کد خبر: 4370422
تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰
رحمان قهرمان‌پور:

آمریکا به‌دنبال فرسایشی کردن بحران ایران و ایجاد دولت ورشکسته است

نویسنده و پژوهشگر روابط بین‌الملل با تشریح ابعاد بین‌المللی منازعه ایران و آمریکا، با اشاره به نقش اسرائیل، تحولات منطقه، مسئله هسته‌ای و تغییر رویکرد اروپا، گفت: به نظر می‌رسد راهبرد بلندمدت آمریکا، فرسایشی کردن بحران و زمینه‌سازی برای ایجاد یک «دولت ورشکسته» و تضعیف ظرفیت‌های ایران تا حدی است که هزینه تغییر رژیم کاهش یابد.

رحمان قهرمان‌پور، تحلیلگر مسائل بین‌الملل
به گزارش خبرنگار ایکنا، رحمان قهرمان‌پور، نویسنده و پژوهشگر روابط بین‌الملل، در نشست تخصصی «منازعه ایران و آمریکا؛ تحلیل ابعاد بین‌المللی، اجتماعی و اقتصادی» که امروز، سه‌شنبه ۲۷ مردادماه، در مرکز پژوهش‌های اتاق ایران برگزار شد، درباره ابعاد بین‌المللی منازعه ایران و آمریکا اظهار کرد: در ایران، آمریکا و منطقه، حول مسئله منازعه میان ایران و آمریکا، بازیگران متعددی شکل گرفته‌اند که منافعشان در تداوم این تنش است.
 
وی افزود: در سیاست‌گذاری همواره این بحث مطرح است که بسیاری از سیاست‌هایی که اتخاذ می‌شوند، ممکن است از نظر جمعی کارآمد و مفید نباشند، اما به هر حال عده‌ای از این سیاست‌ها و شرایط موجود منتفع می‌شوند. طی هفت سال اخیر نیز ذی‌نفعان زیادی پیرامون این مسئله شکل گرفته‌اند؛ چه در ایران، چه در آمریکا و چه در کشورهای منطقه.
 
قهرمان‌پور ادامه داد: به نظر من، این مسئله بسیار مهم است، چراکه این ذی‌نفعان قدرت، پول و رسانه در اختیار دارند و از تداوم تنش میان ایران و آمریکا منتفع می‌شوند. در کشورهای منطقه نیز وضعیت به گونه‌ای شده است که انسان احساس می‌کند این وضعیت تنش‌آلود به یک وضعیت عادی تبدیل شده است. یکی از اشکال قدرت این است که یک وضعیت غیرعادی را به وضعیتی عادی تبدیل کنید؛ به گونه‌ای که اگر آن وضعیت عادی دچار مشکل شود، احساس شود اتفاق غیرطبیعی رخ داده است.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل در ادامه به موضوع هویت‌شدن موضع آمریکا در سیاست خارجی ایران اشاره کرد و گفت: مسئله دوم، هویت‌شدن موضع آمریکا در سیاست خارجی ایران است که موضوع مهمی به شمار می‌رود. اینجا بحثی وجود دارد که فعلاً مجال پرداختن به تفاوت میان «هویت» و «ایدئولوژی» نیست، اما به نظر من تفاوت مهمی میان این دو وجود دارد.
 
وی توضیح داد: در ایدئولوژی، شما می‌دانید که از ابزاری به نام ایدئولوژی استفاده می‌کنید؛ بنابراین هر زمان که بخواهید می‌توانید ترمز آن را بکشید، چون در اختیار شماست. ایدئولوژی ساخته و پرداخته شماست؛ همان چیزی که در شوروی و برخی کشورهای دیگر شاهد بودیم. اما هویت الزاماً چنین وضعیتی ندارد.
 
قهرمان‌پور تصریح کرد: تفاوتی که برخی دوستان مرتباً مطرح می‌کنند و همه چیز را ایدئولوژیک می‌دانند، به نظر من نیازمند دقت بیشتری است. ایدئولوژی عموماً در اختیار حکومت‌ها و دولت‌هاست؛ آنها آن را طراحی و اجرا می‌کنند و هر زمان که منافعشان تأمین نشود، از آن فاصله می‌گیرند یا آن را بازطراحی می‌کنند. اما هویت چیزی فراتر از این است و الزاماً در اختیار حکومت نیست.
 
وی با بیان اینکه مهم‌ترین کارکرد هویت، معنا دادن به شرایط زندگی و وضعیت سیاسی است، اظهار کرد: دست کشیدن از یک هویت پیامد بسیار عمده‌ای دارد و آن مسئله «معنا»ست. وقتی شما از هویت دست می‌کشید، هم در سطح فردی ممکن است دچار بحران هویت شوید و هم در سطح حاکمیتی، حکومت دچار بحران معنا می‌شود. تا زمانی که بدیلی برای آن معنا وجود نداشته باشد، به ناچار باید به همان هویت بچسبد. بنابراین خروج از سیاست هویتی کار بسیار دشواری است.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل با اشاره به وضعیت ونزوئلا بیان کرد: در ونزوئلا مسئله بیشتر ایدئولوژیک بود. ایدئولوژی مارکسیسم وجود داشت و هوگو چاوز و بعد از او مادورو تعابیر و قرائت‌های خاص خود را داشتند. وقتی تحولات در ونزوئلا رخ داد، آنها متوجه شدند که این داستان ایدئولوژیک است و امروز نیز بخشی از آن‌ها با آمریکا وارد تعامل شده‌اند و در عین حال بخشی همچنان معترض هستند.
 
وی ادامه داد: اما داستان درباره جمهوری اسلامی ایران این نیست که صرفاً یک ایدئولوژی دارد و نمی‌تواند از آن جدا شود؛ مسئله، هویت است. این هویت در قانون اساسی ذکر شده، طی ۴۰ سال هویت‌سازی صورت گرفته و معنایی تولید شده است. شاید برای کسانی که خارج از سیستم هستند، این معنا چندان موضوعیت نداشته باشد، اما برای کسانی که درون سیستم و پایگاه اجتماعی آن قرار دارند، این معنا بسیار مهم است.
 
قهرمان‌پور افزود: گروهی که چنین هویتی برای آنها شکل گرفته، این امر را به تعبیر فلاسفه، فضیلت‌مند و امری خوب می‌دانند. خوب بودن این امر از طریق هویتی شدن آن اتفاق افتاده و همین مسئله، خروج از آن را دشوار می‌کند.
 
وی در ادامه به سومین عامل تداوم منازعه ایران و آمریکا اشاره کرد و گفت: مسئله سوم یا دلیل سوم، وجود یک بازیگر سوم و اخلالگر به نام اسرائیل است. ما در جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه دیدیم که تقریباً شواهد نشان می‌دهد اسرائیل این جنگ را آغاز کرده و آمریکا ناچار شده است به دنبال آن وارد جنگ شود.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل تأکید کرد: بنابراین باید نقش اسرائیل را بسیار بیشتر از آن چیزی که در گذشته تصور می‌کردیم، در محاسبات خود در نظر بگیریم. اکنون در آمریکا بحث‌های زیادی مطرح است که چرا آمریکا نتوانست اسرائیل را کنترل کند و چرا یک متحد کوچک مانند اسرائیل توانست آمریکا را وارد یک جنگ بزرگ کند. در اینجا این پرسش مطرح است که آمریکا در این وضعیت گرفتار شده و چگونه می‌تواند از آن خارج شود.
 
قهرمان‌پور با اشاره به نقش لابی‌ها در نظام سیاسی آمریکا گفت: عامل اسرائیل در آمریکا اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در نظام سیاسی آمریکا، لابی‌گری نهادینه شده است. جمهوری اسلامی ایران از معدود نظام‌های سیاسی است که در آمریکا لابی قدرتمندی ندارد و به یک معنا سخنگویی ندارد که از جانب جمهوری اسلامی و حتی ایران در آنجا صحبت کند.
 
وی ادامه داد: در نتیجه، تصویری که در آمریکا درباره ایران ارائه می‌شود، دست‌کم طی دو، سه سال اخیر، عمدتاً تصویر ارائه‌شده از سوی گروه‌های راست‌گرا و طیف‌های مختلف این جریان بوده است. بنابراین در آمریکا یک تصویر واقع‌بینانه از ایران وجود ندارد. اروپایی‌ها نیز همواره به آمریکایی‌ها می‌گویند که شما تصویر واقعی و دقیقی از ایران ندارید.
 
قهرمان‌پور با اشاره به تحولات جنگ اخیر گفت: ما این مسئله را در جنگ اخیر نیز دیدیم. علیرغم اینکه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، تأکید داشت که تغییر رژیم اتفاق نخواهد افتاد، اما در نهایت اسرائیلی‌ها توانستند، به واسطه نبود یک لابی قدرتمند برای ایران، آمریکا را قانع کنند که چنین احتمالی ممکن است.
 
وی اظهار کرد: بنابراین به نظر من، این چهار دلیل همچنان وجود دارند و قدرتمندانه عمل می‌کنند. در بخش بعدی نیز به این موضوع اشاره خواهم کرد که چرا اجماع داخلی در ایران برای حل مسئله آمریکا شکل نمی‌گیرد. همین چهار دلیل نشان می‌دهد که چرا همچنان در این چرخه باطل گرفتار هستیم.
 
قهرمان‌پور در ادامه با اشاره به برخی عوامل منطقه‌ای و بین‌المللی مؤثر بر تداوم این وضعیت گفت: در کنار این چهار عامل، باید مروری بر عوامل و رویدادهایی داشته باشیم که در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی رخ داده‌اند. یکی از مسائل مهم، حمایت چین و روسیه از ایران است؛ هرچند به نظر من این عامل، فاکتور تعیین‌کننده‌ای نیست.
 
وی افزود: در فضای تغییر نظم بین‌المللی و حرکت به سمت نظمی مبتنی بر قدرت‌های بزرگ، چین و روسیه احساس می‌کنند تداوم تنش میان ایران و آمریکا، به‌ویژه از نگاه روسیه، می‌تواند در بلندمدت به تضعیف آمریکا منجر شود و بنابراین از این منظر به نفع روسیه است. چین نیز با سبک خاص خود که محافظه‌کارانه‌تر است، در این مسئله نقش‌آفرینی می‌کند.
 
قهرمان‌پور اظهار کرد: همچنان ممکن است این موضوع در حد یک فرضیه باشد، اما به نظرم برای حاکمیت، به یک مفروض حاکم و بسیار فراگیر تبدیل شده است.
 
وی ادامه داد: مسئله دیگری که اهمیت پیدا کرد، موضوع هسته‌ای ایران بود که به نظر من در تحلیل‌سازی از جمهوری اسلامی نقش بسیار مهمی داشت. اگر در نظر بگیریم که بعد از جنگ جهانی دوم، مهم‌ترین تهدیدها در نظام بین‌الملل چه بوده‌اند، باید توجه کنیم که هیچ موضوعی به اندازه موضوع هسته‌ای ظرفیت ایجاد اجماع علیه یک کشور را ندارد.
 
قهرمان‌پور افزود: دوستان می‌گویند هیچ موضوع هسته‌ای در نظام بین‌الملل اجماع‌ساز نیست، اما باید دقت کنیم که پیش از سال ۲۰۰۳، پرونده حقوق بشر ایران را داشتیم و فشارهای زیادی از سوی اروپا و مذاکرات حقوق بشری میان ایران و اروپا انجام می‌شد، اما هیچ موضوعی مانند مسئله هسته‌ای نتوانست چنین ظرفیتی برای ایجاد اجماع علیه ایران ایجاد کند.
 
وی تصریح کرد: با مطرح شدن مسئله هسته‌ای و به‌ویژه موضوع غنی‌سازی ۶۰ درصد، فضای بین‌المللی علیه ایران بسیار سنگین شد. شاید توجیه برنامه هسته‌ای در داخل کشور برای ما چندان دشوار نبود، اما در عرصه بین‌المللی، این مسئله بسیار سخت‌تر بود.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل با اشاره به جنگ اخیر گفت: جنگ ۱۲ روزه نیز یک یا دو روز پس از گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اتفاق افتاد. چرا؟ چون آژانس برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته، در گزارشی اعلام کرد و بعدها نیز در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا این موضوع تأیید شد که ایران مسیر هسته‌ای شدن را برای خود باز گذاشته است.
 
وی ادامه داد: این در حالی بود که از سال ۲۰۰۶، طی حدود ۲۰ سال، هر ۱۶ نهاد اطلاعاتی آمریکا معتقد بودند که ایران به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست. بنابراین این تحول بسیار مهم بود و در تغییر برداشت‌ها نسبت به برنامه هسته‌ای ایران نقش داشت.
 
قهرمان‌پور در ادامه به تحولات منطقه‌ای اشاره کرد و گفت: حضور ایران در سوریه در کنار روسیه نیز بسیار مهم بود. ترس کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از ایران و همچنین بحث تقابل محورهای منطقه‌ای، از دیگر عواملی بودند که در کنار چهار عامل بنیادی که به آنها اشاره کردم، به این وضعیت اضافه شدند.
 
وی افزود: بنابراین یک بستر از قبل وجود داشت و اتفاقاتی نیز رخ داد که این بستر را تقویت کرد و در نهایت چرخه باطل موجود را شکل داد.
 
قهرمان‌پور سپس به این پرسش پرداخت که چرا آمریکا و اسرائیل تصمیم به حمله گرفتند و اظهار کرد: اگر به تحولات گذشته نگاه کنیم، می‌بینیم که بعد از سال ۲۰۰۳ و جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶، موضوع جنگ همچنان یک تابو بود. در آمریکا نیز افراد زیادی درباره تبعات جنگ و اینکه اگر به ایران حمله شود چه پیامدهایی خواهد داشت، بحث می‌کردند.
 
وی ادامه داد: البته درباره تبعات جنگ همچنان مباحث زیادی مطرح است، اما چند عامل بسیار مهم وجود داشت که به نظر من، تحلیل و بررسی آنها برای پیش‌بینی یا سناریونویسی درباره آینده اهمیت زیادی دارد.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل نخستین عامل را تغییر محیط منطقه‌ای پس از عملیات اخیر دانست و گفت: به نظرم در این زمینه یک اجماع نسبی وجود دارد. ریسک بسیار بزرگی که نتانیاهو انجام داد و بسیاری در ایران و دیگر نقاط تصور می‌کردند که وی از انجام آن خودداری خواهد کرد، موجب شد منطقه دچار دگرگونی شود.
 
وی افزود: تغییر معادلات امنیتی منطقه، تضعیف حزب‌الله و سقوط بشار اسد، دو اتفاق بسیار مهم بودند که در نوع نگاه به ایران تأثیر گذاشتند. این دو مسئله به نظر من، حاصل تغییر معادلات منطقه‌ای بودند و پس از آن نیز اتفاق دیگری رخ داد و آن شکل‌گیری این تصور بود که ایران تضعیف شده است.
 
قهرمان‌پور تصریح کرد: پیش از خرداد ۱۴۰۰، حدود چهار سال، مرتب درباره این مسئله بحث می‌کردیم که ذهنیتی که در آمریکا وجود دارد، این است که ایران ضعیف شده است. این موضوع حتی در اسناد آمریکایی نیز مطرح شده بود.
 
وی ادامه داد: همین تلقی که ایران ضعیف شده است، به عادی‌سازی ایده حمله به ایران کمک کرد. یعنی وقتی یک کشور در نگاه طرف مقابل ضعیف تلقی شود، هزینه و ریسک اقدام نظامی علیه آن نیز کمتر برآورد می‌شود.
 
قهرمان‌پور عامل بعدی را تشدید برنامه هسته‌ای ایران دانست و گفت: مسئله بعدی، تشدید برنامه هسته‌ای ایران و غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد بود. به نظر من، ایران برنامه روشنی برای توضیح و توجیه اینکه این سطح از غنی‌سازی دقیقاً چه کاربردی دارد، نداشت یا حداقل نتوانست این استدلال را به‌درستی اجرا و منتقل کند.
 
وی با اشاره به تجربه برزیل اظهار کرد: برای مثال، برزیل نیز برنامه غنی‌سازی ۶۰ درصد داشت، اما توانست برای آن توجیه مشخصی ارائه کند. برزیل یک زیردریایی هسته‌ای از فرانسه خرید و با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی وارد مذاکره شد و توضیح داد که به اورانیوم ۶۰ درصد برای استفاده در سوخت راکتورهای هسته‌ای زیردریایی خود نیاز دارد.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل افزود: چنین برنامه‌ای وجود داشت و قرار بود این اتفاق بیفتد، اما در مورد ایران این مسیر به سرانجام نرسید. در نتیجه، تفسیر غالب این شد که اورانیوم ۶۰ درصد، نوعی ذخیره برای ایران است که هر زمان بخواهد می‌تواند از آن استفاده کند و مسیر خود را تغییر دهد. متأسفانه در این زمینه نیز استراتژی روشنی وجود نداشت.
 
قهرمان‌پور ادامه داد: موفقیتی که آمریکا در ونزوئلا به دست آورد، برای آنها بسیار جالب بود. این تصور شکل گرفت که با کمترین هزینه، کار بزرگی انجام داده‌اند و به نظر می‌رسد همین ذهنیت درباره ایران نیز تکرار شده است.
 
وی افزود: مسئله بعدی که اهمیت داشت، هرچند شاید وزن آن به اندازه برخی عوامل دیگر نبود، نقش ایران در جنگ اوکراین بود. به یاد دارم در یکی از جلساتی که در رم برگزار شده بود، یکی از مقامات اروپایی گفته بود به‌زودی موشک‌های ایران به اروپا خواهد رسید. به نظر می‌رسد ما در ایران چندان جدی نگرفتیم که کمک‌های ایران به روسیه و استفاده از پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد، اما خوانش اروپایی‌ها از این موضوع متفاوت بود و ترس در اروپا به‌شدت افزایش یافت.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل اظهار کرد: فراموش نکنیم هر زمان که سیاست آمریکا در قبال ایران تند می‌شد، اروپایی‌ها تلاش می‌کردند مواضع آمریکا را تعدیل کنند، اما بعد از جنگ اوکراین، عملاً انگیزه اروپایی‌ها برای تعدیل مواضع آمریکا از بین رفت. در نتیجه، در این صحنه، اسرائیل به‌درستی از شرایط موجود استفاده کرد و اروپا نیز عملاً از این مسئله کنار کشید و اسرائیل توانست مسیر خود را پیش ببرد.
 
قهرمان‌پور در ادامه با اشاره به آینده منازعه ایران و آمریکا گفت: اینکه این داستان چگونه خاتمه پیدا خواهد کرد، به نظرم برای همه ما مهم است. اگر بخواهیم کوتاه‌مدت نگاه کنیم و ببینیم در سه تا چهار ماه آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، به نظر می‌رسد استراتژی آمریکا تا حدودی شبیه استراتژی ناتو در برابر یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹ باشد.
 
وی توضیح داد: آنجا نیز وضعیت تا حدودی شبیه ایران بود. صربستان کشور قدرتمندی در منطقه بالکان بود و صرب‌ها بخش اصلی جمهوری فدرال یوگسلاوی را تشکیل می‌دادند. البته جمهوری فدرال یوگسلاوی و صربستان با ایران قابل مقایسه کامل نیستند؛ یوگسلاوی بعدها با مسئله کوزوو و مناطق دیگر مواجه شد و سابقه و شرایط تاریخی متفاوتی داشت، اما در هر صورت، وقتی حمله به یوگسلاوی آغاز شد، احساسات ملی‌گرایانه در این کشور به‌شدت افزایش یافت و مردم به خیابان‌ها آمدند.
 
قهرمان‌پور ادامه داد: مردم یوگسلاوی نسبت به اروپا نیز بدبین بودند و تصور می‌کردند اروپایی‌ها به دنبال تجزیه کشور هستند. در منطقه بالکان نیز به دلیل سابقه تاریخی، برخی ملت‌ها نسبت به اروپا نگاه مثبتی نداشتند. با ادامه حملات ناتو و بمباران زیرساخت‌ها، بحران تشدید شد و ناتو تهدید کرد که زیرساخت‌های بیشتری را هدف قرار خواهد داد.
 
وی افزود: در ادامه، روسیه وارد صحنه شد و پیشنهاد صلحی ارائه کرد. در شرایطی که فشار اقتصادی بر صربستان افزایش یافته بود، بخشی از زیرساخت‌های آن کشور هدف قرار گرفته و عملاً در محاصره قرار گرفته بود، روسیه طرحی را برای حل بحران ارائه کرد. ناتو نیز به صربستان هشدار داد که اگر این طرح روسیه را نپذیرد، گام بعدی تشدید حملات و هدف قرار دادن زیرساخت‌های بیشتر خواهد بود.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل اظهار کرد: در آن مقطع، فشار افکار عمومی نیز وجود داشت و مردم به خیابان‌ها آمده بودند و شعار می‌دادند که نباید مصالحه کرد و باید جنگ را ادامه داد. آنها معتقد بودند کشورهای غربی قصد دارند کشورشان را تضعیف و تحقیر کنند. در نهایت، مجموعه این فشارها و هدف قرار گرفتن زیرساخت‌ها، یوگسلاوی را به سمت پذیرش طرح صلح سوق داد.
 
قهرمان‌پور با بیان اینکه به نظر می‌رسد چنین ذهنیتی در میان آمریکایی‌ها درباره ایران نیز وجود دارد، گفت: به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها تصور می‌کنند می‌توانند با تشدید محاصره و فشار، شرایط را تغییر دهند؛ یعنی مانع فروش نفت شوند، فشارهای اقتصادی را افزایش دهند و در داخل نیز اعتراضاتی شکل بگیرد. در کنار آن، گروه‌هایی که به هر حال طرفدار تداوم تنش هستند، به‌تدریج با پیامدهای این وضعیت مواجه خواهند شد.
 
وی تأکید کرد: به نظر من، این سناریوی کوتاه‌مدت است؛ یعنی تا آبان و آذرماه ممکن است درگیری‌های موقتی اتفاق بیفتد، برای مثال یک کشتی هدف قرار گیرد و آمریکا نیز در پاسخ اقدامی انجام دهد، اما فعلاً نشانه‌ها حاکی از آن نیست که ترامپ در این مقطع به سمت یک جنگ تمام‌عیار برود.
 
قهرمان‌پور افزود: یکی از دلایل این مسئله، آغاز فرآیند انتخابات و رأی‌گیری زودهنگام در آمریکاست. برخلاف ایران، در آمریکا رأی‌گیری زودهنگام به شکل قانونی انجام می‌شود و از شهریورماه فرآیند آن آغاز خواهد شد. بنابراین، به نظر می‌رسد ترامپ در این مقطع وارد یک جنگ همه‌جانبه نخواهد شد.
 
وی در ادامه درباره سناریوی میان‌مدت آمریکا گفت: اما اگر بخواهیم میان‌مدت را در نظر بگیریم و ببینیم در چهار تا پنج ماه آینده و پس از آن چه اتفاقی ممکن است رخ دهد، به نظر من ترامپ در حال آماده‌سازی زمینه برای یک درگیری بلندمدت و حتی یک جنگ تمام‌عیار است؛ مشروط بر اینکه ایران به توافق نرسد و شرایط به گونه‌ای پیش برود که ذخایر تسلیحاتی ایران کاهش پیدا کند و توان و سرعت واکنش آن نیز محدودتر شود.
 
قهرمان‌پور ادامه داد: همزمان، آمریکا می‌تواند در چند جبهه وارد درگیری شود. بعضی اوقات گفته می‌شود که آمریکا توانایی «دو و نیم جنگ» را به صورت همزمان دارد. به نظر می‌رسد تغییر و تحولاتی که در منطقه در حال وقوع است و همچنین دیدارها و رایزنی‌های انجام‌شده، در راستای آماده‌سازی آمریکا برای یک جنگ فراگیر است.
 
وی افزود: بر اساس چارچوبی که آمریکایی‌ها برای ایران در نظر گرفته‌اند، ممکن است از ایران خواسته‌هایی مطرح شود و اگر ایران آنها را نپذیرد، درگیری آغاز شود. در چنین شرایطی، به نظرم حملات متوجه زیرساخت‌ها خواهد بود. شاید چهار یا پنج زیرساخت اساسی، از جمله نیروگاه‌ها، هدف قرار بگیرند. این می‌تواند به یک دور جدید از درگیری منجر شود و باید منتظر ماند و دید که پس از آن، آیا توافق بلندمدت و خروج از این چرخه باطل میان ایران و آمریکا اتفاق می‌افتد یا خیر.
 
قهرمان‌پور تصریح کرد: اگر این روند ادامه پیدا کند و به یک وضعیت فرسایشی تبدیل شود، وارد سناریوی بلندمدت خواهیم شد. به نظر می‌رسد دولت آمریکا می‌تواند همزمان چند استراتژی را دنبال کند؛ از یک سو برای جنگ آماده شود و از سوی دیگر، برای سناریوی ایجاد یک «دولت ورشکسته» در ایران زمینه‌سازی کند. اگر توافق حاصل شود، این سناریو کنار گذاشته می‌شود، اما اگر توافقی شکل نگیرد، ممکن است آمریکا به سمت جنگ هوایی تمام‌عیار برود و اگر جنگ نیز نتیجه مورد نظر را نداشته باشد، سناریویی شبیه عراق پس از سال ۱۹۹۱ دنبال شود؛ با این تفاوت که در اینجا هدف، تضعیف ظرفیت‌های ایران در یک بازه زمانی کوتاه‌تر و تبدیل ایران به یک دولت ورشکسته است. در چنین شرایطی، هزینه «تغییر رژیم» نیز کاهش پیدا می‌کند.
 
وی در تشریح نشانه‌های دولت ورشکسته گفت: یکی از شاخص‌ترین نشانه‌های دولت‌های ورشکسته، البته با توجه به طیف‌های مختلفی که این مفهوم دارد، ناتوانی در کنترل مرزهاست. در ادبیات روابط بین‌الملل، کشورهایی مانند پاکستان و مصر نیز گاه در زمره دولت‌های در حال ورشکستگی یا دارای برخی ویژگی‌های دولت ورشکسته بررسی می‌شوند. البته ممکن است هیچ‌کس نگوید یک کشور کاملاً ورشکسته شده، اما می‌توان از نشانه‌های حرکت به سمت ورشکستگی سخن گفت.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل ادامه داد: دومین شاخص، فرسودگی زیرساخت‌هاست؛ از جاده‌ها و خطوط هوایی گرفته تا راه‌آهن و دیگر زیرساخت‌های حیاتی. سومین شاخص نیز استقلال عمل گروه‌های مافیایی، تجزیه‌طلب و سیاسی ـ نظامی است؛ به این معنا که این گروه‌ها بتوانند در بخش‌هایی از کشور مستقر شوند و عملاً بخشی از حاکمیت دولت را در آن مناطق در اختیار بگیرند.
 
وی با اشاره به نمونه‌هایی از این وضعیت اظهار کرد: برای مثال، در کلمبیا گروه‌هایی مانند فارک سابق و گروه‌های مسلح دیگر در بخش‌هایی از این کشور نفوذ پیدا کرده بودند و حتی در برخی مناطق عملاً مالیات دریافت می‌کردند. در مکزیک نیز نمونه‌هایی وجود داشته که گروه‌های مسلح و کارتل‌ها توانسته‌اند کنترل بخش‌هایی از سرزمین را در دست بگیرند و حتی در یک روز، اقدامات خشونت‌بار گسترده‌ای در پایتخت انجام دهند. اینها از جمله علائم دولت‌های ورشکسته است؛ یعنی بخشی از سرزمین عملاً از کنترل دولت خارج می‌شود، گروه‌های مختلف در آنجا مستقر می‌شوند و حاکمیت دولت تضعیف می‌شود.
 
قهرمان‌پور تأکید کرد: بنابراین، به نظرم در بلندمدت، استراتژی دولت آمریکا ـ فراتر از شخص ترامپ ـ این است که ایران به یک دولت در حال ورشکستگی تبدیل شود، نتواند به شکل مؤثر اعمال حاکمیت کند و در نتیجه هزینه تغییر رژیم کاهش پیدا کند.
 
وی سپس درباره چرایی فرسایشی شدن بحران و دشواری شکل‌گیری اجماع داخلی برای حل مسئله ایران و آمریکا گفت: چند نکته وجود دارد که نشان می‌دهد چرا این بحران فرسایشی خواهد شد و چرا اجماع داخلی برای حل بحران با آمریکا بسیار دشوار خواهد بود. منظور من از اجماع، یک اجماع داوطلبانه و ایجابی است، نه اجماعی که از سر اجبار شکل بگیرد؛ یعنی شرایط به جایی برسد که چند نفر بگویند دیگر چاره‌ای نداریم و باید تصمیمی بگیریم. ممکن است در شرایط بسیار دشوار چنین اتفاقی رخ دهد، اما اینکه حاکمیت و ذی‌نفعان مختلف بنشینند و پیش از وقوع فاجعه، برای حل مسئله تصمیم بگیرند، به نظر من در یکی دو سال آینده بعید است.
 
قهرمان‌پور نخستین دلیل را تبدیل شدن موضوع آمریکا به موضوع رقابت‌های سیاسی داخلی دانست و گفت: از سال ۱۳۹۲ به این سو، مسئله سیاست خارجی و به‌ویژه موضوع آمریکا، به یک عامل سرنوشت‌ساز در رقابت‌های سیاسی داخلی تبدیل شده است. در انتخابات‌های مختلف، رقابت بر سر توافق، برجام و نحوه تعامل با غرب، به عاملی تعیین‌کننده تبدیل شد؛ به این معنا که یک جریان سیاسی با حل مسئله و توافق قدرت گرفت و جریان مقابل نیز توانست با مخالفت با مذاکره، جایگاه و موقعیت خود را تقویت کند.
 
وی افزود: وقتی یک موضوع خارجی و یک بازیگر خارجی به موضوعی در سیاست داخلی تبدیل می‌شود، دیگر مسئله صرفاً غیرعقلانی نیست. به تعبیر اقتصاددان‌ها، خشونت در جایی که دو طرف در موازنه قدرت قرار دارند، می‌تواند از منظر بازیگران یک امر عقلانی باشد. یک جریان ممکن است بر اساس محاسبه و برای تقویت موقعیت خود در داخل، دست به اقداماتی بزند و این به معنای آن نیست که نسبت به تبعات آن آگاهی ندارد؛ بلکه ممکن است همین رفتار را به عنوان ابزاری عقلانی برای تثبیت قدرت خود در نظر بگیرد.
 
این پژوهشگر روابط بین‌الملل تصریح کرد: بنابراین، وقتی بازیگر خارجی به یک عامل سرنوشت‌ساز در سیاست داخلی تبدیل می‌شود، حل این مسئله از طریق مصالحه بسیار دشوار خواهد شد.
 
وی دومین عامل را وجود ذی‌نفعان قدرتمند دانست و گفت: نکته دوم، وجود ذی‌نفعان قدرتمندی است که همچنان از تداوم تنش میان ایران و آمریکا سود می‌برند و در نظام تصمیم‌گیری نیز حضور دارند.
 
قهرمان‌پور ادامه داد: نکته بعدی که پیش‌تر نیز به آن اشاره کردم، باور نهادهای امنیتی، نظامی و اطلاعاتی به این مسئله است که آمریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران است. تأکید من بر این موضوع از این جهت است که بدانیم ذهنیت حاکم در این مجموعه‌ها چیست. به هر حال، پس از تحولات اخیر و جنگ ۱۲ روزه، این تصور برای بسیاری به یک امر بدیهی تبدیل شده است که هدف آمریکا و اسرائیل تغییر رژیم است.
 
وی در ادامه به ضعف استقلال بروکراتیک اشاره کرد و گفت: عامل دیگری که اهمیت دارد، ضعف استقلال بروکراتیک در ساختار کارشناسی و حرفه‌ای است. کارشناسان حرفه‌ای و بروکراتیک باید در چنین شرایطی مشاوره بدهند، تحلیل کنند و حتی در صورت ضرورت، جسارت به خرج دهند و نظر متفاوت خود را به مسئولان منتقل کنند.
 
قهرمان‌پور اظهار کرد: اما پیش از این وقایع، به دلیل اینکه استقرار و استقلال بروکراتیک به اندازه کافی وجود نداشت، فشارهای زیادی بر کارشناسان وارد می‌شد و متأسفانه بسیاری از آنها عمدتاً به توجیه‌گران سیاست‌های موجود تبدیل شده بودند؛ یعنی به جای اینکه تحلیل مستقل و حرفه‌ای ارائه کنند، برای سیاست‌های موجود توجیه و استدلال پیدا می‌کردند.
قهرمان‌پور گفت: در مورد آمریکا، بدون فشار و بدون اجبار، راه بسیار سخت و دشواری برای شکل‌گیری یک توافق یا تغییر مسیر وجود خواهد داشت و این وضعیت ممکن است به شکل‌های مختلف ادامه پیدا کند.
 
وی افزود: یکی از مسیرها می‌تواند الگوی عراق باشد و مسیر دیگر، بحث کره شمالی است؛ یعنی جمهوری اسلامی ایران پس از این تحولات به این جمع‌بندی برسد که بازدارندگی موجود پاسخگو نیست و در نتیجه، ریسک بسیار بزرگی را بپذیرد و به سمت الگویی شبیه کره شمالی حرکت کند.
 
قهرمان‌پور در پایان سخنان خود ادامه داد: البته در اینجا قصد ندارم بیشتر به این موضوع بپردازم، اما اینها از جمله سناریوهایی است که در صورت ادامه وضعیت موجود و نبود راه‌حل سیاسی، می‌تواند در آینده مورد توجه قرار گیرد.
انتهای پیام
خبرنگار:
سمیرا باباجهد انصاری
دبیر:
مهدی مخبری
captcha