به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، بر اساس نقل مورخان و محدثان، رأس مطهر امام حسین(ع) آیاتی از قرآن کریم را به مناسبت بعد از شهادت و بر سر نیزه یا در مکانهای دیگر تلاوت کردهاند. این رخداد تاریخی از یک سو عجیب و غیرممکن مینماید و از سوی دیگر در پرتو ابعاد عظمت و اعجاز سیدالشهداء(ع) رخدادی طبیعی است. این رخداد از سو از نظر منابع تاریخ و وثاقت سندی روایان و از سوی دیگر از منظر عقلی قابل بررسی است.
بررسی منابع
این خبر در منابع بسیاری از جمله «مناقب الامیر المومنین(ع)» اثر محمد بن السلیمان الکوفی(متوفی 322 ه.ق)، که شاید قدیم ترین منبع در این خصوص باشد، «ارشاد» شیخ مفید، «مناقب ابن شهر آشوب»، «الثاقب فی المناقب» از ابن حمزه طوسی، «الخرائج و الجرائح» از قطب الدین راوندی، «الصراط المستقیم» اثر علی بن یونس عاملی (متوفی877 ه.ق)، «تاریخ مدینه دمشق» از ابن عساکر (متوفی 571ه.ق)، «مدینة المعاجز» اثر سید هاشم البحرانی(1107)، «بحارالانوار»علامه مجلسی آمده است؛ البته نقل جامع این داستان با روایات مختلف، آیات و منابع تاریخی در جلد هشتم دانشنامه امام حسین(ع) اثر آیتالله محمدی ریشهری، مطرح شده است اما در اینجا صرفا به تعدادی از این روایات و منابع آن اشاره میکنیم.
روایت 1: وقتی صبحگاهان سر مبارک امام(ع) را به دستور عبید الله بن زیاد در کوچهها و قبیلههای کوفه چرخاندند، زید بن ارقم میگوید: در آن موقع من در حجرهای بودم و سر امام(ع) را بر نیزهای گذاشته بودند. هنگامی که به روبروی من رسید، شنیدم که می خواند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» (کهف/9) زید بن ارقم میگوید: به خدا سوگند که که مو بر تنم راست شد و فریاد زدم: به خدا سوگند، سر تو ای فرزند رسول خدا، شگفتتر و شگفتتر است.
منابع: الارشاد، شیخ مفید،ج2/ص117، کشف الغمة،ج2/ص279، إعلام الوری،ج1/ص473، بحارالنوار،ج45/ص121، الثاقب فی المناقب/ص333/ح273، المناقب للکوفی،ج2/ص267/ح732
روایت 2: در تاریخ دمشق به نقل از منهال بن عمرو آمده است: به خدا سوگند، من سر حسین بن علی را هنگامی که میبردند، دیدم. من در دمشق بودم و جلوی سر، مردی سوره کهف را قرائت میکرد تا به این سخن خدای تعالی رسید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» (کهف/9)، آنگاه خداوند سر را به سخن در آورد و با شیوایی تمام فرمود: شگفتتر از ماجرای اصحاب کهف، کشتن و بردن من است.
منابع: تاریخ دمشق، ج60/ص370، الخرائج و الجرائح، ج2/ص 577/ح1، الثاقب فی المناقب/ص333/ح274، الصراط المستقیم، ج2/ص179/ح17، بحار الانوار، ج45/ ص188/ح32
روایت 3: شعبی گوید: هنگامی که سر حسین (ع) را بر درخت آویختند، از آن شنیده شد: «و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون»(شعراء/227) و نیز صدایش در دمشق شنیده شد که می گوید: لا قوة الا بالله(کهف/39) (قدرتی جز از جانب خداوند نیست)، و نیز شنیده شد که قرائت میکند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» (کهف/9)، پس زید بن ارقم گفت: کار تو شگفتتر است، ای فرزند رسول خدا.
البته روایت دیگری از شعبی در منابع مشترک ذکر شده است که میگوید: سر [امام] حسین (ع) بر شاخههای خشک خرما در کوفه آویخته شد و به سخن در آمد و سوره کهف را تا عبارت «إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً» (کهف/13) خواند، اما این کرامت جز بر گمراهی آن قوم نیفزود.
منابع: المناقب لابن شهر آشوب،ج4/ص61، بحارالانوار،ج45/ص304
روایت 4: سلمة بن کهیل می گوید: سر حسین بن علی(ع) را بر نیزه دیدم، در حالی که میگفت: «فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم»(بقره/137).
منابع: تاریخ دمشق، ج22/ ص117
از منظر تاریخی چند نکته قابل تامل است؛ همانطور که مشاهده میشود تعداد منابعی که به ذکر این نکته پرداخته بسیار است و در طی تاریخ فراوان بدان اشاره شده است.
اما با این حال باید در نظر داشت که اگرچه منابع متعددی ممکن است این روایت را نقل کرده باشند اما این امکان نیز وجود دارد که همه از یک یا دو منبع قدیمتر واحد، روایت را نقل کرده باشند؛ لذا ذکر منابع مختلف نمیتواند به معنای کثرت و تواتر روایت باشد. نکته دوم اینکه که روایات از معصوم صادر نشده بلکه نقل از برخی شاهدان عینی است که مشاهده خود را بیان کردهاند که همین نکته جای برخی ابهامات را در بررسی این واقعه بیشتر میکند.
برخی از این نقلها از «منهال بن عمرو»، وحدت رویه هم ندارند؛ گاهی گفته سر امام قرآن خوانده است (مناقب الامام امیرالمومنین(ع)، کتاب ابن حمزه طوسی و...) و گاهی بیان شده این آیات توسط یک قاری خوانده میشده، سر بریده گفته است: «أمری أعجب من أمر أصحاب الکهف والرقیم» یا «أعجب من أصحاب الکهف قتلی و حملی» (کتاب ابن حمزه طوسی، الخرائج و الجرائح ، تاریخ مدینة دمشق و ...) یا اینکه از راوی واحد، یک داستان دو گونه بیان شده است.
فحص سندی
با بررسی سندی، در روایت شیخ مفید سند ذکر نشده: «فَرُویَ عن زید بن ارقم ...» و قطبالدین راوندی و ابن حمزه طوسی نیز گفتهاند (عن منهال بن عمرو قال:...)، علی بن یونس عاملی سندی نیز ذکر نکرده است. در سندی که محمدبن سلیمان الکوفی در مناقب الامام امیرالمؤمنین(ع) ذکر کرده با بررسی درمییابیم که در کتب رجالی متقدم درباب «محمد بن مهدی» مطلبی نیامده، «عبدالله بن داهر» به قول نجاشی (صفحه ی 228 شماره 602) ضعیف است و پدرش، مجهول؛ «منهال بن عمرو» نیز نزد شیعه و برخی علمای اهل سنت مجهولالحال نزد برخی اهل سنت ثقه است.(«تهذیب سیر اعلام نبلاء»، اثر ذهبی، 690) سیدهاشم البحرانی و علامه مجلسی نیز از گفتار متقدمین وام گرفتهاند. «ابن عساکر» از اهل سنت نیز دو سند آورده که افراد مجهولی در این اسناد همچون ابواللیث اسد بن القاسم الحلبی، محمد بن احمد العسقلانی، علی بن هارون الانصاری و صالح به چشم میخورند.
در جمعبندی بحث سندی(در اندازهای که میسور بوده) باید گفت که این روایات از حیث سند قوت بالایی ندارد؛ البته درباره بسیاری از مسائل تاریخی نیز این مسئله وجود دارد که به علل به ضبط دقیق سند و منبع آنان اهتمام نشده است. اما به قول مشهور بین رجالیون، شهرت، جبران ضعف سند میکند و قرآنخواندن سر حضرت از مشهورات تاریخی است. اگر با معبر سند و اتصال ممتد آن بخواهیم به گذشته وصل شویم در بسیاری از وقایع تاریخی و حتی افراد حاضر در کربلا مطلبی به دست نمیآوریم.
بررسی عقلی
برخی مطرح کردهاند که این کار با قوانین خداوند در طبیعت مغایر است و عقل عادتا آن را نمیپذیرد. باید گفت که این کار با قوانین عادی سازگار نیست اما با قوانین الهی و معجزات و کرامت سازگار است. برخی باز مطرح کردهاند که معجزه دلیل اثبات اعجاز نبوت است که در اینجا نبوت مطرح نبوده است. اینجا نیز باید گفت که معجزه در صورتی که با ادعای نبودت مطرح شود دلیل بر نبوت میشود و اگر این کار بدون ادعایی باشد مانعی ندارد. همانطور که این مسئله به دست بسیاری از اولیاء الله روی داده است که از آن به کرامت یاد میکنند و ادعای معجزه نمیشود؛ بنابراین مانعی ندارد که این کار از سوی سیدالشهداء(ع) با این مقام بالا و فضائل بینظیر مطرح شود. زیرا امام بنده خاص خدا بود که مظلومانه به شهادت رسید و خدا برای نشان دادن آیت بودن او و ظالم بودن دشمنانش این کرامت را به او عطا فرمود.
در تاریخ نیز گزارههایی مانند آن گزارش شده است. «دمیرى» از علمای اهل سنت در کتاب خود چهار نفر را اسم مىبرد که در مهد و گاهواره سخن گفتند. پس از آن مىگوید: «و چهار نفر بعد از مرگ، سخن گفتند: اول: یحیى بن زکرّیا هنگامى که سر مبارک او را از بدن جدا کردند، دوم: حبیب نجّار که پس از مرگ مىگفت: «یَا لَیْتَ قَوْمِى یَعْلَمُون». سوم: جعفر طیّار (برادر مکرّم امام امیرالمؤمنین(ع)) که پس از شهادت این آیه را تلاوت مىکرد: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا»؛ چهارم حسین بن على(ع) چه آنکه او پس از شهادت، این آیه را تلاوت مىکرد: «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَب یَنقَلِبُونَ»
از میان آیات مذکور، بیشترین نقلها تکیه بر تلاوت آیات سوره کهف دارد. شاید علت انتخاب این آیات، به این منظور بوده است که با تلاوت این آیات، به مردم بفهماند که شما میپندارید داستان اصحاب کهف عجیب است، که از ستمگر زمان خود، برای رهانیدن دین خویش دور شدند و به غار پناه بردند. نه، عجیب داستان ما است که با عزمی استوار به مقابله با ستمگر زمان خودمان برخاستیم و حتی زنان و کودکان خویش را در این مبارزه، همراه خود آوردیم.
شاید بتوان علت دیگری برای انتخاب همه آیات گفت؛ آیات یاد شده، درباره داستان اصحاب کهف است. از پیامهای مهم این داستان، آن است که ماندن مردم در دنیا، به خواب اصحاب کهف میماند که پس از 309 سال، خداوند آنان را از این خواب دنیوی بیدار کرد و از چگونگی و مدت توقفشان پرسید. آنان پاسخ دادند: «لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْم». امویان هم بدانند که پس از این جنایت هولناک، جز اندکی نخواهند آسود و خداوند شرشان را دفع و به حسابشان رسیدگی خواهد کرد.
نظر آیتاللهالعظمی مظاهری
آیتاللهالعظمی حسین مظاهری در پاسخ به استفتائی که «چگونه ممکن است سر بریده امام حسین(ع)، قرآن تلاوت کند؟ آیا این یک معجزه است؟ دلیل قرائت قرآن چیست؟» بیان کردهاند: «معلوم است که این قضیه معجزه است؛ و معجزه، آن است که به حسب عادت، واقع نمیشود و اما چرا قرآن خوانده است، زیرا بهترین کلمات، قرآن است که از بهترین افراد در آن موقع حساس با آن جاذبه خاص واقع شده است. این گونه امور محل استبعاد نیست، قال الله تعالی: «أم حسبت أن أصحاب الکهف و الرقیم کانوا من أیاتنا عجبا» (کهف/9) آیات الهی بسیار است و هیچ یک محل استبعاد نیست و چنان که نقل شده سر مطهر، همین آیه شریفه را تلاوت کرده است. (منبع: خون موعود، علی(مهرداد) آقا شریفیان و عبدالرسول احمدیان)
غلامرضا سازگار، شاعر و مداح اهل بیت(ع) در این باره شعر زیبایی دارد:
ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوان// قاری قرآن و قرآن را زبان! قرآن بخوان
با صدای خود مسخّر کن تمام کوفه را// کوفه را هم کربلا کن؛ هم چنان قرآن بخوان
گر چه بشکسته جبینت بر سر نی، سجده کن// گر چه گشته از دهانت خون روان، قرآن بخوان
تا مگر آوای قرآن تو آرامم کند// بر فراز نیزه، ای آرام جان قرآن بخوان
تا که اسلام تو را اهل زمین باور کنند// ای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوان
زادۀ مرجانه دارد قصد آزار تو را// تا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوان
صوت قرآن سر تو، سر بلندم میکند// تا نگشته قامت زینب کمان قرآن بخوان
یاد قرآن پدر کن؛ روی دست جدّمان// وارث حیدر! تو هم نوکِ سنان قرآن بخوان
آن چه دیدم مادرم زهرا برایم گفته بود// این مصیبت را نمیکردم گمان؛ قرآن بخوان
هر که هر چه دارد از این خاندان دارد حسین// تا به «میثم» هم دهی سوز نهان قرآن بخوان
محمدپارسائیان