کد خبر: 1407413
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۵
به بهانه دیدار مردم ایلام با رهبر معظم انقلاب؛

پس از نوشیدن «شگفتی باران» پاسخ همه پرسش‌هایمان را گرفتیم

گروه اجتماعی: پس از نوشیدن شگفتی باران، انگار پاسخ همه پرسش‌هایمان را گرفتیم، او خود پاسخ تمام پرسش‌های قلندرانه «طلیعه‌داران تمدن دینی فردای جهان» است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از ایلام، در فراق بودیم و در محاق، بی‌نشان و ‌نشانی می‌آمدیم و می‌رفتیم. انگار گرفتار در گرمسیر خشکسالی‌های دیر پا شده باشیم. به‌دنبال باران بودیم، در پی کشفی بزرگ و تازه. هر روز باران بی‌دریغش را می‌دیدیم اما بسان  کسی که عطش خوردن آب از سرچشمه دارد سیراب نمی‌شدیم چون بارش بارانش را از طریق آبگینه(تلویزیون) به تماشا می‌نشستیم.

می‌خواستیم از نزدیک زیر باران شگفتی‌اش خیس شویم، می‌خواستیم با «نشانی» ایلام به لحظه بارش باران اردیبهشتی‌اش در خلسه درختان خیابان «فلسطین» برویم، عطش داشتیم، می‌خواستیم بی‌واسطه و با چشمان خود اجر سال‌ها صبرمان را بگیریم.

تهران، این بی‌روح آهنین پیکر، انگار امروز استثنائاً در کشاکش آهن، سیمان دیوار، خیابان، سنگ، چوب، روزنامه، اتوبوس، دویدن و ازدحام سرگردانی نبود، آرام گرفته بود، آرام؛ در تپش بود، هیجان باران داشت... نسیم بهاری‌اش در خیابان فلسطین به تن بی‌جان اشیاء هم، دم عیسوی می‌بخشید، برای نخستین بار در این سی و چند سال تهران چه زیبا شده بود.

می‌خواستیم در وسعت کلام مردی خود را رها کنیم که رمز گشای جنون‌مان باشد، مردی که هیچکس در این ملک نه در گفتار، نه در کردار، نه در سیر فردی، نه در سلوک جمعی، نه در اخلاق، نه در پایداری و مروت و دیانت شباهتی به وی ندارد؛ مردی که نیروی هنگفت موعودگرایان را برملا کرد و به عالم و آدم نشان داد شیعیان و ستمدیدگان پیروی آل الله، دگرگون‌کنندگان حوالت عالم و آدمند.

در گذر از خیابان فلسطین ناخودآگاه به یاد «فرزندان انقلاب اسلامی» در لبنان افتادیم که به حق، آینده و زندگی خود را در ساحت حکمت و معرفت و شعر و فقه و تجدید عهد دینی آن بزرگوار می‌پویند.

به حسینیه امام خمینی(ره) که رسیدیم دیگر یارای گفتن نبود، سراپا گوش بودیم و هوش و «او آمد» و چه مهربان؛ هنوز نیوشای کلامش نشده بودیم که گرمسیر کهنسال خشک‌سالی‌مان به سردسیر آب سالی بدل شد و چشمان خشک‌شده‌مان چون چشمه‌های زلال فصلی به جوشش افتاد، انگار حوالتی ناتمام، تمام شده باشد...

روز میلاد شهسوار هستی بود انگار آجرهای حسینیه ساده امام خمینی(ره) به «ذکر علی عباده» مشغول بودند... عید بود، عیدی گرفتیم... سید و دلدار در آغاز سخن فرمود: حقیقتاً  امروز با قدوم شما برای ما عید شد... و ما خود می‌دانستیم که به‌واسطه فیض حضور اوست که عید برای ما محقق شده است... از ایلام گفت و پایمردی‌هایش...

آنگاه که او از شهسوار آفرینش علی(ع) می‌گفت، همه به تمنای برداشت بیشتری از این گوهرها گوش فرا دادیم که فرمود: این‌که گاهی اینجا و آنجا می‌شنوم که می‌گویند حاکمان وظیفه ندارند مردم را به بهشت ببرند، درست نیست ... و براساس کلام و علم بی‌انتهای علی(ع) اثبات کرد که رهنمون شدن مردم به‌سوی بهشت اتفاقاً وظیفه حاکمان است.

پس از نوشیدن شگفتی باران، آرام آرام از خیابان فلسطین بیرون آمدیم انگار پاسخ همه پرسش‌هایمان را گرفتیم، او خود پاسخ تمام پرسش‌های قلندرانه «طلیعه‌داران تمدن دینی فردای جهان» است.

captcha