کد خبر: 2547894
تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۹
بخش اول/

تصويری نو از روابط خانواده در قرآن

دغدغه‌های فكری موجود درباره شبهات و ابهامات در حوزه مسائل زنان، در عرصه مبانی انديشه و ارائه تفكرات و القائات بی‌اساس از سويی و پرداختن به مسئوليت‌ها حقوق و وظايف زنان توسط گروه‌ها و سازمان‌های مختلف زير چتر همسان‌سازی فرهنگ جهانی تحت عنوان دفاع از حقوق اين قشر، محققين را پيوسته بر آن می‌دارد تا در مقام پاسخگويی و تبيين اين گونه مسائل، به ارزيابی دقيق‌تری در پژوهش‌ها و مصاحبه‌ها بينديشند.

دغدغه‌های فكری موجود درباره شبهات و ابهامات در حوزه مسائل زنان، در عرصه مبانی انديشه و ارائه تفكرات و القائات بی‌اساس از سويی و پرداختن به مسئوليت‌ها حقوق و وظايف زنان توسط گروه‌ها و سازمان‌های مختلف زير چتر همسان‌سازی فرهنگ جهانی با عنوان دفاع از حقوق اين قشر از سوی ديگر و بالاخره تحقق اهداف شوم در به بيراهه كشاندن مسير تكامل اجتماعی زنان، مسئولان و محققان را پيوسته بر آن می‌دارد تا در مقام پاسخگويی و تبيين اين گونه مسائل، به ارزيابی دقيقتری در پژوهش‌ها و مصاحبه‌ها بينديشند.
چشم‌انداز سوره مائده اين مطلب را القا می‌كند كه بر پايه عقود و پيوندهای اعتباری است. و می‌بينيد در اولين آيه از اين سوره مباركه اينگونه آمده: «يا اَیُّهَا الذّينَ اَمَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُود» … ليكن در ابتدای سوره نساء خطاب به گونه‌ای ديگر است. روی سخن با همه انسان‌های اين كره خاكی است. با يك بيان همگانی و بين‌المللی همه وجدان‌های بيدار و فطرت‌های پاك را مورد خطاب قرار می‌دهد و پـرده از یـك اصـل طبيعی در نظام خلقت برمی‌دارد و می‌فرمايد «یَا اَيهُا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُم الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدة و خَلَقَ مِنْهَا زَوجَهَا و بَثَّ مِنْهُمَا رِجالاً كثيراً و نِساءً وَاتَّقُوا الله ..» همـان‌گونه كه در آيه مباركه مشاهده می‌فـرمـائیـد بنای قانونگذاری در اينجا به گونه‌ايست كه همه حصارهای قومی، نژادی، طبقاتی را می‌شكند و از ماوراء اعتباريات، محرمانه با او به راز گويی خلقت می‌پردازد، با زمزمه‌ای موزون و كلامی لیّن نه فريادی نابهنگام و خشن تمامی بنی‌آدم را متوجه ربوبيت حق می‌سازد. اينجـاست كه ساختـه‌ها و پرداختـه‌های ذهـن انسان در تـوجه به غیـر او يكبـاره فرو می‌ريزد. لذا می‌پرسد «ربّ» يعنی چه؟ و «اِتُّقُوا رَبَّكم» كدامست؟! و او در كـوتاه‌تـریـن كلام بلنـدترين پيام را می‌دهد كه آفريدگار شما، مربی و پرورش دهنده هستی، به پرستش، شايسته‌تر و تقوای او يعنی همان رهايی از قيد و بند اسارت‌ها، برای انسان زيبنده‌تر است.
اين گونه خطاب حاكی از آن است كه آيه مباركه واقعياتی از هستی را با زبان فطرت بيان می‌دارد و اسرار مكنون هستی را در آينه وحی بازگو می‌كند و سپس به يك اصل عمده در بنای هستی اشاره می‌كند. «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس وَاحِدَةٍ» با اين كلام است كه انديشه «نژاد‌پرستی جنسی» زدوده می‌شود و ديوارها و موانع فرانگری فرو می‌ريزد. و نفس واحده را كه خاستگاه طبيعی هر انسانی در عرصه وجود است گوشزد می‌كند همان نفسی كه «وَ نَفْسٍ وَ مَاسَوَّيهَا فَاَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْویَهَا» است.
پس می‌بينيد كه ورود به سـوره نسـاء يك نـوع ورود طبيعـی و فطـری است. و درست در راستای سامان‌دهی اين بعد از زندگی اوست و نحوه جعل احكام هم با توجه به نیـاز طبيعی اوست. اكنون با اين نگرش به سراغ اين آيه می‌رويم «اَلِّرجَالُ قَوامُونَ عَلَی النِّساء». قوّام يعنی چه؟ و به چه معناست؟
قوام از قائم و قائم گاه با حرف «باء» متعدی می‌شود مثل «قائم بالشی» يعنی چيزی كه بوسيله آن كسی يا چيزی ايستاده و تكيه گاهی دارد، گاه با عَلی متعدی می‌شود كه مقابل معنای اول است. يعنی خود تكيهگاه قرار می‌گيرد. لذا در مورد ذات حق می‌گويد «الله لاالهَ الا هُوَ الْحَیُّ القَیُوم» يا «اَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَ الارَضُ بِاَمْرِهِ » يعنی ذات حق چون «واجب» است، قائم بذاته و قائم لغيره است و قوّام يعنی كسی كه خانواده را نگه می‌دارد حافظ خانواده است.
تعبير ديگری كه در قرآن هم آمده اين است كه می‌فرمايد اموال شما مايه قِوام يا قيام زندگی است و می‌فرمايد: «وَلاتُؤتُوا السُّفَهَاءَ اَمْوالَكُمُ التّی جَعَلَ اللهُ لكم قياماً» قيام در اينجا به معنای نظم‌دهنده است، بنابراين، معنای ديگر «قوام»، منظم‌كننده است، يعنی سامان‌دهی زندگی و قِوام آن در امور اجتماعی و اقتصادی به دست مرد شكل می‌يابد و در كانون خانواده پناه و تكيه‌گاه همسر و فرزندان قرار می‌گيرد و اين بيانِ رسالتی سنگين و مسئوليتی توأم با ايفای وظيفه‌ای الهی است.
اينجاست كه خود محوری و فرد‌مداری جای خود را به حق محوری می‌دهد، پس اين قواميت مطلق نيست و با «كُونُوا قَوّامين بِالقسط شَهداءَلله» تكميل می‌شود. يعنی خداوند از ما قواميت به قسط را می‌خواهد زيرا سنخ قانونگذاری در فرهنگ اسلامی بر پايه «اِنَّ اللهَ یَأمر بِاْلعَدْلِ وَ اْلأحْسَان» است و رياست مـرد هـم در خـانـواده بر پايه همين اصل شكل می‌گيرد.
«قوّام بالقسط» و «قوّام لله» يعنی چه؟ ما در تمام ابعاد زندگی مأمور به حفظ شريعت، حفظ حدود و قوانين الهی هستيم بنابراين مرد در خانواده حافظ و مجری عدالت است. به تعبير ديگر او تكيه گاهی است كه همسر به قواميت و تدبير و گردانندگی او تكيه می‌كند.
در نظام تربيتی و خانوادگی اسلام مرد مسئوليت‌هايی دارد چون «قوا اَنْفُسَكُمْ و اهليكم ناراً» و يا «وَ انْذرِ عَشيرَتكَ الاَقْرَبين»، است و يا اينكه تبيين روابط خانوادگی را می‌كند مثل«عَاشِرُوهُنَّ بَالْمَعْروف»، و يا «وَ لا تَنْسَوُا الفَضْلَ بَیْنَكُمْ» و يا «لاتَتَّبِعُوا الهَوی اَن تَعْدِلوُا» و يا «وَ لاتضارّوهنّ لِتُضيقُواعَلَیْهِنَّ» ... را عهده دار است كه همه اين متون دلالت بر آن دارد كه ما در خانه ارزش‌ها را به فراموشی نسپاريم.
مجموع اين مسئوليت‌ها و وظايف است، كه مرد را در خدمت خانواده، حافظ مصالح خانواده و مدير و مدبر امور در خانه قرار می‌دهد كه هم با طبيعت او سازگار است و هم مجموعه‌ای چون خانواده نيازمند به چنين عنصری است و در مقابل زن قدرت و نفوذش در جای ديگرست و لطافت و خصوصيات روانی و اخلاقی او آنگونه است كه دوست دارد تا مرز فداكاری نسبت به همسر و فرزند عشق بورزد و اهميت فوق‌العاده‌ای به توجه شوهر دارد، اينجاست كه حتی بعضاً لازم است مرد او را مورد مراقبت قرار دهد و در پرتگاه‌های عاطفی تعديل كند و به رَغم پاسخگويی مناسب و شايسته به وفاداری و عشق او، نوعی حفاظت نسبت به او داشته باشد.
عمـوماً در خانواده‌ها شاهديم مادر تا مرز ايثار و جانفشانی در خانه تلاش می‌كند و اين مرد است كه با حفاظت و مراقبت شايسته خويش بايستی در عين حمايت از او نسبت به اين گونه رفتارها نوعی كنترل اخلاقی داشته باشد.
لذا بايستی گفت كه زن بنابر فطرت و طبيعت و روحيات خويش حمايت و حفاظت و امنيت را برای شوهر به ارمغان می‌آورد. و شوهر با توجه به روحيات و طبيعت خويش به گـونـه‌ای ديگـر به حمـايت و حفاظت قيام می‌كند و يك تعامل طرفينی در اينجا كاملاً برقرار است.
مرحوم استاد مطهری در اين باب می‌گويد «اعجاز خلقت را ببينيد كه دو تمايل در مرد و زن قرار داده است، در مرد حس تسلط بر زن وجود دارد و در زن نيز همين حس وجود دارد ولی اعجاز خلقت اين دو حس را به گونه‌ای آفريده كه نه تنها تضاد و نزاعی ندارند بلكه منجر به وحدت بيشتر نيز می‌شوند ... در مرد حس تسلط بر زن را از (طريق ظاهر) بالای سر زن قرار می‌دهد و در زن حسّ تسـلط بـر مرد از طريق قلب، مرد از راه قهرمانی می‌خواهد حاكم باشد و زن از طريق جمال و زيبايی (و ظرافت‌های) زنانه».
همیـن گونه است كه قوانين الهی درست هم پای با روحيات زن و مرد در صدد حاكميت وحدت بر نظام خانواده بر اساس پيوندی الهی است. يعنی زن و مرد هر دو در خدمت يكديگرند و از هر گونه فردگرايی بر حذر و هر كدام در صدد حمايت و حفاظت از ديگـری بر پـايه محـوريت حكم خدا تلاش می‌كنند. گفتيم بنای آيات در سوره نساء عمدتاً بر مبنای مسائل طبيعی است نه قرار دادی.
درباره بخش ديگری از آيه كه می‌فرمايد «بمَا فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُم عَلی بَعْض» قبل از ورود به اين بخش از آيه بایـستی اذعان كرد كه هر اجتمـاع چند نفـری نیـاز به نظـم و برنامه‌ريزی و رهبری دارد و نبود يك شخص مسئول قطعاً در يك مجموعه موجب هرج و مرج است و حس قيادت و رهبری از زمان‌های ديرينه به عنوان يك حب ذاتی در مردان وجود داشته و چه بسا تعديات و تجاوزاتی كه در مسـير تـاريخ زندگـی بشـر از اين طريق بر زنان اعمال نشده، اما پيوسته اديان الهی آمده‌اند و با تعيين ضوابط و شرايط جلوی اين نوع از بی‌عدالتی‌ها را گرفته‌اند.
اسلام اين نوع از سرپرستی خانواده را ابداع نكرده بلكه آن را پذيرفته است ليكن برای نفی ظلم و تجاوز و نظم و انضباط برای آن يك چار چوب خاص مطرح كرده و در قالب قوانين خانواده يك نوع تعديل در حاكميت ايجاد كرده است و در تبيين اين گردانندگی، آيه بيان ظريفی دارد و نگرش و تفسيری كه من در اينجا دارم با ديگران متفاوت است. ببينيد در يك مجموعه‌ای كه مثلاً 10 نفر مرد زندگی می‌كنند اگر بخواهند مديريتی را به كـسی واگذار كنند تابع چه شرايطی قرار می‌دهند؟ مسلماً وقتی يك نفر از بين اين جمع در رعايت ابعاد مختلف مديريت يا رعايت ضوابط از شرايط بهتری برخوردار باشد و اگر او واجد شرايط مناسب نبود اينجاست كه مسئوليت از او سلب می‌شود و به ديگری واگذار می‌شود لذا نمی‌فرمايد «فَضَّلَ الله بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضهن» يعنی اين غلبة ذاتی نسبت به هر زن و مردی نيست، بلكه بايستی گفت همانگونه كه بواسطه رشد بعضی از فضائل فردی در بين يك مجموعه می‌تواند امتياز مديريت را به خود اختصاص دهد در خانواده هم قواميت مرد به دو دليل است.
يكی اينكه نفقه بپردازد و مشكلات اقتصادی و مالی زندگی را در تمامی ابعاد به دوش كشد، لذا بايد بيشتر از زن زحمت بكشد و تلاش كند و نيز بواسطه وضعيت خاص جسمانی و روحی مردانه در برخورد با كارهای خشن و ناملايمات شغلی او مقاوم‌تر است و دليل ديگر اينكه به سبب كوشش برخی بر برخی ديگر در مراتب اجتماعی. در اين عرصه هم می‌بينيم گاه فردی در عرصه اقتصادی بيشتر تلاش می‌كند، لذا توانگری بيشتری می‌يابد و يا در عرصه علم و تفكر تلاش می‌كند و به فضايلی نايل می‌آيد و گاه در عرصه‌های تخصصی ديگر توان خود را بكار می‌گيرد و به كارايی بالاتری نايل می‌شود، لذا از اين دو جهت مرد مسئول گردانندگی زندگی است.
اما اگر مردی نه در ناحيه حكمت و رشد فضايل انديشه رتبتی را به خود اختصاص داد و نه در ناحيه تدارك رزق و روزی فرزندان، او ديگر نه مصداق «فَضَّلَ اللهَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْض» است و نه مصداق «بِمَا اُنْفِقُوا» يعنی نه حكمت حاكميت دارد، نه پول می‌دهد نه شرايط رياست الهی را رعايت می‌كند، او ديگر واجد اطاعت نيست چنانچه روايت داريم كه اگر مرد نفقه نداد تمكين هم ندارد.
اصلاً اصل قوامیّت كه زندگی خانواده را قوام می‌بخشد در پرتو اين مشخصات مرد است و اگر دارای حتی شرايط نسبی در اين باب نبود نمی‌تواند ادعای در خارج از اين موازين كند. مضاف بر اينكه پايان همين آيه می‌فرمايد «فَلاتَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبيلاً» يعنی هيچ گونه سلطه زورمدارانه و همراه با زياده‌خواهی و افزون‌طلبی نبايد از سوی مرد بر زن اعمال شود و مرد نمی‌تواند مطالباتی بيش از حق خويش در محدوده حدود الهی از زن داشته باشد.
تحليل ديگری كه در ذيل اين آيه مباركه است همان بيان شيوايی است كه استاد شهيد مرتضی مطهری دارد كه «عبارت قرآن كه فرموده است «بِما فَضَّلَ اللهَ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْض» و نفرموده است «بِما فَضَّلَ اللهَ الرِجَالَ عَلی النِساء» ناظر بر اين است كه بعضی بر بعضی برتری دارند و نگفته است «مردان بر زنان» چون خواسته بگويد برتری‌هايی مرد بر زن دارد و برتری‌هايی زن بر مرد دارد و لازمه اين دو برتری حكومت مرد است بر زن ...» يعنی به مرد بنا بر فضيلت‌هايش مزايايی داده شده كه بر طبق آن به درد حكومت خانواده می‌خورد و به زن بنا بر فضيلت‌هايش مزايايی داده شده كه به موجب آن شايسته اداره داخل خانواده است.»
captcha