به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) «ابوالقاسم امامی»، پژوهشگر و مترجم معاصر، در مقالهای كه در مجله «آيينه ميراث» در سال 1377 دو كتاب «اخلاق ناصری» و «تهذيب الاخلاق» را معرفی كردهاند كه به شرح زير است:
«اخلاق ناصری خواجه نصير (672-597 ) را معمولاً و از سرتسامح ترجمه طهارةالاعراق يا تهذيب الأخلاق مشكويه رازی (421 -320) میدانند. متن اخلاقی مشكويه، به استناد آثار خود او، به نامهای ديگری نيز خوانده میشود همچون: الطهارة، يا طهارة الاعراق (تهذيب، ص 91 و نسخه بدل)؛ طهارة النفس (همان، ص 104 )؛ تهذيب الاخلاق (جاويدان خرد، تصحيح بدوی، ص 25 ) كه نگارنده در مقدمه متن عربی تجاربالامم مشكويه و نيز در پيشگفتار ترجمه اين اثر، در باب آثار مشكويه، بدان اشاره كرده است.( به ترتيب ص 23 و 29 )
باری، خواجه نصير، پيش از اقامت در قهستان و تصميم بر نوشتن اخلاق ناصری، با طهاره الاعراق مشكويه انس و الفتی بيش از حد معمول داشته است. خواجه در مقدمهاش آنجا كه از سبب تاليف اخلاق ناصری، و چگونگی ذكر كتاب الطهارة مشكويه و ستايش آن در نزد حاكم قهستان سخن گفته، ابياتی به تازی، كه پيش از اين خود آن را سروده بود،در چهار بيت آورده است كه عمق ارادت خواجه را به مشكويه و تأثيرپذيری ژرف او را از تصنيف ارجمندش تهذيب الاخلاق نشان میدهد. خود میگويد:«اين ابيات كه پيش از اين در قطعهای گفته آمده است، به وصف اين كتاب ناطق است.» آن ابيات چنين است:
«بنفسی كتاب حاز كل فضيله و صار لتكميل البريه ضمانا
مولفه قد آبرز الحق خالصا بتاليفه من بعد ما كان كامنا
و وسمه باسم «الطهاره» قاضيا به حق معنا و لم يك ماننا
لقد بذل المجهود لله دره فما كان فی نصح الخلائق خائنا»
بدين معنی: جانم فدای كتابی كه همه برتریها را از آن خود كرد و ضامن كمال آدمی گرديد. مولفش حق ناب را زان پس كه پنهان بود،آشكار كرد آن را الطهارة ناميد و حق معنی آن را ادا كرد و هرگز نادرست نگفت. وی آنچه در توان داشت بذل كرد. خدايی است كارش، كه در اندرز دادن به مردمان هيچ نادرستی نكرده است.
خواجه نصير اخلاق ناصری را به اشارات ناصرالدين عبدالرحيم بن ابی منصور، حاكم قهستان (652-618) كه از سوی علاءالدين محمد هفتمين مرشد بزرگ، خداوند الموت در آنجا فرمان میراند، پرداخته است. خود گويد: هنگامی كه از كتاب الطهاره استاد فاضل و حكيم كامل ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوق مسكويه خازن رازی،ذكری میرفت، ناصرالدين به وی فرمود كه «اين كتاب نفيس را به تبديل كسوت الفاظ و نقل از زبان تازی با زبان پارسی، تجديد ذكری بايد كرد.» ولی سپس در تأملی كه خواجه كرد دريافت كه:«آن معانی شريف را از جامه آن الفاظ لطيف، سلخ كردن و در لباس عبارتی واهی نسخ كردن عين مسخ كردن است و هر صاحب طبع كه بر آن وقوف يابد، از عيب جويی و غيب گويی مصمون نماند» (ص 36 با اندكی تصرف.)
خواجه در باب فرمان ناصرالدين دوباره تأمل كرد و چنين انديشيد كه: هرچند تهذيب الاخلاق مشكويه، مشتمل بر شريفترين ابواب حكمت علمی است، ولی ا زدو فن ديگر حكمت عملی يعنی حكمت مدنی و حكمت منزلی خالی است، كه به گفته خود او تجديد مراسم اين دو ركن نيز كه به امتداد روزگار، اندراس يافته، مهم است. در نتيجه بهتر آن ديد كه:
1-در نوشتن اخلاق ناصری به متن مشكويه مقيد و متعهد نماند و معانی اساسی مشكويه را با تحرير و تقرير ديگر و بر سامانی ديگر تأليف كند.
2-مختصری در شرح اقسام حكمت «بر سبيل ابتدا نه به شيوه اقتدا» در آغاز بيفزايد.
3-خلاصه معانی كتاب استاد« ابوعلی مسكويه» را مرتب كند.
4-دو فن ديگر حكمت عملی را از آرای حكيمان ديگر فارابی و ابن سينا، متناسب با فن نخست فراهم آورد.
اين نظر را ناصرالدين پسنديد و خواجه كار را آغاز كرد، چنانكه در سال 633 هجری قمری آن را به پايان برد خواجه اين تأليف خود را به مناسبت نام آن حاكم (ناصرالدين) اخلاق ناصری ناميد( مقدمه، ص 37-36)
تقسيمبندی خواجه در اخلاق ناصری بر حسب تصحيح و چاپ مينوی ـ حيدری از اين قرار است:
1-مقدمه. اين مقدمه دارای دو تحريری است كه اولی را در شرايط تقيه در قهستان و دمی را در شرايط رفع تقيه نوشته است. خواجه در اشارهای كه در مقدمه دوم (ص 35) به اين نكته دارد، از مقدمه اول به لفظ «تصدير» و از مقدمه دوم به لفظ «ديباجه» ياد میكند. اين مقدمه مشتمل است بر خطبه و حمد و ثنا، بيان شرايط تقيهای كه در آن بوده، انگيزه تأليف اين كتاب، همچنين مقدمهای در مقدمه، كه در تقسيم بندی و شرح اجزای حكمت است و ذكر فهرست فصول كتاب. اين مقدمه دوازده صفحه از صفحات چاپ مينوی را میپوشاند (صص 44-32).
كتاب به لحاظ بخشهای سه گانه حكمت عملی مشتمل است بر سه مقالت:
مقالت اول
در تهذيب اخلاق كه خود مشتمل بر دو قسم است: قسم اول در مبادی است در هفت فصل:
1-در معرفت موضوع علم اخلاق، 2-شناخت نفس، 3-شماره نيروهای نفس، 4-در اين كه انسان اشرف موجودات است، 5-نفس انسانی را كمالی و نقصانی هست، 6-در اين كه كمال نفس در چيست، 7-در بيان خير و سعادت كه مطلوب از رسيدن به كمال، آن است.
قسم دوم: در مقاصد است مشتمل بر ده فصل: 1-در حد و حقيقت خلق و اين كه تغيير آن ممكن است،2-در اين كه صناعت تهذيب اخلاق شريفترين صناعات است، 3-در شماره اجناس فضايل كه مكارم اخلاق است، 4-در انواعی كه تحت اجناس فضايلاند، 5-در حصر اضداد آن اجناس كه اصناف رذايلاند، 6-در فرق ميان فضيلت و شبه فضيلت، 7-در بيان برتری عدالت بر ديگر فضايل و شرح احوال واقسام آن، 8-در ترتيب اكتساب فضايل و مراتب سعادت ،9-در حفظ صحت نفس كه همان حفظ فضايل است، 10-در معالجه بيماريهای نفس كه همان ازاله رذايل است.
مقالت دوم
در تدبير منازل و آن پنج فصل است: 1-در سبب احتياج به منازل و معرفت اركان و تقديرم مقدمات آن،2-در سياست اموال و ا قوات، 3-در معرفت سياست و تدبير اموال و اقوات، 4-در معرفت سياست و تدبير اولاد و تأديب ايشان، 5-در معرفت سياست و تدبير خدم و عيبد.
مقالت سوم در سياست مدن و آن هشت فصل است:1-در سبب احتياج به تمدن و شرح ماهيت و فضيلت اين علم، 2-در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان بود و اقسام آن، 3-در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن، 4-در سياست ملك و آداب ملوك، 5-در سياست خدمت و آداب اتباع ملوك ، 6-در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با دوستان، 7-در كيفيت معاشرت با اصناف خلق، 8-در وصايای منسوب به افلاطون و ختم كتاب.
در تقسيمبندی و فصلبندی كتاب «تهذيب الأخلاق»، بايد دانست: متن اين اثر، در نسخههای معتبر، به شش مقاله تقسيم شده كه تصحيح دكتر قسطنطين زريق نيز براساس همين تقسيمبندی است در نسخههای متأخرتر، مقاله ششم كه اندكی مطول است گاه به دو مقاله و گاه به سه مقاله بهر شده كه در نتيجه تعداد مقاله كه همان فصلهای اصلی كتاب است گاه هفت و گاه هشت مقاله است و تقريبا فاقد عنوانهای فرعی است.
ولی زريق در متن مصحح خود عناوين فرعی و كوچكی را افزوده است كه نگارنده در تصحيح كيميای سعادت زنجانی (ترجمه تهذيب الاخلاق و طهاره الاعراق) آن عناوين را با افزودن عناوين مناسب ديگری، در جاهای خود گنجانده است. برای ارائه محورهای بحث در مقالات تهذيب، همان عناوين ريز را در اينجا درج میكند تا نمايهای باشد از مطالبی كه در اين متن آمده است:
گفتار نخست: مبادی علم اخلاق،نفس، خير و سعادت، فضيلت و رذيلت، اين گفتار(مقاله) تحت عناوين ذيل، ريز میشود: نفس نه جسم است نه بخشی از جسم است، نه عرض است. خير و شر، نيروهای سه گانه نفس چهار فضيلت و چهار رذيلت، تعريف اين فضيلتها و تقسيمات آن فضايلی كه زير حكمت، عفت، شجاعت، سخاوت و عدالت قرار میگيرند، و اين كه فضيلت ميانه دو رذيلت است.
گفتار دوم: خوی آدمی و پيراستنش، كمال او و راهش. عناوين ريز اين گفتار چنين است: رأی رواقيون در كتاب ترتيب، رأی گروهی ديگر، رأی جالينوس رأی ارسطو، اختلاف مردم در پذيرش تربيت برتری علم اخلاق حديثی از پيامبر (ص) انسان و دو كمال او كمال در لذت حسمانی نيست، سخن جالينوس پايههای سه گانه روان، اعتراف مسكويه، آدمی را سه نفس است داستان آدمی و نفوس سه گانهاش، رأی حكيمان نظر افلاطون در اين باب، سخن حكيم اول، فصلی در تأديب كودكان و نوجوانان فوايد تأديب، ظهور و رشد قوا در موجودات. پايگاه برين آدمی.
گفتار سوم: خير و سعادت،اقسام و درجات آن،رأی فيثاغورس بقراط و افلاطون،رأی رواقيون و طبيعيون رأی فيلسوفان محقق در باب سعات، رأی مسكويه در دو رتبه سعادت، رأی ارسطو در مراتب سعادت، حكمت تنها راه سعادت تامّه، لذت اين سعادت لذتی است حقيقی، نبشته حكيمان در ستايشگاهها، پيوستگی سعادت به جود.
گفتار چهارم: عدالت: حفظ برابری و نسبتهای ديگر. كه به عناوين كوچكترين زير تجزيه میشود چنين: مواضع سه گانه عدالت، شريعت حامی عدالت، ناموسهای سه گانه ارسطو، چهار مايه زيان تقسيم ارسطو از عدالت، انسان در برابر خدا، ارسطو و مسئله پرستش؛ گفتههای فيلسوفان جديد، پرستش به تقسيمی ديگر، مايههای سعادت، مساقط و لعاين، مايههای شقاوت، نظر افلاطون در تأثير عدل بر جان آدمی، فضيلت اعتدال است مسئلهای دشوار و پاسخ آن، مسئلهای ديگر، عدالت در مكوّنات، درآمدی به گفتار آينده.
گفتار پنجم: محبت و صداقت. اين گفتار به عناوين ذيل خرد میشود: كشش به يكديگر در حيوان و جماد، صداقت و انواع آن، عشق، محبت الهی، انس آغاز محبت است تشويق شريعت به انس و محبت، اختلاف دوستیها به اختلاف انگيزههای آنهاست، گونهای دوستی، محبت لوامه، محبت اخيار، محبت شاهان بی اصل است، محبت پدر و فرزند، محبت خداوند بی آفت است.
حفظ حد در محبت، محبت ناب، پليدان و نيكان، فضيلت دوستی، رأی ارسطو در باب دوستی، رأی سقراط هشياری در برگزيدن دوست در طريق يافتن و شناختن دوست، رفتار با دوست، كسب فضيلتها تنها در اجتماع ميسر است، دوست داشتن حكمت است، نظر ارسطو نيكبختان چهار گروهاند.
گفتار ششم: بهداشت روان و درمان بيماريهای آن با عناوين كوچك ذيل: بهداشت روان نعمتهای بيرونی مايه بيم و اندوه نعمتهای درونی بَدان آينه نيكان.
گفتار هفتم بازگردانيدن سلامت به روان، غضب تهور و جبن، سخن بقراط، پیآمد خشم، عجب و خودپسندی داستان غلام و آن بزرگ، فيلسوف و آن دولتمند، مراء و لجاج، تيه، استهزا، غدر ضيم، در سوگ خانه بلورين، تجربه بزرگان معاصر، غضب و شره،دو حكايت از اسكندر،جبن، روش برخی از فيلسوفان،علل ترس.
گفتار هشتم: دو مرگ است و دو زندگی، ترس از درد كشيدن، ترس ا زكيفر، ترس از ندانستن فرجام، ترس از جدايی كسان و برخوداریها، حكمت مرگ آدمی، علاج اندوه،رأی ابواسحاق كندی، بيماری حسد.
در اينجا بخشی از آغاز مقاله دوم را كه در تعريف خلق (خوی) است، به ترجمه نگارنده و سپس برابر همان بخش در اخلاق ناصری را میآوريم تا تفاوت متن مشكويه و اخلاق ناصری نمايانتر و روشنتر گردد، نخست ترجمه دقيق و بی كاست و فزود متن تهذيب: «خوی حالی است برای نفس كه سبب میشود تا كارهای نفس بی هيچ انديشه يا بررسی پيشين از او سرزند.اين حال بر دو گونه است: نخست آن كه از سرشت آدمی است همچون كسی كه به كمترين چيزی در خشم میرود و به كوچكترين چيزی برانگيخته میشود يا چون كسی كه از كوچكترين چيز میترسد: چون كسی كه از صدايی كه ناگهان بشنوند میهراسد، يا از خبری كه به وی رسد به وحشت میافتد؛ يا چون كسی كه كوچكترين چيزی كه از آن به شگفت آيد میخندد يا كوچكترين پيشامد ناخوشايند او را اندوهگين و افسرده میسازد. دوم آن كه به عادت يا ورزش پديد میآيد. بسا كه اين يكی سرچشمه از سنجش وانديشه پيشين میگيرد.»( تهذيب الاخلاق ص 31)
معادل همين بخش را در اخلاق ناصری چنين میخوانيم: «خلق ملكهای بود نفس را متقضی سهولت صدور فعلی از او بیاحتياج به فكری و روّيتی. و در حكمت نظری روشن شده است كه از كيفيات نفسانی آنچه سريع الزوال بود آن را حال خوانند، و آنچه بطیء الزوال بود آن را ملكه گويند. پس ملكه كيفيتی بود از كيفيات نفسانی،واين ماهيت خلق است. و اما لمیّت او، يعنی سبب وجود او را دو چيز باشد: يكی طبيعت و دوم عادت.اما طبيعت چنان بود كه اصل مزاج شخصی چنان اقتضا كند كه او مستعد حالی باشد از احوال، مانند كسی كه كمتر سببی تحريك قوت غضبی او كند يا كسی كه از اندك آوازی كه به گوش او رسد، يا از خبر مكروهی كه بشنود، خوف و بددلی برو غالب شود يا كسی كه از اندك حركتی كه موجب تعجب بود خنده بسياری بی تكليف برو غلبه كند يا كسی كه كمتر سببی قبض و اندوه با فراط برو در آيد و اما عادت چنان بود كه در اول به رويت و فكر اختيار كاری كرده باشد و اما عادت چنان بود كه در اول به رويت و فكر اختيار كاری كرده باشد و به تكليف در آن شروع مینمود تا به ممارست متواتر و فرسودگی در آن با آن كار الف گيرد و بعد از الف تمام به سهولت بی رويت از وی صادر میشود تا خلقی شود او را.( اخلاق ناصری، ص 102-101)
در جاهای ديگر كتاب نيز حال بر همين منوال است. گاه متن مختصر میشود، گاه بسط میيابد، و در مواردی نيز چنانكه در همين نمونه به وضوح ديده میشود، شرحی بر اصطلاح يا اشاره تهذيب میافزايد، مانند توضيحی كه درباره واژه« حال» از حكمت نظری آورده است و جز آن. سامان كلی اثر را نيز بايد بر آن افزود كه در فن تهذيب اخلاق بنابر يك «مقالت» است نه شش مقاله و آن يك نيز بر دو قسم مبادی و مقاصد تقسيم میشود كه يكی بر هفت فصل و ديگری بر ده فصل بهر شده است و اين شگفت نيست زيرا شيوه بيشتر پيشينيان همين بوده است! در يك نگاه كلی به كارنامه گذشتگان شايد بتوانيم گفت كه گذشتگان در ترجمه قرآن كريم كه دقت و وسواس را در آن به اوج رساندند، چه در تأليف به زبان عربی و چه در نوشتن كتاب به زبان فارسی، از شيوه نقل و نقد و تحشيه و تعليق و اختصار و استدراك يا تحرير مجدد پيروی میكردند و بدين گونه كوششهای پيشين را بر سامان دلخواه خود تركيب میدادند و در بازسازی و تكميل آن میكوشيدند همين شيوه در نقل معانی متون تازی به زبان پارسی نيز مشاهده میشود كه اخلاق ناصری نيز از جمله آنهاست چنانكه گويی يك كار ابداعی پيشين در طول تاريخ هميشه در حال ويرايش و نقد و بازسازی است روندی كه گاه ناكام بوده است و گاه به كام.
از سوی ديگر، ناقدان خواجه، مقام استاد البشر را در تاريخ، مقام احيا كننده میدانند ولی از منظر تاريخ فرهنگ گويند وی حتی احياكننده سنت فلسفی و علمی به ويژه در عصر انحطاط سياسی و عقلانی است گرچه آثار او صبغه تكرار دارد ولی اهميتش از ابداع كمتر نيست، به ويژه تا بدان حد كه زمينه نوزايی عقلانی ملتی را فراهم ساخت.( م.م. شريف ج 1 ص 823)
با مروری سريع بر آنجه گفتيم، ويژگیهای اخلاق ناصری در سنجش با متن تهذيب الاخلاق چنين است:
1- افزونی بخش تقسيمات حكمت در آغاز
2-تلخيص معانی مشكويه
3-افزونی يا كاستی در مثال يا تغيير آن به مثالی ديگر
4-افزونی شروح بر مطالب دشوار يا مصطلحات علمی منقول از متن تهذيب
5-افزونی آرای تازه از خواجه يا ديگران
6-تجديد تقسيمبندی و فصلبندی در مطالب
7-افزونی فن سياست مدن
8-افزونی فن تدبير منزل، تا فنون سه گانه حكمت عملی يكجا در اين كتاب گرد آيد.
نثر خواجه جز دو مقدمهاش كه نخستين را در قهستان و همزمان با نوشت اخلاق ناصری و دومی را بيست و سه سال بعد نوشته است نثری است علمی به شيوه قديم كه متكلفانه و مصنوع نيست نظری كه صاحب طرايق الحقايق و صاحب روضاتالجنات (به نقل مينوی) درباره كتاب ديگرش معيار الاشعار (نوشته 649) اظهار كردهاند بسا كه درباره اين اثر خواجه نيز درست باشد كه سادگی انشای ان بواسطه علمی بودن موضوع است: (مقدمه مينوی ص 19 ).فزون بر اين، چنانكه شادوران مينوی نيز بر اين باور است لزومی ندارد كه يك نويسنده همه منشآت خود را به انسای مصنوع ادبی بنويسد (ص 19 )كه آن هم هميشه پسنديده نيست. منيوی نثر اخلاق ناصری را بر شيوه كليله و دمنه میداند. وی پس از نقل بخشی از مقدمه نخست اخلاق ناصری ـ مقدمهای كه با اندك كه تغيير باقی مانده است گويد: عبارت كهنه و به شيوه كليله و دمنه نوشته شده است و از عهده آن خوب برآمده و گمان نمیكنم زشت و نامفهوم باشد مع ذلك خلاصه آن را به زبان ساده گفتن بد نيست مينوی سپس سخن اخلاق ناصری را به تحرير مجدد بازنويسی میكند و اين خود نشانه فاصلهای است كه نثر خواجه با نثر معيار امروز دارد.
نثر اخلاق ناصری عالمانه و اصطلاحی است اصطلاحات متن تهذيب الاخلاق را عيناً به كار میبرد و بسياری از تعابيرش زا فهم توده فراتر است از همين روست كه دوانی در اخلاق ناصری خرده میگيرد كه دارای عبارات غير متعارف و امثال غير متداول است چنانكه سامان كتاب را نيز مشوش و اجزای آن را پراكنده میيابد و آن را از جهت احاطه بر همه اركان علم اخلاق قاصر میپندارد و با افزودن آيات و احاديث اخلاقی در ترميم و تتميم آن میكوشد و زبان آن را به زبان روزگار خود نزديك میگرداند.
نثر اخلاق ناصری قابل قياس با نثر مقدمه زيج ايلخانی اثر ديگر خواجه نيست كه آن نثر، نثری است كه ساده لطيف و روان كه در آن اثری از تصنع و اصطلاح زدگی يا تكليف نيست بهار به همين سبب نمونهای از تصنع و اصطلاح زدگی يا تكلف نيست. بهار به همين سبب نمونهای از آن نثر را كه از مقدمه زيج ايلخانی برگزيده در سبك شناسی آورده است( ج 3، ص 158). بهار، خواجه نصير را از زمره شيخ سعدی، بابا افضل، قطب الدين شيرازی، قاضی بيضاوی، صفیالدين ارموی، علامه حلی، حمدالله مستوفی، معين جوينی و اديب عبدالله و صاف الحضره و شرف الدين فضل الله قزوينی و ... قلم داده كرده گويد اينان در دوره خود ثابت كردند كه تربيت و پرورش قبل از مغول چه پايه و اساسی داشته است كه با اين ضربتهای سخت باز بنيان َآن تا ديری باقی مانده است (سبك شناسی 3، ص 157)»