از وقيحترين كلمات در فرهنگ لغت اذهان عمومی كه اصولاً همه از آن تبرّی میجويند، واژه «نفاق» و «منافق» است. حتی ذهن و خيال مردم به اين سمت و سو نمیرود كه شايد خودشان دارای فاكتورها و علائم نفاق باشند؛ اما جالب آنجاست كه اين صفت را به راحتی در ديگران جستجو كرده و گاهی اوقات آن را در ديگران كشف و ضبط میكنند و حاصل اين اكتشاف را در معرض سوء استفاده ديگران قرار میدهند!!
در فرهنگ دينی ما اينگونه نيست كه صفات زشت را منحصر در غير مؤمنان بداند و مؤمنان را در حاشيه امن قرار داده و به هيچ وجه به ساحت مؤمنان و رفتارهای بعضاً مسئلهساز آنان نپردازد.
قرآن و روايات ما معتقدند كه اگر سخنی از صفات و رفتارهای زشت و نكوهيده به ميان میآيد و عدهای را منسوب به آن موارد معرفی میكنند، به اين معنی نيست كه ديگران و غيرمعصومان ديگر به آن مصائب و زشتیها آلوده نمیشوند. اصطلاحاً اين قاعده و اين نوع صفات را «تَعیُنی» مینامند.
نتيجهگيری در اين امر به اين صورت است كه اولاً بايد صفات حقيقی مؤمنان، مشركان و منافقان را فهميد، دوماً با خودمان تعارف نكنيم و عينك دگماتيسم را از چشمانمان برداريم و سوماً اگر دردشناسی كرديم و فهميديم كه صفات غير مؤمنانه داريم، سريعاً برای معالجه آن اقدام كنيم.
عالم مفاهيم و غور، در آن محتاج پهلوانان علم و ادب است و عوام را به آن ساحت راهی نيست. سادهتر آنكه برای تعليم هرچه بهتر دروس اخلاقی به ويژه اخلاق سياسی و انقلابی، بايد دريای مصاديق را پيش چشمان و اذهان مخاطبان و عوام و حتی خواص عوام زده گستراند و به راحتی بيان كرد تا بدانند چه خبر است و هرچه بهتر بتوانند درك كنند.
اگر انواع و اقسام تعاريف نفاق را به مخاطبان عرضه كنيم، هيچ وقت فهم آن به راحتی تعيين و معرفی مصاديق آن نمیشود؛ لذا بايد از كليات عبور كرد و به مصاديق روشن رسيد.
رسول رحمت، پدر امت، حضرت محمّد(ص) در تعريف منافق میفرمايند «مَنْ خالَفَتْ سَريرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنافِقٌ كائِناً مَنْ كانَ؛ كسی كه باطنش با ظاهرش ناسازگار باشد او منافق است، هركه خواهد باشد».(بحار-ج69-ص207) يك دل و يك جهت و يك رو باش/ از دو رويان جهان يك سو باش(جامی)
اينكه مردم از هر كسی كه در جمعشان حاضر شود شعار حمايت سر دهند؛ اما در عمل نهايی اينگونه نباشند. با اينكه میداند كه به فلانی رأی نخواهد داد، به مراسم شام و منزل آن برود همچنين كسانی كه میگويند و معتقدند كه همه را بايد دور خودمان حفظ كنيم تا از ما راضی باشند.
از ديگر موارد اين بحث اين است كه كسی بگويد من نه چپی هستم و نه راستی، اما ولايتمداری خود را هم تشريح نكند يا كسی خود را به ظاهر تابع قانون بداند ولی در اصل، از رد صلاحيت برخیها توسط شورای نگهبان عزای عمومی بگيرد. اينكه كسی در مركز، در ستاد يك كانديدا باشد و در شهر خود، خودش را جزو ستاد ديگر معرفی كند!
همچنين جواب حرفها و رفتارهای ناحق ديگری را نمیدهد به اين بهانه كه نمیخواهد او را ناراحت كند، كسی كه انتقاد سازنده نمیكند؛ اما بعداً كه مشكلات بسياری بوجود آمد، بگويد میخواستم بگويم، كسانی كه به جای انتشار برنامههای خود و كانديدای مورد نظرشان، مدام انواع كرامتها و خواب امام زمانها و ... را تعريف و نقل میكنند.
از نفاقها اين است كه يكديگر را همان گونه كه دوست داريم، نه آنگونه كه هستيم معرفی كنيم، هيچ نقطه منفی از خود و كانديدای خود نگرفتن از نشانههای نفاق است در صورتی كه اگر مردم نقاط ضعف احتمالی كسی را بدانند به همان اندازه از او توقع دارند، سراغ رجال دينی و معنوی رفتن و نمّامی و وعدههای بیجا دادن به آقايان، كلّیگويی و عدم ارائه برنامه جامع و كامل و سر دادن شعارهايی كه دلالت بر بی برنامگی و عدم ثبات ديگران میكند.(اينگونه افراد بیهدف و سرگردان هستند)، بعضیها جوری زبان بازی میكنند كه خودشان بد نشوند، كسانی كه مدام به مردم صورت حساب میدهند؛ اما میگويند اينها همهاش وظيفه من است و كاری نكردم!! پس اگر وظيفه است چرا مدام گفته و به رخ كشيده میشود؟! و دهها صفات و مصاديق ديگر كه ذكرشان چندان لطفی ندارد.
*نوشته محمدرضا حدادپور جهرمی، پژوهشگر، نويسنده و معاون پژوهشی مدارس علميه جهرم