کد خبر: 1433356
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۱

سنگ من از هزار موشک، توپ و تانک قوی‌تر است

گروه اجتماعی: من نیازی به هیچکس ندارم، ایستاده‌ام، زنده‌ام، چه کسی حق تعرض به سرزمینم را دارد، سنگ من از هزار موشک، توپ و تانک قوی‌تر است.

دلم تنگ است، پر از دود غلیظ بمباران، به هر طرف می‌نگرم صدای فریاد می‌شنوم که در انتظار کمکی است، نمی‌دانم چرا کسی صدای این فریادها را نمی‌شنود؟ آه، مجروح، کشته، کودک، زن، خون. کیست که این همه جنازه را بلند کند؟ تا به کی این وضعیت ادامه دارد!

شنیدم! آری صدای فریادرسی را شنیدم. از یک کشور اسلامی، برادرم است که همیشه به کمک من آمده بود، برادری که از خون خود برای من می‌گذرد، چه شکوهی دارد ایستادگی برادر برای برادر.

ایران نام زیبایی است که همیشه در سخت‌ترین روزهای تاریخ در کنارم ایستاده بود، دیروز هم با زبان روزه به میدان آمد تا برادری‌اش را ثابت کند. ثابت کند به آنانی که این روزها در پی تفرقه بین مسلمانان هستند، آنان نمی‌دانند که او را بیشتر از خود دوست می‌دارم. چه شکوهی دارد حضور مردم ایران با زبان روزه. آمده‌اند تا به من تسلیت گویند، دیروز برادر و خواهر کوچکم را دفن کردم، دلم سنگین بوده اما اکنون نه.

اکنون قدری صدایم رسا می‌شود، دیگر اشک تنها یارم نیست، چرا باید اشک از گونه‌های من سرازیر شود زمانی که من همچنین خواهران و برادرانی دارم، آری آنها خانواه‌ام هستم، من که غیر از خداوند و آنها کسی را ندارم، این روزها همگان علیه من هستند! چرا؟ مگر من چه گناهی مرتکب شده‌ام که دنیا برای نابودی من هم‌پیمان شده است؟

دلم برای روزی که اسلام مرزی نداشت تنگ شده است! چه خوب بود همه در کنار هم زندگی می‌کردیم و هیچ‌گونه پرچمی و قومیتی ما را از یکدیگر جدا نمی‌کرد، پرچمی که رنگش سفید بود، سفیدی که بالاتر از آن رنگی نیست، شعارش توحید به وحدانیت خداوند و رهبرش محمد(ص).

چندین سال است که رنگ آن تغییر کرده، دیگر آن اتحاد از میان رفته، برادر برادریش را انکار می‌کند مگر چه شده ما را؟ مگر اسلام دین برادری نیست؟ پس چه شد؟ باز هم پول حرف اول و آخر را زد؟ وای بر شما که دین را به درهمی اندک فروختید.

کجایند آنهایی که ادعای ناموس‌داریشان سر به آسمان کشیده شده است؟ کجایند آنهایی که ... ، آخر چه بگویم؟ گفتنم به چه درد می‌خورد؟ آنها که صدای مرا نمی‌شنوند، درگیر جشن‌های عید هستند، من غیر از عزا برای آنها چه داشتم! اما دوست دارم آنها یک چیز را بدانند، اگر همه آن‌ها با من بودند اکنون حال من این نبود.

اما من که نیازی به آنها ندارم من ایستاده‌ام، زنده‌ام، چه کسی حق تعرض به سرزمینم را دارد، سنگ من از هزار موشک، توپ و تانک قوی‌تر است، من با همین سنگ است که 66 سال مقاومت کرده‌ام، محال است اکنون که صبح پیروزی نزدیک است، تسلیم شوم. هرگز. راه من راه امام حسین(ع) است، حسینی که تن به مرگ داد اما تن به ذلت نداد. من راهم را از حسین(ع) گرفتم.

قسم به زیتون و بیت‌المقدس، تا زمانی که خداوند وعده «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»، (قصص/5) را به من داده است یک قدم عقب نخواهم گشت تا همه کاخ‌نشینان بدانند من فرزند زیتونم.

captcha