
حجتالاسلام والمسلمین حسنرضا رضایی، مدیر گروه علوم قرآن و حدیث مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، با اشاره به آیه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا؛ ما امانت [الهى و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود»(احزاب، 72) اظهار کرد: به گفته مفسران در آیه مورد بحث، امانت عبارت است از چیزی که خدای تعالی آن را به انسان به ودیعه سپرده تا انسان آن را برای خداوند تبارک و تعالی حفظ کند و سالم و مستقیم نگه دارد و سپس به صاحبش یعنی خدای سبحان برگرداند. اما اینکه منظور از این امانت چیست که آسمانها و زمین و کوهها با آن عظمت مثال زدنیشان از حمل آن عاجز شدند ولی انسان کم بنیه و ضعیف توانست بار سنگین آنرا بدوش بکشد، اختلاف نظرهایی بین مفسران وجود دارد.
علامه طباطبایی منظور از امانت را «ولایت الهیه» میداند
وی در ادامه به نقل نظرات مفسران در بیان معنی امانت در آیه پرداخت و گفت: علامه طباطبایی منظور از آن را «ولایت الهیه» دانسته و گفته است: ولایت الهیه، کمالی است که از ناحیه متلبس شدن انسان به اعتقاد و عمل صالح و سلوک راه کمال حاصل میشود به اینکه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا کند و خداوند انسان حامل آن امانت را برای خود خالص میکند. در این کمال هیچ موجودی نه آسمان و زمین و نه غیر این دو شریک انسان نیست. آیه بعد این سوره ما را متوجه این نکته میکند که امانت در آیه مورد بحث امری مرتبط با دین حق است و تلبس و عدم تلبس به آن نفاق و شرک و ایمان را به دنبال دارد.
رضایی افزود: برخی دیگر منظور از امانت را «تکلیف» و گاه به معنی «فدا کردن مصلحت شخصی به نفع مصلحت اجتماعی به قصد تقرب جستن به آستان الهی و حس انسانیت» دانستهاند. دلیل احتمال اخیر که در تفسیر کاشف محمّدجواد مغینه آمده این است که فداکاری و ایثار به اندازهای سنگین و مهم است که اگر بر قویترین مخلوقات ـ به فرض شعور و احساس داشتن آنها ـ عرضه میشد از قبول آن هراس کرده سرباز میزدند.
این پژوهشگر دینی «امانات در دست مردم و وفای به عهد آنها» و «تعهد و قبول مسئولیت» را از دیگر معانی دانست که مفسران ذیل آیه بیانکردهاند و افزود: احتمالات دیگر نیز وجود دارد، اما بین احتمالات مذکور به نظر میرسد احتمال اول از همه احتمالات قویتر باشد.
مدیر گروه علوم قرآن و حدیث مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم، در ادامه در خصوص عرض امانت به آسمانها و زمین و کوهها و اباء آنها از پذیرفتن این امانت به بیان نظرات مفسران پرداخت و گفت: به گفته برخی، عرض امانت به خود این اجرام (آسمانها و زمین و کوهها) صورت گرفت و اباء آنها بدلیل علم آنها به پیامد این امانت بود. به گفته برخی دیگر عرض امانت به «اهل» آسمانها و زمین و کوهها صورت گرفته است و مراد از عرض امانت به اهل این اجرام، شناسایی این مطلب به آنهاست که در تضییع امانت و همچنین ترک اوامر خداوند سبحان و احکام او گناه عظیمی است.
رضایی ادامه داد: برخی دیگر از مفسران همچون طبرسی معتقدند عرض امانت در این آیه به نحو تقدیر صورت گرفته است و به صورتی آمده که ظاهرش خبر از واقع شدن میدهد. در این صورت معنا این چنین است: اگر آسمانها و زمین و کوهها عاقل بودند سپس امانت به نحو اختیار به آنها عرضه میشد، با تمامی قوت و شدت و بزرگی جسمشان آن امانت برآنها گران آمده و از ترس قصور از ادای حق آن از حمل آن امتناع میکردند. این مفسر شیعی ادامه میدهد که معنای عرض و اباء آن چیزی نیست که از ظاهر کلام فهمیده میشود؛ بلکه مراد تعظیم شأن امانت است نه مخاطب قرار دادن جمادات.
وی عنوان کرد: برخی دیگر «عَرَضنا» در آیه مورد بحث را به معنی عرضه کردن چیزی به چیزی دانستهاند. در این صورت معنا این گونه میشود که اگر این امانت با جلالت منزلتش و بزرگی شأنش با آسمانها و زمین و کوهها قیاس شود و بر آنها عرضه شود این امانت راجح و از جهت وزن سنگینتر خواهد بود. بر این اساس معنای اباء از حمل امانت و اشفاق از آن، نداشتن استعداد قبول امانت و صلاحیت تلبس به آن بود یعنی آسمانها و زمین و کوهها با آن عظمت و شدت و قوت، فاقد استعداد پذیرش این امانت بودند ولی انسان واجد بود. برخی از مفسران در مورد پذیرش امانت الهی گفتهاند که این پذیرش یک پذیرش قراردادی و تشریفاتی نبوده بلکه پذیرشی تکوینی برحسب عالم استعداد است.
متصفین به ظلم و جهل، شأنیت اتصاف به عدل و علم را نیز دارند
رضایی با اشاره به بخش پایانی آیه «وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» در خصوص ظلوم و جهول بودن انسان در این آیه گفت: برای این عبارت احتمالاتی ذکر شده است از جمله آنکه برخی گفتهاند انسان شأنیت ظلم و جهل را دارد. توضیح آنکه وقتی میگویند اسب چموش است یا آب طاهر است یعنی این دو شأنیت چموش بودن و طاهر بودن را دارند، در مورد انسان نیز این چنین است یعنی انسان نیز شأنیت ظلم و جهل را دارد و وقتی خداوند تبارک و تعالی امانت را به او سپرد بعضی از آن انسانها در همان شأنیت باقی ماندند ولی بعضی دیگر ظلم را ترک کردند: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ؛ کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالودهاند»(انعام، 82).
این مدرس حوزه و دانشگاه در تبیین بیشتر این معنا از نظر مفسران ادامه داد: ظلم و جهل در انسان هر چند به یک وجه ملاک سرزنش ونکوهش اوست ولی همین ظلم و جهل خود مصحح حمل امانت به انسان است؛ زیرا تنها کسانی متصف به ظلم و جهل میشوند که شأنیت اتصاف به عدل و علم را نیز داشته باشند از این رو اتصاف کوهها و همچنین آسمانها و زمین به عدل و علم و صحیح نیست.
رضایی در خاتمه با اشاره به روایاتی که در خصوص باطن این آیه نقل شدهاند گفت: از ظاهر اکثر روایاتی که در مورد بحث وارد شده به دست میآید که باطن این آیه ولایت حضرت علی بن ابی طالب(ع) است. علامه طباطبایی (ره)، منظور از ولایت حضرت علی(ع) در این روایات را نه ولایت خود حضرت بلکه ولایتی دانسته است که حضرت خود به عنوان اولین شخص در این امت آن ولایت را پذیرفته و حق آن را ادا کرده و آن ولایت همان ولایت ائمه(ع) است.