کد خبر: 1699661
تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۳

تفسير مواهب‌الرحمن مرحوم سبزواری از نگاه مترجم آن

گروه گزارش: حجت‌الاسلام «عيسی غلام‌پور» مترجم مواهب‌الرحمن سيدعبدالاعلی سبزواری است. او متولد سال 1361 است و ده سال است كه در حوزه علميه مشغول تحصيل است. غلام‌پور در حوزه‌های فقه، اصول، تفسير قرآن، نهج‌البلاغه و ... دستی دارد و جزو اعضای گروه ادبيات عرب جامعةالمصطفی(ص)العالمية نيز است.

وی ادبيات را نزد حجت هاشمی، فلسفه و عرفان را نزد رضايی تهرانی، زمانی و سائلی و فقه و اصول را نزد آيت‌الله رضازاده و آيت‌الله اشرفی شاهرودی آموخت. از جمله كارهای او استخراج، تنقيح و تصحيح تعليقات علامه طباطبايی بر كتاب بحارالانوار و اصول كافی است. هم‌چنين شرح، تصحيح و تعليق بر كتاب‌های برهان و مغالطه علامه طباطبايی در رسائل سبعة، مبانی فقه‌الحديث از ديدگاه فلسفی و عرفانی امام خمينی(ره)، جايگاه متون فلسفی و عرفانی در تفسير و تبيين آيات و روايات از ديدگاه امام راحل از جمله كارهای علمی غلام‌پور است. اما او در حال ترجمه تفسير «مواهب‌الرحمن» مرحوم سيد سبزواری نيز است. سرويس انديشه و علم خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، به همين بهانه در مشهد با غلام‌پور در باب شخصيت علمی مرحوم سبزواری به گفت‌وگو نشست.
حجت‌الاسلام غلام‌پور در باب علت گرايشش به سمت آثار سيدعبدالاعلی سبزواری گفت: دغدغه من از مدت‌ها پيش، زمانی كه وارد مباحث منطقی و فلسفی می‌شدم، اين بود كه رابطه ميان فلسفه و عرفان با متون دينی چه رابطه‌ای است؟ آيا واقعا فلسفه و عرفان می‌تواند متون دينی را تبيين و تشريح كند؟ اين يك دغدغه است. از آن طرف هم عده‌ای آمده و اين مباحث را مطرح كردند كه فلسفه و عرفان با قرآن هيچ رابطه‌ای ندارند، ولی اين‌ها كسانی هستند كه اطلاعاتشان در مورد فلسفه خيلی پايين است؛ يعنی اگر كسی بخواهد روايات و آيات را با فلسفه و عرفان تطبيق دهد، لازمه‌اش اين است كه اول فلسفه و عرفان را در حد اعلی بداند؛ يعنی واقعا مسلط باشد.
وی افزود: نكته ديگر اين‌كه نصوص دينی هم در دستش باشد. از افتخارات الميزان همين است. به تعبير آقای حسن‌زاده آملی، علامه طباطبايی يك دوره بر روی بحارالانوار كار كرد و يك دور بر روی فتوحات؛ يعنی كسی كه يك عمر با قرآن مأنوس است، بر 110 جلد كتاب روايی مانند بحارالانوار احاطه دارد. استاد كم‌نظير فلسفه و عرفان هم هست. چنين شخصی كه وارد قرآن و روايات می‌شود و شرح و تبيين می‌كند، می‌تواند مسائل را جمع كند و اين مسئله در الميزان وجود دارد، ولی الميزان را وقتی كسی نگاه می‌كند، قواعدش كلی است و اصولا اگر كسی بخواهد مكتبی تأسيس كند يا آن را قوام بخشد، همه هم و غمش اين است كه اصل مكتب تقرير شود. اين است كه ديگر وقت نمی‌كند فروعات و لوازم بحث را بررسی كند.
غلام‌پور تأكيد كرد: علامه با اين ديد شروع به تفسير قرآن به قرآن كرد و مباحث عقلی و عرفانی را در عرصه قرآن وارد كرد. از طرفی می‌ترسيد كه عمرش كفاف ندهد، به خاطر همين علامه نتوانست خيلی از جاهای قرآن را تفسير قرآن به قرآن كند. گاهی20 آيه را می‌گويد و ترجمه می‌كند و از آن‌ها رد می‌‌شود. الميزان اين دغدغه را داشت، ولی جناب سيدعبدالاعلی سبزواری فيلسوف و فقيه است و در محضر امثال مرحوم نائينی درس خوانده، مسلط به روايات است و عرفان هم خوانده و الميزان هم در كنارش هست، چون بعد از الميزان، مواهب را می‌نويسد. چنين انسانی با فراغ بال بيشتری به فروعات بيشتری می‌تواند بپردازد و مباحث را تبيين كند، ولی آن دغدغه‌ای كه ما از اول در الميزان و امثال الميزان ديديم، آمديم و با مواهب‌الرحمن آشنا شديم. مقايسه كرديم و ديديم كه الميزان اولا متن سنگينی دارد و اصلا فارسی زبان می‌خواهد عربی بنويسد، نمی‌تواند خوب بنويسد، ولی جناب سيدعبدالاعلی با آن تسلطی كه بر ادبيات عرب داشت، مواهب‌الرحمن را فوق‌العاده روان و سليس نوشت. می‌شود ادعا كرد كه مواهب‌‌الرحمن از فارسی ما هم روان‌تر است.
وی تصريح كرد: ثانيا مرحوم سيد سبزواری الميزان را در كنار خود دارد و آن‌جايی كه الميزان به آيات نپرداخته، مواهب‌الرحمن واقعا بر روی آن‌ها كار كرده است. تفسير قرآن به قرآن مواهب‌الرحمن بسيار كامل‌تر است. نكته‌ اين است كه سيد سبزواری هم تفسير قرآن به قرآن دارد و هم تفسير قرآن به قرآنش قرآنی است؛ يعنی اگر خداوند تبارك و تعالی در آيات كريمه از داستان يوسف(ع)، 5 بندش را ذكر می‌كند، مفسر كه می‌خواهد قرآن را تفسير كند، می‌آيد و از كتاب‌های تاريخی كل داستان را می‌آورد. خوب اگر خداوند می‌خواست داستا‌ن‌سرايی كند، همه داستان را می‌آورد.
وی با اشاره به مقدمه تفسير مواهب‌الرحمن گفت: دغدغه‌ای بين علما وجود داشته كه آيا آيات با هم ارتباط دارند يا ندارند؟ اين تناسب و نظم آيات دغدغه بزرگی بوده و گاهی مفسر چنان در اين تناسب آيات گير كرده كه اصل بحث مانده و مدام می‌خواهد يك آيه را به زور با آيه ديگر ارتباط دهد. مرحوم سبزواری در مقدمه مواهب می‌گويد كه قرآن می‌فرمايد:«المر تلك آيات انزل اليك لتخرج الناس من الظلمات الی نور» يا جای ديگر می‌فرمايد: «هدی للناس». از منظر سيد سبزواری، هدف قرآن، هدايت و نورانيت است و اين هدايت و نورانيت در همه آيات قرآن كريم هست. پس اين قدر می‌خواهی خودت را به دغدغه بياندازی و آيه ماقبل و مابعد را بررسی كنی كه از اصل هدايت و نور آيه دور بمانی؟
غلام‌پور با اشاره به دغدغه اصلی سيد سبزواری يادآور شد: ايشان اين بود كه از هر آيه‌ای آن وجه هدايتی و نورانيت در عرصه‌های اجتماعی، فردی و اقتصادی را استخراج می‌كرد. اين خود باعث شد كه از هر آيه‌ای بيشتر بتواند مطلب بگيرد. ايشان می‌گويد كه لازم نيست اين قدر وقت را روی سياق بگذاريم؛ چون هر آيه‌ای خودش يك نور است و جنبه هدايتی دارد. پس شما هدايت و نور همين آيه را بگيريد. چرا قرآن همه داستان يوسف(ع) را ذكر نكرد؛ چون نمی‌خواست داستان بگويد، بلكه می‌خواهد از اين داستان آن جنبه‌های هدايت بشر را بگويد. ايشان وقتی به اين‌جا می‌رسد، مثل الميزان اين كار را نمی‌كند كه كل داستان را گاه از انجيل يا تورات نقل كند.
وی در ادامه افزود: مرحوم سبزواری می‌گويد اين آيات را خدا نقل كرده و از اين‌ها مراد دارد. بايد مراد هدايت را از اين آيات درآورد و اين از شاهكارهاست كه در كمتر تفسيری ديده می‌شود. اين از آن دغدغه‌هايی است كه ايشان داشته و به خاطر اين است كه می‌گويم تفسير قرآن به قرآنش قرآنی است. هم قرآن به قرآن است و هم در همه جای تفسير دارد قرآنی حركت می‌كند؛ يعنی تاريخی حركت نمی‌كند. اگر سبب و شأن نزول هم ذكر می‌شود، به خاطر وجه قرآنی آن است. در حالی كه خيلی‌ها به تعبير ديگر، «كل حزب بما لديهم فرحون»: نحوی دلش از قرآن به نحو خوش است و فيلسوف و عارف هم همين‌طور. مرحوم سيدعبدالاعلی خواست قرآن را از خود قرآن بگيرد. به خاطر همين ايشان از همه استفاده می‌كند، ولی در پرتو هدايت قرآن.
مترجم مواهب‌الرحمن گفت: بحث ديگر اين‌كه علامه طباطبايی فيلسوفی بود كه نيامد در آيات كريمه مباحث فلسفی را با قرآن بسنجد و بعد آن را سنگين و سبك كند، ولی مرحوم سبزواری با اين‌كه شاگرد مكتب ملاصدراست، آيات را نقل می‌كند و می‌گويد اين قاعده‌ای كه فلاسفه ذكر كرده‌اند، با اين آيات سازگار نيست؛ يعنی واقعا اصالت را به قرآن داده است. دقيق‌تر بگوييم اين‌كه مقهور هيچ چيزی واقع نشد، چون قرآن مهيمن است و بر همه علوم احاطه دارد.
وی خاطرنشان كرد: سيد سبزواری اعجاز قرآن را اعجاز معارفی می‌داند؛ يعنی در توحيد حرف فلاسفه و عرفا را می‌آورد و می‌گويد حرف قرآن را نگاه كن چقدر بالاست. در توحيد صفاتی حرف آن‌ها را می‌آورد؛ يعنی اين‌كه گستردگی قرآن و هيمنه قرآن را می‌آورد و مطرح می‌كند و می‌گويد اعجاز قرآن به معارفش است و تأكيد می‌كند كه به دنبال معارف قرآن باشيم. اين نكته و آن نكته نحوی را استخراج كردن خوب نيست. به خاطر همين نامش را تفسير اجتهادی گذاشتند؛ يعنی چون مجتهد بود. مجتهد در بحث احكام هيچ‌گاه مقلد نيست. ايشان با اين‌كه خيلی تفاسير در دستش بود، ولی مقلد هيچ‌كدام نيست. حتی حرف علامه اگر بخواهد نقل شود بايد اجتهادی بررسی شود. در حالی كه خيلی‌ها مقهور شخصيت هستند و می‌گويند آقا كشاف گفته، ابن‌عباس گفته، ولی ما می‌گوييم نه، من مجتهد هستم. حتی در آيات قرآن هم بايد اجتهادی بحث كنيم؛ يعنی آن روش اجتهاد فقهی را به اجتهاد فلسفی، كلامی و حتی شبهات جديد هم سرايت داده كه اين خودش از شاخصه‌های بزرگ تفسير مواهب‌الرحمن است.
حجت‌الاسلام غلام‌پور در مورد روش قرآنی مرحوم سبزواری گفت: مرحوم آيت‌الله سبزواری ادب قرآنی بالايی داشت. مثلا در علم كلام قاعده لطف را داريم. ايشان می‌فرمود كه قرآن می‌فرمايد: «كتب علی نفسه الرحمة»؛ ما عنوان قاعده لطف را عوض كرده و اسمش را «رحمت» می‌گذاريم؛ يعنی خيلی اصرار دارد كه هم محتوا قرآنی شود و هم عناوين.
وی افزود: زمانی كه می‌گويد بسم الله الرحمن الرحيم؛ يعنی هر آن‌چه كه در محتوای اين سوره است و هر آن‌چه كه در عالم اتفاق می‌افتد، مظهر رحمانيت خداست؛ پس اين رحمانيت خدا ايجاب می‌كند كه ولی كامل بفرستد. از اين جهت می‌گويم كه قرآنی است، چون هم قرآن به قرآن است و هم روشش قرآنی است و هم حركتش قرآنی. چون گاها ممكن است شما روش قرآنی داشته باشيد، ولی هزار روش هم مخلوط آن شود.
غلام‌پور در مورد جايگاه مباحث روايی در تفسير مواهب‌الرحمن گفت: بعضی از تفاسير صرفا روايی است. بعضی‌ها هم بحث روايی را در يك گوشه جا دادند. اما مرحوم سبزواری دو كار كردند؛ هم بحث روايی مستقل آورد و هم گفت: «السلام عليكم يا تالی كتاب الله و ترجمانه». معصوم(ع) مترجم قرآن است، پس نبايد روايات را گوشه تفسير جای دهيم و بعد هم بحث روايی را، بلكه بايد روايت را در متن آيات بياوريم تا مراد آيات مشخص شود.
وی افزود: به خاطر همين ايشان دو بحث دارد: يكی اين‌كه ذيل هر آيه رواياتش را می‌آورد، چرا؟ چون می‌خواهد بگويد كه ما ناقص هستيم و ولی كامل احاطه بر قرآن دارد، پس روايات نبايد آخر بيايد و برای اين‌كه اين معنا فهميده شود، از روايات كمك می‌گيريم و از آن طرف بحث‌های ويژه روايی را در بحث روايی آورده است.
مترجم مواهب‌الرحمن در مورد تفاوت الميزان با مواهب يادآور شد: گاها الميزان تمام بحث‌های روايی را آخر آورده و در خود آيه اشاره‌ای نكرده است، ولی مرحوم سبزواری در ذيل آيه برای فهميدن مراد آيه از روايت استفاده می‌كند. ايشان در سی جلد تفسير خود را طراحی كرده و الميزان در بيست جلد. در الميزان صبغه عرفانی كمتری بود، چون آن زمان صبغه فلسفی‌اش هم مورد چالش قرار گرفت، مثل امام راحل(ره) كه تفسيرشان را تعطيل كردند.
وی تصريح كرد: مرحوم سبزواری در تفسير مواهب حتی مباحث اختلافی‌ای كه در ادبيات عرب وجود دارد، گاها با آوردن نكات عرفانی، به هر دو امر اشاره می‌كند؛ يعنی ايشان قائل هستند كه بعضی از مسائل قطعی است و از اين قطعيات استفاده كرده تا در آن‌چه شك داريم آن شك را برطرف كنيم، مثلا در بسم الله الرحمن الرحيم بعضی می‌گويند متعلق بسم‌الله محذوف است و برخی می‌گويند ما بعد است، ولی ايشان يك قاعده عرفانی مطرح می‌كند و می‌گويد هر دو، به دو اعتبار درست است.
وی هم‌چنين تأكيد كرد: زمانی يك مفسر در مباحث علمی به ثباتی نرسيده است، مانند بعضی از تفاسير كه جمع‌آوری از تفاسير ديگر است؛ يعنی اين مفسر هنوز مقلد است، ولی ايشان مفسری است كه خودش مجتهد است و اين خيلی مهم است؛ يعنی در فلسفه، عرفان، فقه، كلام و ... مبنای علمی دارد و چون مبنای علمی قطعی دارد، براساس آن تفسير می‌كند.
غلام‌پور خاطرنشان كرد: برای همين زمانی كه مقلدان تفسير می‌نويسند، می‌بينيد كه يك چيز در سوره مباركه حمد می‌گويند كه در سوره مباركه بقره نقض می‌شود، چرا؟ چون در سوره بقره مقلد كس ديگری هستند؛ يعنی تفسيرشان از ثبات علمی برخوردار نيست، زيرا خودش ثبات علمی ندارد، ولی مرحوم سبزواری دارای ثبات علمی شد و بعد نشست به تفسير نوشتن.
حجت‌الاسلام غلام‌پور در ادامه افزود: مرحوم سبزواری اصالت را به قرآن می‌دهد و حتی در بحث جواب به شبهات هم همين طور است. نكته اين است كه مفسر آن نيست كه آشنا به اقوال باشد، مفسر آن است كه شبهات روز را بگيرد به قرآن عرضه كند و جواب دهد. اگر مثلا يك مكتب روانشناسی غربی وجود دارد، وظيفه مفسر آن است كه آن را گرفته و به قرآن عرضه كند و نقص آن مكتب را برطرف كند؛ چون خيلی جاها شبهات درباره قضا و قدر، سحر و جادو در همين مواهب‌الرحمن برطرف می‌شود، ولی با خود قرآن پاسخ داده می‌شود؛ يعنی شبهه را از قرن معاصر گرفته به قرآن عرضه می‌كند.
وی يادآور شد: اما نوعا تفاسير ما از آن سنخ هستند نه سنخ مواهب‌الرحمن؛ يعنی مفسر می‌گويد: مجمع چه گفت؟ الميزان چه گفت؟ نمونه چه گفت؟ اما مفسر بايد معضل امروز را دريابد و اگر توان دارد، به قرآن عرضه كند. چنين مفسری را خيلی كم داريم، الميزان يكی بود كه شبهات آن روز را در عرصه‌های مختلف گرفت و عرضه كرد و مرحوم سبزواری هم آن را ادامه داد. در بحث قصاص، تساوی حقوق زن و مرد، ولايت فقيه و ... همه را گرفته و به قرآن عرضه می‌كند. قبلا ولايت فقيه از روايات اثبات می‌شد، اما می‌آيد و از آيات اثبات می‌كند. يعنی قبلی‌ها ولايت فقيه را در فروع بردند، ولی ايشان در اصول آورد؛ يعنی نشان داد كه ما می‌گوييم قرآن، محور است ولی ما قرآن‌محور نيستيم.
مترجم مواهب‌الرحمن تأكيد كرد: اكنون اگر يك شبهه بخواهد حل شود، به كتاب‌‌های فلانی مراجعه می‌كنيم؛ يعنی هيچ‌گاه به قرآن نمی‌گوييم كه اين شبهه چگونه برطرف می‌شود. مواهب‌الرحمن در جاهای مختلف همين كار را كرد و شبهات را به قرآن عرضه كرد. البته مفسران الآن نمی‌توانند اين كار را انجام دهند؛ چون در حد آن‌ها نيست. چون هم بايد قرآن را خوب بدانند و هم شبهه را خوب بلد باشند. اين چنين مفسری خيلی كم است. امثال آقای جوادی آملی و علامه طباطبايی و سيدعبدالاعلی كم هستند.
وی افزود: الآن در راديو و تلويزيون و مجلات تفسير زياد گفته می‌شود، اما نوعا نقل از الميزان و نمونه است؛ نمونه گفت، الميزان گفت، نور گفت. مرحوم آقای مطهری حرف زيبايی زدند و گفتند من هر شبهه‌ای كه در عصر خودم ديدم جوابش را در الميزان يافتم، چه می‌خواهد بگويد؟ می‌خواهد بگويد كه الميزان در قرن معاصر نوشته شد و شبهات قرن معاصر را حل كرد و اين‌كه علامه می‌فرمايد هر چند سال يك تفسير قرآن نوشته شود به چه معناست؟ نه اين‌كه دوباره مطالب قبل را بنويسيم؛ بلكه هر چند سال مسائل جديد كلامی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی وارد جهان اسلام می‌شود كه برای حل آن شبهات بايد تفسير نوشت، نه اين‌كه هر سال آن تفسير را خلاصه كنيم و آن خلاصه را باز كنيم.
غلام‌پور تأكيد كرد: مواهب‌الرحمن صرفا نقل قول نبود، بلكه معضلات را ديد و براساس آن معضلات حرف زد. گاها شايد شما نتوانيد 5 مورد بيابيد كه ايشان نقل قول كرده باشد. از اين كار ظاهرا خوشش نمی‌آمده و اين مهم است، در حالی كه خيلی از تفاسير خط به خطش ارجاع دارد. ارجاع يعنی چه؟ يعنی من خود توليد فكری ندارم و مقلد ديگران هستم.
وی خاطرنشان كرد: می‌شود ما در قرن بيستم تفسير بنويسيم، ولی مطالبش برای قرن 5 و 6 باشد. چون مطالبش همان قدر است، ولی تفسير معاصر نوشتن كار هر كسی نيست. الآن نوعا می‌بينيد در اين تفاسير كه نوشته‌اند، هنوز 200، 300 سال عقب است. خلاصه كردن كه تفسير نيست. قرآن می‌فرمايد: «تبيانا لكل شیء» اين شبهه اقتصادی يك معضلی است و قرآن برای تبيانش چه حرفی دارد؟ اين كار مفسر است.
حجت‌الاسلام غلام‌پور با مقايسه‌ ميان الميزان و مواهب‌الرحمن، گفت: چون علامه طباطبايی در ايران بوده و آثار فلسفی ايشان شهرت پيدا كرده، «الميزان» جا افتاده است. من تطبيقا عرض می‌كنم كه مثلا اگر شما تفسير سوره حمد مواهب‌الرحمن را در كنار تفسير سوره حمد الميزان بگذاريد، خيلی متفاوت می‌بينيد و بايد هم همين‌طور باشد، چون الميزان دست او بود. الميزان خيلی جلوتر از مواهب‌الرحمن نوشته شده است.
وی افزود: از طرفی تفسير قرآن به قرآن در الميزان تفسير تمام قرآن نيست. اگر در مورد آيه‌ای ما 10 آيه داشته باشيم، شما بايد 10 آيه را كنار هم بگذاريد تا مراد آيه مشخص شود، ولی گاها يك آيه را می‌گويد و دو تا سه آيه را بررسی می‌كند، پس معلوم است اين تفسير قرآن به قرآن تام نيست. اين تفسير قرآن است به بعض قرآن، ولی صاحب مواهب‌الرحمن حافظ قرآن بوده، تسلط بر قرآن داشته و زمانی كه يك آيه را مطرح می‌كند، تمام مشتقاتش را هم می‌گويد.
مترجم مواهب‌الرحمن با اشاره به اين‌كه كلمات قرآن مال قرآن است، تصريح كرد: برخی آمده‌اند و به الفاظ قرآن با صرف مراجعه به كتاب لغت بسنده كرده‌اند. در حالی كه قرآن و خود لغت قرآن ادبيات جديدی دارد؛ يعنی صرف مراجعه به كتاب لغت كفايت نمی‌كند، بلكه بايد شما اين واژه را در كل قرآن بررسی كنيد و ببينيد كه قرآن از اين واژه‌ای كه به كار برده، چه بار معنايی‌ای را مد نظر قرار داده است. مرحوم سبزواری اين كار را بسيار انجام می‌دهند و تسلط كامل دارند؛ يعنی وقتی واژه رحمت را می‌آورند، وقتی اسماء الهی را مطرح می‌كنند، مجموع آيات را می‌آورند، حال چه به صورت اسم فاعل، چه مفعول و چه فعل كه اين‌ها، خودش يعنی تفسير قرآن به قرآن با تمام قرآن، به خاطر اين شما گاها دو آيه داريد، ولی اگر يك آيه كنار آن بگذاريد، معنا دقيق‌تر می‌شود و يا اصلا دو تا آيه با اين معنا ناقص است، مثلا در مسائلی كه در آيات جبر و اختيار مطرح است، وقتی به آيات جبر نگاه می‌كنيد، جبری می‌شود و اختيار به صورت ديگر، اما وقتی كنار هم اين‌ها را قرار می‌دهيد در يك حد است. در بحث علم الهی و علم غيب، زمانی به آيات غيب نگاه می‌كنيد كه فقط خدا غيب می‌داند و می‌گويند پيامبر(ص) غيب نمی‌داند، اما آيات طرف ديگر را می‌بينيد اين‌گونه نيست.
وی در ادامه افزود: پس مفسر اگر بخواهد تفسير قرآن به قرآن كند، بايد مجموع آيات و روايات را ببيند كه مرحوم سبزواری هر دوی اين كارها را انجام داده است. هم مجموع آيات را ديده و تا آن‌جايی كه توانسته تمام اشتقاقات را بيان كرده؛ يعنی خيلی دقيق است كه اين كار سختی هم است، چون گاها يك كلمه تنها مضمونش آمده است؛ مثلا واژه منع در قرآن با 15 لغت به كار رفته است، حالا شما در كامپيوتر واژه منع را بزن، كجا می‌تواند اين 15 لغت را ارائه دهد و مترادف و مضمون‌شناسی كند، بلكه تنها می‌تواند لفظ‌ها را بياورد. اين كار انس با قرآن می‌خواهد كه مرحوم سبزواری از اين دسته بود و هميشه با قرآن مأنوس بود.
غلام‌پور با اشاره به اين‌كه لازمه تفسير قرآن به قرآن حفظ قرآن است، يادآور شد: خيلی از مفسران امروز آيه را از حفظ نيستند. خوب كسی كه آيه را هنوز حفظ نيست، چگونه می‌خواهد از كل قرآن معنا را بيرون بكشد. به معجم‌المفهرس مراجعه می‌كند، خوب معجم‌المفهرس كه تمام قرآن نيست. اين لازمه‌اش حفظ قرآن است كه حضرت امام(ره) و امثال مرحوم علامه طباطبايی از اين شاخصه برخوردار بودند؛ يعنی لازمه تفسير قرآن به قرآن آن است كه شما حافظ قرآن باشيد. دوم اين‌كه مضامين را بشناسيد؛ يعنی بدانيد كه اين مضمون با آن مضمون يكی است و اين مسئله، علم وسيعی می‌خواهد و صرف حافظ بودن هم نمی‌تواند اين كار را انجام دهد و تنها می‌تواند كلمات معادل را بياورد كه مضمون‌شناس نيست.
وی در پاسخ به اين سؤال خبرنگار ايكنا كه با اين توضيحات، آيا می‌توان گفت كه اگر الميزان نبود، مواهبی هم به وجود نمی‌آمد؟، تأكيد كرد: اين يك احتمال است كه عرض می‌كنم. ظاهرا مرحوم علامه طباطبايی و مرحوم سيدعبدالاعلی تقريبا هم‌عصر هستند. مرحوم بلاغی هم ظاهرا استاد تفسيری هر دو بوده است. احتمال حقير اين است كه ظاهرا منشأ هر دو از آن اساتيد است. اين‌ها سر درس‌هايی می‌رفتند كه اساتيد چنين انديشه‌ای داشتند. به خاطر همين اين‌ها هم‌عرضند و جلد اول الميزان كه تأليف شد، نوشتن مواهب هم شروع شد كه بعد الميزان به دست مرحوم سيدعبدالاعلی سبزواری رسيد و چند اشكال از الميزان گرفتند. بعد علامه طباطبايی به مرحوم سبزواری گفتند كه شما كاملش كنيد. بعد از جلد اول، مرحوم سبزواری می‌گويند اين ادبياتش ثقيل است، شما نوعا حرف فلاسفه را قبول كرديد، باز هم جای بحث هست. يعنی می‌خواهم بگويم كه اين روش در سيره اهل‌ بيت(ع) بوده است.
مترجم مواهب با تأكيد بر اين نكته كه ظاهرا عامل يكی بودن روش تفسيری مرحومان طباطبايی و سبزواری، اساتيد مشترك آن مرحومان بوده ‌است، گفت: چون خود علامه طباطبايی و مرحوم سيدعبدالاعلی سبزواری تسلط بر روايات داشتند، آن ديد معصومين(ع) را هم از ديدگاه تفسيری به دست آورده بودند؛ يعنی واقعا اگر كسی بخواهد مفسری قوی بشود، بايد روايات را خوب كار كند و كسی كه يك دوره 110 جلدی روايت كار كرده، قطعا در اين 110 جلد معصومين(ع) خيلی از آيات را تبيين كردند و از آن‌جا شمه‌اش می‌آيد. الميزان اين را نظام‌مند كرد و قوانين را درآورد و مرحوم سبزواری آن را كامل كرد.
وی خاطرنشان كرد: اولين كار را علامه طباطبايی انجام داد و اين روش را نظام‌مند كرد، اما علامه وقت كامل كردن آن را نداشت؛ چون می‌ترسيد كه عمرش به پايان برسد. سيدعبدالاعلی اين را تكميل كرد و به قول خودش آن‌جايی كه انحرافاتی بود، آن‌را آورد و خيلی از زوايا و مشكلات عصر خودش را مطرح كرد؛ يعنی هم مكمل است و هم خيلی از مباحث تازه را گشود. در نظم آيات بحث تازه‌ای گشود، در مشتقات اصلا الميزان به اين قوت بحث نكرده است. بعضی از جاهای مواهب‌الرحمن قطعا بالاتر از الميزان است.
حجت‌الاسلام غلام‌پور در پاسخ به اين پرسش كه آيا از ديگر آثار مرحوم سبزواری هم استفاده كرده‌ايد؟، گفت: ايشان كتابی را در اصول نگاشته است با نام تهذب‌الاصول كه در دو جلد تدوين شده است. من به اين كتاب كه اخيرا شاگردان ايشان به چاپ رسانده‌اند، مراجعه كردم و ديدم آن سبك قرآنی را در اين كتاب نيز مورد استفاده قرار داده است؛ يعنی آن چيزهايی كه مربوط به علم اصول نيست و ندانستنش ضرر به علم اصول نمی‌رساند، در اين بخش هم با همان سبك پيش می‌رود؛ يعنی به گمان من قرآن كريم يك اثر عجيبی روی سيدعبدالاعلی گذاشت. حتی كتاب مهذب كه كتاب فقهی اوست و خيلی قوی است، آن روحيه قرآنی كه ما دنبال حقايق هستيم و دنبال تطويلات بی‌‌فايده نيستيم را در فقه و اصول او نيز مشاهده می‌‌كنيم. الآن علما اصول نوشته‌اند و دوره اصولی آن‌ها 10 جلد است، اما اصول مرحوم سبزواری 2 جلد است.
مترجم مواهب‌الرحمن در پاسخ به اين سؤال كه آيا مرحوم سبزواری در مباحث اصولی مباحث قرآنی را نيز مطرح می‌كردند؟، اذعان كرد: ايشان در مباحث فقهی و اصولی اصراری كه داشتند اين بود كه سبك قرآن باشد و براساس آيات و روايات می‌گفت كه فقه و اصول هم بايد قرآنی و روايی شود؛ يعنی گاها شما يك مثال فقهی داريد در عالم ذهن هست، ولی ايشان در آن مباحث هم اين مسائل را داخل می‌كردند. به خاطر همين شما در تنها كتاب اصولی ايشان كه الآن هست، در هر بحثی مثال روايی می‌بينيد و اگر آيه هست، تنها ايشان پيشگام در اين زمينه است.
وی افزود: مرحوم سبزواری قرآن و روايات را دخيل در اصول كرد؛ يعنی اگر ما بخواهيم واقعا با قرآن زندگی كنيم، پس بايد علممان قرآنی باشد، روش بحق هم بايد قرآنی باشد و اين امر كاملا در آثار سيدعبدالاعلی مشهود است. اين نكاتی است كه مجموع دخالت قواعد عقلی، تبيين قواعد عقلی بيان روان آن‌ها و بحث اجتهادی از ويژگی‌هايی است كه ما واقعا در تفاسير ديگر ما كم است.
غلام‌پور در ادامه در مورد دليل مهجوريت مرحوم آيت‌الله سبزواری و آثار ايشان، گفت: يك احتمال اين است كه كلا چون مردم با احكام درگير هستند، فقاهت يك جايگاه بزرگی دارد؛ يعنی الآن مردم آيت‌الله بهجت، آيت‌الله مكارم، آيت‌الله فاضل و آيت‌الله سيستانی را می‌شناسند. ولی مفسران بزرگ را نمی‌شناسند، چون مردم با ظاهر احكام؛ مانند: نماز و روزه و حج سر و كار دارند. ايشان هم در نجف بود و در آن زمان، آن مجتهد بزرگ (آيت‌الله خويی) باعث شد كه تمام توجهات به او باشد؛ چرا كه مرحوم سبزواری هم هم‌عصر مرحوم خويی است و تقريبا يك سال و اندی بعد از فوت آيت‌الله خويی از دنيا رفتند. همان گستره باعث می‌شود كه ايشان نتواند بروز پيدا كند.
وی يادآور شد: حتی عجيب اين‌كه آيت‌الله خويی شروع كردند به تفسير نوشتن. جلد اول را كه نوشتند، علما به او گفتند كه در شأن آيت‌الله خويی نيست كه تفسير بگويد؛ يعنی واقعا حوزه ما حوزه فقه و اصول شده بود و قرآن كنار رفته بود. فلسفه و عرفان كنار رفته بود، به طوری كه خيلی عجيب است كه وقتی به آيت‌الله خويی گفتند كه علامه طباطبايی تفسير می‌گويد و می‌نويسد، مرحوم استاد مطهری بعد اين‌گونه در كتاب ده گفتار نقل می‌كند كه ايشان تضحيه كرد و اگر علامه طباطبايی رساله می‌نوشت شايد از خيلی از مجتهدان زمان خودش سر بود، اما جو حوزه اين‌گونه بود كه همه دنبال فقه و اصول بودند و چون آن زمان مثل مرحوم نائينی، مثل مرحوم خويی، مثل مرحوم بروجردی كه قله‌های فقه و اصول بودند، جا برای مفسر نگذاشته بودند؛ يعنی واقعا نياز هم نمی‌شد در عراق، در آن رژيم پليد و در ايران هم در آن رژيم پليد؛ يعنی بستری برای معارف قرآنی نبود.
اين محقق حوزوی افزود: واقعا می‌توان گفت كه انقلاب اسلامی بستری شد برای احيای قرآن كريم؛ يعنی مردم نياز دارند در اقتصاد، در فرهنگ و موضوعات مختلف عرصه‌های قرآنی را ببينند. اين يك علت است و ديگر اين‌كه در عراق بودند و سوم اين‌كه مثلا برای مرحوم شهيد مطهری وقتی وفات كرد، مؤسسه‌ای آمد و آثارش را احيا كرد. بنابراين نگاه كنيد انشارات صدرا اين كار را كرد. آيت‌الله جوادی آملی انتشارات اسراء و ... . كدام مؤسسه آمد و همت كرد تا كتاب‌ها مرحوم سبزواری را چاپ كند؟ ما كه چندين سال است در مشهد هستيم تنها يك نسخه از مواهب‌الرحمن را ديديم، آن هم با چاپ بد؛ يعنی كتابش در بازار نيست و شما كتاب را نمی‌توانيد پيدا كنيد. حتی عجيب اين‌كه خيلی از كسانی كه تفسير دارند و شخصيت‌های برجسته هستند، آشنائيتی با اين تفسير ندارند؛ يعنی اين يك معضل است.
مترجم مواهب اظهار كرد: واقعا ما چند مقاله در مورد سيدعبدالاعلی سبزواری نوشتيم؟ آخرين مقاله نوشته شده كه من ديدم برای سال 1380 است از «حسين پيری» و آن هم چندان زحمت نكشيده و زمانی كه تفسيرش پيدا نمی‌شود، چگونه او را بشناسيم و اگر همايش‌هايی برگزار شود و تطبيقی عمل شود، مثلا يك بحث از الميزان و مواهب‌الرحمن را بياورند و با هم تطبيق كنند. آن هيمنه مواهب نشان می‌دهد كه چقدر جلو است و مردم مشتاق می‌شوند؛ يعنی در پرتو الميزان می‌‌شود اين را تكامل داد. البته مقام معظم رهبری زمان رحلت ايشان پيام داد و اين نشان از آن دارد كه نخبه‌های جامعه نخبگان را می‌شناسند. يك شخصيتی مثل مقام معظم رهبری می‌خواهد كه با اين‌كه در ايران است، اما فكرش همه جا هست.
غلام‌پور در پايان خاطرنشان كرد: ما يك سايت نداريم كه تمام پژوهشگران قرآنی در آن معرفی شده باشند. الآن ممكن است در ايران ده كتاب فهرست شده باشد، ولی اين 10 كتاب هم‌عرض هم هستند؛ يعنی اين محقق خبر ندارد كه چنين كتابی تأليف شده است. حال اگر سايتی باشد، ديگر اين كارهای موازی انجام نمی‌شود. اين موازی كاری‌ها سبب شده كه كسی كه به اين تفسير هم نگاه می‌كند، می‌گويد اين هم مثل بقيه تفسيرها نقل قول است و كسی اين تفسير را نشناسانده است، همان‌گونه كه حضرت امام(ره) اين‌گونه بوده و يكی بايد ايشان را بشناساند.
captcha