کد خبر: 2547712
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۸
قسمت اول/

مبانى رشد و لوازم آن در قرآن كريم

نوشتارى را كه در پيش روى داريد تفسيرى است از مبانى رشد و احكام‏ و مسائل آن كه بيشتر با تكيه بر آيات قرآن كريم و در برخى موارد با استشهاد به روايات فراهم آمده است.

نوشتارى را كه در پيش رو داريد تفسيرى است از مبانى رشد و احكام ‏و مسائل آن كه بيشتر با تكيه بر آيات قرآن كريم و در برخى موارد با استشهاد به روايات فراهم آمده است. جامع‏نگرى، انتخاب احسن و خردورزى از لوازم رشد فردى و اجتماعى است. در اين مقاله رابطه بين اطاعت‏، ولايت‏ و رشد به اين صورت ترسيم شده كه اين سه بسان هرمى هستند كه رشد در رأس آن و اطاعت و ولايت در قاعده آن است.
بنابراين ولى غير رشيد، ولايتش ساقط است و اطاعت از اوامر غير رشيد هيچ وجه شرعى و عقلى ندارد. ملاك‌هاى رشد شرع، عقل و رويه عقلا ‏است. در اين نوشته برآنيم كه اثبات كنيم استفاده از روش آزمايش و خطا براى رسيدن به‏رشد، امرى لازم است. نيز تاكيد كرده است كه پذيرش لوازم رشد، با پذيرش‏برخى آسيب‏هاى فردى و اجتماعى همراه است.
بنابراين نبايد به خاطر برخى آسيب‏ها، راه رشد و لوازم آن را سد كرد ورهروان را به درجازدن و گرد خود چرخيدن و بى‏راهه رفتن واداشت.
در بسيارى از واژه‏ها و مفردات قرآن كريم مفاهيمى فراهم آمده كه ويژه كاربردهاى‏خاص وحيانى است. از اين رو براى دستيابى به مراد خداوند، علاوه بر توجه به معناى‏وضعى و كاربردى الفاظ در كلام عرب، بايد به ادبيات خاص قرآنى نيز توجه كرد. توجه‏به مصاديق و نيز سياق آيات، مى‏تواند دريچه‏اى براى راهيابى به فرهنگ و ادبيات قرآن‏كريم باشد.
در اين نوشتار برآنيم تا فهم خود را از معنا و مصداق رشد و رشيد در فرهنگ دينى و قرآنى بيان كنيم. در آغاز، معناى لغوى رشد در زبان عربى و فارسى و تفاوت مصداق ‏رشيد را در كاربردهاى اين دو زبان حكايت‏خواهيم كرد.
آن گاه با استناد به آيات قرآن، تعريفى از رشد ارايه خواهيم داد. سپس به لوازم، احكام و مسائل مربوط به رشد خواهيم پرداخت.
ابن فارس(ت 395 ق) مى‏نويسد سه حرف «ر» «ش» «د» بر راستى راه دلالت دارد و به مقاصد راه‌ها، مراشد گفته مى‏شود(1). اين واژه در مقابل واژه غى است و غى دراصل به معناى فرو رفتن در جهل است‏(2).
برخى از معاجم باتوجه به معناى وضعى و كاربردى رشد، آن را اينگونه تعريف‏كرده‏اند رشد عبارت است از رسيدن به حقيقت امر. رشيد نيز به كسى گفته مى‏شود كه‏ تدابير او در بسترى استوار به غايت و كمال مطلوب رسد(3).
در زبان فارسى رشد كردن به معنى نمو كردن است(4) و رشيد به معناى شجاع و دليراست. نيز در فارسى رشيد را به معنى خوش قد و قامت استعمال كنند، چنانكه گويند، فلان كس جوانى است زيبا و رشيد. در عربى به جاى آن رشيق‏ گويند و مصدر آن نيز رشاقت است(5). خليل مى‏نويسد «پسر يا دخترى را كه از نظر اندام متعادل باشد، رشيق‏گويند»(6).
در متون اسلامى نيز رشد به معناى جسمانى به كار نرفته است، لذا در توصيف ‏برخى از افرادى كه به رشد نرسيده‏اند، گفته شده است ... كبيرة غير رشيدة(7).
آنچه مسلم است رشد در قرآن به معناى رشد جسمانى نيست. واژه رشد در فرهنگ‏ قرآنى از واژه‏هاى حوزه عقل و فكر انسان است. رشد، كمال عقل است، از اين رو نمى‏توان كسى را كه عاقل است، رشيد ناميد.
با نظر در آيات قرآن كريم مى‏توان گفت «سه عنصر در مفهوم رشد نهفته است ،جامع‏نگرى، انتخاب احسن، خردورزى و اقامه برهان. با اين بيان، رشيد كسى را گويندكه اولا عقلى جامع‏نگر داشته باشد، ثانيا از ميان راه‌هاى مختلف، قادر به انتخاب احسن‏باشد، ثالثا انتخابش مبتنى بر حجت و برهان باشد.
اكنون به بيان مستندات قرآنى هريك ‏از اين سه عنصر مى‏پردازيم. از آيات سوره كهف در داستان خضر و موسى(ع) مى‏شود كه لازمه رشد در هر امرى، احاطه فرد به جوانب مختلف آن امر است. خداوند در آيه 65 سوره كهف ‏مى‏فرمايد «ما به خضر دانشى خاص آموختيم . در آيه بعد اين دانش ملازم يا زمينه‏ساز رشد معرفى شده است.(1) آنجا كه موسى(‏ع) به خضر(ع) مى‏گويد «هل اتبعك على ان‏تعلمن مما علمت رشدا»؛ يا تو را پيروى كنم بر اينكه مرا از آنچه به تو آموخته‏اند بياموزى تا به رشد راه يابم و از آيه 68 همين سوره فهميده مى‏شود كه يكى از لوازم ‏رشد، احاطه خبرى‏ به موضوعاتى است كه مورد تصميم‏گيرى است. خضر(ع) در استدلال بر اين كه چرا موسى(ع) نمى‏تواند در همراهى با او شكيبا باشد مى‏گويد «كيف‏تصبر على مالم تحط به خبرا»(كهف‏68)؛ چگونه بر آنچه كاملا آگاه نيستى، شكيبایى‏ كنى.
دايره اطلاعات خضر(ع) فراتر از اطلاعات موسى‏(ع) بود، لذا او از امورى آگاه بود كه موسى(ع) آگاهى نداشت و همين باعث‏شده بود، كه خضر(ع) در هر مورد عملى ‏رشيدانه انجام دهد، اما موسى‏(ع) كه از آن اطلاعات بى‏بهره بود، آن عمل را ناپسند و قبيح بداند.
به طور مثال وقتى خضر(ع) كشتى را سوراخ كرد، موسى(‏ع) آن را با اين ‏عبارت تقبيح كرد«لقد جئت‏شيئا امرا»(كهف‏71)؛ براستى كارى ناپسند انجام دادى.
بنابراين روشن شد كه وقتى انسان از همه جوانب كارى كه مى‏خواهد انجام دهد، اطلاع نداشته باشد، ممكن است كارى صحيح را قبيح و يا كار قبيحى را نيكو بشمرد. پس اولين ركن رشد يافتگى، داشتن تصور صحيح از جوانب و عواقب امور است. تأكيد قرآن و سنت‏ بر تدبر و عاقبت‌انديشى در امور نيز به همين رو است.
گاهى انتخاب راه ‏ورود در امرى، مستلزم ديدن راه‌هاى خروجى است. در حديثى از امام صادق(ع) آمده ‏است، نزد هر كارى درنگ كن تا راه ورود آن را از راه خروجش بشناسى، پيش از آنكه‏ بدان دست‏بيازى و پشيمان شوى(9).
خداوند در آيه ششم سوره نساء پس از آنكه همگان را از سپردن اموال به دست‏ سفيهان باز داشته است، مى‏فرمايد: وابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم ‏رشدا فادفعوا اليهم اموالهم‏ (و يتيمان را تا وقتى كه به [سن] نكاح مى‏رسند، بيازماييد! اگر آنان را رشيد يافتيد، مال‌هايشان را به آنان برگردانيد).
طبق ظاهر اين آيه، تا زمانى كه يتيم به رشد نرسيده، نمى‏توان اموالش را در اختيارش‏ گذاشت تا در آن تصرف كند. اما براى رسيدن به جواب اين سؤال كه چه وقت مى‏توان ‏گفت او به رشد رسيده است و مى‏تواند در اموالش تصرف كند، كافى است‏ به وظيفه ‏ولى يا قيم نظرى بياندازيم كه اموال يتيم به او سپرده شده است.
او موظف است در تداول مال يتيم، بهترين شيوه ممكن را برگزيند تا منافع او را به نحو احسن تأمين كند. خداوند مى‏فرمايد «ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن»»(انعام 152)، (به مال يتيم‏نزديك مشويد، جز به گونه‏اى كه بهتر باشد). پس مى‏توان از اين دو آيه چنين نتيجه‏گرفت كه وقتى يتيم خود بتواند مال خود را از ميان راه‌هاى مختلف در راه صحيح‏تر بكاربندد، به رشد رسيده است. بنابراين انتخاب احسن‏ ركن ديگر رشد است كه در همه‏امور، چه در حوزه انديشه و يا در حوزه گفتار و رفتار بايد ملاك عمل باشد.
چنانچه كسانى در راه صحيح قدم بردارند، اما اگر از آنها پرسيده شود كه چرا در اين‏راه گام برمى‏داريد، جوابى قانع كننده ارائه ندهند، اينگونه افراد را نمى‏توان رشيد ناميد. بنابراين داشتن حجت و برهان از لوازم رشد است. به تعبير قرآن، كسانى كه به اقوال ‏مختلف گوش فرا مى‏دهند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند، اولواالالباب هستند، پس‏انتخاب رشيدانه آن است كه به عقلى خالص، جامع‏نگر و پخته(لب) متكى باشد.
در قرآن آمده است كه، وقتى جوانان رشيدى به نام اصحاب كهف از حسن انتخاب‏پروردگار خود به قاطعيت ‏سخن گفتند كه «ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه‏الها»(كهف 14)، (پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است ما جز او خدایى رانمى‏خوانيم)، در ادامه، سوء انتخاب قوم خود و حجت نداشتن آنها را اينگونه بيان‏كردند «هؤلاء قومنا اتخذوا من دونه آلهة لولا ياتون عليهم بسلطان بين»(كهف 15)، (اينان‏قوم ما هستند. خدايانى جز خداى يگانه را برگزيدند ، در حالى كه دليلى روشن بر آن‏ندارند.
captcha