به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، شهيد سيدمرتضی آوينی، راوی روايت فتح بيست سال پيش از اين در روز 20 فروردينماه سال 1372 از ميان ما پر كشيد و رفت. «نيچه خطاب به فيلسوفان میگويد: خانههايتان را در دامنههای كوه آتشفشان بنا كنيد و من همه كسانی را كه در جستوجوی حقيقت هستند، مخاطب اين سخن میيابم».
زمان به شتاب سپری میشود و به تعبير امام شيعيان، فرصتها همانند ابرهای آسمان درگذرند. بيست سال پيش بود كه انبوهی از جمعيت متأثّر و عزادار در محوطه حوزه هنری سازمان تبليغات اسلامی گرد آمده بودند تا راوی فتح را مشايعت كنند. اكنون چه ميراثی از آوينی باقی مانده است؟ تصاويری مستند و تلويزيونی و نيز آثار مكتوب آن سفر كرده كه در برگيرنده مقولات گوناگون و متنوعی است، از نقدهای سينمايی گرفته تا متون ادبی و هنری. در اين ميان برجستهترين اثر برجای مانده از وی مستند روايت فتح است. موفقترين مجموعه تلويزيونی دوره دفاع مقدس كه به «مستند اشراقی» شهرت يافت و پس از او با وجود كوشش ساير فيلمسازان اين عرصه، نتوانستند مانند آن بسازند. در يك تقسيمبندی اجمالی و گذرا میتوان سه دوره متفاوت را در بررسی شخصيت سيدمرتضی آوينی در نظر گرفت.
1- دوره پيش از پيروزی انقلاب اسلامی: حيات پيش از انقلاب سيدمرتضی غالباً به تجاربی در فضاهای روشنفكری میگذرد. دانشجوی دانشكده معماری دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران كه با افكار و نظرات متفكّران و نظريهپردازان غربی انس بيشتری دارد. او مطالعات گستردهای در فلسفه و تفكر مغربزمين انجام داده و در كنار آن به خواندن و نيز سرودن شعر و نيز نوشتن مقالات و نوشتههای ادبی و تراوشات فكری خود میپردازد ولی بعدها تمامی نوشتههای پيش از انقلاب خود را با اين استدلال كه حديث نفس بودهاند يك جا میسوزاند. خودش در اينباره میگويد «من هم سالها با جلوهفروشی و تظاهر به دانايی بسيار زيستهام … اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچار شدهام رودربايستی را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقاً بپذيرم كه تظاهر به دانايی هرگز جايگزين دانايی نمیشود و حتی از اين بالاتر دانايی نيز با تحصيل فلسفه حاصل نمیآيد … و حالا از يك راه طی شده با شما حرف میزنم ... حقير هر چه آموختهام از خارج دانشگاه است». (همسفر خورشيد، يادنامه سالگرد شهادت سيدمرتضی آوينی، نشر مركز فرهنگی نشر قبله،1374،چ2،ص8).
2- دوره پس از پيروزی انقلاب و دفاع مقدس: اين مرحله را میتوان مرحله شيفتگی او به انقلاب و بنيانگذار كبير آن دانست. او در واقع پيوند خود را با روشنفكری جدا كرده و معتقد است كه «در انقلاب ما، در واقع روشنفكران پيرو مردم هستند، نه بالعكس. انقلاب اسلامی، خلاف همه انقلابهايی كه در دنيای جديد اتفاق افتاده است، انقلابی به رهبری روشنفكران جامعه نيست».(همان،ص251) در بررسی افكار، رفتار و دگرگونی او نمیتوان تاثّر از جاذبه و قوه فرّهی روحالله را ناديده گرفت. او درباره امام(ره)، معتقد است كه انسانهايی چون او منشأ تاريخ هستند نه تابع آن و به شريعت، طريقت و حقيقت از منظر امام(ره) مینگرد «جانم به فدای روحالله كه آنگونه زيست كه اهل شريعت میزيند و در عين حال آنگونه عشق ورزيد و تغزّل كرد كه اهل حقيقت و اينگونه شريعت و حقيقت را به هم پيوست و خانه تفرقه را بر سر اهل آن خراب كرد و اگر اين روحالله همان خمينی نبود كه نامش دل دوستان و پشت دشمنان را میلرزاند، چه كسی جرأت میكرد كه اين دو را همان سان كه در آغاز بودهاند به هم برآميزد؟» (فردايی ديگر، مجموعه مقالات آوينی، مقاله ختم ساغر، نشر برگ،1373،چ1 ،ص176).
در همين دوره است كه ماندگارترين آثار گروه روايت فتح شكل میگيرد. او به همراه اين گروه پای در عرصههای كشف نشده میگذارد. گفتار متنهايی كه برای هر يك از برنامههای روايت فتح مینويسد، حاكی از نوعی مرگآگاهی و مرگانديشی به همراه نگاهی ژرف و نثری باشكوه و فاخر است. نگارنده، بهترين توصيف را از اين برنامه در كلام آيتاللهالعظمی جوادی آملی يافت.
ايشان پس از شهادت سیّدمرتضی آوينی در نوشتاری به تحليل برنامه روايت فتح پرداخته و عناصر اصلی تشكيلدهنده هنر اسلامی را در اين برنامه متبلور دانسته و آوينی را سلاله سلسله سادات و از تبار شجره طوبی شهادت ناميدند. تعابيری كه به نظر میرسد تاكنون درباره هنرمند ديگری گفته نشده باشد «روايت فتح را با درايت شهادت آميختن، و هنر تصوير را با ظفر تحقيق هماهنگ ساختن و دو قوس نزول و صعود را با منحنی هنر اسلامی دور زدن و معقول را با عبور از بستر خيال، محسوس كردن و محسوس را با گذر از گذرگاه تخيل، معقول كردن و تجرد تام عقلی را در كسوت خيال كشيدن و از آنجا به جامه حس درآوردن و سپس از پيراهن حس پيراستن و كسوت خيال را تخليه كردن و به بارگاه تجرد كامل عقلی رسيدن و رساندن و در لفافه هنر، سه عالم عقل و مثال و طبيعت را به هم مرتبط جلوه دادن و كاروان دلباخته جمال محبوب را از تنگنای طبيعت به در آوردن و از منزل مثال رهايی بخشيدن و به حرم امن عقل رساندن كه عناصر اصلی هنر اسلامی را تشكيل میدهند در سلاله سلسله سادات و دوده شجره طوبی شهادت يعنی شهيد سعيد سيدمرتضی آوينی(ره) و ديگر هنرمندان متعهد دينی تبلور يافت و میيابد» (راز خون؛يادنامه سيد شهيدان اهل قلم؛نشر بنياد فرهنگی فاطمة الزّهرا؛چ1؛بهار 1372 ؛ص17)
مرتضی آوينی، آخرين مجموعه روايت فتح را به شهر خرمشهر اختصاص میدهد (شهری در آسمان) و يكی از درخشانترين متنهای ادبیاش را مینويسد «شهر زمينی خرمشهر در دست دشمن افتاد امّا شهر آسمانی همچنان در تسخير شهدا باقی ماند». «شهری در آسمان» تغزّلی است لطيف و عاشقانه ميان عاشق و معشوق، خالق و مخلوق. با اندك تأملی میتوان بیقراری او را در جایجای اين گفتار شنيد. با ياران سفركردهاش نجوا كرده و از عادات سخيف و سقفهای تنگ گلايه میكند و در جايی ديگر پرده از راز دل برمیدارد «ای شقايقهای آتش گرفته، دل خونين ما شقايقی است كه داغ شهادت شما را بر خود دارد. آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلی ديگر در وصف ما سرود شهادت بسرايد». (همسفر خورشيد،يادنامه سالگرد شهادت سيد مرتضی آوينی،نشر مركز فرهنگی نشر قبله،1374،چ2،ص260)
3- دوره پس از شهادت: آوينی از آن گروه هنرمندان و نويسندگانی است كه آوازه و آثارآنها پس از رفتنشان نمود بيشتری پيدا میكند و مخاطبان گستردهتری پيدا میكند. اين دسته از هنرمندان «كهف گمنامی» را بر شهرت و نامجويی ترجيح میدهند. در اين ميان حضور غير منتظره رهبر انقلاب اسلامی نيز در مراسم مشايعت وی بیتأثير نبوده است. ايشان، آوينی را «سيد شهيدان اهل قلم» ناميدند. در اين دوره برنامهها و نشستهای مختلفی در بررسی و تحليل شخصيت سيدمرتضی در مراكز مختلف برگزار شد. كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان و نيز مؤسسه روايت فتح هر ساله برنامههای بزرگداشتی را تدارك ديده و در آن صاحبنظران مختلفی به بحث و تبادل نظر نشستهاند. دانشگاههای مختلف كشور نيز معمولاً ميزبان برنامههای مشابهی بودهاند. نكته جالب توجه در اين دوره تغيير رويكرد بعضی افراد است كه در حيات آن بزرگوار و بهويژه سالهای آخر عمرش، كملطفیهايی را نسبت به او روا داشته بودند، پارهای از اين تغيير مواضع را میتوان در فيلم مستند «مرتضی و ما» ساخته كيومرث پوراحمد مشاهده كرد.
پس از شهادت سيد، تقريباً تمامی نوشتههای او بار ديگر و اين بار در قالب كتابهايی مرتب و دستهبندی شده انتشار میيابد. از آن ميان میتوان به مجموعهای از درس گفتارهای سينمايی او اشاره داشت كه «آئينه جادو» نام گرفته و عصاره اين درس گفتارها «خرق حجاب تكنيك» است. او بر اين باور است كه جوهر هنر جديد بايد مسخّر ما شود و نه قالبش و تكنيك را حاجبی میداند كه بايد به تسخير درآيد تا به شكل ابزاری در خدمت صاحبش قرار میگيرد. آوينی، سينمای ابراهيم حاتمیكيا و كيومرث پوراحمد را تجارب موفقی از خرق اين حجاب میداند. او در نقدی بر فيلم مهاجر اينگونه مینويسد «حاتمیكيا با روح اشيا سر و كار دارد نه با جسم آنها و اين مستلزم نحوی رازدانی و رازداری است كه اصلاً مردم اين روزگار سيطره تكنيك و سلطنت ابزار سالهاست كه با آن غريبهاند … حاتمیكيا توانسته است كه بر تكنيك پيچيده سينما غلبه كند، حجابهای تصنّع و تكلّف صورتگرايی و انتلكتواليسم را بدرد، از سطح عبور كند و به عمق برسد» (آينه جادو، مجموعه نقدهای سينمايی، جلد دوم، نشركانون ايثارگران ،1373،چ1،ص 72).
«قصههای مجيد» مجموعهای تلويزيونی است كه كيومرث پوراحمد بر اساس داستانهای هوشنگ مرادی كرمانی ساخته است. آوينی پس از ديدن قصهای از مجيد نمیتواند از ابراز شيفتگی و تاثّر خود خودداری كند. او كاميابی پوراحمد را نيز در تسخير جوهر سينما و عبور از تكنيكهای سينمايی بر میشمرد و نه در استفاده از آنها، «ارزش تجربيات پوراحمد در آنجاست كه نشان میدهد چگونه میتوان ذات سينما را فراتر از دوربين و سه پايه و آرك و تراولينگ و كرين و اسپشال افكت و حتی بازيگری تسخير كرد. او به ما نشان میدهد كه سينما چگونه میتواند در برابر هویّت ايرانی ما آينهوش، قرار بگيرد و بیهيچ تصرّفی در واقعيت بيرونی، به آنچه هست وفادار بماند». (مجله سوره سينما، شماره 4، پائيز 1372، مقاله جشنواره يازدهم و ...)
شايد اگر آفتاب عمر كوتاه او بيش از اين میپاييد، ما اكنون شاهد تجربه عملی وی در عرصه ساخت اثر و يا آثار بلند سينمايی نيز بوديم و آوينی مستندساز و نظريهپرداز، در اين عرصه نيز داوری میشد. آوينی حقيقتجويی كه بر دامنه آتشفشان منزل گرفته بود و از كره زمين با عنوان سیّاره رنج و سفينه اجل نام میبرد و میگفت «سیّاره زمين سفينه اجل است سفينهای كه در دل بحر معلّق آسمان لايتناهی، همسفر خورشيد، رو به سوی مستقّر خويش دارد و مسافرانش را نيز، ناخواسته با خود میبرد. ای همسفر، نيك بنگر كه در كجايی! مباد كه از سر غفلت، اين سفينه اجل را مأمنی جاودان بينگاری و در اين توهّم از سفر آسمانی خويش غافل شوی».(فتح خون، روايت محرم، نشر كانون ايثارگران،1372،چ1،ص67)
پرداختن به تمامی آثار و ابعاد اين شخصيت خودساخته مجال فراختری میطلبد ولی آنچه میتوان در انتهای اين نوشته كوتاه افزود اينست كه ما «قبرستان نشينان عادات سخيف»، تا آنجا دربند اوهام و پندار خويشيم كه مردگان را اسيران خاك و خود را زندگان میانگاريم و به خطا میپنداريم ما ماندهايم و او رفته است، حال آنكه حقيقت همان است كه خود با ما در ميان گذاشت و گذشت. «پندار ما اين است كه ما ماندهايم و شهدا رفتهاند، اما حقيقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند».