نوشتارى را كه در پيش رو داريد تفسيرى است از مبانى رشد و احكام و مسائل آن كه بيشتر با تكيه بر آيات قرآن كريم و در برخى موارد با استشهاد به روايات فراهم آمده است. جامعنگرى، انتخاب احسن و خردورزى از لوازم رشد فردى و اجتماعى است. در اين مقاله رابطه بين اطاعت، ولايت و رشد به اين صورت ترسيم شده كه اين سه بسان هرمى هستند كه رشد در رأس آن و اطاعت و ولايت در قاعده آن است.
بنابراين ولى غير رشيد، ولايتش ساقط است و اطاعت از اوامر غير رشيد هيچ وجه شرعى و عقلى ندارد. ملاكهاى رشد شرع، عقل و رويه عقلا است. در اين نوشته برآنيم كه اثبات كنيم استفاده از روش آزمايش و خطا براى رسيدن بهرشد، امرى لازم است. نيز تاكيد كرده است كه پذيرش لوازم رشد، با پذيرشبرخى آسيبهاى فردى و اجتماعى همراه است.
بنابراين نبايد به خاطر برخى آسيبها، راه رشد و لوازم آن را سد كرد ورهروان را به درجازدن و گرد خود چرخيدن و بىراهه رفتن واداشت.
در بسيارى از واژهها و مفردات قرآن كريم مفاهيمى فراهم آمده كه ويژه كاربردهاىخاص وحيانى است. از اين رو براى دستيابى به مراد خداوند، علاوه بر توجه به معناىوضعى و كاربردى الفاظ در كلام عرب، بايد به ادبيات خاص قرآنى نيز توجه كرد. توجهبه مصاديق و نيز سياق آيات، مىتواند دريچهاى براى راهيابى به فرهنگ و ادبيات قرآنكريم باشد.
در اين نوشتار برآنيم تا فهم خود را از معنا و مصداق رشد و رشيد در فرهنگ دينى و قرآنى بيان كنيم. در آغاز، معناى لغوى رشد در زبان عربى و فارسى و تفاوت مصداق رشيد را در كاربردهاى اين دو زبان حكايتخواهيم كرد.
آن گاه با استناد به آيات قرآن، تعريفى از رشد ارايه خواهيم داد. سپس به لوازم، احكام و مسائل مربوط به رشد خواهيم پرداخت.
ابن فارس(ت 395 ق) مىنويسد سه حرف «ر» «ش» «د» بر راستى راه دلالت دارد و به مقاصد راهها، مراشد گفته مىشود(1). اين واژه در مقابل واژه غى است و غى دراصل به معناى فرو رفتن در جهل است(2).
برخى از معاجم باتوجه به معناى وضعى و كاربردى رشد، آن را اينگونه تعريفكردهاند رشد عبارت است از رسيدن به حقيقت امر. رشيد نيز به كسى گفته مىشود كه تدابير او در بسترى استوار به غايت و كمال مطلوب رسد(3).
در زبان فارسى رشد كردن به معنى نمو كردن است(4) و رشيد به معناى شجاع و دليراست. نيز در فارسى رشيد را به معنى خوش قد و قامت استعمال كنند، چنانكه گويند، فلان كس جوانى است زيبا و رشيد. در عربى به جاى آن رشيق گويند و مصدر آن نيز رشاقت است(5). خليل مىنويسد «پسر يا دخترى را كه از نظر اندام متعادل باشد، رشيقگويند»(6).
در متون اسلامى نيز رشد به معناى جسمانى به كار نرفته است، لذا در توصيف برخى از افرادى كه به رشد نرسيدهاند، گفته شده است ... كبيرة غير رشيدة(7).
آنچه مسلم است رشد در قرآن به معناى رشد جسمانى نيست. واژه رشد در فرهنگ قرآنى از واژههاى حوزه عقل و فكر انسان است. رشد، كمال عقل است، از اين رو نمىتوان كسى را كه عاقل است، رشيد ناميد.
با نظر در آيات قرآن كريم مىتوان گفت «سه عنصر در مفهوم رشد نهفته است ،جامعنگرى، انتخاب احسن، خردورزى و اقامه برهان. با اين بيان، رشيد كسى را گويندكه اولا عقلى جامعنگر داشته باشد، ثانيا از ميان راههاى مختلف، قادر به انتخاب احسنباشد، ثالثا انتخابش مبتنى بر حجت و برهان باشد.
اكنون به بيان مستندات قرآنى هريك از اين سه عنصر مىپردازيم. از آيات سوره كهف در داستان خضر و موسى(ع) مىشود كه لازمه رشد در هر امرى، احاطه فرد به جوانب مختلف آن امر است. خداوند در آيه 65 سوره كهف مىفرمايد «ما به خضر دانشى خاص آموختيم . در آيه بعد اين دانش ملازم يا زمينهساز رشد معرفى شده است.(1) آنجا كه موسى(ع) به خضر(ع) مىگويد «هل اتبعك على انتعلمن مما علمت رشدا»؛ يا تو را پيروى كنم بر اينكه مرا از آنچه به تو آموختهاند بياموزى تا به رشد راه يابم و از آيه 68 همين سوره فهميده مىشود كه يكى از لوازم رشد، احاطه خبرى به موضوعاتى است كه مورد تصميمگيرى است. خضر(ع) در استدلال بر اين كه چرا موسى(ع) نمىتواند در همراهى با او شكيبا باشد مىگويد «كيفتصبر على مالم تحط به خبرا»(كهف68)؛ چگونه بر آنچه كاملا آگاه نيستى، شكيبایى كنى.
دايره اطلاعات خضر(ع) فراتر از اطلاعات موسى(ع) بود، لذا او از امورى آگاه بود كه موسى(ع) آگاهى نداشت و همين باعثشده بود، كه خضر(ع) در هر مورد عملى رشيدانه انجام دهد، اما موسى(ع) كه از آن اطلاعات بىبهره بود، آن عمل را ناپسند و قبيح بداند.
به طور مثال وقتى خضر(ع) كشتى را سوراخ كرد، موسى(ع) آن را با اين عبارت تقبيح كرد«لقد جئتشيئا امرا»(كهف71)؛ براستى كارى ناپسند انجام دادى.
بنابراين روشن شد كه وقتى انسان از همه جوانب كارى كه مىخواهد انجام دهد، اطلاع نداشته باشد، ممكن است كارى صحيح را قبيح و يا كار قبيحى را نيكو بشمرد. پس اولين ركن رشد يافتگى، داشتن تصور صحيح از جوانب و عواقب امور است. تأكيد قرآن و سنت بر تدبر و عاقبتانديشى در امور نيز به همين رو است.
گاهى انتخاب راه ورود در امرى، مستلزم ديدن راههاى خروجى است. در حديثى از امام صادق(ع) آمده است، نزد هر كارى درنگ كن تا راه ورود آن را از راه خروجش بشناسى، پيش از آنكه بدان دستبيازى و پشيمان شوى(9).
خداوند در آيه ششم سوره نساء پس از آنكه همگان را از سپردن اموال به دست سفيهان باز داشته است، مىفرمايد: وابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم (و يتيمان را تا وقتى كه به [سن] نكاح مىرسند، بيازماييد! اگر آنان را رشيد يافتيد، مالهايشان را به آنان برگردانيد).
طبق ظاهر اين آيه، تا زمانى كه يتيم به رشد نرسيده، نمىتوان اموالش را در اختيارش گذاشت تا در آن تصرف كند. اما براى رسيدن به جواب اين سؤال كه چه وقت مىتوان گفت او به رشد رسيده است و مىتواند در اموالش تصرف كند، كافى است به وظيفه ولى يا قيم نظرى بياندازيم كه اموال يتيم به او سپرده شده است.
او موظف است در تداول مال يتيم، بهترين شيوه ممكن را برگزيند تا منافع او را به نحو احسن تأمين كند. خداوند مىفرمايد «ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن»»(انعام 152)، (به مال يتيمنزديك مشويد، جز به گونهاى كه بهتر باشد). پس مىتوان از اين دو آيه چنين نتيجهگرفت كه وقتى يتيم خود بتواند مال خود را از ميان راههاى مختلف در راه صحيحتر بكاربندد، به رشد رسيده است. بنابراين انتخاب احسن ركن ديگر رشد است كه در همهامور، چه در حوزه انديشه و يا در حوزه گفتار و رفتار بايد ملاك عمل باشد.
چنانچه كسانى در راه صحيح قدم بردارند، اما اگر از آنها پرسيده شود كه چرا در اينراه گام برمىداريد، جوابى قانع كننده ارائه ندهند، اينگونه افراد را نمىتوان رشيد ناميد. بنابراين داشتن حجت و برهان از لوازم رشد است. به تعبير قرآن، كسانى كه به اقوال مختلف گوش فرا مىدهند و از بهترين آنها پيروى مىكنند، اولواالالباب هستند، پسانتخاب رشيدانه آن است كه به عقلى خالص، جامعنگر و پخته(لب) متكى باشد.
در قرآن آمده است كه، وقتى جوانان رشيدى به نام اصحاب كهف از حسن انتخابپروردگار خود به قاطعيت سخن گفتند كه «ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونهالها»(كهف 14)، (پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمين است ما جز او خدایى رانمىخوانيم)، در ادامه، سوء انتخاب قوم خود و حجت نداشتن آنها را اينگونه بيانكردند «هؤلاء قومنا اتخذوا من دونه آلهة لولا ياتون عليهم بسلطان بين»(كهف 15)، (اينانقوم ما هستند. خدايانى جز خداى يگانه را برگزيدند ، در حالى كه دليلى روشن بر آنندارند.