افزایش سرسامآور هزینههای تولید، از قیمت کاغذ و مرکب گرفته تا هزینههای چاپ و صحافی، تیغی دولبه شده است که از یک سو توان بازتولید را از ناشران ستانده و از سوی دیگر، با بالا بردن قیمت نهایی کتاب، این کالای فرهنگی را از سبد خرید خانوادههای ایرانی، حتی طبقات متوسط، به بیرون پرتاب کرده است.
برای کالبدشکافی دقیق این بحران و شنیدن صدای یکی از قدیمیترین فعالان این عرصه، به سراغ پیمان اشراقی، مدیر انتشارات و کتابفروشیهای اشراقی رفتهایم. مجموعهای که با سابقهای ۹۲ ساله و چهار نسل فعالیت مستمر، بخشی از حافظه تاریخی صنعت کتاب ایران به شمار میرود. در این گفتوگو اشراقی از ابعاد فاجعهای سخن میگوید که شاید در هیاهوی مشکلات اقتصادی روزمره، کمتر دیده شده اما تأثیرات مخرب و بلندمدت آن بر آگاهی و فرهنگ جامعه، جبرانناپذیر خواهد بود.
ایکنا - به عنوان اولین سوال، یک تصویر کلی و بدون روتوش از وضعیتی که امروز صنعت نشر و تولید کتاب با آن دست به گریبان است، برای ما ترسیم کنید.
در حال حاضر وضعیت تولید کتاب بسیار خطرناک و دشوار شده است. این وضعیت، نتیجه مستقیم شرایط اقتصادی، به خصوص داستان دلار و مشکلات واردات است. متأسفانه کاغذ، به عنوان اصلیترین ماده اولیه ما، به طور ناگهانی و با شیبی غیرقابل باور گران شده است. برای اینکه ابعاد این افزایش ملموس باشد، فقط قیمت یک قلم، یعنی کاغذ، را عرض میکنم. حالا بقیه چیزها مثل مرکب و چسب و زینک هم به طبع همینطور است. به طور کلی، هزینه تولید کتاب از قبل از عید تا حالا، فکر میکنم بالای ۶۵ درصد گران شده است.
برای مثال، کاغذی که ما در تاریخ ۶ اسفند ماه، هر بند آن را بین ۱ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان تا ۲ میلیون تومان خریداری میکردیم، هفته پیش، یعنی در فاصله دو ماه، قیمت هر بند آن به ۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است! این یعنی یک افزایش قیمت شاید بالای چند صد درصد، فقط در یک بازه زمانی بسیار کوتاه. مرکب چاپ همینطوری، هزینههای صحافی همینطوری… همه چیز به شکل زنجیروار بالا رفته است.
ایکنا - این افزایش هزینههای تولید، طبیعتاً تأثیر مستقیمی بر قیمت پشت جلد کتابها میگذارد. این موضوع چه بازخوردی در بازار و در میان مخاطبان داشته است؟
قیمتهای کتاب اصلاً عجیب و غریب شده است. یعنی من تا حالا در تمام زندگیام و در تمام سالهایی که در این حرفه بودهام، اصلا همچین چیزهایی ندیده بودم. ببینید، قدیم یادتان باشد وقتی میخواستید یک کتاب نفیس، یک قرآن یا یک دیوان حافظ برای عیدی یا به عنوان یک کادوی ارزشمند بخرید، مثلا میگفتید «آقا یک کتاب دارم میخرم یک میلیون تومان». این یک اتفاق خاص بود. اما اکنون قیمت یک رمان معمولی به یک میلیون تومان رسیده است.
ایکنا - در این چرخه افزایش قیمت، فشار اصلی روی کدام بخش است؟ آیا ناشر میتواند این افزایش هزینه را به طور کامل به مصرفکننده منتقل کند؟ چالش اصلی ناشران و کتابفروشان در این میان چیست؟
ناشر هم در این میان حق دارد و به شدت تحت فشار است. در مجموعه خودمان هم انتشاراتی هستیم، هم فروشگاه و هم چاپخانه. یعنی هر سه مقوله تولید و توزیع کتاب را داریم و از نزدیک با تمام این چالشها درگیریم. فرض کنید ما در فروشگاهمان، کتاب یک ناشر همکار را میفروشیم. فردا که میخواهیم با او تسویه حساب کنیم تا شارژ مجدد کنیم، به ما میگوید یا آن کتاب را دیگر موجود ندارم، یا اگر بخواهم نسخه جدید بدهم، قیمتش بالا رفته است. او هم حق دارد، چون هزینههای تولیدش لحظهای بالا میرود.
اما مشکل اصلی و پیچیدگی کار اینجاست که کتاب با بقیه کالاها تفاوتهای اساسی دارد. اولاً کتاب کالایی است که رویش قیمت مصرفکننده درج شده است. ثانیاً، فروش کتاب یک فرآیند زمانبر است و پول حاصل از فروش، لحظهای به جیب ناشر برنمیگردد. شما محصولات سوپرمارکتی را در نظر بگیرید. میتوانید به ثانیه آن را گران کنید، چون نیاز روزمره جامعه است. نیاز بچه یک خانواده است. پدر و مادر، حتی اگر کالا ۵۰ درصد هم گران شود، مجبورند برای بچهشان بخرند چون جزو اولویتهای اولیه زندگیشان است. ولی کتاب چطور؟ کتاب جزو حداقل ۱۰ اولویت اول زندگی ما ایرانیها که نیست! شاید از اولویت دهم به بعد باشد.
با وجود اینکه ما قشر کتابخوان زیادی در کشور داریم، اما در این مقطع زمانی، خرید کتاب برایشان تبدیل به یک امر لوکس شده است. نزدیک به دو هفته است که در مغازهمان در میدان انقلاب، از صبح تا شب شاید دو نفر آدم بیایند داخل. آن دو نفر هم دیگر واقعاً کتابخوانهای حرفهای و نیازمند هستند که میآیند.
ایکنا - این یک نکته کلیدی است. پس شما عملاً با فروش کتابهای قدیمی، در حال از دست دادن سرمایه خود هستید؟
همینطور است. این بزرگترین خطر برای بقای یک ناشر است. کتابفروش، کتاب موجودیاش در انبار را که مثلاً پارسال چاپ شده، با همان قیمت قدیم میفروشد. فرض کنید منِ ناشر، یک رمان ۲۰۰ صفحهای را پارسال با بند کاغذ ۸۰۰ هزار تومانی چاپ کردهام و با در نظر گرفتن یک سود ۲۰ تا ۲۵ درصدی، قیمت پشت جلدش را ۲۵۰ هزار تومان گذاشتهام. امروز کاغذ من شده بندی ۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان. خب، وقتی کل تیراژ آن کتاب با قیمت پشت جلد ۲۵۰ هزار تومان فروخته شود و پولش به دست من برسد، من با کل آن مبلغ، شاید بتوانم فقط هشت بند کاغذ بخرم! یعنی با پول فروش کل تیراژ یک کتاب، حتی نمیتوانم کاغذ مورد نیاز برای چاپ مجدد همان تیراژ را تهیه کنم. عملاً سرمایه خودم را فروختهام و از چرخه تولید خارج شدهام؛ این یعنی شمارش معکوس برای تعطیلی.
ایکنا - اخیراً و پس از دوران محدودیتهای اینترنتی، برخی روایتها، حتی از سوی برخی کتابفروشان در میدان انقلاب، حاکی از آن بود که مردم بیشتر به کتاب روی آوردهاند و وضعیت فروش بهتر شده است. آیا شما با این دیدگاه موافقید؟
به خاطر نبودن اینترنت و آن شرایط خاص، مردم به کتابخوانی روی آوردند. آنها به سراغ کتابخانههای شخصیشان در خانهها رفتند، کتابهای نخوانده را خواندند یا آمدند و کتاب تهیه کردند. این موضوع نشان میدهد که کتاب همچنان مثل ایام قدیم، پای ثابت هر خانوادهای است و در بحرانها به کمک انسان میآید.
اما اینکه این موضوع به معنای «بهتر شدن شرایط بازار» باشد، نه! من این را کاملاً تکذیب میکنم. سه فروشگاه بزرگ داخل میدان انقلاب داریم. یک روز تشریف بیاورید و از نزدیک داخل فروشگاه را ببینید. با ۱۹ هزار عنوان کتاب و یک مغازه ۴۵۰ متری، از صبح تا غروب دو نفر مشتری دارم! این چطور میتواند به معنای خوب شدن وضع باشد؟ حالا بعضی از دوستان میگویند وضع خوب شده؛ نه، وضع خوب نشده، خیلی بدتر شده است. آن رونق مقطعی، حاصل یک شرایط خاص بود و به هیچ وجه به معنای بهبود قدرت خرید مردم و رونق اقتصادی صنعت نشر نیست.
ایکنا - در این وضعیت بحرانی، مشخصاً چه توقعی از وزارت ارشاد و نهادهای دولتی متولی فرهنگ وجود دارد؟ راهکار عملی و فوری برای خروج از این بنبست چیست؟
توقع ما این است که به صنعت نشر ایران کمک کنند. این کمک باید فوری، عملی و مؤثر باشد. چطور؟ با متعادل کردن قیمت کاغذ، با متعادل کردن قیمت مرکب چاپ، با متعادل کردن قیمت چسب صحافی. ببینید، اینها مثل سالهای پیش میتوانند به ناشرها سوبسید بدهند. این کمک میتواند در قالب یک بسته مالی باشد، یا در قالب ثبتنام برای دریافت مواد اولیه با نرخ دولتی.
اصلاً بهترین و ریشهایترین کار این است که مثل قدیم، خود وزارت ارشاد متولی شود و کاغذ را وارد کند. شما وقتی کاغذ دست بازار آزاد و واسطهها میافتد، دیگر کنترل قیمت از دست همه خارج میشود. دلال، کاغذ را با دلار مثلا به قیمت امروز ۱۷۷ تومانی (قیمت فرضی) که حساب نمیکند؛ او سود خودش را دولا پهنا هم رویش حساب میکند و وقتی شما به خودت میآیی، میبینی داری کاغذی را که قیمت جهانی مشخصی دارد، با دلار ۳۰۰ هزار تومانی میخری! در صورتی که قیمت دلار در کف بازار تهران مثلاً ۱۸۰ تومان است. این سودهای کلان به جیب واسطهها میرود و کمر تولیدکننده را میشکند.
ارشاد کاری که میتواند انجام دهد و کمکی که میتواند بکند، این است که این واسطهها را حذف کند. مثل سالهای پیش ثبتنام کند، کمک کند کاغذ با ارز دولتی وارد شود و خیلی فوری آن را به دست ناشر برساند تا بتواند کتاب را با قیمت مناسب چاپ کند. در غیر این صورت، منِ ناشر مجبورم قیمت یک کتاب معمولی را بزنم دو میلیون تومان. آن وقت چه کسی توانایی خرید این کتاب را دارد؟
ایکنا - شما به عنوان عضوی از خانوادهای با سابقهای نزدیک به یک قرن در حوزه کتاب و نشر، وقتی امروز با پدیدههایی مانند فروش اقساطی کتاب مواجه میشوید، شخصاً چه حسی پیدا میکنید؟ این موضوع چه پیامی برای ما دارد؟
این دردناکترین بخش ماجراست. خریدن کتاب کمکم دارد سمت قسطی شدن میرود. بله، الان چند سایت و پلتفرم هستند که این کار را میکنند. همیشه پشت ماشینم، تعدادی از کتابهای انتشارات خودمان را دارم. هر دوست و آشنایی را که در جایی میبینم، از صندوق عقب ماشینم یک کتاب به او هدیه میدهم و میگویم این را بگیر و بخوان. پولش اصلاً برای من مهم نیست. مادیات برای من ارزش ندارد، فقط میخواهم مردم بخوانند، کتاب بخوانند.
انتهای پیام