مطالعات مستشرقان درباره اسلام در دورههای مختلف با انگيزههای مختلف صورت گرفته است؛ از ترويج مسيحيت در بين مسلمانان گرفته تا جلوگيری از گرايش به اسلام در غرب در دورههای اخير، همگی نشان از آن دارد كه هدف ابتدايی مستشرقان نشان دادن چهرهای مخدوش از اسلام بوده است.
طبيعت انسان غالبا نسبت به تغيير از خود واكنش نشان میدهد و هرگاه پديده جديدی در زندگی انسان رخ دهد بر اساس اين غريزه، انسان به دفاع میپردازد يا در بعضی اوقات به حمله به سمت اين پديده نوظهور اقدام میكند. يكی از اين پديدهها ورود دين اسلام در ممالك غربی است كه نخستين واكنش در برابر اين پديده وقوع جنگهای صليبی بود.
نخستين مطالعات مستشرقين
در ابتدا غربيان مطالعات خود را در قالب رديهنويسی بر اسلام آغاز كردند. اين رديه نوشتنها به خاطر اين بود كه غربيان اسلام را پديدهای میدانستندكه قصد براندازی آيين اجدادی آنها را دارد و بر همين اساس اقدام به نوشتن رديه بر اسلام و دفاع از دين مسيح يا يهود را در پيش گرفتند كه نمونهای از اين رديهها هنوز هم تحت عنوان «رديه يوحنا دمشقی» وجود دارد.
مراحل مختلف استشراق
به طور كلی اگر بخواهيم مطالعات مستشرقين را ارزيابی كنيم، میتوان آنها را در مرحلههای متمايز دستهبندی كرد. مرحله اول شكلگيری استشراق است كه از قرن هشت ميلادی و هنگام ارتباط غربیها با مسلمانان از طريق آندلس و آشنايی آنها با زبان عربی و ميراث علمی و عقيدتی مسلمانان آغاز شد.
| امام خمينی (ره) در صحيفه ی نور میفرمايد: كارشناسان استعمار با تزوير و حيله و با اسم اسلام و دوستی و شرق شناسی پرده های ضخيمی بر چهره نورانی اسلام كشيده اند. |
مرحله دوم، مرحله تقدم و پيشرفت است كه غرب مسيحی با شناختی كه از معارف مسلمين كسب كرد، صاحب قدرت و كليساهای دارای نفوذ میشود.
مرحله سوم كه از قرن شانزدهم شروع میشود، گامی بزرگ در تحول استشراق است؛ به گونهای كه فعاليتهای قرآنپژوهی آنها افزايش يافته و بسياری از كتابها و ترجمهها و تحقيقات آنها به چاپ میرسد و در دانشگاهها تدريس میشود.
در دوره چهارم كه دوره معاصر است، غرب علاوه بر شرقشناسی و اسلام شناسی، به سيطره فرهنگی و سياسی در بلاد شرق اسلامی میپردازد؛ البته بايد توجه داشت كه برخی از محققين شكلگيری استشراق را مربوط به همان دوران نخستين ظهور اسلام میدانند، زيرا پيامبر مباحثاتی را با يهوديت و مسيحيت داشته است كه نزول آيه مباهله نيز در همين رابطه است.
اقدامات برای جلوگيری از گرويدن به اسلام
با توجه به اين كه مسيحيان دسته دسته به اسلام میگرويدند، مسيحيان مغرض برای شكست اسلام از هيچ عملی فرو گذار نمیكردند و به نگارش كتب و رسايل مختلف در اين زمينه پرداختند. از جمله يوحنای دمشقی (749 م) كه اسلام و بتپرستی را در هم آميخت و رسالهای نگاشت و ظهور اسلام را علامتی از علائم دجال شمارد. امام خمينی(ره) در صحيفه نور در اين خصوص میفرمايد: كارشناسان استعمار با تزوير و حيله و با اسم اسلام و دوستی و شرقشناسی، پردههای ضخيمی بر چهره نورانی اسلام كشيدهاند.
با توجه به تقسيمبندی مطالعات شرقشناسی میتوان گفت كه اين مطالعات در قرن نوزدهم شدت گرفته است، هرچند كه نمیتوانيم همه مطالعات مستشرقين در اين دوره را در يك دسته جای دهيم. بعضی از اين مطالعات كه در واقع از قديمیترين مطالعات هم هستند، نگاه و مبانیای داشتند از اين قبيل كه اسلام يك دين عظيم نيست، بلكه پيامبر(ص) انسان هوشمندی بوده و از منابعی كه در اختيارش بوده، از جمله آشنايی با تورات و انجيل استفاده میكرده و قرآن را بر مبنای آن تدوين كردهاست.
برخی از اين مطالعات را نيز میتوان جزء مطالعاتی دانست كه قصد دارند از اسلام چهرهای ترسيم كنند كه اين دين متاثر از انديشه يهود يا مسيحيت است. اگر بخواهيم از اين مطالعات اثری را نام ببريم كتاب «واژههای دخيل در قرآن» از آتور جفری است كه فريدون بدرهای آن را به فارسی ترجمه كرده است . هدف اصلی تاليف اين كتاب در واقع نشان دادن اسلام به عنوان يك دين اصيل نيست، بلكه اين اثر میخواهد از اسلام دينی متاثر از مسيحيت نشان دهد واين از انگيزههای سوء مستشرقان است.
سجاد رضايی