
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان جنوبی، زنان و بهویژه مادران همواره در طول تاریخ نقش مهمتری از پدران در تربیت و پرورش و بهوجود آوردن نسلها داشتهاند. همواره مادران این سرزمین اهل فداکاری و ایثار بودهاند، همه وقت و نیروی خود را صرف فرزندانشان میکردند بیهیچ توقع و چشمداشتی؛ اما به مرور زمان، دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی جامعه، این وضعیت را دچار تغییر کرد.
در حال حاضر، هر زن چند نقش فراگیر دارد. یکی از نقشهایش، مادر بودن است. نقش دیگرش، همسری و از سوی دیگر، نقشی معنوی هم دارد. بخشی از این معنوی بودن، پرداختن به مذهب و بخش دیگرش پرداختن به فعالیتهای اجتماعی عامالمنفعه است؛ یعنی تأثیرگذاشتن بر محیط اطراف و اجتماعش به نحوی مثبت. مثلاً او باید بتواند برای بهزیستی مردم یا اصلاح اجتماعش کاری انجام دهد.
زن در هر یک از این نقشها که غرق شود، نقشش در بخشهای دیگر کمرنگ میشود و نمیتواند مسئولیتهایش را در آن نقشها بهدرستی انجام دهد و این عقبماندن به ناکامی، نارضایتی و سرخوردگی میرسد.
چنین وضعی، روابط فردی را هم تهدید میکند، کسی که سرخورده و ناامید است بهمرور زمان پرخاشگر، عصبی و تحریکپذیر میشود و با اطرافیانش، خشونتآمیز برخورد میکند.
فرزندان به والدین آموزشدیده نیازمندند
والدین بهویژه مادران باید توجه داشته باشند که کودکان همانقدر که به عشق و محبت آنان نیاز دارند، به پدر و مادری که بهخوبی آموزش دیدهاند نیز نیازمندند. آموزش در انسان حس اعتماد به نفس بهوجود میآورد. هر قدر این حس در اولیا بیشتر شود فرزندان بیشتر از گذشته به آنها احترام میگذارند.
بسیاری از والدین اعتماد به نفس کافی ندارند، از اصلاح یا تنبیه فرزندانشان هراس دارند. بعضی از آنها میترسند که فرزندانشان دیگر آنها را دوست نداشته باشند، بعضی از این واهمه دارند که نکند از نظر عاطفی به فرزندان خود آسیب برسانند. به همین لحاظ جلوی بدرفتاری آنها را نمیگیرند.
مادری که همه زندگیاش را فقط صرف فرزندش میکند، سطح توقع و انتظاراتش نسبت به او بالا میرود. بالا رفتن سطح انتظارات مادر باعث میشود حس سلطهجوییاش در ارتباط با فرزندش قوی شود و در نتیجه اصرار داشته باشد فرزندش کسی شود که او میخواهد، کارهایی را بکند که او مایل است و بهطور کلی مانع شکلگیری شخصیت فرزندش شود.