کد خبر: 2537338
تاریخ انتشار : ۰۱ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۶

سيره علمی امام جواد(ع)؛ الگويی برای آزادانديشی

گروه سياسی: آن چيزی كه بيش از وجهه علمی امام جواد(ع) روی طرف مقابل در مناظرات تأثير می‌گذاشت، خُلق و خوی نيكوی ايشان بود كه باعث می‌شد طرف مقابل، شخصيت ايشان را به عنوان امام بپذيرد؛ چنين مباحثه‌ای را نظيف و پاكيزه می‌گوئيم.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، گفتار زير از حجت‌الاسلام ‌والمسلمين سيد محمدكاظم طباطبايی، رئيس پژوهشكده علوم و معارف حديث به بررسی سيره علمی حضرت امام جواد(ع) می‌پردازد.
حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در اين‌باره گفته‌اند كه ايشان «اولين كسی بود كه به‌طور علنی بحث آزاد را بنيانگذاری كرد. در محضر مأمون عباسی با علما و داعيه‌داران و مدعيان و موجهان درباره دقيق‌ترين مسائل حرف زد و استدلال كرد و حقانيت سخن خود را ثابت كرد. بحث آزاد ميراث اسلامی ماست. بحث آزاد در زمان ائمه هدی رايج بوده است و در زمان امام جواد(ع) به وسيله آن امام بزرگوار با آن شكل نظيف انجام گرفته است.» (۶۰/۲/۶۵)
در زمان امام سجاد عليه‌السلام به جهت خفقان سياسی، چندان صحبتی از مناظره و مباحثات درون‌دينی و برون‌دينی از ناحيه امامت نبود. در زمان امام حسن و امام حسين عليهما‌السلام نيز اين بزرگواران به عنوان شخصيت‌هايی مقدس و نوادگان پيامبر صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم مورد توجه بودند، اما مباحثات علمی با آن‌ها چندان گسترده نبود. فرهنگ عمومی آن زمان نيز اين‌قدر سؤال نداشت كه بخواهد احتجاج و مناظره كند. احتجاج و مناظره نياز به فضا دارد و فضای لازم در دوره‌ امامان حسن و حسين(ع) پديد نيامده بود. مثلاً حضرت امام حسن عليه‌السلام يكی دو مناظره در مجلس معاويه با او و عمرو عاص و ديگران داشت، ولی اين مناظره‌ها بيشتر سياسی بود.
از دوره امام باقر عليه‌السلام يك رويكرد جديدی را در ناحيه امامت می‌بينيم. به اين صورت كه امام باقر عليه‌السلام فقط به عنوان فردی از خانواده‌ی پيامبر اكرم صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم مد نظر نبود، بلكه به عنوان يك عالم دينی بزرگ نيز مد نظر بود كه قدرت پاسخگويی به سؤالات و شبهات متعدد و گوناگون در حوزه‌های متفاوت را دارد. امام صادق عليه‌السلام نيز مخصوصاً با توجه به فرصتی كه هنگام زوال بنی‌اميه و قدرت ‌گرفتن بنی‌عباس پديد آمد، اين فضا را نهادينه كردند. خود امام صادق عليه‌السلام گاهی اصحاب را به بحث وامی‌داشتند يا اين كه مناظرات و احتجاجات اصحاب را نقد می‌كردند. در دوره‌ی امام صادق عليه‌السلام علما بحث و احتجاج می‌كردند. حتی غير مسلمانانی مثل ابن أبی العوجاء كه ملحد بود، با امام صادق عليه‌السلام بحث و مناظره می‌كرد.
در دوره امام رضا عليه‌السلام اين مناظرات به اوج خود رسيد. علتش اين بود كه خود مأمون ــ جدای از خباثت‌های سياسی ــ انسانی علم‌دوست بود و به مجالس مناظره اهميت می‌داد. در حوزه‌ خراسان، آن دو سالی كه امام رضا عليه‌السلام در خراسان بودند، مناظرات بسيار متفاوتی است. مناظرات امام رضا عليه‌السلام را می‌توانيد در كتاب «عيون‌اخبارالرضا» اثر مرحوم شيخ صدوق ببينيد. بعد از آن حضرت نيز مناظرات امام جواد عليه‌السلام خيلی به چشم می‌آمد.
همچنين از اواخر دوره بنی‌اميه و اوايل دوره‌ بنی‌عباس، ماجرايی آغاز شد كه آن‌ها خود آن را «نهضت ترجمه» نام‌ نهادند. نهضت ترجمه به بنی‌عباس ربطی ندارد، ولی آن‌ها خيلی طرفدار اين جريان بودند. در اين جريان، متون معرفتی ايران، روم و يونان به زبان عربی ترجمه شد و فضاهای جديد معرفتی در حوزه‌ی مسلمان‌ها پديد آمد. مثلاً مسلمانان در سده‌ نخست بيشتر نقل‌گرا بودند و تفكر عقلانی به اين معنی كه خودشان فكر كنند و سؤال كنند، كمتر جريان داشت. ائمه عليهم‌السلام نيز طبيعتاً محدوديت داشتند و امكان بروز و عرضه نداشتند. عالمان اهل سنت در برابر سؤالات جديد كه پديد می‌آمد، قدرت پاسخ‌گويی نداشتند. سؤال فقهی نبود كه بگوييم پيامبر اكرم صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم اين‌گونه فرمودند، بلكه سؤال از اصل توحيد و مانند آن بود.
اين‌كه از دوره امام باقر و امام صادق عليهما‌السلام اين كار آغاز شد، آن سؤال‌كنندگانی كه فضاها يا شبهات جديدی برايشان مطرح بود، كم‌كم‌ به حضور ائمه عليهم‌السلام می‌رسيدند و با احساس نيازی كه برايشان پديد آمده بود، شأن علمی ائمه عليهم‌السلام را كشف می‌كردند. نكته‌ دوم اين كه از آغاز سده دوم هجری ما با يك قشر فرهيخته روبه‌رو می‌شويم. در حالی كه در دوره پيامبر اكرم صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم و در دوره خلفا چنين قشری به اين معنی نداريم. صحابه‌ پيامبر صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم كشاورزی هم می‌كنند، روايت از پيامبر اكرم صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم هم می‌شنوند و نقل می‌كنند. يعنی راوی حديث هستند. به غير از افراد معدودی مثل ابن عباس كه دغدغه علمی دارند، در دوره امام صادق و امام باقر عليهما‌السلام به بعد می‌بينيم كه هم در بين شيعيان و هم در بين اهل سنت عده‌ای بودند كه به معنی واقعی طلبه‌ علوم و به دنبال اين بودند كه بتوانند اين مطالب را به دست بياورند و پاسخ سؤالات خود را بگيرند. مثلاً زراره اين‌گونه بود.
پس از شهادت امام رضا عليه‌السلام، امام جواد عليه‌السلام حدوداً در سن هشت سالگی به عنوان امام شيعيان مطرح شدند. در آن زمان پيش‌فرض يحيی بن اكثم اين بود كه ما بر پدر ايشان ــ يعنی امام رضا عليه‌السلام ــ نمی‌توانستيم پيروز شويم، چون واقعاً بزرگ و عالم بود، اما اين كودك است. پس ما اگر بتوانيم حيثيت امام جواد عليه‌السلام را خدشه‌دار كنيم، در واقع توانسته‌ايم تفكر شيعی دال بر امامت را خدشه‌دار كنيم. اين موضوع از نظر مذهبی بسياری مهم بود، چون از نظر شيعه امام عليه‌السلامبه عنوان حجت الهی است. در حالی كه آن‌ها امام عليه‌السلام را به عنوان يك انسان عادی می‌ديدند كه علم او زياد است.
در گزارش «احتجاج» اين مناظره‌ها مطرح است. همه‌ بزرگان و علما جمع شدند و يحی‌ بن اكثم را به عنوان طرف مناظره مطرح ‌كردند. در آن‌جا يحيی بن اكثم سؤال ساده‌ای مطرح نمود: اين كه اگر فردی در حال احرام، شكاری را بكشد، حكمش چيست؟ يعنی سؤال آغاز را ساده مطرح كرد و بعد به ترتيب بالا رفت تا حضرت را محك بزند. به اين دليل كه چنين سؤالی حتی در حد سؤال از عالمان متوسط هم نيست ولذا معلوم می‌شود كه مواجه شدن او با حضرت با قدری كوچك شمردن است. البته مؤدبانه است. پاسخ امام عليه‌السلام اما بسيار دقيق است. امام عليه‌السلام يك فروعات يا جزئيات و ظرافت‌هايی را در سؤال مطرح ‌كردند كه به ذهن يحيی بن اكثم هم خطور نمی‌كرد. حتی الآن هم اگر كتاب‌های فقهی و حديثی اهل سنت را ببينيد، اين جزئيات هنوز هم مورد بحث قرار نگرفته است و مختص فقه شيعه است. امام فرمودند: در حل كشته يا در حرم؟ عالم به حرمت بوده يا جاهل؟ از روى عمد كشته يا اشتباه؟ آزاد بوده يا غلام؟ صغير بوده يا كبير؟ اين اولين صيد او بوده يا بيشتر؟ آن صيد از پرندگان بوده يا غير آنها؟ كوچك بوده يا بزرگ؟ شخص مُحرم بر اين عمل اصرار دارد يا پشيمان شده؟ شب اين عمل را انجام داده يا روز؟ احرام عمره بوده يا احرام حج؟ و ... حدوداً يك سؤال يحيی بن اكثم را امام جواد عليه‌السلام به ۶۴ سؤال فرعی تقسيم كردند و نشان ‌دادند كه اصلاً نيازی به پاسخ‌گويی نيست، چون اين فرعيات به ذهن يحيی بن اكثم هم خطور نمی‌كرده است. يحيی بن اكثم هم آدم بزرگی بود؛ قاضی‌القضات مأمون بود. معمولاً قاضی‌القضات جزء بزرگ‌ترين افراد محسوب می‌شدند. پس از طرح اين‌همه فروعات مسأله از سوی امام، آن شخص ديگر پاسخی نخواست و جلسه تمام شد و بدون اين كه مناظره ادامه پيدا كند، حضرت قدرت خود را نشان دادند.
مناظره ديگری را هم عالمان بزرگ اهل سنت با امام جواد عليه‌السلام انجام دادند و مباحث اختلافی بين شيعه و سنی را مطرح كردند. يك مجموعه از احاديث در فضايل خلفا را از قول پيامبر اكرم صلّی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم مطرح ‌كردند كه اغلب آنها از منظر ما جعلی است، اما در مصادر حديثی اهل سنت وجود دارد. امام جواد عليه‌السلام با اين احاديث بسيار عالمانه و بدون هيچ‌گونه حساسيت مواجهه فرمودند و احاديث را به‌ روش سنت نقد ‌كردند كه مورد قبول آن افراد بود.
در همين مجلس، اهل سنت از امام جواد عليه‌السلام راجع به فضائل خلفا پرسش ‌كردند. در واقع وارد مناظرات مذهبی ‌شدند. طبيعت اين مناظرات هم به صورتی است كه يك مقدار حدّت و تندی در آن است، اما نوع سخن گفتن امام جواد عليه‌السلام را ببينيد و آداب مناظره را ياد بگيريد. در همان جلسه نظر امام را درباره‌ روايتی كه محتوای آن مربوط به يكی از خلفا بود ‌پرسيدند. ايشان اولاً با احترام از او ياد كردند و ويژگی‌های خوب او را كه از منظر سؤال‌كننده‌ها مهم بود برشمردند. بعد حضرت ادامه ‌دادند: «اين روايت را بايد يك مقدار با ترديد نگاه كرد.» در ادامه نيز با استدلال، خبر را رد كردند. اين لحن صحبت حضرت را ببينيد، ايشان ابتدا با مخاطب همراه می‌شدند، موضع‌گيری تند نكرده و وارد منازعات مذهبی نمی‌شدند. اين برای ما هم درس است.
امام جواد عليه‌السلام در جريان مناظرت با يحيی بن اكثم، حضرت آداب مناظره و اين را كه چگونه بايد با هم بحث كرد، رعايت می‌كردند و هيچ‌گاه تند نمی‌شدند و بسيار دقيق همه‌ی صحبت‌های طرف را گوش می‌دادند. گاهی سؤالات حقيقتاً برای فهم موضوع بود، ولی گاهی اين‌طور نبود و برای اين بود كه می‌خواستند شخصيت طرف را بكوبند. امام جواد عليه‌السلام اما در همه‌ حالات آن‌قدر مدبرانه و باشخصيت و بزرگوارانه با سؤالات و با طرف مناظره روبه‌رو می‌شدند كه فرد جدای از اين كه پاسخ خود را دريافت می‌كرد، تحت تأثير شخصيت امام عليه‌السلام و بزرگواری ايشان قرار می‌گرفت. می‌توانيم بگوييم آن چيزی كه بيش از وجهه‌ی علمی امام جواد عليه‌السلام روی طرف مقابل تأثير می‌گذاشت، خُلق و خوی نيكوی ايشان بود كه باعث می‌شد طرف مقابل، شخصيت ايشان را به عنوان امام بپذيرد. چنين مباحثه‌ای را نظيف و پاكيزه می‌گوييم.
دو سه جلسه پرسش و پاسخ از امام جواد عليه‌السلام با مأمون هم داريم، ولی مناظره نيست، بلكه سؤال و جواب است. يك وجهه‌ی ديگری هم كه در زندگی امام جواد عليه‌السلام مشاهده می‌كنيم، جلساتی است كه شيعيان سؤالات خود را از آن حضرت می‌پرسيدند.
بُرد رسانه‌ای مناظره‌ها و جواب‌های آن حضرت نيز بيشتر بود. به خاطر اين‌كه يك طرف مناظره يك كودك هشت تا ده ساله بود. يعنی مردم اين مناظره را گزارش می‌كردند. حتی نقل است كه يحيی بن اكثم (يك پيرمرد شصت‌، هفتاد ساله) خدمت امام جواد عليه‌السلام آمد و نشست و مبهوت شد و رفت. بنابراين گزارش‌های اين مناظره‌ها باابهت‌تر جلوه می‌كرد.
امام جواد عليه‌السلام از منظری يك وضعيت ويژه نيز داشتند كه ايشان را از ديگر ائمه عليهم‌السلام متمايز می‌كند. اين‌كه مباحثات بين مذهبی مطرح در دوره امام رضا عليه‌السلام يك‌دفعه به ايشان منتقل شد. در حالی كه مثلاً در دوره امام باقر عليه‌السلام مناظرات بين‌ مذهبی چندان پررنگ نبود. نكته ديگر اين‌كه سن كم امام جواد عليه‌السلام و اين تجربه‌ جديد كه امام يك علم لدنّی و الهی دارد و اين علم تفضلی از جانب حضرت باری ‌تعالی است، خيلی عجيب جلوه می‌كرد. البته اين امر برای شيعيان معلوم بود، ولی در بين ديگران جلوه‌ی خاصی داشت.
captcha