به گزارش ایکنا، در دنیای امروز، تاریخ اغلب به کالایی موزهای، مجموعهای از حقایق غبارگرفته و بیارتباط با واقعیتهای زنده تقلیل مییابد. اما گاهی، در مکانی غیرمنتظره، تاریخ از قاب خشک خود بیرون میآید، نفس میکشد و با ما سخن میگوید. گالری «فکه» در باغ موزه دفاع مقدس تهران، این روزها میزبان چنین رویدادی استثنایی است. نمایشگاه «خلیج فارس؛ دریای دلیران»، که از ۱۱ اردیبهشتماه درهای خود را به روی عموم باز کرده، چیزی فراتر از یک نمایشگاه هنری یا تاریخی صرف است؛ این یک کلاس درس استراتژیک، یک دادگاه تاریخی و یک بازخوانی از هویت ملی است که شواهد خود را نه از متون خودی، که از محرمانهترین بایگانیهای یکی از اصلیترین رقبای استراتژیک ایران در دهههای اخیر، یعنی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، وام گرفته است.
ورود به فضای نمایشگاه را شاید بتوان غوطهوری در اتمسفر خلیج فارس دانست. اولین چیزی که شما را در آنجا میشنوید صدای زنده و واقعی امواج خلیج فارس است. یک لوپ صوتی دقیق و مهندسیشده که صدای برخورد موجها به ساحل را با همهمه بازیگوشانه و خندههای کودکانه یکی کرده است. این ترکیب بلافاصله دو پیام را مخابره میکند: این پهنه آبی، سرچشمه زندگی و آینده است و در عین حال، گواهی بر تاریخی پرآشوب. محیط بصری، این تجربه را تکمیل میکند. به جای اشیای فیزیکی، بازدیدکننده در محاصره نمایشگرهای دیجیتال بزرگی قرار میگیرد که نقشهها و اسناد را به نمایش میگذارند. نقشههایی که از آرشیوهای مختلف استخراج شدهاند، با قدمتی چند صد ساله، همگی یک نام را با صلابت فریاد میزنند: «Persian Gulf»، یا «خلیج فارس» در کنار این نقشههای تاریخی، اسناد تایپ شده سیا قرار دارند؛ اسنادی که نه تنها نام «خلیج فارس» را به رسمیت میشناسند، بلکه عمق نگاه استراتژیک و نگرانیهای واشنگتن نسبت به این منطقه را نشان میدهند.
زینب پاکنهاد، مسئول گالری، با اشتیاقی که از باور عمیق به اهمیت این پروژه نشئت میگیرد، توضیح میدهد: «هدف اصلی ما، ارائه یک روایت مستند و غیرقابل انکار از جایگاه تاریخی و راهبردی خلیج فارس بود. قصد داشتیم از زبان دیگران و به طور خاص از زبان کسانی که شاید دوست ما نبودهاند، این حقیقت را بازگو کنیم. به همین دلیل، محور اصلی نمایشگاه بر اسناد سازمان سیا متمرکز شد». او به یکی از نمایشگرها اشاره میکند و ادامه میدهد: «اینها اسنادی هستند که پس از گذشت ۲۵ تا ۵۰ سال از طبقهبندی خارج شدهاند. اسنادی که زمانی مبنای تصمیمگیریهای کلان در کاخ سفید و پنتاگون بودهاند. ما در مجموع ۱۶۸ نقشه و سند را گردآوری کردهایم، عددی نمادین که به یاد ۱۶۸ کودک شهید میناب انتخاب شده است.»

سربازان بینام سنگر هویت
اما پشت این تلاش پژوهشی عظیم و دقیق چه کسانی قرار دارند؟ این پرسشی است که به طور طبیعی در ذهن هر بازدیدکنندهای شکل میگیرد. پاسخ، نه در یک مصاحبه یا نشست خبری، بلکه در بیانیهای بر دیواری از گالری نقش بسته است. گروهی از پژوهشگران ایرانی، که ترجیح دادهاند گمنام باقی بمانند، مسئولیت این کار را بر عهده گرفتهاند. آنها خود را «خاک پای مردم ایران» و «کوچکترین سربازان جان فدای مردم» معرفی میکنند. این انتخاب گمنامی، خود یک بیانیه است: این یک کار فردی نیست و تلاشی ملی است که در آن، اهمیتِ پیام بر هویت پیامرسان ارجحیت دارد. آنها تأکید کردهاند که تیمشان متشکل از افرادی با عقاید و تفکرات متنوع است که تنها یک نقطه اشتراک، آنها را گرد هم آورده است: عشق به ایران و دفاع از هویت ملی.
اما چرا تمرکز بر اسناد سیا؟ پژوهشگران در یادداشت خود دو دلیل کلیدی را مطرح میکنند که عمق نگاه استراتژیک آنها را نشان میدهد. دلیل اول، کارآمدی در استراتژی است. آنها به نقل از تحلیلگران و افسران بازنشسته سیا مینویسند که اگر دولت ترامپ و تیم مشاورانش، زحمت مطالعه همین بایگانیها را به خود میدادند، از بسیاری از شکستها و اشتباهات محاسباتی در مواجهه با ایران اجتناب میکردند. این اسناد، در واقع، راهنمای درک «دیانای استراتژیک» ایران از نگاه خود آمریکاییهاست. دلیل دوم، انطباق شگفتانگیز این اسناد با وقایع امروز است. پژوهشگران معتقدند این تحلیلها که برای دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی نوشته شدهاند، به طرز حیرتآوری برای امروز نیز معتبرند. گویی تاریخ در این منطقه در یک چرخه تکرارشونده قرار دارد: «همان دشمن، همان استراتژی، همان داستانها.» این نمایشگاه، با این رویکرد، از یک رویداد صرفاً تاریخی فراتر رفته و به یک کارگاه تحلیل استراتژیک تبدیل میشود.
سفری به اتاقهای فکر واشنگتن
اوج تأثیرگذاری نمایشگاه، لحظهای است که بازدیدکننده در برابر متن اسناد قرار میگیرد. اینها تنها برگههایی از تاریخ نیستند و پنجرههایی هستند به ذهنیت، نگرانیها، محاسبات و حتی ترسهای استراتژیستهای آمریکایی در مقاطع حساس تاریخی.

۱. نگرانی از تنگه هرمز: اضطراب از جنگ نامتقارن (۱۵ اسفند ۱۳۶۲ / ۵ مارس ۱۹۸۴)
در بحبوحه جنگ ایران و عراق و اوج گرفتن «جنگ نفتکشها»، یک افسر اقتصادی در آژانس اطلاعات ملی آمریکا، یادداشتی محرمانه به رئیس خود مینویسد. این سند، که در نمایشگاه به نمایش درآمده، یک اعتراف تاریخی است. نویسنده با اشاره به حضور گسترده نیروی دریایی آمریکا در منطقه، اذعان میکند که توانایی نظامی متعارف، لزوماً به معنای کنترل کامل اوضاع نیست. او مینویسد: «ایران ممکن است سعی کند تنگه هرمز را با روشهای متعارف - با استفاده از کشتیهای جنگی، مینها و هواپیماها - ببندد. نیروی دریایی آشکارا بدون شک به درستی، معتقد است که می تواند این تهدید را شکست داده و تنگه را بازگشایی کند. اما نمی توانم مشخص کنم که آیا کسی به طور سیستماتیک به توانایی ایران در ناامن کردن تنگهها و سایر بخشهای خلیج فارس برای ما مدت طولانی برای تانکرهای نفتی علی رغم حضور نیروی دریایی ایالات متحده، پرداخته است یا خیر.»
این جمله، هسته اصلی جنگ نامتقارن ایران را، حتی پیش از آنکه به طور کامل تدوین شود، از زبان دشمن بیان میکند. تحلیلگر سیا پا را فراتر گذاشته و به صراحت از احتمال استفاده ایران از «تکنیکهای دیگری که هیچکس به آن فکر نکرده» سخن میگوید و تأکید میکند که جلوگیری از چنین حملاتی «بسیار دشوار» خواهد بود. این سند نشان میدهد که واشنگتن از چهار دهه پیش میدانست که ایران، کارتهایی در دست دارد که در محاسبات نظامی کلاسیک نمیگنجد.

۲. گزینههای تلافیجویانه: تحلیل یک بازیگر منطقی (۲۳ شهریور ۱۳۶۳ / ۱۴ سپتامبر ۱۹۸۳)
آژانس اطلاعاتی آمریکا در سندی دیگر، به بررسی «گزینههای تلافیجویانه» ایران در صورت مختل شدن صادرات نفتش از جزیره خارک پرداخته بود. این تحلیل، برخلاف تبلیغات آن دوران که ایران را یک بازیگر غیرقابل پیشبینی و هیجانی تصویر میکرد، ایران را به عنوان یک کنشگر کاملاً منطقی و محاسبهگر به تصویر میکشد. سیا، یک «نردبان تشدید تنش» را از سوی ایران پیشبینی میکند: از قطع خط لوله نفت عراق، تا غرق کردن کشتیهای تجاری عراقی و حمله به تأسیسات نفتی متحدان عراق. اما شدیدترین و آخرین گزینه، «بستن تنگه هرمز» عنوان شده و روش محتمل آن، «مینگذاری یا ادعای مینگذاری» ذکر میشود. نکته جالب توجه، تحلیل اقتصادی سیا از توان ایران است. در سند آمده که ایران با داشتن حدود 13 میلیارد دلار دارایی ارزی، توانایی مالی آن را دارد که برای مدتی نقش «طرف متضرر» را بازی کرده و فشارهای اولیه را تحمل کند. این نشان میدهد که آمریکا میدانست با یک حریف سرسخت و با برنامه روبروست.
۳. ورود موشکهای کرم ابریشم: متغیری که موازنه را تغییر داد (اسفند ۱۳۶۵ / مارس ۱۹۸۷)
با نزدیک شدن به پایان جنگ ایران و عراق، یک متغیر جدید، معادلات قدرت در خلیج فارس را به طور بنیادین تغییر داد: استقرار موشکهای ضدکشتی کرم ابریشم توسط ایران در امتداد تنگه هرمز. این سند سیا، بازتابی از شوک و نگرانی عمیق جامعه اطلاعاتی غرب از این تحول است. در سند آمده: «موشک کرم ابریشم توانایی ایران را برای حمله و غرق کردن کشتیها در تنگه هرمز به طور قابل توجهی افزایش میدهد.» تحلیلگران سیا یک سناریوی دقیق را پیشبینی میکنند: ایران احتمالاً برای اثبات جدیت خود و ترساندن کشورهای حامی عراق، «با شلیک اول به سمت یک نفتکش کویتی»، این توانایی جدید را به نمایش خواهد گذاشت.
تحلیل سیا در این سند، فراتر از ابعاد نظامی، به پیامدهای اقتصادی و روانی این تهدید میپردازد. آنها پیشبینی میکنند که حتی آسیب به یک نفتکش، باعث میشود «بسیاری از مشتریان نفت… از ورود به خلیج فارس خودداری کنند» و این عدم اطمینان، به «افزایش قیمت نفت حداقل به طور موقت» منجر خواهد شد. در آن زمان، روزانه نزدیک به 8 میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور میکرد و این سند نشان میدهد که واشنگتن به خوبی درک کرده بود که ایران با این ابزار جدید، نه تنها امنیت نظامی، بلکه ثبات بازارهای جهانی انرژی را نیز هدف قرار داده است.

۴. دیپلماسی تهدید: شکاف در شورای همکاری خلیج فارس (۸ تیر ۱۳۶۶ / ۲۹ ژوئن ۱۹۸۷)
استراتژی ایران به سختافزار نظامی محدود نمیشد. این سند به تحلیل خطبههای نماز جمعه اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس، میپردازد و آن را «صریحترین تهدیدها» علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس میخواند. رفسنجانی با «خدمتگزار غرب» خواندن این کشورها، به آنها هشدار میدهد که تأسیسات نفتی و آبیشان بسیار آسیبپذیرتر از تأسیسات ایران است. تحلیلگر سیا این سخنرانی را یک حرکت کاملاً حسابشده ارزیابی میکند: تلاشی برای «سوق دادن عمان و امارات متحده عربی محتاط به سمت همکاری فعال علیه افزایش مداخله ایالات متحده». این سند به وضوح نشان میدهد که ایران از همان زمان، استراتژی ایجاد شکاف در جبهه کشورهای عربی و افزایش هزینه برای همکاری آنها با آمریکا را دنبال میکرده و سیا نیز این استراتژی را به دقت رصد و تحلیل میکرده است.
۵. رویارویی مدرن: تثبیت اقتدار (۲ اسفند ۱۳۹۴ / ۲۱ فوریه ۲۰۱۶)
نمایشگاه با یک پرش زمانی هوشمندانه، از تاریخ به دوران معاصر میرسد و نشان میدهد که چگونه آن تهدیدهای بالقوه دهه ۶۰، به یک اقتدار بالفعل در دهه ۹۰ تبدیل شده است. این سند به حادثه دستگیری ۱۰ ملوان آمریکایی توسط نیروی دریایی سپاه میپردازد. در این سند، اظهارات سردار علی فدوی، فرمانده وقت نیرو، بازتاب یافته است که با استناد به کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها، اعلام میکند که عبور کشتیهای نظامی آمریکا از آبهای سرزمینی ایران «بیضرر تلقی نمیشود» و این ایران است که حق حاکمیت و تشخیص این موضوع را دارد. این سند، که از زبان خود آمریکاییها روایت میشود اوج تغییر موازنه را نشان میدهد. پس از رفتارهای غیرحرفهای ناو هواپیمابر ترومن، در نهایت این مقامات آمریکایی بودند که اشتباه خود را پذیرفته، عذرخواهی کردند و قول دادند چنین حوادثی تکرار نشود. این سند، نماد تحقق همان نگرانیهایی است که در اسناد دهه ۶۰ به صورت تئوری مطرح شده بود.

تاریخی که هنوز زنده است
نمایشگاه «خلیج فارس؛ دریای دلیران» تنها یک نمایشگاه نیست، بیانیهای که با استفاده از ابزار دشمن، روایتی قدرتمند از هویت، استقامت و عمق استراتژیک ایران ارائه میدهد. این اسناد نشان میدهند که نام «خلیج فارس» یک حقیقت جغرافیایی و تاریخی خدشهناپذیر است که حتی در محرمانهترین مکاتبات دشمنان نیز به آن اذعان شده است. اما مهمتر از آن، این نمایشگاه به ما یادآوری میکند که تاریخ در این منطقه یک خط ممتد است. الگوهای رفتاری، تهدیدها و پاسخها، در طول دههها تکرار شده و تکامل یافتهاند و حالا پس از چند دهه در جنگ مستقیم با ایالات متحده آمریکا بالاخره تهدیدها را عملی کردیم و تنگه هرمز را بستیم و پیشبینیها تا حدودی درست از آب در آمدند.
این نمایشگاه، با گشودن بایگانیهای دشمن، در واقع فصلی ناگفته از کتاب تاریخ خودمان را برایمان ورق میزند و این حقیقت را آشکار میکند که برای درک امروز و ساختن فردا، هیچ راهی جز خواندن دقیق و عمیقِ دیروز نیست. این اسناد، که روزی برای مهار ایران نوشته شده بودند، امروز خود به سندی برای اثبات حقانیت و اقتدار آن تبدیل شدهاند؛ طنزی تلخ برای تاریخنگاران سیا و درسی غرورآفرین برای حافظه ملی ایران.
انتهای پیام
کسی که نخواد بفهمه چشماشو میبنده