کد خبر: 1447337
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۵

یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست

گروه اندیشه: آقای مهربانی‌ها یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست چراکه بارها دیده‌ام آن‌هایی که با دل شکسته به پابوست آمده‌اند و با آرامشی بی‌بدیل به دیار خویش برگشته‌اند.


جسم‌ها رنجور و خسته است و پاها دیگر توانی برای گام برداشتن ندارند. چشم‌ها آنقدر اشک ریخته‌اند که دیگر خشک شده‌اند و حتی بغض و ناله هم دیگر نمی‌توانند مرهمی بر زخم‌های روح و جسم آدمی باشد. انسان خسته از خود می‌پرسد آیا راهی برای شفای دردهایم پیدا می‌شود.



در افکار خویش غوطه‌ور است که صدایی او را به سوی خویش می‌خواند. گوش‌ها گرفته شده‌اند اما نه آنقدر که نتواند صدای نقاره‌ها را تشخیص دهد. امیدی در دلش باز می‌شود...احساس می‌کند بار سفر بستن به قصد مشهد تنها راهی است که برای او باقی مانده...آری مگر نه اینکه ولی‌نعمت این دیار خودش گفته است امام مونسی دلسوز، پدر مهربان و برادری همدل است.



دل هوس آب سقاخانه‌های طلایی حرم را کرده



آدمی ناخودآگاه تشنه می‌شود، نه تشنه هر آبی، دل هوس آب سقاخانه‌های طلایی حرم را کرده است، پاها خسته است اما این امید توان مضاعفی به او داده، پس یک یا علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌گوید و بلند می‌شود و طولی نمی‌کشد که خود را میان انبوه مسافری می‌بیند که عاشقانه قصد زیارت دارند.



انگار همین قصد زیارت دل را سبک کرده، آدمی از خود می‌پرسد هنوز که سلامی نداده‌ام، زیارت‌نامه‌ای نخوانده‌ام، هنوز در فضای ملکوتی حرمش نجوایی نکرده‌ام، پس از چه چیز دلم آرام گرفته، آنگار فراموش کرده که صاحب خانه آنقدر کریم است که از قبل وسایل آسایش میهمانش را فراهم می‌کند.



زمان به سرعت سپری می‌شود... از هر شهر و دیاری که باشی تا رسیدن به مشهد و آستان مقدس آن مونس دلسوز به اندازه خالص کردن نیت بیشتر فاصله نیست... دوباره صدای نقاره‌ها را می‌شنوی. این بار صدا نزدیکتر است و نشان می‌دهد که به پابوسی مولایت رسیده‌ای ..



چشمت که به گنبد طلایی می‌افتد آن چشم‌های خشک شده دوباره جانی تازه می‌گیرند و خیس می‌شوند، از صمیم قلب سلام می‌دهی و این آغاز نجواهای آدمی با مولا و سرور است.



می‌گویی آقا جان شرمنده‌ام که هرگاه روح و تن خسته از زخم روزگار می‌شود عازم بارگاهت می‌شوم و دلم هوای کبوترهای حرمت را می‌کند در حالی که با تو بودن باید در لحظه لحظه‌هایم زندگیم جاری باشد....مرا ببخش ای آقای اهل کرامت...



امام خوبی‌ها و مهربانی‌ها آتش زبانه کشیده وجودم را با آب سقاخانه ات فرو نشان و زخم‌های روحم را با نگاهی درمان کن که شاعر زیبا گفته است گر طبیبانه بیایی به سر بالینم/ به دو دنیا ندهم لذت بیماری را...



دوباره صدای نقاره می‌آید



حضرت رضا(ع) ای فرزند زهرا(ع) خستگی راه سفر را با جرعه‌ای از مهربانی‌ات از تن بیرون کن و نام مرا را در بین آنانی که زائر حقیقی شما هستند ثبت نما...آقا جان همه خواسته‌هایم دنیایی نیستند آخر گفته‌اند که از غلامان شما هم می‌شود دنیا گرفت/ من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر



نجواهای آدمی با مولا تمامی ندارد..دوباره صدای نقاره می‌آید. این دفعه باید برگشت. بدون آنکه گره‌های دنیایی‌ات باز شود احساس می‌کنی دیگر نه جسمت زخمی دارد و نه روحت آزرده است..انگار رحمت امام رئوف شامل حال زائر شده است. هر چند باور داری کرامت مولا گره‌های کور زندگی را نیز به‌زودی باز خواهد کرد.



بهمن‌زاده/ شعبه خراسان جنوبی

آرام
|
-
|
۱۲:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۶
0
0
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
captcha