
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از استان مرکزی، محمدبن ابراهیم بن یحیىشیرازى(متوفى 1050 ه.ق) معروف به صدرالمتألهین از فلاسفه بزرگ و نویسندگان کمنظیر در جهان اسلام است که در اکثر موضوعات مختلف علوم اسلامى به تألیف و تصنیف پرداخته است در واقع در شمار نویسندگان کثیرالتألیف است و آثار او افزون بر هفتاد عنوان کتاب است. با اینکه بیشترین شهرت علمى وى در فلسفه و حکمت بوده اما به علوم قرآن و تفسیر، توجه خاصى از خود نشان داده و آثار و تألیف نسبتاً زیادى را در این زمینه از خود بهجاى گذاشته است.
ملاصدرا بدون شک، از نوابغ علمی جهان و از مفاخر تشیع محسوب میشود. حکمت متعالیه او هم حکمت است هم شهود. عناصر اصلی حکمت متعالیه را برهان، عرفان و قرآن تشکیل میدهد. این حکمت، کمال خود را در جمع بین آن ادلّه جستوجو میکند و هر کدام را در عین لزوم و استقلال، با دیگری طلب میکند و با اطمینان به هماهنگی و جزم به عدم اختلاف، همه آنها را گردهم میبیند و در سنجش درونی، اصالت را از آن قرآن میداند و آن دو را در محور وحی، غیرقابل انفکاک مشاهده میکند.
گرچه مهمترین اثر ملاصدرا، کتاب اسفار است، اما آثار تفسیری او، هم از منظر تاریخ تفسیر قرآن و هم از منظر فلسفه اسلامی از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند. آنها مهمترین تفاسیری هستند که یک فیلسوف مسلمان نوشته است. در آنها میتوان یکی از فصیحترین تقریرها را درباره معنای وحی خدا که در قالب کلمه اظهار شده است، یافت. اما با این همه تاکنون کمتر مورد مطالعه واقع شدهاند.

هر چند حکمت صدرایی در فهم او از قرآن تأثیر داشته است، اما باید توجه داشت که تأثیر فهم قرآنی و حکمت متعالیه در یکدیگر، تأثیری متقابل و دوسویه است. ملاصدرا حدود هزار بار در اسفار به قرآن ارجاع میدهد. در واقع، هم نوشتههای فلسفی او مشحون از آیات و روایات است و هم تفاسیر قرآنی و شروح روایی او هماهنگ با مبانی فلسفی میباشد. بنابراین، سعی او همواره در تطبیق مبانی شرع با براهین عقلی بوده و در این راه، کار قابل توجهی انجام داده و مضامین حقایق نازل از طریق وحی را بهصورت برهان درآورده، بلکه مطالب زیادی از تدبّر و مراجعه به آیات و اخبار استفاده کرده است.
ملاصدرا آفت اندیشه اسلامی را دوری از آیات و روایات میداند و همواره سعی دارد با تأمّلات عقلی، چهره علمی گزارههای دینی را نمایان سازد. او به تعامل دوجانبه قرآن و حکمت میاندیشد، از اینرو، در کتب فلسفی خود از آیات مدد میگیرد و در تفسیر قرآن حکمت را وارد میکند.

تفسیر قرآن، علمی است که به بحث از مدلول کلام الهی میپردازد. ملاصدرا بهترین روش تفسیر را این میداند که مفسر، ابتدا با شروع از معانی ظاهری و سپس با ترک حواس مادی و استمداد از حواس باطنی و استفاده از شهود، حقایق قرآنی را نظاره کند. وی در تفسیر آیات به تناسب، یکی از اصول فلسفی را مطرح کرده و معنای خاصی از آیه برداشت میکند.
ملاصدرا با استفاده از الحی القیّوم علم خداوند به ذات و از آنجا علم خدا به جزئیات را استفاده میکند. قاعده بسیطالحقیقه در آیاتی مانند «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ» مورد اشاره است.
وی با استفاده از آیات، چهار مرتبه برای علم الهی بیان میکند؛ مرتبه عنایت، مرتبه قضا، مرتبه قدر، موجودات جزئی خارجی. تغییر در علم الهی تنها در دو مرتبه اخیر ممکن است و این راز تعبیراتی مانند لعل، عسی، تعجب، استفهام، امتحان و دعا در قرآن است. ملاصدرا وجوب عقلی رزق الهی را از علم الهی نتیجه میگیرد.
از مطالب مزبور میتوان تأثیر نگرش فلسفی ملاصدرا در تفسیر قرآن را نتیجه گرفت، او با اصول فلسفی خود، به تفسیری خاص از آیات میپردازد. به یقین، اگر ملاصدرا بدون زمینه فلسفی به سراغ تفسیر قرآن رفته بود، از برداشتهایی که اکنون از او مشاهده میشود خبری نبود.
سعی ملاصدرا بر این بود که هماهنگی میان فلسفه و معانی باطنی قرآن را نشان دهد. او میکوشد تا فلسفه و عرفان را با آیات الهی ترکیب کند و البته محصول آن حکمت متعالیه شد.
همت او بر این بوده که در تفسیر فلسفی خود، از حقایق دینی فاصله نگیرد، از اینرو، بر کسانیکه بدون حفظ ظواهر به تأویلات دور، چنگ میزنند خرده گرفته و خطر آن را از جمود بر ظواهر بیشتر میداند.
تفسیر صدرالمتألهین را نمیتوان در کنار سایر تفاسیر فلسفی قرار داد؛ زیرا او معتقد است: برای تفسیر قرآن باید با حفظ ظواهر الفاظ، با استعانت از مشکات نبوت و امامت و با معرفت عقلانی و شهود روحانی، به مطالعه حقایق آیات پرداخت.