کد خبر: 1246018
تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۹
گودرزی ديباج

چراغ آموزش در نقاط استراتژيك اعتقادی، سياسی و فرهنگی خاموش است

مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری اظهار كرد چراغ پژوهش و آموزش در محورهای ارزشی و اعتقادی و محل مانور ما در نقاط استراتژيك اعتقادی، سياسی و فرهنگی كاملا خاموش است و يك نظر جدی تعيين‌كننده ندارد.

گروه هنر: مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری اظهار كرد: چراغ پژوهش و آموزش در محورهای ارزشی و اعتقادی و محل مانور ما در نقاط استراتژيك اعتقادی، سياسی و فرهنگی كاملا خاموش است و يك نظر جدی تعيين‌كننده ندارد.

مرتضی گودرزی ديباج، مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری در بخش اول گفت‌وگو با خبرگزاری بين‌المللی ايران(ايكنا)، در مورد توجه به هنر متعهد و دينی در سياست‌گذاری‌های فرهنگی كشور به ويژه در سال‌های اخير اظهار كرد: اين موضوع كه مخاطب اثر هنری به يك باره مدير، تصميم‌گيرنده، سياست‌گذار می‌شود، موضوعی است كه متاسفانه كشور را به مسيری برده كه موجب شده ما همواره در حسرت گذشته‌های غنی خود باشيم.
بخش نخست اين گفت‌وگو را اينجا بخوانيد!

وی در ادامه در مورد اشتباهات اجرايی در سيستم مديريتی هنر كشور عنوان كرد: دوره 35 ساله بعد از انقلاب اسلامی با يك دوره 40 ساله مفيد اوج صفوی و دوره 50 ساله مفيد قاجار و دوره 40 يا 50 ساله تيموريان برابری می‌كند. در اين ادوار همچون سال‌های بعد از انقلاب، جنگ و گرفتاری هم وجود داشته است؛ اما هنر مسير خود را رفته و اجازه دادند به درستی، دانش و درايت كه خبر از نوعی فرهيختگی در مديريت هنر می‌دهد، پيش رود.

وی افزود: به همين دليل طی اين دوره‌ها كه نام برده شد، شما خبط و اشتباه هنری نمی‌بينيد. اين جدا از رويكردهای آنهاست؛ مثلا رويكرد دوره صفويه رويكرد شيعی مسلك اسلامی ناب خودش را دارد، دوره قاجار همين را با گرايش غرب‌زدگی و دنيازدگی و طلب دنيا دارد، كه در مورد آنها به جای خود می‌توانيم بحث كنيم، اما ما در اين دوره اشتباهات تاريخی داريم.

اين هنرمند نقاش تاكيد كرد: يكی از آن اشتباهات اين است كه فكر می‌كنيم همه‌ مسائل مربوط به هنر فقط در عالم هنر است، يعنی كسانی كه اهل هنر نيستند فكر می‌كنند اين چنين است؛ زيرا فكر می‌كنند همه متغيرهای تاثيرگذار هنر در هنر است. در حالی كه اين چنين نيست و بسياری از عوامل تاثيرگذار بر هنر و همچنين فرهنگ خارج از هنر و در حوزه‌های ديگر است كه كسی كه اهل فن نباشد متوجه اين ظرافت‌ها نمی‌شود.

مدل معماری بحران هم‌اكنون در كشور در حال ترويج است

وی به ذكر مثالی پرداخت و گفت: برای نمونه در جريان مسكن‌سازی و در سطح گسترده، ما تصور می‌كنيم داريم برای مردم «‌سر پناه» می‌سازيم و خيال می‌كنيم اين «‌سرپناه‌سازی» و در اصطلاح «خانه‌سازی»، با توجه به اينكه «‌خانه» غير از اين است، هيچ تاثيری بر هنر و در ادامه آن بر فرهنگ ندارد. می‌بينيد كه مدل معماری بحران هم‌اكنون در كشور در حال ترويج است؛ اين معماری مربوط به پايان جنگ جهانی دوم، هنگامی است كه آلمانی‌ها آن را باب كردند تا به سرعت بتوانند فاجعه عظيمی را كه بر اثر بمباران‌ها اتفاق افتاد بود مرتفع كنند.

گودرزی ديباج گفت: ما هم‌اكنون عينا داريم آن معماری را اجرا می‌كنيم و به اين توجه نداريم كه معماری بحران با خود بحران می‌آورد؛ معماری‌ كه به اين شكل توليد، ترويج و حتی تبليغ می‌شود ناخودآگاه معماری «سرپناه» است نه «خانه»؛ اين معماری وطن‌زدا، عاطفه‌زدا و دين‌زداست؛ اين معماری در درون خود پنهان‌كاری دارد، روحيات فردی را پنهان می‌كند و تشويق می‌كند كه هويت فردی پنهان شود. همچنين ده‌ها متغير منفی ديگر در اين معماری وجود دارد و ما همچنان خيال می‌كنيم كه داريم خانه می‌سازيم؛ فراموش نكنيم كه رويكرد سخن من از هنر و فرهنگ است.

وی ادامه داد: ما فكر می‌كنيم هنگامی كه توليد خودرو را افزايش دهيم كشور توسعه پيدا می‌كند، بعد می‌پرسيم اين موضوع چه ربطی به هنر دارد؟ در حالی كه اتفاقاً به هنر مربوط است. وقتی فرد در جامعه‌ای كه در آن زندگی می‌كند دچار فشار روانی ترافيك، تردد، هزينه‌های حمل و نقل و ... است، طبيعی است كه نگرش او و ذائقه زيبايی‌شناختی او تاثير می‌پذيرد؛ همين است كه می‌گويند وقتی كفش شما به پايتان تنگ است حق قضاوت و داوری نداريد. وقتی فرد عاصی است و نمی‌تواند تنفس كند و فشار روانی از صوت، از تردد و از شهری كه تنها در آن تردد وجود دارد و زندگی نيست، بر او سايه انداخته است، فرصت پرداختن به زيبايی وجود ندارد، حوصله اين وجود ندارد كه از رنگ و عاطفه پرسش شود.

مدیریت هنر در دست مدعیان!

مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری تصريح كرد: به همين دليل می‌بينيم از آنجا كه وزن هنر تعريف نشده و هر كس را كه تخصص ندارد، بلكه تنها در كلام مدعی است را به مديريت هنر می‌گماريم، در ادامه نسبت به هنر گذشته خودمان دچار نوستالوژيك و حسرت می‌شويم.

وی بيان كرد: ما در اين كشور بی‌شمار مجسمه، فيلم و آثار شبه‌هنری ساخته‌ايم كه الان حاضريم برای نابود كردن آن هزينه كنيم؛ زيرا هيچ يك از آنها به پهنا و عمق شعاری كه ما می‌دهيم و انتظاری كه از انقلاب و تمدن چند هزار ساله و انتظاری كه الان بعد از سه دهه از گذشتن نهضت اسلامی از جمع اين دو داريم برابری نمی‌كند.

گودرزی ديباج عنوان كرد: نمی‌گويم هيچ كار ارزشمندی خلق نشده است، بلكه معدود آثاری وجود دارد، اما معدل كيفی هنر و جريانی كه هنر بايد طی كند به هيچ وجه مطلوب نيست. ما بايد به مسيری می‌رفتيم كه هنرمندان، پژوهشگران، دانشجويان و اساتيد امروز، به آثار دوره‌ معاصر جامعه خودشان نگاه و به آن افتخار می‌كردند. اين آثار بايد مرجع پژوهش آنها می‌شد.

وی در انتقاد از برخی مجسمه‌های شهری عنوان كرد: بايد پرسيد كه چگونه می‌توانيم اين قدر استادانه هنر را به تمسخر بگيريم كه از شخصيت‌های بزرگ تاريخی و حتی برخی شخصيت‌های انقلابی، مجسمه‌هايی به شكل كاريكاتور بسازيم كه موجب تمسخر شود. بايد تأسف خورد به حال مديريتی كه در يكی از بهترين نقاط تهران ـ از نظر بصری- مجسمه يك حيوان چهار پا را به جای اين همه مظاهر ارزشی در كشور و اين همه اسوه و مضامين شگرف انسانی و دينی و اين همه زيبايی‌ها كه در جای جای فرهنگ و تمدن آن وجود دارد ساخته است و مخاطب متوجه نمی‌شود كه چرا بايد اينچنين مجسمه‌ای را هر روز شاهد باشد.

وزن حوزه‌های مختلف تخصصی هنر و فرهنگ سنجش و ارزیابی نشده است

اين كارشناس هنری ادامه داد: در حوزه‌های مختلف ديگر در بحث هنر و فرهنگ ضمن خبط‌های اين چنينی كه فراوان است با يك وضعيت ديگر هم روبروييم و آن اين است كه عزم، مكانيسم و ساز و كار سنجش و ارزيابی وزن حوزه‌های مختلف تخصصی هنر و فرهنگ وجود ندارد؛ يعنی نمی‌دانيم وزن سينما در تائيرگذاری فرهنگ چقدر است، وزن معماری، ادبيات، موسيقی و ... هر كدام چقدر است؛ سيستم رسمی كشور اين موضوع را پيش‌بينی نكرده است، به همين دليل ما به اشتباه در جايی سينمازده می‌شويم و فكر می‌كنيم هنر تنها سينماست و ديگر هيچ؛ و در جايی ادبيات‌زده می‌شويم. و بعد در جايی ديگر، چيزی مثل معماری را به طور كلی كنار می‌گذاريم و می‌گوئيم اينكه هنر نيست، فقط كاربردی است و آن را رها می‌كنيم.

وی اضافه كرد: جالب است كه ما پرسش از هنر معماری را از عالم هنر می‌پرسيم، ولی تصميم‌گيری‌های معماری در وزارت مسكن و شهرسازی صورت می‌گيرد و در شهرداری هدايت می‌شود؛ ما سخن از هويت معماری می‌گوييم، در حالی كه تصميم‌گيری آن در جای ديگر انجام می‌شود. بعد ما سمينارها، مقاله‌ها، شوراها و سخنرانی‌های بی‌شمار و بی‌ثمر اجرا می‌كنيم و هنر اسلامی را مورد مطالعه بی‌ثمر قرار می‌دهيم و نمی‌دانيم كه چرا از ميان اين همه ساختمان كه ما در طول اين سال‌ها به اندازه كل تاريخ نيويورك ساخته‌ايم، هيچ يك دل ما را نمی‌لرزاند، هيچ كدام مخاطب ما را، جوان ما را، ترغيب نمی‌كند كه لحظه‌ای بايستد و به آن نگاه كند؛ هيچ يك دعوت به ايستادن و نگاه كردن نمی‌كند.

چراغ خاموش آموزش در نقاط استراتژيك اعتقادی، سياسی و فرهنگی

گودرزی ديباج تصريح كرد: نكته مهم‌تر در بحث پژوهش و آموزش است. در خيلی از محورهای ارزشی و اعتقادی و محل مانور ما در نقاط استراتژيك اعتقادی، سياسی و فرهنگی چراغ آموزش ما كاملا خاموش است و يك نظر جدی تعيين‌كننده ندارد. مثل قصه معماری كه عرض شد، ما سخن از معماری اسلامی داريم در حالی كه معماری ما به سمت ديگری می‌رود؛ ما در آموزش خود آن را آموزش می‌دهيم، پرسش هم می‌كنيم، حكمت هنر اسلامی هم درس می‌دهيم، همراه با آن نگاهی نوستالوژيك و آه‌های حسرت‌آميز برای گذشته تاريخی خود نيز داريم، ولی در عمل نمی‌پرسيم كه چرا آنچه كه نتيجه عملكرد ماست با آنچه آموزش داده‌ايم متفاوت است. مگر نه اينكه اين سرپناه‌ها توسط همين فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌ها ساخته می‌شود؟ مگر نه اينكه آنها آموزش‌های ما را ديده‌اند و سر كلاس‌ها حضور داشته‌اند؟ چرا آن اتفاق كه بايد نمی‌افتد؟

وی در پايان بخش دوم اين گفت‌وگو خاطرنشان كرد: كسی كه از دور به اين ماجرا نگاه می‌كند آموزش در اين حوزه را در حد تشريفات و تزئينات می‌بيند. در حوزه پژوهش ما سال‌هاست كه سخن از هنر ايرانی و حكمت اسلامی، معرفت و اتصال اين هنر با افكار و آراء و نظرات عرفا و حكمای اسلامی گفته‌ايم. 35 سال است كه در حال توليد هنر هستيم ولی نتوانستيم زلف هنر معاصر را به هنر فاخر گذشته گره بزنيم. حكمای ما در آموزش هنر، پژوهش، توليد و حمايت هنری ما و در ترويج هنر كجايند؟

ادامه دارد...

captcha