کد خبر: 1374677
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۵

تو می‌آیی و نور در رگ‌های زمین جاری می‌شود

گروه اندیشه: همه چشم در راهند تا تو بیایی، تو می‌آیی و ظلمت ادراک را چراغان می‌کنی و به همه چیز، هویت و اعتبار می‌بخشی؛ به جوانی، به پاکی، به حیا و شرم...


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، صدای گام‌های تو، کوچه‌های مدینه را به یاد سبز پیامبر(ص) می‌اندازد، قامت تو، نخل‌ها را مبهوت کرده. از کوچه باغ‌های آسمان، ملائکه به تماشای چهره ملکوتیت نشسته‌اند. تو، نور چشم و مایه دلگرمی پدری. خورشید از روی پر‌فروغ تو دلگرم می‌شود و هر صبح می‌تابد. تو سیمای پُر مهر پیامبر(ص) را در خاطر همه تداعی می‌کنی و همه را به یاد پیامبر(ص) می‌اندازی.



باغ، چشم انتظار بهار است، همه منتظرند تا تو بیایی و عطر و بوی پیامبر(ص) را بیاوری. کربلا، با اندوه تلخ خویش تو را می‌طلبد. تو، نگاه تشنه دشت را می‌فهمی. تو همان محمدی، ولی این‌بار با رسالت و مأموریتی دیگر. گلوی خشک شمشیرهای ستم، تشنه خون توست. تو می‌آیی تا با خون سرخ معطرت، همه جا را آبیاری کنی.



بی جهت نیست که باغ، چشم انتظار بهار است. از ابرها باران نور می‌چکد، آسمان، در پوست خود نمی‌گنجد، زمین، مانند هیولای مستی، این پا و آن پا می‌کند. چهره مهتاب از شرم گل روی تو، گل انداخته. ستاره‌ها، گِردِ خانه‌ای می چرخند و دَف می زنند و از ابرها، باران نور می‌چکد.



نگاه منتظر همیشه حجم وقت را می‌فهمد



ستاره‌های گلابتونی، هلهله می‌کنند برای آمدنت. همه چشم در راهند تا تو بیایی. نگاه منتظر همیشه حجم وقت را می‌فهمد. تو می‌آیی و ظلمت ادراک را چراغان می‌کنی و به همه چیز، هویت و اعتبار می‌بخشی؛ به جوانی، به پاکی، به حیا و شرم، به عبادت و عبودیت، به بندگی و زندگی و...تو می‌آیی و همه خواب‌های مسموم، تبخیر می‌شود.



تو می‌آیی و نور، در رگ‌های زمین جریان می‌یابد. «رواق منظر چشم من آشیانه توست قدم نما و فرود آ که خانه خانه توست».



تو، نیمه دیگر پیامبری؛ چون چشم‌هایت تا ابدیت ادامه دارد؛ چون درد سیال صدایت را کسی نمی‌فهمد؛ چون صدایت، بوی غم می‌دهد؛ بوی سیب و درنگاهت غمی تازه نفس، لانه کرده.



راه برو تا خدا قضاوت کند؛ تا همه اعتراف کنند! راه برو تا نگاه تب‌آلود خورشید، التیام یابد و دردش نیز! راه برو، شبیه‌ترین مردم به پیامبر(ص)... خورشید، در تب مادرزادی‌اش می‌سوزد، وقتی به تو می‌اندیشد؛ تو در تصور هیچ‌کس نمی‌گنجی. دریا در کوزه نمی‌گنجد؛ ما نمی‌توانیم تو را بفهمیم.

captcha