کد خبر: 1346520
تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۰

صلح امام حسن(ع)؛ عاملی برای به ثمر نشستن قیام امام حسین(ع)

گروه اجتماعی: روش امام علی(ع) در دو مرحله سکوت و خروش راهگشای امت است، شیوه امام حسن(ع) در مرحله اول روش پدر و راه حسین(ع) در مرحله دوم آن شکل می‌گیرد، بی‌شک اگر صلح امام حسن(ع) نبود، قیام امام حسین(ع) به ثمر نمی‌نشست.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، همیشه این گونه نیست که جنگ و جهاد تأمین‌کننده مصالح عالیه اسلام و مسلمین باشد و صلح نیز راحت‌ترین روش برای مبارزه باشد. چه بسا تحمل شهادت آسانتر از پذیرفتن صلح باشد. امّا از آنجا که ائمه(ع) تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین بودند، حاضر شدند بزرگترین مصائب و سختی‌ها را تحمل کنند و یا در قالب صلح و یا در قالب جنگ این مهم صورت گیرد. امامان همگی مظهر تقوی و روش هستند، تقوی در همگی‌شان مشترک و روش‌شان نیز متفاوت است.

روش امام علی(ع) در دو مرحله سکوت و خروش راهگشای امت است. شیوه امام حسن(ع) در مرحله اول روش پدر و راه حسین(ع) در مرحله دوم آن شکل می‌گیرد. فریاد و جانفشانی امام حسین(ع) نیز بدون صلح برادر، این چنین در تاریخ به ثبت نمی‌رسید. بی‌شک اگر صلح امام حسن(ع) نبود، قیام امام حسین(ع) به ثمر نمی‌نشست؛ به عبارتی می‌توان گفت ابتدای قیام عیله دستگاه بنی‌امیه بوده است.

در آئین اسلام تنها قانون واحدی به نام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه در کنار جنگ و جهاد قانون دیگری به نام صلح وجود دارد. یعنی همان گونه که پیامبر اکرم(ص) در صدر اسلام در برخی مواقع برای پیشبرد اهداف اسلامی خود دستور به جنگ و جهاد می‌داد (جنگ خندق، خیبر، احد و ...) در شرایطی نیز شیوه جنگ و جهاد را در پیروزی اسلام مؤثر نمی‌دید؛ لذا با دشمنان قرارداد و پیمان صلح منعقد می‌کرد و موقتاً از دست زدن به جنگ و جهاد خودداری می‌نمود (پیمان بنی اشجع، بنی‌ضمره).

امام حسن مجتبی(ع) در پاسخ شخصی که به صلح آن حضرت با معاویه اعتراض داشت، به پیمان‌های صلح پیامبر اسلام(ص) استناد کرده و فرمود به همان دلیلی که پیامبر(ص) با آن قبائل پیمان بست، من نیز با معاویه قرارداد آتش‌بس منعقد ساختم.

امّا در مورد اینکه چرا امام حسن(ع) صلح را برای پیشبرد اهداف خود انتخاب کرد و امام حسین(ع) قیام و جنگ با دستگاه بنی‌امیه را، (با توجه به اینکه دارای هدف مشترک اعتلای کلمه الله است هستند) باید گفت که پی بردن به این مسئله بستگی به روشن شدن مسائلی دارد که از آن جمله می‌توان به شخصیت سیاسی و اجتماعی معاویه و یزید، شرایط و وضعیت زمانه دو امام بزرگوار، کیفیت یاران و مقدار وفاداری آن‌ها به دو امام بزرگوار، وضعیت جهانی و سیاسی زمین مسلمانان در زمان معاویه و یزید نسبت به ابرقدرتی مانند روم و... اشاره کرد.

از آنجا که در این نوشتار مجالی برای توضیح مفصل فلسفه صلح امام حسن(ع) نیست؛ لذا تنها به موردی از موارد و علل صلح امام حسن(ع) اشاره و مقایسه‌ای می‌شود بین اوضاع و احوال آن امام با امام حسین(ع). همچنین شخصیت معاویه با یزید که دارای شخصیتی متفاوت از همدیگر بوده‌اند نیز مد نظر خواهد بود.

معاویه و یزید دو شخصیت کاملاً متفاوت بودند؛ چرا که معاویه در طول زمامداری خود با پنهان کردن چهره واقعی خود با نقشه‌ها و سیاست‌های عوام‌فریب خود همواره سعی می‌کرد حکومت خود را به نوعی مشروع معرفی کند. گرچه عملاً اسلام را تحریف کرده بود و حکومت اشراف اموی را جایگزین خلافت صالحان کرده بود،‌ ولی پیوسته سعی می‌کرد مقررات اسلامی به ظاهر اجرا شود و به‌خوبی می‌دانست که در حالی که به نام دین بر مردم حکومت می‌کند نباید علناً مرتکب کارهایی شود که مردم آن را به نوعی مبارزه با دین قلمداد کنند و در حل و فصل امور و مقابله با مشکلات از سیاست فوق‌العاده ماهرانه‌ای بهره می‌برد.

امّا یزید نه تنها از این گونه سیاست برخوردار نبود، بلکه فردی بی‌مهارت و جوانی ناپخته، شهوت‌پرست و خوشگذران بود که بعد از رسیدن به حکومت نتوانست مانند پدرش ظواهر اسلامی را حفظ کند. بلکه علناً در مجالس عمومی کفر خود را در حال مستی ظاهر می‌کرد و می‌گفت: لعِبَت هاشمُ بالملک فلا خبرٌ جاء و لا وحیٌ نزلَ؛ بنی‌هاشم با مملکت‌ بازی کردند و به نام وحی و قرآن و به نام دین مردم را سرگرم کردند (در حالی که) نه وحیی نازل شده و نه دینی هست و نه قرآنی هست و نه خدایی و نه ایمانی.

باید گفت که جنگ و قیام با فردی که خود را مدافع و مجری احکام اسلام می‌داند نه تنها تأثیر مثبتی نخواهد داشت، بلکه باعث لوث شدن حقیقت نیز خواهد شد. از طرفی قیام و جنگ موجب برانگیخته شدن افکار عمومی نیز نسبت به دستگاه بنی‌امیه نخواهد شد؛ چرا که افکار عمومی به میزان انحراف معاویه از اسلام پی نبرده بود و این نفاق تا جایی برای پیشبرد اهداف معاویه مؤ‌ثر واقع شد که برخی عناصر ناآگاه جنگ امام حسن(ع) با معاویه را یک اختلاف سیاسی و کشمکش بر سر قدرت و حکومت به‌شمار می‌آوردند.

برخلاف این، یزید ماهیت حکومت اموی را که دشمنی سرسختانه با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت بود را برای مردم روشن کرد و به همین خاطر بود که مزدوران حکومت بنی‌امیه نمی‌توانستند قیام امام حسین(ع) را در افکار عمومی متهم و‌آلوده کنند. افکار عمومی نیز قیام امام علیه دستگاه یزید را نوعی مقابله حق و باطل به حساب می‌آوردند نه اختلاف سیاسی و کشمکش بر سر پست و مقام.

یکی دیگر از عواملی که باعث تحمیل صلح بر امام حسن(ع) شد، فضای نامساعدی بود که بر مردم آن دوره حکم‌فرما شده بود؛ چرا که امام حسن(ع) کار خود را با قیام و اعلان جنگ شروع کرد. به همین جهت است که چند تن از مورخان قدیم اسلام کتاب‌هایی به نام «قیام الحسن» نوشته‌اند که از آن جمله می‌توان به قیام الحسن، تألیف هشام بن السائب الکلبی که در سال 283 ق درگذشته است و قیام الحسن تألیف ابراهیم بن محمد الثقفی که در سال 283 در گذشته است اشاره کرد.

امّا با این همه، امام حسن(ع) وارث حکومتی شده بود که نفاق تا اعماق ضمیر صمیمی‌ترین یاران وی نفوذ کرده بود و بهترین فرماندهان سپاه او، پنهانی با معاویه سر و سرّی پیدا کرده بودند و برای یک توطئه و خیانت بزرگ معامله می‌کردند.

عمق نفوذ جهل و ارتجاع در دل یاران امام حسن(ع) زمانی بیشتر مشخص می‌شود که می‌بینیم دشمن حتی در داخل خانه امام هم نفوذ کرده و او را توسط همسرش مسموم می‌کند و می‌توان عصر امام مجتبی(ع) را عصر نفاق و دورویی و ارتجاع کامل به حساب آورد و این در حالی است که هیچ یک از این شرایط و ویژگی‌ها بر یاران امام حسین(ع) حکم‌فرما نبود؛ یاران امام حسین(ع) در جانفشانی و فدای جان خود برای امام زمان خود از همدیگر سبقت می‌گرفتند.

نتیجه اینکه این گونه نیست که همیشه جنگ و جهاد تأمین‌کننده مصالح مسلمین باشد، بلکه گاهی صلح است که این مصلحت را تأمین می‌کند. این گونه نبوده که امام حسن(ع) دست به اقدام عملی و قیام مسلحانه نزده‌اند. نفاق و دورویی معاویه باعث شد که امام حسن(ع) برای پیشبرد اهداف خود صلح را بپذیرند و یزید این نفاق و عوام‌فریبی را دارا نبود. برای همین امام حسین(ع) موفقیت خود را در قیام مسلحانه دیدند و دلیل بر این مدعا هم این است که امام حسین(ع) در زمان معاویه از هرگونه جنگ و درگیری خودداری فرمود.

علی سهری

captcha