کد خبر: 1471105
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۳ - ۱۸:۳۰

به بهانه بازگشت ۷۵ شهید تازه‌ تفحص‌شده/ نگاری آمده؛ چشم و دل باز کن

گروه اجتماعی: آمدن شهید نه بهانه می‌خواهد و نه تفحص. شهیدی که هوای آمدن می‌کند می‌آید اما امان از شهیدی که هنوز دلش هوای آمدن نکرده است و چشم‌انتظاری را برای مادرش به ارمغان داشته است. گفتن و نوشتن از شهید گمنام و تازه‌ تفحص‌شده نه روز می‌خواهد و نه سالروز.

بار دیگر شهر و دیارم بوی تو را گرفته است. نه اینکه نبودی و حالا با آمدنت شهر رنگ و رویی گرفته است؛ نه، بودی اما دیدن تو به هر چشمی نمی‌آید. حالا که آمدنت را فرشتگان خبر داده‌اند، دل سپرده‌ایم به روزی که از گمنامی درآیی و چشم‌انتظاری را به دیداری مبدل کنی.

75 شهید تازه تفحص شده فردا بر دستان مردم شهیدپرور خوزستان خواهند نشست و غبار سفر را خواهند زدود. مردمی که همیشه هستند و خواهند بود.

با آمدن هر گروهی از شهدا دل مادری می‌لرزد که شاید مسافرش با این گروه باشد. منتظر می‌ماند که به خوابش بیاید و بگوید آمده که به آغوش وطن برگردد. اما مادر می‌ماند و بغلی از بغض سنگین.

آن روزی که بار سفر را برای حضور در خطوط مقدم جبهه می‌بست می‌دانست که باید بار سفر از این دنیا را نیز ببندد. گرچه او رفته است ولی می‌داند که یادش همیشه در خاطرها جاودانه مانده است.

گفتن و نوشتن از جبهه، خط‌ مقدم، حضور مردانه و خیلی دلاوری‌های دیگر این روزها هیچ بهانه و مناسبتی نمی‌خواهد. به هر مناسبت و دلیل می‌توان قلم را برداشت و نوشت.
از روز پاسدار نوشت. از روز جانباز، از دلاوری شهیدان نوشت، از حضور زینب‌وار شیرزنان نوشت و... .

از ارتش، سپاه، بسیج، دریانوردان و خیلی‌های دیگر نوشتیم، اما به جرأت می‌توان گفت که نوشتن برای شهید گمنام چه سخت است. نه روز دارد و نه سالروز. همه می‌دانیم که یک روز خواهد آمد. حتی دقیقه تولدش را می‌دانیم. می‌دانیم که چه روزی آمد. چه روزی پا گرفت و چه روزی راهی ‌شد. اما نمی‌دانیم که چه روزی از جمعمان رفته است. شاید روزی که بار سفر را بست همان روزِ رفتنش بود.

اما باور این رفتن برای مادران،‌ همسران، دختران و پدران و خانواده شهدای گمنام سخت است. سخت است که باور کنیم فرزندی قبر نداشته باشد اما باید برای او فاتحه خواند. نمی‌توان باور کرد که او را غسل نداده باشی ولی بودنش را دیگر تجربه نکنی. باور اینکه جایی در این سرزمین دفن شده‌ای و یا هنوز تفحص‌ نشده‌ای سخت است. سخت است که باور کنی باید با او خداحافظی کنی.

روزی که تکه‌های استخوان را در تابوتی می‌گذارند، دل مادری می‌لرزد. دستش می‌لرزد که آیا این شهید همان پاره وجودش است که آمده؟

آمدن شهید نه بهانه می‌خواهد و نه تفحص. شهیدی که هوای آمدن می‌کند می‌آید اما امان از شهیدی که هنوز دلش هوای آمدن نکرده است و چشم‌انتظاری را برای مادرش به ارمغان داشته است. گفتن و نوشتن از شهید گمنام نه روز می‌خواهد و نه سالروز.

آمدن شهید گمنام که خسته از این روزگار است، دل زهرایی می‌خواهد. دل زهرایی که او نیز شهید گمنام است و سالیان سال به هوای زیارت او تمام ارض دل را درنوردیدیم، غافل از این که زهرا(س) را می‌توان در وجودمان زنده کرد همان‌گونه که شهید را نمی‌شود فراموش کرد و تا ابد در یاد و خاطره‌مان باقی خواهد ماند.

مریم جویدراوی/ شعبه خوزستان

قرانی
|
-
|
۱۰:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۹
0
0
روحشان شاد.
سیما
|
-
|
۱۵:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۹
0
0
لطیف بود
دهه 70
|
-
|
۰۸:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۲۰
0
0
آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندن باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدی هستند.
captcha