با توجه به نص صريح قرآن (وَ نَزَّلْنا عَلَیْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیّءٍ) (نحل /89) قرآن كتاب هدايت و بيانگر تمام معارف ضرورى و سودمند براى بشريت و انسانيت است، بنابراين شناخت محتوا و مقاصد قرآن بر همه دانشپژوهان ضرورى است. از سوى ديگر شناخت مقاصد قرآن نيازمند مراجعه به آيات و به سخن آوردن آنهاست.حضرت على(ع) مىفرمايد «ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق»، يعنى قرآن را به سخن بياوريد به تعبير ديگر از قرآن سؤال كنيد تا پاسخ بگيريد.
به لحاظ ريشهشناسى، مردم سالارى به معناى حاكميت مردم و امور همگانى تعريف شده است اين تعريف خود متضمن دو نكته اساسى است، حضور مردم در صحنه و جامعه سازمان يافته. مفهوم مردم سالارى در ميان طرفدارانش از ديدگاههاى يكسانى برخوردار نيست و در بيشتر مناطق جهان اين واژهها با اختلاف سليقهها تحقق يافته و با ايدههاى سياسى مختلف همساز و همراه شده است كه نشان مىدهد مردم سالارى مضمونى واحد، مورد توافق همه ندارند و با تحولات اجتماعى جوامع مختلف سيماى گوناگون به خود گرفته است. امّا با اغماض مىتوان گفت نظريهپردازان دستكم بر سر موضوع مشاركت سياسى مردم در تصميمگيرىهاى درون نظام سياسى اتفاق نظر دارند.
اگر مردمسالارى را به معناى شيوه زندگى سياسى مردم كه همان جامعه سامان يافته با حفظ منافع مردم است؛ در نظر بگيريم در تأييد آن مىتوان به منابع و مآخذ بىشمارى در اسلام اشاره كرد، مؤيد رابطه جدایىناپذير جامعه اسلامى و مفهوم مردمسالارى، حكومت حضرت على(ع) است، با آنكه ايشان امام بر حق بود و پس از پيامبر اكرم(ص) حكومت الهى به ايشان مىرسيد امّا تا تأييد جامعه و قبول مردم در قالب بيعت صورت نگرفت حضرت هيچ اقدامى براى كسب قدرت از طريق زور يا طرق ديگر نكرد. آنچه نظام سياسى اسلام را امكانپذير مىسازد، قبضه قدرت نيست، بلكه توسعه فرهنگ دينى در درون جامعه است.
امام خمينى(ره) جمهوريت (مردم سالارى نوعى نظام سياسى جمهورى) را در مضامين و قالبهاى متفاوت و عمدتاً در كنار واژه اسلام و يا مرتبط با آن مطرح مىكردند، از نظر ايشان اگر منظور از جمهوريت دادن حق وضع قانون به مردم باشد، مردود است. از اين جهت نظام اسلامى از ديدگاه امام با جمهوريت نيز ناسازگار است. امّا اگر مراد از جمهوريت احترام به مردم و نفى هرگونه سلطه ديگران و اجراى احكام دينى باشد در اين صورت از نظر امام مورد پذيرش است، زيرا نظام سياسى تأسيس نهاد حكومت از ديدگاه اسلام براى تحقق مصالح و مقاصد عامه شريعت است پس آن جهت اعتلاى دين و اقامه ارزشهاى بشرى بر كسى پوشيده نيست.
همان گونه كه اشاره شد دانشپژوهان تعابير و برداشتهاى مختلفى از جمهوريت ارائه كردهاند. مقصود ما از مفهوم «مردمسالارى» نوعى از شيوه زندگى سياسى است كه با تحولات اجتماعى جوامع مختلف سيماى گوناگون به خود مىگيرد. بر اين اساس به بررسى نظام سياسى دينى و عناصر و مؤلفههاى آن در قرآن مىپردازيم.
بىشك واژه جمهوريت در قرآن وجود ندارد امّا در صورتى كه ما آنها را معادل يك نظام سياسى در نظر بگيريم آنگاه از طريق عناصر و مؤلفههاى ذكر شده در قرآن مىتوان به اصول و قواعدى دست يافت كه كمك شايانى در درك مفهوم مورد نظر خواهد كرد. بر اين اساس مؤلفهها و عناصر تشكيل دهنده نظام سياسى دينى به دو بخش تقسيم مىشوند؛ عناصر و اصول بنيادى نظام سياسى دينى، مؤلفههاى عينى و عملى نظام سياسى دينى
مراد از عناصر و اصول بنيادى نظام سياسى دينى اصولى است كه پايه و اساس براى مقدمات حكومت دينى تلقى مىشود. و مراد از مؤلفههاى عينى و عملى مجموعهاى از عناصرى هستند كه از حوزه باور و اعتقادات فراتر رفته و جنبه عملى و مصداقى دارند.
توحيد در ساحت خرد و انديشه ورزى و اصل عدالت و عدالت محورى دو عنصر و اصول بنيادى نظام سياسى دينى در قرآن هستند. آموزه توحيد اختصاص به آئين اسلام ندارد بلكه همه پيامبران الهى مردم را به سوى توحيد فرا خوانده و همه اديان الهى اديان توحيدى بودهاند. در قرآن مجيد آمده است «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ» (انبياء /25)؛ پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر اين كه به او وحى كرديم كه خدایى جز من نيست، پس مرا بپرستيد». و در دعوت انبياء پيشين، اهتمام ويژهاى به اصل توحيد وجود دارد، شعار توحيد با تعابير گوناگونى هم چون «لا اِله الا اللَّه» (صافات /37، محمّد /47)؛ «لا اله الا هو» (بقره /255 163، آل عمران /18 و 62) و «لا اله اِلا انا» (نحل /2، انبياء /25)؛ دهها بار در قرآن تكرار شده است. محمد رسول اللَّهصلى الله عليه وآله وسلم نيز به فرمان الهى اعلام مىكند كه سر لوحه رسالت او دعوت مردمان به توحيد است.
اصولاً اسلام آئين توحيد است و در اهميت آن همين بس كه اولين شرط تشرف انسان به آئين حياتبخش اسلام اعتراف به توحيد در كنار پذيرش رسالت پيامبر اسلام(ص) است. شالوده نظام سياسى دينى بر اصل توحيد استوار است و بسيارى از دستورات و آداب دينى از روح توحيدى اسلام سرچشمه مىگيرد. توحيد آدمى را در ساحت خرد و انديشه دگرگون مىسازد و به آن رنگ و بوى خاصى مىبخشد. اصل در ديدگاه نظام سياسى دينى عدم تقابل بين خدا و انسان است، خداوند منشأ قانونگذارى است و انسان خليفه خدا در روى زمين و از همين رو انسان منشأ و مبدأ تحولات اجتماعى شناخته مىشود، امّا در نگرش غير دينى بشر در مقابل طبيعت قرار مىگيرد و انديشه تسخير جهان يك هدف محسوب مىشود، جهان عارى از معنويت تلقى میشود و احتمالاً مقوله مسئوليتپذيرى به مسئولیّتگريزى تبديل مىشود. انسان در نگرش دينى موجودى آزاد و مسئوليتپذير است كه با اختيار خود حركت به سوى كمال يا ضد آن را انتخاب مىكند. آموزه توحيدى در اسلام، كاملترين تجلى خود را يافته است. از نظر قرآن، خداوند مثل و مانند ندارد، «لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ» (شورى /11)؛ او بىنياز مطلق است. «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِيدُ» (فاطر /15)؛ و نيز به همه چيز آگاه و بر همه چيز تواناست «إِنَّهُ بِكُلِّ شَیءٍ عَلِيمٌ» (شورى /12) «و... إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَیّءٍ قَديرٌ» (حج /6)؛ او مجمع كمالات است و از هر نقصى منزه و مبرّاست «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى (اعراف /180) و تنها جهان بينى توحيدى است كه از تمام ويژگىهاى مطلوب مانند عقلانى بودن، معنابخشى بهزندگى، آرمانساز و شوقانگيز بودن، به هدفهاى متعالى تقدس بخشنده و سرانجام تعهدآور است. بنابراين يكى از مقومات حكومت دينى اصل توحيد است.
اصل عدالت و عدالت محورى، اصلی است كه همه اديان انسان را به آن فراخواندهاند. «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، براى خدا به داد برخيزيد، به عدالت شهادت دهيد. مائده:8» براى عدل، معانى گوناگونى، مانند رعايت تساوى و دورى از تبعيض، رعايت حقوق ديگران و قرار دادن افراد و اشيا در جايگاه شايسته خود بر شمردهاند معناى كلام حضرت امير(ع) كه فرمود: «العدل يضع الامور مواضعها» مطرح شده است بر اين اساس عدالت الهى به اين معنا است كه خدا با هر يك از آفريدگان خويش آن چنان كه سزاوار آن است رفتار مىكند و آن را در موضعى كه سزاى او است، مىنشاند و چيزى را كه شايسته آن است به او عطا مىكند.
در قرآن كريم آمده است «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (يونس /44)؛ «خدا به هيچ وجه به مردم ستم نمىكند، ليكن مردم خود بر خويشتن ستم مىكنند» و گاه نيز از عدالت ورزى خداوند در دامنهاى گستردهتر حكايت مىكند، «وَ مَا اللَّهُ یُرِيدُ ظُلْماً لِلْعالَمِينَ؛ (آل عمران /108) «و خدا هيچ ستمى بر جهانيان نمىخواهد».
رابطه توان و تكليف انسان را بر اساس عدالت تنظيم مىكند و مىفرمايد: «وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَیْنا كِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (مؤمنون /62)؛ «و هيچ كس را جز به قدر توانش تكليف نمىكنيم، و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مىگويد و آنان مورد ستم قرار نخواهند گرفت». و نيز در قضيه داورى در روز رستاخيز خداوند از اجراى عدالت و ترازوهاى عدالت سخن به ميان مىآورد، «وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً» (انبياء /47)؛ «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً (اسراء /15)؛ «و ما تا پيامبرى را برنينگيزيم، به عذاب نمىپردازيم».
با توجه به آيات فوق، در بينش اسلامى عدالت در اصل خلقت، قانون گذارى و نظام تشريع از امور مسلم به شمار مىرود و نيز هدف نهایى ارسال پيامبران عدالت معرفى شده است. فقدان عدالت در جامعه مخالفت صريح با دستورات خداوند در آيه شريفه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» (نحل /90) است. اين موضوع چنان مهم تلقى شده است كه در برخورد با خصم كينه توز نبايد از مرز عدالت عدول كرد. در نظام سياسى دينى افراد با ايمان بايد با ابزار عدالت حركت كنند.