
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از قزوین، ابرهای رحمت باریدن گرفت، انوار حکمت تابش آغاز کرد، نوزادی آسمانی چشم به جهان گشود، دامان حمیده از تولد کودکی از آل یاسین سبز گشت، آسمان گل آذین و زمین بساط شادی گسترانید.
امام موسیبنجعفر(ع) هفتمین امام شیعیان و نهمین معصوم(ع) است که در روز یکشنبه، هفتم ماه صفر در سال ۱۲۸ هجری قمری در مکانی به ابواء به دنیا آمد.
اسم امام هفتم(ع) موسی، کنیه او ابوالحسن و دارای لقبهایی از جمله کاظم، صالح، امین و صابر بود و به دلیل فرو خوردن خشم و صبر در برابر سختیها و مشکلات مشهور به کاظم بوده است.
بابالحوائج از معروفترین القاب امام موسی کاظم(ع) است و هر فردی برای برطرف کردن مشکل خود با نیت خالص و متواضعانه به این امام بزرگوار متوسل میشد، ایشان دعا و حاجت او را برآورده میکرد و به همین دلیل این لقب به ایشان منصوب شده است.
امام موسى الکاظم(ع) هنوز کودک بود که فقهاى مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله مى پرسیدند و کسب علم مىکردند؛ بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق(ع) (۱۴۸ ه. ق) در بیست سالگى به امامت رسید و ۳۵ سال رهبرى و ولایت شیعیان را بر عهده داشت.
طبق روایات قد متوسط و رنگ سبزه سیر و محاسن انبوه داشت. نقش نگینش «حسبی اللّه» و به روایتى «الملک للّه وحده» بود.
مرحوم شیخ حرّ عاملى و راوندى و دیگر بزرگان دو جریان بسیار عظیم و خواندنى از امام موسی کاظم (ع) را نقل کردهاند.
پس از آنکه امام جعفر صادق(ع) به شهادت رسید، یکى از فرزندانش به نام عبداللّه که بزرگترین فرزند حضرت بود ادّعاى امامت کرد.
امام موسى کاظم(ع) دستور داد تا مقدار زیادى هیزم وسط حیاط منزلش جمع کنند و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نماید.
چون عبداللّه وارد شد، دید که جمعى از اصحاب و شیعیان سرشناس نیز در آن مجلس حضور دارند و چون عبداللّه کنار برادر خود امام کاظم(ع) نشست، حضرت دستور داد تا هیزمها را آتش بزنند؛ و با سوختن هیزمها، آتش زیادى تهیه گردید.
تمامى افراد حاضر در مجلس، در حیرت و تعجّب فرو رفته بودند و از یکدیگر مى پرسیدند که چرا امام موسى کاظم(ع) چنین کارى را در آن محلّ و مجلس انجام مىدهد.
آنگاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاکره گردید.
پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباسهاى خود را تکان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان دارى بر اینکه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق(ع) امام و خلیفه هستى، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین.
عبداللّه چون چنان صحنهاى را دید و چنین سخنى را شنید، رنگ چهرهاش دگرگون شد و بدون آنکه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترک کرد.
همچنین داود رقّى حکایت میکند: روزى به محضر مبارک امام جعفر صادق(ع) شرفیاب شدم و پس از عرض سلام در کنارى نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(ع) وارد شد و از شدّت سردى هوا، لباسهاى خویش را به دور خود پیچیده بود.
همین که امام موسى کاظم(ع) نزد پدر آمد، امام صادق(ع) اظهار کرد: اى فرزندم! در چه حالتى هستى؟ ایشان پاسخ داد: در سایه رحمت و پناه خداوند متعال هستم و بعد از آن اظهار نمود: اى پدر! من اشتهاى مقدارى انگور و انار دارم.
داود رقّى میگوید: من با خود گفتم چگونه حضرت در این فصل زمستان و سرماى شدید اشتها و میل به تناول این نوع میوهها را دارد، ولى حضرت از افکار درونى من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چیز و هر کارى قدرت دارد.
سپس به من فرمود: اى داود! بلند شو و برو داخل حیاط منزل ببین چه خبر است؛ و در باغ چه مىبینى؛ پس، از جاى خود برخاستم و به طرف حیاط حرکت کردم، همین که وارد حیاط شدم، با حالت تعجّب دیدم درخت انگور و انار پر از میوه است. با دیدن این صحنه شگرف، بر اعتقاد و ایمانم افزوده شد و با خود گفتم اکنون به اسرار و علوم اهلبیت عصمت و طهارت(ع) آگاه گشتم و اعتقادم کامل گردید.
سپس مقدارى از انگور و تعدادى انار چیدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسى کاظم(ع) آنها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار کرد: این از فضل پروردگار است، که ما خانواده عصمت و طهارت(ع) را بر آن اختصاص داده و گرامى داشته است.
عمر امام موسی بن جعفر(ع) ۵۵ سال بود که در سن ۲۵ سالگی رهبری و ولایت شیعیان را به مدت ۳۵ سال بر عهده گرفت.