در پی هتك حرمت مقابر اصحاب پيامبر اسلام(ص) توسط وهابيت و سلفیها پايگاه فرهنگی، ادبی دلآباد در يادداشتی در اين خصوص نوشت:
«مردم شام اين روزها سنگ حب زينب را به سينه میزند. گويی رسم است از قديم هر آنكه محب زينب شد با سنگ جوابش را دهند. سلفیها همانند اسلافشان، در اين چند روز دنيا پوستين دين را برای خود كرايه كردهاند تا به لطف تحجر و توحش خود، وجهه اسلام را مخدوش كنند. اينها حتی نام پيغمبر نيز برايشان بيگانه است.
اينها دقيقاً نمیدانند كه اصول دين اصولاً چند تاست! اينها مسلمين اسلام آمريكايی و مؤمنين به دين ملك عبدالله و اجير شده او هستند. اينها مزدورهايی هستند كه پشتشان به بشكههای نفتی گرم است. تكفيریها در «شام» كفگير كفرشان به ته ديگ دين خورده است. جناب جعفرابنابيطالب و حجربنعدی، بهای سربازی و جنگيدن در ركاب علی را میپردازند، والا بسيارند آنها كه در حلقه ياران علیبنابيطالب نبودند؛ اما در چشم سلفیها، تكفيریها و وهابیها مكانت دارند.
سلفیها نه اينكه قبر «حجربنعدی» را، بلكه با دست خود قبر خود را كندهاند. بايد قدری صبور بود. ظهر عاشورا با آن همه مصيبت و سختی كه بود گذشت و اين نيز بگذرد و انتظار ما نيز سر میرسد. راستی شما هم میشنويد؟ ارتش آزادی بخش مدينه در راه است. كمكم دارد صدای پای منتقم میآيد. تا «صبح» زمان زيادی باقی نيست. اينها همه نشان آن است كه ظهر ظهور نزديك است».
وقتی بعد از مدتی چند، دوباره خبر تخريب حرمی و هتك حريمی را میشنويم، شايد اين ابهام قدری رفع شده و اين مسئله برهمگان روشن شده باشد كه چرا قبر تو بینشان است و حرمی از برايت نيست. شايد حالا رسيده باشيم به پاسخ اين پرسش كه چرا نمیتوان برای دلی كه از دلتنگی در اين ساليان دراز، همچون ابر سياهی به رنگ بغض درآمده، بارانی بیملاحظه را در آسمان مدينه متصور شد؟ چرا نمیتوان از سروری بهترين زنان عالم در روی زمين سراغی گرفت؟ چرا نمیشود متمسك به شبكههای ضريحی شد كه عطر ياس داشته باشند؟ چرا نمیشود دعايی تحت قبة القلوب حرم تو داشت.
حال كه نوادگان ابليس، اين قدر مصرانه دروازههای آتش را به روی خود گشودهاند، حال كه جماعت سلفی فلسفه وجود ننگينشان را اينگونه جار میزدند، حال كه دين در ظرف دنياطلبی متحجرانه اينها حد و مرز مشخصی ندارد؛ حال بايد جای شِكوه، سنگريزهها و قلوهسنگهای بقيع را از شوق بوسيد. بايد شكر خدا را بجای آورد كه خاك نمناك بقيع، تو را همچون گوهر نايابی در دل خويش پنهان كرده و از ديد نااهلان دور نگاه داشته است.
اعتراف میكنم كه به ياد ندارم تا به امروز، اين همه راضی بوده باشم از مخفی ماندن مزارت. از اختفای تو و از غيبت كبرايت. بد روزگاريست مادر. روزگاری كه مردمانی از خدا بیخبر، نه قدر جواهر میدانند و نه حرمت گوهر سرشان میشود. چقدر خوب شد كه قبر تو از نظرها پنهان است، در سالی كه هم پيالگان دجال اينگونه سوار بر اسب دريدگی میتازند و بر گريبان حيا دست میيازند. چه خوب است كه جايت بين ما خاليست.
ای كاش علی، قبر «جعفر» و «عُدی» را هم همچون قبر تو، از ديد مردم مخفی نگه میداشت، تا ديدگان مرطوب ما اين روزهای غمبار را به خود نمیديد. كاش «حُجر ابن عُدی»ها و «جعفر ابن ابی طالب»ها نيز در زمره بینشانهای تاريخ اسلام بودند، تا امروز حرمشان نيز همچون حريمشان اينقدر وقيحانه و از روی دنائت و دشمنی هتك نمیشد.
حال كه سنگ قبر صحابه رسول خدا را نبش كردهاند، كجايند آنها كه سنگ محبت صحابه را به سينه میزدند؟ كجايند آنها كه سينه سوخته عشق صحابی نبی خدا بودند؟ چرا از مفتیهای الاحقر دانشگاه الازهر، خبری به اين سوی درز نمیكند. مفتیهای خرفت وهابی كه مدام حرف مفت میزنند و فتاوی شاذ صادر میكنند، چرا سكوت اختيار كردهاند؟ علمای وهابی و سران سعودی كجايند تا حكم كنند و برايمان بگويند كه حرمت ياران رسول خدا بايد حفظ شود؟ همان هايی كه در باب مظلوميت صحابه ندای جانسوز غريبی سر میدادند؟ كجايند اينها؟ نكند سلفیها دستور تخريب را از همينها گرفتهاند، كه اينگونه ساكت و بیصدا به گوشهای خزيدهاند؟!
چه میگويم من؟ مگر همينها نبودند كه به فتوای مفتیهايشان، بقيع را ويران و حريم اهل بيت(ع) را شكستند و حرم ائمه را با خاك يكسان كردند. آری راست میگويی، شكايت هتك حرمت «جعفر» و «عُدی» را پيش كسانی بايد برد كه دامانشان از لكه ننگين اين هتك حرمتها پاك باشد؛ نه آنهايی كه دشداشههای سپيدشان، غبار تخريب بقيع را با خود به همراه دارد و از اين لكه ننگين، مشكين است. شكايت جعفر را بايد پيش علی گفت و شكايت عدی را پيش نبی. تهديد خبر تهديد تخريب زينبيه را اما تنها به گوش حسين بايد رساند و تهديد حرم رقيه را به گوش عباس. آن زمانی كه سيلی نثار يتيم حسين میكردند گذشت. كافيست دست از پا خطا كنند اينها. سرنوشت اينها را بايد سپرد به دستان پورعلی. بگذار تا يل كربلا تار و مار كند دودمان اينها را. بگذار برای هميشه پايان دهد به اين حيات خفت بار و از ريشه قطع كند اين شجره ملعونه را.
كسانی كه با بمبهای شيميايی زنان و كودكان بیپناه سوری را هدف قرار میدهند؛ جهنمیهايی كه اسلحه و تيربار وبال گردنشان است، اينها گويی به بالهای جعفر طيار در بهشت هم حسادت كردهاند كه به مزارش آتش گشودهاند. اينها دلشان برای دموكراسی تنگ نشده است. اينان چه كار دارند به حقوق بشر؟! اينها حقوقشان را از آلسعود میگيرند و سر شيعيان را از تن جدا میكنند. اينها از ديكتاتوری حاكم در سوريه نيست كه رنج برند. ارتش آزاد سوريه در اسارت هوای نفس خويش است.
كسی بايد بيايد تا اينها را از زندان نفسانی خود رها كند. برای مخالفان مسلح سوری، مخالفت با بشار اسد، بهانه پيش و پا افتادهای بيش نيست. پر واضح است كه مشكل مخالفين سوری، حكومت پسر حافظ اسد در سوريه نيست، محبت نوه فاطمه بنت اسد است! دمشق تنها مركز سياسی سوريه نيست. دمشق پايتخت عشق است. در دمشق اين بشار اسد نيست كه حكومت میكند، دخت علی ست كه حاكم دلهاست.