
خدای من، ای یکتای بیهمتا روزگار میگذرد در حالیکه هنوز عاشقی کردن با تو را نیاموختهام و نفهمیدم چه شیرین است برای تو زندگی کردن.. چراکه اگر اینگونه بود وسوسههای شیطان اینقدر بین من و تو فاصله نمیانداخت.
سالهای عمرم از کودکی تا جوانی بیهوای یاد تو سپری میشوند و ترسم از این است که زمانی درک کنم که سعادتی جز بندگی کردن تو نیست که فرصتی برای اینکه خالصانه بر سجاده نیاز بگویم خدایا دوستت دارم باقی نمانده باشد.
خدایا ارادهام آنقدر قوی نیست که در برابر دامهای رنگین ابلیس که آدم و حوا را از بهشت تو به زمین کشاند نجات دهد مگر اینکه تو یاریام کنی و دعاهایی که برای رستگاریام میکنم را به اجابت برسانی که چه زیبا گفتهاند: دلا چنان معاش کن گر بلغزد پای / فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد.
در این ساعات از روز زیبای جمعه که مرا به یاد امام غایبم میاندازد از تو میخواهم فاصله بینداز میان من و هر آنچه نمیگذارد بندگی کنم و به زبان دیگر از من بگیر هر آنچه تو را از من میگیرد که راه نجات و حقیقت جز این نیست.
الهی آن ایمانی به من عطاء کن که با اخلاصی کامل و از صمیم قلب بگویم هیچ اعتنایی ندارم به اندوختههایی از دنیا که غرور و منیت را برایم در پی دارد و موجب میشود که با بندگان تو آنگونه که تو دوست نداری سخن بگوییم.
ای محبوب عارفان میخواهم بگوییم آن صورتی زیبا که که حیاء این زیباترین هدیه تو به انسانیت را از من میگیرد را نمیخواهم و سیرتی را چون یوسف نبی(ع) و مریم مقدس از تو طلب میکنم که در همه شرایط گوهر جان خویش را به هوسی زودگذر نفروختند.
کاش پیش از آنکه فرشتهای به من بگوید که فرصت زندگی کردنم در این دنیا به پایان برسد از خواب غفلت بیدار شوم و با وضو روح و جانم را گناهان بشویم و تو را سپاس بگویم که به من فرصت بندگی عطا کردی..
یار رب در پایان زندگی برایم چنان مقدر فرما که مصداق این آیه باشم که« أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ ای نفس مطمئنه به سوی پروردگارت خشنود و خداپسند بازگرد و در میان بندگان من درآی و در بشت من داخل شو».
بهمنزاده/ خراسان جنوبی