کد خبر: 1243023
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۴

انتشار خاطرات همسر فرمانده تيپ امام حسين(ع) در امتداد

ماهنامه «امتداد» حكايت «خانه‌هايی كه به آسمان را دارند» را از زبان همسر شهيد حاج‌يونس زنگی‌آبادی، فرمانده تيپ امام حسين(ع) روايت كرد.


گروه ادب: ماهنامه «امتداد» حكايت «خانه‌هايی كه به آسمان را دارند» را از زبان همسر شهيد حاج‌يونس زنگی‌آبادی، فرمانده تيپ امام حسين(ع) روايت كرد.








به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، ماهنامه فرهنگ، هنر، ادبيات و مقاومت با عنوان «امتداد» كه هفتاد و هشتمين شماره آن به تازگی روانه بازار نشر شده است و «قبله از اين طرف است»، «بنويسيد منتظرند من بميرم»، «حبيب‌الله بالاتر از رنگين‌كمان»، «فهميدن عظمت جنگ با سفری سه‌، چهار روزه!»، «سجده خونين فرمانداری كه جارو می‌كشيد!»، «سلام خونين»، «حكايت خانه‌هايی كه به آسمان راه دارند» و «شهيدی كه خونش از جوشش نيفتاد» برخی از عناوين اين شماره را تشكيل می‌دهد.


«حكايت خانه‌هايی كه به آسمان راه دارند»، صحبت‌های همسر شهيد «حاج‌يونس زنگی‌آبادی»، فرمانده تيپ امام حسين(ع) است كه در جلسه ديدار چند نفر از فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس با ‌خانواده شهيد نقل شده.


«حبيب‌الله بالاتر از رنگين‌كمان»، روايت آقاميرزا احمد، پدر شهيدان سيدحبيب‌الله» و سيدحسن سيدرضايی است كه در اين روايت می‌خوانيم: «سيدحبيب‌الله، نقاش ساختمان بود، اما نقاشی ديواری هم می‌كشيد. در يكی از نامه‌هايش يك رنگين‌كمان كشيده بود با يك آسمان زيبا. دست انداخته بود به رنگين‌كمان و خودش آنقدر بالا رفته بود كه به آسمان رسيده بود. بعد پله‌های پشت سرش، يكی‌يكی شكسته بودند. صبح بيست‌ و شش آذر 60، از طرف معراج‌الشهدا سپاه گرگان خبر آوردند كه سيدحبيب‌الله در گيلان‌غرب شهيد شده و پيكرش در منطقه جا مانده است. در دلم گفتم: «خدايا! قربانی دوم را از من قبول كن.» و عذرخواهی كردم كه داشتم جلوی سرنوشت زيبای سيدحبيب‌الله را می‌گرفتم.»


«راز «أين عمار» اميرالمؤمنين(ع)» عنوان مطلب ديگری است كه به قلم محمدرضا رمزی‌اوحدی نوشته شده و در بخشی از آن آمده است: «در انقلاب اسلامی، افرادی بودند كه در كنار امام به مقام و موقعيتی رسيدند، ولی در فتنه 88، با تيشه و تبر به جان ثمره جان امام خمينی(قدس‌الله‌نفسه)، يعنی انقلاب اسلامی افتادند. عده‌ای در محكوميت فتنه‌گران سكوت كردند و يكی از دلايلی كه برخی حاضر نشدند سران فتنه را با تيغ كلام‌شان برانند و از آنها برائت بجويند اين بود كه سران فتنه، در گذشته و در زمان انقلاب سابقه يا اتصالی به امام داشته‌اند!


بنابراين سكوت را ترجيح دادند و باعث شدند كه سران فتنه توهم كنند كه بر حق هستند. اما عمار اين‌گونه نبود و چنين عمل نمی‌كرد. داستان فوق نشان می‌دهد كه عمار فرزند دوست نزديك خود را در جبهه جنگ می‌كشد؛ چون از دايره حق خارج شده است. اين درس مهمی است كه بايد از روش عمار نصب‌العين خود قرار دهيم. اين‌گونه افراد كه موقعيتی در جامعه اسلامی داشتند، ولی بعدها منحرف شدند، نتوانستند عمار را به اشتباه بيندازند يا عمار را وادار به سكوت كنند. همان اتفاقی كه در فتنه 88 افتاد و عده‌ای در تيه تاريك سكوت گرفتار شدند و سكوت اختيار كردند.»


«محمدمهدی هنگام دفن چشم و لبش را باز كرد»، «ماشين سازمان ملل را پنچر كردم»، «روايت از خودگذشتگی‌ها، راوی از خودگذشته می‌خواهد!»، «پنج‌ هزار كيلومتر هروله عاشقانه»، «با فكری سالم و آگاه داوطلب شدم»، «صدای شيخ هم با صدای چهارلول خاموش شد» و «نقدی به يك نگاه» عناوين ديگری هستند كه در هفتاد و هشتمين شماره ماهنامه «امتداد» به آن پرداخته شده است.

captcha