کد خبر: 1372197
تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱
از تکبر تا سقوط؛

تکبر؛ مانع تکامل و سدی در برابر خیرخواهی انسان

گروه اندیشه: تکبر که از ماده کبر گرفته شده است به حالتی از حالات انسانی اطلاق می‌شود که شخص احساس می‌کند که از دیگری بزرگ‌تر است و در برابر او رفتارهای برخاسته از بزرگی انجام می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، برای هر چیزی راه میانبری است،  به این معنا که هستی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است که انسان همان‌گونه که می‌توان از راه اسباب به خواسته‌ها و مقاصد خویش دست یابد، می‌تواند با بهره‌گیری از ابزار و وسایلی راه را کوتاه کند و به چشم‌زدنی ره صد ساله را بپیماید. پس همان‌گونه که می‌تواند با هواپیمایی هزاران کیلومتر را در چند ساعت بپیماید می‌تواند به «بسم الله» طی‌الارض نماید و زمین و زمان را در‌نوردد و آن را در‌هم پیچد و گذشته و آینده را به زمان حال آورد.

همان‌گونه که انسان می‌تواند در مسیر کمالی این‌گونه به اسباب ظاهری و باطنی مسیرهای زمانی و مکانی را کوتاه کرده و میانبر برود می‌تواند در مسیر هبوط و سقوط نیز این‌گونه عمل کند، قرآن در شناسایی و معرفی یکی از عوامل سقوط آسان و سریع، به تکبر و خودپسندی اشاره می‌کند که در حوزه‌های شخصی، اجتماعی، ظاهری و باطنی آثار زیانباری را در پی دارد.

تکبر که از ماده کبر گرفته شده است به حالتی از حالات انسانی اطلاق می‌شود که شخص احساس می‌کند که از دیگری بزرگ‌تر است و در برابر او رفتارهای برخاسته از بزرگی انجام می‌دهد، البته این حالت از آن جهت امری سلبی و ضد‌ارزشی شمرده می‌شود که شخص برخلاف واقعیت و بر اساس پندارهای واهی و تخیلات نادرست خود را در مقامی قرار می‌دهد که در آن جایگاه نیست. دیگر آن‌که کنش‌ها و واکنش‌های شخص، نسبت به دیگری نیز بسیار زننده و غیر‌هنجاری می‌شود و از تعادل رفتاری و شخصیتی بیرون می‌رود.

از این روست که اندیشمند برجسته، اصفهانی راغب در کتاب ارزشمند خویش مفردات الفاظ قرآن کریم، در بیان معنای قرآنی تفکر می‌نویسد که تکبر حالتی در انسان است که بر اثر خودپسندی و خود‌برتربینی، خویش را برتر از دیگران ببیند.( مفردات ، ص ۶۹۷ ذیل واژه کبر)

بر این اساس می‌توان گفت که مؤلفه‌ها و عناصر اساسی تکبر عبارت از خودپسندی و برتر یافتن خویش از دیگران است، این برتر یافتن به سبب نمودهای عینی و بروز و ظهور بیرونی بسیار خطرناک است و شخص را دچار انجام رفتارهای بیرون از حد اعتدال و طبیعت شخصیت سالم و هنجاری می‌کند. از این روست که خودپسندی و تکبر امری زشت و صفتی ضد‌ارزشی دانسته شده است.

هر صفت درونی و باطنی، آثار و تبعات بیرونی و ظاهری دارد که می‌توان از راه آن شخصیت فردی را تحلیل و تبیین کرد، بسیار از مردمان خود را انسان‌هایی فروتن و متواضع می‌شمارند ولی در رفتارهای خویش خوی و خلق استکباری و متکبرانه را نشان می‌دهند. از این روست که برای شناخت شخصیت اشخاص باید به رفتارها و کردارهای وی توجه کرد و داوری را بر اساس آن انجام داد.

به نظر می‌رسد برای شناخت جایگاه ضد‌ارزشی تکبر در بینش و نگرش قرآن، بهتر آن است که در آغاز این نوشتار گزارش قرآن از آثار تکبر و پیامدهای آن مورد توجه قرار گیرد.

هبوط

از جمله آثاری که قرآن برای تکبر بیان می‌دارد، هبوط انسان از مقام و جایگاه انسانی است، انسان از زمانی‌که متولد می‌شود دارای جایگاه مهم اشرف آفریده‌هاست. به این معنا که از نظر طبیعی در جایگاهی قرار دارد که می‌توان آن جایگاه را در مقام قرب الهی دانست. انسان هر چند که کودکی است که هنوز ظرفیت‌های اسمایی خویش را بروز و ظهور نداده و به فعلیت نرسانیده است ولی به سبب این که موجودی با ظرفیت بی‌نهایت است در مقام قرب الهی برتر از همه آفریده‌های هستی حتی فرشتگان نشسته است.

یکی از علل و عواملی که موجب می‌شود تا انسان از این مقام عظمای تسخیر طبیعی بیرون رانده شود و هبوط نماید، تکبر است. در قرآن از داستان هبوط ابلیس به این نکته اشاره شده است که ابلیس به سبب تکبر و خودپسندی و خودبرتربینی دچار هبوط شد.

گزارش قرآن از داستان هبوط ابلیس نشان می‌دهد که ابلیس به سه عمل خویش گرفتار دو هبوط و یک سقوط شد. علت هبوط نخست ابلیس از مقام قرب الهی، تکبر و استکبار‌ورزی وی نسبت به دیگری بوده است، وی چنان که قرآن گزارش می کند موجودی متکبر بوده است و تکبر خویش را نهان می‌داشت، این تکبر وی به‌گونه‌ای بود که خود را از همه هستی برتر می‌شمرد و به همین سبب حتی نسبت به اوامر الهی اشکال تراشی می کرد. پس از آفرینش حضرت آدم(ع) ابلیس آن چه در درون داشت یعنی تکبر درونی خویش را به شکل استکباری بروز می‌دهد و نسبت به فرمان خداوند به پذیرش خلافت و ربوبیت طولی آدم(ع) سرکشی می‌کند و بیان می دارد که حاضر نمی‌شود تا تسخیر شده انسان شود و او به عنوان خلیفه الهی او را به کمالش برساند.

این گونه است که از سوی خداوند به سبب نافرمانی و سرکشی به شکل استکبار از درگاه و مقام قرب رانده می‌شود؛ زیرا مقام قرب الهی، مقام استکبار و نافرمانی نیست. وی تا زمانی‌که تکبر خویش را به شکل استکباری بروز و ظهور نداده بود از مقام قرب رانده نمی‌شود و این در حالی است که خداوند که علم به غیب و خفی و اخفی است از آن آگاه بوده و پس از استکبارورزی بیان می‌دارد که وی از گذشته کافر بوده است و اکنون کفر خویش را اشکار کرده است.

دومین هبوط زمانی صورت می‌گیرد که به وسوسه‌گری می‌پردازد و با سوگندهای دروغین حضرت آدم(ع) را می‌فریبد و موجبات هبوط حضرت آدم(ع) را فراهم می آورد. در این جا وی افزون بر نافرمانی و سرکشی، با سوگندهای دروغین خویش، راه نافرمانی را ادامه می‌دهد و دیگران را نیز به ضلالت و گمراهی دعوت می‌کند و فرصت‌های تعالی و تکامل در بهشت خاص را از آدم می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد تا خلیفه‌الهی در آن‌جا به کمال شایسته خویش برسد.

سومین هبوط و در حقیقت سقوط نهایی را زمانی انجام می دهد که با گستاخی تمام خداوند را متهم به گمراهی خویش می کند و سوگند می خورد تا هرگز نگذارد تا آدم(ع) و فرزندانش به مقام خلافت ربوبیت طولی دست یابند و در مسیر کمال و تقرب غایی حرکت کنند. در این جاست که به‌عنوان ملعون ابدی از درگاه خداوندی رانده می شود و جایگاه یقینی و قطعی خویش در دوزخ را برای خود تثبیت می‌کند.

در حقیقت می‌توان از گزارش‌های قرآنی دریافت که ریشه و خاستگاه همه هبوط‌ها و در نهایت سقوط نهایی ابلیس، چیزی جز تکبر نبوده است. این خودبرتربینی و خودپسندی ابلیس بود که وی را در نهایت به سقوط می‌کشاند و ملعون و مرجوم از سوی خداوند می‌شود و جایگاه دوزخ را برای خود می‌خرد.

captcha