به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، حسن بن زيد بن محمد بن اسماعيل بن حسن بن زيد بن امام حسن مجتبی (ع) معروف به داعى كبير يا داعى اول كه مادرش دختر عبداللّه بن عبيداللّه الا عرج بن حسين الاصغر بن على بن الحسين بن على بن ابىطالب (ع) است. در سال دويست و پنجاه هجرى در طبرستان خروج كرد و در سال دويست و هفتاد وفات نمود و مدت سلطنتش بيست سال بوده است.
قيامهای علويان حسنی از فرزندان امام حسن (ع) محمد نفسالزكيه و حسين بن علی بن حسن در حجاز ناكام ماند و باقیماندگان در وادی «فخ» (نزديك مكه) در هشتم ذیالحجه سال 196 ه.ق. به دست عباسيان به شهادت رسيدند.
بعدها شيعيان اين روز را مانند واقعه كربلا «يوم العزا» اعلام كردند. عدم موفقيت علويان در حجاز موجب شد كه بسياری از آنان به مناطق جبال و ری روی آورند و برای رهای از ستم عباسيان مخفيانه زندگی كنند. در اواسط قرن سوم هجری، مردم «كلار» و «رويان» كه از ستم محمد بن اوس بلخی حاكم طاهری طبرستان به جان آمده بودند با مشاهد تقوا و ورع علويان به جانب محمد بن ابراهيم بن علی بن عبدالرحمن بن زيد بن حسن بن علی(ع) روی آوردند و از وی درخواست بيعت برای فرماندهی كردند؛ اما او آنان را به جانب حسن بن زيد بن اسماعيل كه در ری اقامت داشتند، راهنمايی كرد. طبرستانیها از حسن بن زيد دعوت كردند كه رياست آنان را به پذيرد. حسن بن زيد درخواست آنان را اجابت كرد و در سال 250 ه.ق. عازم طبرستان شد، نام «داعیالخلق الیالحق» يا داعی كبير را انتخاب كرد و به زودی با پيروانی كه هر روز بر شمار آنان افزوده میشد، نواحی كلار و پايدشت و آمل را تصرف كرد.
وی حاكم طاهريان را از آنجا بيرون راند؛ اما ضد حمله سليمان بن عبد الله طاهری در سال بعد داعی كبير را مجبور كرد كه تمامی ناحيه طبرستان را تخليه كند و به نزد هواخواهان خود در كوهستان ديلم پناه جويد ولی به زودی حسن بن زيد بر سليمان غلبه كرد و حتی حرم و متعلقان وی را هم به اسارت گرفت كه با جوانمردی و اكرام آنان را به سايمان برگرداند سليمان همدل از طبرستان بريد و به خراسان رفت. با استيلای حسن بن زيد طبرستان، علويان فراوانی از حجاز و عراق و اطراف شام به خدمت او رسيدند.
وی نيز در حق تمام آنان نيكويی كرد و آنان را به خدمت گماشت. گويند كه هنگام سوارشدن، سيصد علوی شمشير كشيده در كنار او حركت میكردند. وی سالانه سیهزار دينار برای علويان مستحق به بغداد میفرستاد تا نقيب علويان در بين آنان تقسيم كند. علويان زيدی در سال 253 ه.ق. گرگان را كه سال قبل از دست داده بودند باز پس گرفتن و تا سال 254 ه.ق. ابهر و زنجان و قزوين را گشودند. پيروزیهای علويان خلافت عباسی را متوحش كرد و در سال 255 ه.ق. المعتزبالله عباسی سرداران خود «موسی بن بغا الكبير» و «مفلح» را به طبرستان فرستاد. اينان تمام نواحی متصرفه علويان را از ايشان پس گرفتن ولی وفات خليفه موجب شد كه سرداران نواحی متصرفه را رها كنند و به عراق باز گردند.
ديلميان بار ديگر در اطراف حسن جمع شدند و وی بر تمام نواحی طبرستان استيلا يافت. در اين زمان گروهی روسی به سواحل طبرستان وارد شدند. اينان روستاها را آتش زدند و مردم بسياری را به قتل رساندند حسن بن زيد آنان را در هم شكست و فراريان روس قتل عام شدند. در سال 260 ه.ق. يعقوب ليث صفاری پس از تصرف خراسان به گرگان آمد و علويان را تا كوهستانهای ديلم تعقيب كرد.
سيستانیها بسياری از شهرها و روستاهای طبرستان را آتش زدند؛ اما به ناچار پس از مدتی از طبرستان عقب نشستند و به خراسان باز گشتند. حسن در سال 270 ه.ق. در گذشت. عدالتخواهی، بارزترين ويژگی اخلاقی او در زمان زمامداريش بود.
با درگذشت حسن، ابو الحسين (دامادش) به مدت دهماه حكومت را تصاحب كرد؛ اما در مقابل محمد (برادر حسن) ناچار به تسليم شد. محمد بن زيد لقب «القائم بالحق» را بر خود نهاد. محمد مشاهد متبركه حضرت امام حسين (ع) و حضرت علی (ع) را كه ويران شده بودند، تعمير كرده و برای علويان خارج از طبرستان، هدايا و صلات بسيار فرستاد. اين عمل موجب شد كه شهرت و سخاوت محمد بالل گيرد و در بين سادات محبوبيت زيادی به دست آورد.
در سال 277 ه.ق. رافع بن هرثمه كه چندان اعتنايی به خلافت عباسی نداشت بر خراسان استيلا يافت. وی از آنجا به طبرستان آمد و سراسر اين ناحيه را گشود. المعتضدبالله عباسی نيز حكومت خراسان را به عمربن ليث (رقيب رافع) واگذار كرد. رافع نيز با محمد بن زيد صلح و بيعت نمود. وی در سال 283 ه.ق. نيشابور را تصرف كرد و به نام علويان در آن شهر خطبه خواند؛ اما ديری نپاييد كه عمرو ليث وی را از نيشابور بيرون راند.
آنگاه رافع به خوارزم فرار كرد و در آنجا به قتل رسيد مردم رويان و كلار همراه با پادوسبان قارنوندی، صادقانه از علويان پشتيبانی میكردند؛ اما خشونت و رفتار خودسرانه ديلميان باعث مخالفت علويان گرديده بود با وجود اين (علیرغم مخالفت قارن باوندی كه از دشمنی با علويان دقيقهای غافل نبود و عاقبت جان خود را هم بر سر اين گذاشت.) علويان از حمايت اكثر مردم طبرستان برخوردار بودند. در سال 287ه.ق. محمد بن زيد «داعی كبير » رهسپار فتح خراسان شد؛ اما محمد بن هارون سرخسی سردار سامانی در گرگان راه را بر علويان گرفت و محمد بن زيد را به قتل رسانيد.
پس از آن محمد بن هارون تمام ولايت طبرستان را در تصرف خود گرفت و مذهب سنت بار ديگر به آن منطقه باز گشت و همچنين قرامتهای كلانی به زيان ديدگان علويان پرداخت شد. در اين راستا فرزند محمد (زيد) را به بخارا بردند. حسن بن علی الاطروش حسينی هم به ری گريخت.
محمد بن هارون پس از چندی از اطاعت سامانيان سرباز زد. او ری را تصرف كرد و با حسن بن علی الاطروش، بيعت نمود. امير اسماعيل سامانی ، محمد بن هارون را به دست آورد و او را در بخارا به قتل رساند. سامانيان ابوالعباس عبدالله بن محمد بن نوح را به حكومت طبرستان فرستادند. او با مردم به نيكی رفتار كرد و سادات علوی مقيم طبرستان را گرامی داشت و به آنان بسيار محبت نمود. همچنين، برای رؤسای ديلمی هدايای زيادی فرستاد.
با درگذشت امير اسماعيل و پادشاهی احمدبن اسماعيل، ابوالعباس عبدالله بن محمدبن نوح از حكومت طبرستان معزول شد و احمد بن اسماعيل طبرستان را به سران ترك سپرد. وی با مردم بد رفتاری كرد در نتيجه مردم طبرستان از او رنجيده شدند. به ناچار دربار سامانی بار ديگر ابوالعباس را به طبرستان فرستاد؛ اما بعد از مدتی كوتاه در سال 298 ه.ق درگذشت. مرگ ابوالعباس فرصتی طلايی به علويان داد؛ زيرا جانشين وی محمد ابراهيم صعلوك برخلاف ابوالعباس، رفتار خشن با مردم طبرستان داشت. طبرستانيان نيز رنجيدند و به رهبری جستان بن مرزبان، حسن بن علی بن حسن معروف به «اطروش» (كر) را كه در ری فراری بود، به طبرستان (برای خونخواهی محمد بن زيد) دعوت كردند. حسن بن علی اطروش مردی اديب و دانشمند بود. وی قبل از شهادت محمد بن زيد در بين گيلانيان به تبليغ اسلام اشتغال داشت و بسياری از ديلميان را كه هنوز اسلام اختيار نكرده بودند به اسلام هدايت نمود. اطروش لقب «ناصر الحق» را برگزيد و سياهجامگان عباسی (مسوده) را از طبرستان و ديلم بيرون راند.
در سال 301 ه.ق. اطروش سفر جنگی خود را به طبرستان آغاز كرد و در ناحيه نوروز يا نورود چالوس، محمد بن صعلوك را شكست داد و پيروزمندانه وارد آمل شد . در سال بعد در حمله متقابل سامانيان اطروش آمل را از دست داد و تا چالوس عقب نشست؛ اما پس از چهلروز بار ديگر سامانيان را از طبرستان بيرون راند و گرگان را به طور موقت تصرف كرد. پيروزی اطروش، حكام مهم طبرستان از جمله شروين بن رستم پادوسبان را به اطاعت وادار كرد. علم و عبادت و رفتار انسانی وی با مردم طبرستان، ناظران و مورخان را به تحسين واداشته است. محمد بن جرير طبری (معاصر اطروش) در باره او مینويسد: مردم به عدالت و حسن رفتار و برپايی حق كسی را همانند اطروش نديدند. وی در سال 304 ه.ق. درگذشت و به حق لقب «ناصر كبير» شايسته او بود .
بعد از مرگ داعی كبير، حسن بن قاسم (داماد وی) با مساعدت فرزند بزرگ داعی (ابوالحسين احمد) به رياست علويان رسيد و نام «داعی صغير» را اختيار كرد. ابوالقاسم جعفر (برادر احمد) فرزند ناصر كبير از اين كار ابراز نارضايتی كرد و به قصد باز گرفتن حكومت از آمل بيرون آمد. جعفر در سال 306 ه.ق. داعی را شكست داد ولی مردم جعفر را راندند و داعی در سال 307 ه.ق. به آمل آمد.
در سال 308 ه.ق. داعی سردار خود ليلی بن نعمان را به خراسان فرستاد. او از ضعف سامانيان استفاده كرد و دامغان و نيشابور را گشود و به طوس رفت ولی از لشگر سامانی شكست خورد و در سال 309 ه.ق قتل رسيد. باقيمانده علويان فراری نيز به گرگان عقب نشستند.
در سال 310 ه.ق. نصر بن احمد سامانی كه از دست اندازیهای داعی و اصحاب او به گرگان و خراسان به وحشت افتاده بود يكی از سرداران خود بهنام «قراتكين» را در رأس سپاهی به گرگان فرستاد. در اين لشگركشی باز ابوالقاسم جعفر با دشمنان داعی همدست بود و چندی بعد ابوالحسين احمد نيز به ايشان پيوست. اگرچه داعی ابو الحسين را مغلوب و با خود همراه نمود ولی تاب مقاومت نياورد و به اسپهبد محمد بن شهريار قارنوندی پناه برد؛ اما اسپهبد به جوانمردی او را گرفت و به نزد عامل خليفه عباسی (محمد بن وهسودان) فرستاد.
داعی تا كشته شدن محمد بن وهسودان به دست محمد بن مسافر سلاری در الموت زندانی بود. بعد از رهايی از زندان به گيلان بازگشت و مدعيان حكومت را در طبرستان و گرگان شكست داد . جعفر به ری گريخت و احمد به فرمان داعی به حكومت گرگان انتخاب شد. در اين زمان عده ای از سران گيل و ديلم برای گشتن داعی توظئه چيدند؛ اما همه توطئهكنندگان به علت فاش شدن توطئه از جمله هروسندان بن تيرداد پادشاه گيلها و خال مرد آويچ به قتل رسيدند.
در سال 311 ه.ق. بار ديگر احمد و برادرش جعفر عليه داعی متحد شدند و آمل را تصرف كردند و آنگاه، داعی به نواحی كوهستانی ديلم پناه برد و دو برادر به آمل درآمدند. دو ماه بعد از درگذشت جعفر، احمد به جای وی نشست و داعی را تا گيلان تعقيب كرد.
پس از درگذشت جعفر در سال 312 ه.ق. سران ديلم ابوعلی محمد ( يكی از پسران ابواحمد) را به امارت علويان برداشتند. كشاكش درونی علويان موجب آن شد كه رؤسای گيل و ديلم كه در زمان ناصر كبير جرات دخالت در امور را نداشتند، علويان را آلت دست خود قرار دهند.
از ميان اين جنگ قدرت دو رهبر ديلمی به نامهای اسفار شيرويه و ماكان كاكی به عنوان رقبای اصلی سر برآوردند. ماكان كاكی و پسرعمش (حسن فيروزان) از اسماعيل (پسر كوچك جعفر) حمايت و ابوعلی محمد را دربند كردند؛ اما ابوعلی محمد پس از كشتن برادر ماكان با همدستی اسفار به حكومت برگشت. اندك زمانی بعد وی در بازی چوگان كشته شد و برادرش (سيدابوجعفر) بر جای او نشست.
حكومت ابو جعفر با شورش اسفار رو به رو شد. ماكان در سال 314 ه.ق. از اين فرصت استفاده كرد و او را از آمل بيرون راند داعی را به طبرستان دعوت كرد و به اتفاق يكديگر حكومت طبرستان را در دست گرفتند. در اين راستا اسفار نيز به گرگان گريخت.
بازگشت دوباره داعی با فتح نه چندان استوار آغاز شد. به دنبال آن ناحيه ری تا قم را نيز گشود. اسفار كه در حمايت سامانيان در گرگان به سر میبرد از غيبت داعی استفاده كرد و طبرستان را تصرف نمود. داعی با شنيدن خبر اين حمله بدون ماكان به طبرستان برگشت و در كنار دروازه مرد آويچ زياری در سال 316 ه.ق به قتل رسيد. پس از چندی ماكان در ری از اسفار شكست خورد و به ديلم گريخت. وی در يكی از كروفرهای خود در مقابل سامانيان به هلاكت رسيد. علويان علاوه بر تبليغ و ترويج اسلام در ميان ديلميان خدمات فراوانی هم در زمينه فرهنگی به اين ناحيه از ايران ارائه دادند. همچنين آنها را بايد از اولين مؤسسان مدرسه در ايران نام برد. اولياءالله آملی داعی صغير را از اولين پايهگذاران مدرسه در ايران دانسته است.*
*: منابع:پايگاههای اطلاعرسانیhttp://www.farhangsara.com، http://www.irib.ir و http://www.ghadeer.org http://iranmiras.ir