اين مطلب را حجت الاسلام حداد پور در مورد نفاق نوشته اند برای درج در خبرگزاری.
بسم الله الرحمن الرحيم
««ای من به فدای آن كه دلش با زبان يكی است»»
الف)
از وقيح ترين كلمات در فرهنگ لغت اذهان عمومی كه اصولاً همه از آن تبرّی می جويند، واژه ی "نفاق" و "منافق" است. حتی ذهن و خيال مردم به اين سمت و سو نمی رود كه شايد خودشان دارای فاكتورها و علائم نفاق باشند. اما جالب آنجاست كه اين صفت را به راحتی در ديگران جستجو كرده و گاهی اوقات آن را در ديگران كشف و ضبط می كنند و حاصل اين اكتشاف را در معرض استفاده ی سوء ديگران قرار می دهند!!
در فرهنگ دينی ما، اما اينگونه نيست كه صفات زشت را منحصر در غير مومنان بداند و مومنان را در حاشيه امن قرار داده و به هيچ وجه به ساحت مومنان و رفتارهای بعضاً مسئله ساز آنان نپردازد.
قرآن و روايات ما معتقدند كه اگر سخنی از صفات و رفتارهای زشت و نكوهيده به ميان می آيد و عده ای را منسوب به آن موارد معرفی می كنند، به اين معنی نيست كه ديگران و غير معصومان ديگر به آن مصائب و زشتی ها آلوده نمی شوند. اصطلاحاً اين قاعده و اين نوع صفات را "تَعیُنی" می نامند.
نتيجه اينكه:
اولاً بايد صفات حقيقی مومنان و مشركان و منافقان را فهميد.
دوماً با خودمان تعارف نكنيم و عينك دگماتيسم را از چشمانان برداريم.
سوماً اگر درد شناسی كرديم و فهميديم كه صفات غير مومنانه داريم، سريعاً برای معالجه آن اقدام كنيم.
ب)
عالم مفاهيم و غور* در آن، محتاج پهلوانان علم و ادب است و عوام را به آن ساحت راهی نيست. ساده تر آن كه، برای تعليم هرچه بهتر دروس اخلاقی بويژه اخلاق سياسی و انقلابی، بايد دريای مصاديق را پيش چشمان و اذهان مخاطبان و عوام و حتی خواص عوام زده گستراند و به راحتی بيان كرد تا بدانند چه خبر است و هرچه بهتر بتوانند درك كنند.
اگر انواع و اقسام تعاريف نفاق را به مخاطبان عرضه كنيم، هيچ وقت فهم آن به راحتی تعيين و معرفی مصاديق آن نمی شود. لذا بايد از كليات عبور كرد و به مصاديق روشن رسيد.
ج)
رسول رحمت، پدر امت، حضرت محمّد صلی الله عليه و آله در تعريف منافق می فرمايند: «مَنْ خالَفَتْ سَريرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنافِقٌ كائِناً مَنْ كانَ...» كسی كه باطنش با ظاهرش ناسازگار باشد او منافق است، هركه خواهد باشد.(بحار-ج69-ص207)
يك دل و يك جهت و يك رو باش
از دو رويان جهان يك سو باش
(جامی)
نمونه ای از بارزترين و شايع ترين نفاق های موجود:
1- اينكه مردم از هر كسی كه در جمعشان حاضر شود شعار حمايت سر دهند اما در عمل نهايی اينگونه نباشند.
2- با اينكه می داند كه به "فلانی" رأی نخواهد داد، به مراسم شام و منزل آن "فلانی" برود.
3- كسانی كه می گويند و معتقدند كه همه را بايد دور خودمان حفظ كنيم تا از ما راضی باشند.
4- اينكه كسی بگويد من نه چپی هستم و نه راستی، اما ولايت مداری خود را هم تشريح نكند.
5- اينكه كسی خود را به ظاهر تابع قانون بداند ولی در اصل، از رد صلاحيت برخی ها توسط شورای نگهبان عزای عمومی بگيرد.
6- اينكه كسی در مركز، در ستاد يك كانديدا باشد و در شهر خود، خودش را جزو ستاد ديگر معرفی كند!
7- جواب حرف ها و رفتارهای ناحق ديگری را نمی دهد به اين بهانه كه نمی خواهد او را ناراحت كند.
8- كسی كه انتقاد سازنده نمی كند اما بعداً كه مشكلات بسياری بوجود آمد، بگويد می خواستم بگويم.
9- كسانی كه به جای انتشار برنامه های خود و كانديدای مورد نظرشان، مدام انواع كرامت ها و خواب امام زمان ها و ... را تعريف و نقل می كنند.
10- از نفاقها اين است كه يكديگر را همان گونه كه دوست داريم، نه آنگونه كه هستيم، معرفی كنيم.
11- هيچ نقطه منفی از خود و كانديدای خود نگرفتن از نشانه های نفاق است در صورتی كه اگر مردم نقاط ضعف احتمالی كسی را بدانند به همان اندازه از او توقع دارند.
12- سراغ رجال دينی و معنوی رفتن و نمّامی و وعده های بی جا دادن به آقايان.
13- كلّی گويی و عدم ارايه برنامه جامع و كامل و سر دادن شعارهايی كه دلالت بر بی برنامگی و عدم ثبات ديگران می كند.(اينگونه افراد بی هدف و سرگردان هستند)
14- بعضی ها جوری زبان بازی می كنند كه خودشان بد نشوند.
15- كسانی كه مدام به مردم صورت حساب می دهند اما می گويند اينها همه اش وظيفه من است و كاری نكردم!! پس اگر وظيفه است چرا مدام گفته و به رخ كشيده می شود؟!
و ده ها صفات و مصاديق ديگر كه ذكرشان چندان لطفی ندارد.
در پايان بيتی از سعدی شيرازی آورده می شود:
نيك باشی و بدت گويد خَلق
به كه بد باشی و نيكت دانند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(محمد رضا حدادپور جهرمی پژوهشگر و نويسنده و معاون پژوهشی مدارس علميه جهرم)
http://s4.picofile.com/file/7801076020/hadadpoor.jpg