
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، مولای من! میخواهم امروز با شما حرف بزنم چراکه اعتقاد دارم، یَسْمَعونَ کَلامی، پس ای آقای مهربانیها! در آغار سلام علیکم، نه تنها از طرف من بلکه، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات، چراکه میدانم یُرَدَُون سْلامی.
یابنَ الصَّراطِ المُسْتَقیم! امروز میخواهم عهدم را با شما تجدید کنم، عهدی که بارها آن را شکسته اما، اما هر بار بهدنبال فرصتی بودهام که دوباره آن را تجدید کنم.
میدانی آقا.... زندگی سخت است، آسمان تنگدست و زمین تنگدل گشته است و ما اگر بر کوران جهالتها و غفلتها با همه سختیهای زندگی، زنده ماندهایم به همین نسیم حیات است.
گاهی با همه انتظاری که دلهایمان را شقه شقه کرده است، این دنیای پرفریب صد رنگ، چشممان را به خویش میخواند و دستمان را به خود آلوده میکند یا راه نفوذی به دلمان میابد و ما را در پی خویش فرامیخواند و شیطان نیز که برای همین فریب مهلت گرفته است، در این میان سر از پا نمیشناسد.
گشایش کار ما در انتظار آمدن توست
میدانیم، این انتظار توست که ما را در برابر این دشمن پرزرق و برق نگهدار است و اگر نبود امید آمدنت، هزاربار در گرداب هلاکت غرق بودیم، گشایش کار ما در همین انتظار آمدن توست، آنروز که بهاری شویم و سبز، آنروز که آسمان دلمان آبی باشد، آنروز نسیم انتظار تو بر دلمان وزیده است، به خدا که همین امید آمدنت حیات جاری در وجود ماست.
کی شود که بیایی و لبهای عطشناک زنده بودنمان را به زلال هستی جاریت سیراب کنی، کی میشود که بیایی تا آسمان هم ببارد و زمین به نور قدومت زنده شود و قلبهای مرده ما نیز روح تازه بیابد، بیا ای همه هستیم فدای قدمت ... بیا که صبر به پایان رسید و عطش فزونی یافت.
کاش میآمدی و کاش ما آماده آمدنت میشدیم کاش بوی بهار در هوا میپیچید کاش پا جای پای تو مینهادیم و در منش تو سیر میکردیم کاش خدا یاریمان کند از سستی و تنبلی دست برداریم و راه بهار را به خانه دلمان بگشاییم.
کاش خدا لطفی کند و تو بیایی...