يا چشم به راه يك آينده مطلوب، چشم به راه يك عزيز سفر كرده، چشم به راه يك دستگير، چشم به راه يك منجى و … به اين معنا انتظار مفهومى است كه با نهاد همه انسانها عجين شده است و میتوان گفت كه همه انسانها به نوعى منتظرند.
به بيان ديگر انتظار يا اميد به آينده همزاد انسان است و اگر اميد به آينده را از او بگيرند، سرنوشتى جز سكون، ركود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همين روست كه در كلام نورانى پيامبر گرامى اسلام(ص) آمده است «الأمل رحمة لأمتى و لولا الأمل ما أرضعت والدة ولدها و لاغرس غارس شجراً؛ اميد براى امت من مايه رحمت است و اگر اميد نبود هيچ مادرى فرزندش را شير نمىداد و هيچ باغبانى درختى نمىكاشت».
همچنين حكايت شده است كه: روزى عيسى(ع) نشسته بود و پيرمردى با بيل زمينى را شيار مىكرد، عيسى فرمود «بار خدايا! اميد(آرزو) را از او برگير». آن پير در دم بيل را به كنارى انداخت و دراز كشيد. ساعتى گذشت و عيسى گفت «بار خدايا! اميد را به او بازگردان»؛ بىدرنگ آن پير برخاست و شروع به كار كرد.
لحظه لحظه زندگى انسان با اميد همراه است و او هر دوره از عمر خود را به اميد رسيدن به دوره بعدى پشت سر مىگذارد. كودكى كه تازه به دبستان پاگذاشته به اميد رفتن به كلاس بالاتر و پشت سر گذاشتن دوران آموزش ابتدایى درس مىخواند و تلاش مىكند. همين كودك دوران راهنمایى را با اميد رسيدن به دوران دبيرستان سپرى مىكند و دوران دبيرستان را با اين اميد كه روزى به دانشگاه راه يابد پشت سر مىگذارد. وقتى همين كودك ديروز و جوان امروز وارد دانشگاه مىشود اميدهاى تازه به او توش و توان مىدهد و به زندگى او معنا مىبخشد؛ اميد رسيدن به جايگاه مطلوب اجتماعى، تشكيل خانواده، داشتن فرزند و … .
پس از تشكيل خانواده و به دنيا آمدن فرزندان، همه اميدها و آرزوهاى انسان متوجه پيشرفت و ارتقاى فرزندانش مىشود و به اين ترتيب حكايت پايان ناپذير اميد به آينده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مىكند.
ناگفته نماند كه اين اميد به آينده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ريشه در يك ويژگى فطرى دارد و آن كمالجویى انسان است. انسان همواره طالب رسيدن به مراتب بالاتر و دست يافتن به قلههاى پيشرفت و ترقى است و اين در همه انسانها با تفاوتهایى در سطح كمال مورد نظر و تلاش و جديتى كه براى رسيدن به كمال مطلوب صورت مىگيرد، وجود دارد.
در هر حال، انتظار و چشم به راه آينده بودن شعلهاى است در وجود انسان كه هر چه فروزانتر و پرفروغتر باشد تحرك و پويایى او نيز بيشتر خواهد بود و برعكس هرچه اين شعله به سردى و خاموشى بگرايد؛ تلاش و فعاليت انسان نيز كاستى مىپذيرد تا آنجا كه او تبديل به موجودى سرد، بىروح، بىنشاط، گوشهگير و بىتحرك مىشود و اين همان حالتى است كه در روانشناسى به «افسردگى» تعبير مىشود. حالتى كه شدت و ضعف و زمينههاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است؛ اما عامل آن در هر حال چيزى جز خشكيدن نهال اميد در وجود انسان نيست.
با توجه به اهميت و نقش اساسى اميد به آينده و انتظار فرج در زندگى انسانها مكتب اسلام تلاش كرده است با تقويت اين روحيه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهايت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پويا و پايدار نگهدارد.
به نظر مىرسد اميد به آينده و انتظار فرج به دو معنا در آموزههاى دين اسلام به كار رفته است: انتظار به معناى عام؛ در اين معنا مكتب اسلام تلاش كرده است كه از يك سو با فضيلت بخشيدن به انتظار گشايش و اميد به آينده و از سوى ديگر با نكوهش يأس، نااميدى، دلسردى و دلمردگى، روحيه تلاش و تكاپوى سازنده را در افراد جامعه اسلامى زنده نگهدارد و از ايجاد حالت يأس و نااميدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگيرى كند.
اهتمام اسلام به اين معناى عام از انتظار و اميد به آينده تا بدان حد بوده كه از يك سو اميد به فرارسيدن گشايش از سوى خداوند در زمره برترين اعمال برشمرده شده و از سوى ديگر يأس و نااميدى از رحمت خداوند از جمله گناهان كبيره به شمار آمده است.
شايد بتوان گفت بسيارى از رواياتى كه در آنها به فضيلت «انتظار فرج» به طور كلى و بدون ذكر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقويت روحيه اميد به آينده و مقابله با حالت نااميدى و بدبينى نسبت به آينده نظر داشتهاند، كه از آن جمله مىتوان به اين روايات اشاره كرد: از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است كه «من رضى عن اللَّه بالقليل من الرزق رضى اللَّه عنه بالقليل من العمل و انتظار الفرج عبادة؛ هركس نسبت به رزق كمى كه خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نيز نسبت به عمل كمى كه او انجام مىدهد خشنود مىشود و انتظار گشايش عبادت است».
امام على(ع) در بخشى از روايت مفصلى كه در آن به 400 مورد از امورى كه براى صلاح دين و دنياى مؤمن شايسته است، اشاره مىكنند؛ پس از توصيه به طلب رزق در بين طلوع فجر و طلوع شمس مىفرمايند «انتظروا الفرج، ولا تيأسوا من روح اللَّه، فإن أحبّ الأعمال إلى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج؛ در انتظار گشايش باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد؛ زيرا دوست داشتنىترين كارها نزد خداوند انتظار گشايش است».
آن حضرت در بخش ديگرى از روايت ياد شده پس از اشاره به اين مطلب كه ناشكيبایى در هنگام بروز ناگواريها موجب از بين رفتن اجر انسان مىشود، مىفرمايد «أفضل اعمال المرء انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ؛ برترين كارهاى انسان، انتظار گشايش از سوى خداست». امام صادق(ع) نيز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنيفه مىفرمايند «و أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه؛ برترين كارها انتظار گشايش از خداست».
در اين معنا، انتظار گشايش و اميد به آينده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبديل به امرى گسترده، عميق و اجتماعى مىشود.
در توضيح اين مطلب بايد گفت، تعاليم اديان الهى و به ويژه دين مبين اسلام، دقيقاً بر گرايشهاى درونى انسانها تكيه دارد و اهداف و برنامههاى آنها براساس همين گرايشهاى درونى و ويژگیهاى فطرى سامان يافته است و در اين ميان نقش دين تنها جهت دهى، توسعه و تعميق اين گرايشهاست.
در موضوع مورد بحث نيز دين مبين اسلام با توجه به اينكه اميد به آينده و انتظار يك گرايش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش كرده كه اين گرايش را از يك سو توسعه و از ديگر سو تعميق بخشد.
به اين بيان كه دين اسلام به همه انسانها مىگويد، اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافيانتان نباشيد و تنها سعادت نزديكان خود را طلب نكنيد، بلكه اين انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهيد و چشم انتظار روزى باشيد كه رفاه، سعادت، عدالت و معنويت نه تنها در شهر و ديار شما بلكه در همه جهان گسترده شود.
ثانياً، انتظار شما نبايد تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى شود. شما بايد انتظارتان را تعميق بخشيد و چشم به راه آيندهاى باشيد كه حقيقت مطلق، عدالت مطلق و معنويت مطلق در جهان حاكم شود. در اين معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مىگيرد كه اگر بيايد نهايت خوبیها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. اين انتظار به همان اندازه فضيلت و برترى دارد كه تحقق متعلق آن.
نگاهى اجمالى به رواياتى كه در فضيلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شده، ما را به سطح ارزش اين انتظار واقف مىسازد. امام سجاد(ع) منتظران را برترين مردم همه روزگاران برمىشمارند «إنّ أهل زمان غيبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من كلّ أهل زمان؛ آن گروه از مردم عصر غيبت امام دوازدهم كه امامت او را پذيرفته و منتظر ظهور او هستند برترين مردم همه روزگاران هستند». امام صادق(ع) در فضيلت انتظار به معناى دوم مىفرمايد المنتظر لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللَّه؛ كسى كه در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حكومت اهل بيت(ع) باشد همانند كسى است كه در راه خدا به خون خود غلتيده است».
آن حضرت در روايت ديگرى منتظران ظهور را از زمره «دوستان خدا» برمىشمارند «طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره أولئك أولياءاللَّه الذين لاخوف عليهم ولا هم يحزنون؛ خوشا به حال شيعيان قائم ما كه در زمان غيبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها كه نه ترس به دل راه مى دهند و نه اندوهگين مىشوند».
امام صادق(ع) در بيانى ديگر منتظران ظهور را با شهيدشدگان در پيشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مىفرمايند «من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مكث هنيئة، ثمّ قال: لا بل كمن قارع معه بسيفه. ثمّ قال: لا واللَّه كمن استشهد مع رسول اللَّه(ص)؛ هركس از شما بميرد در حالى كه منتظر اين امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(ع) در خيمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظهاى درنگ كرده، آنگاه فرمود: نه، بلكه مانند كسى است كه در خدمت آن حضرت شمشير بزند. سپس فرمود: نه، به خدا همچون كسى است كه در پيشگاه رسول خدا(ص) شهيد شده باشد».
براى درك درست نقش سازنده انتظار و اميد به آينده در فرد و جامعه لازم است كه اركان و پايههاى اساسى آن را بررسى كنيم. هركس با مراجعه به خود و بررسى مصاديق مختلف انتظار درمىيابد كه اين مفهوم سه پايه اساسى دارد. ناخوشنودى از وضع موجود يا قانع نبودن به آن، اميد و باور به آينده مطلوب و تلاش در جهت تحقق آينده مطلوب.
بدون ترتيب، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعليت مىيابد كه سه ركن ياد شده محقق شود. كسى كه هيچ احساس ناخوشايندى نسبت به وضع موجود خود و شرايطى كه در آن به سر مىبرد ندارد، يا آينده روشنى پيش روى خود نمىبيند و از باور درستى نسبت به امكان تغيير شرايط موجود برخوردار نيست، يا هيچ تلاشى در راه تحقق آيندهاى كه آن را مطلوب مىداند و رسيدن به هدفى كه چشم انتظار رسيدن آن است، نمىكند، هرگز نمىتواند در زمره منتظران باشد.
حال اگر بخواهيم با توجه به سه ركن اساسى انتظار، به تحليل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازيم و مشخص كنيم كه چه زمانى مىتوان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، بايد به سه نكته اساسى اشاره كنيم٫ آگاهى نسبت به شرايط موجود و معرفت نسبت به شرايط عصر موعود٫ باور به تحقق وعده الهى در مورد آينده جهان و حاكميت نهایى دين خدا بر سراسر زمين و حركت و تلاش در راه زمينه سازى و يا تحقق جامعه موعود.
نخستين شرط انتظار اين است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هيچ وجه خشنود كننده نيست و شرايطى كه در آن زندگى مىكند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. اين شناخت تنها در صورتى حاصل مىشود كه آدمى ابتدا شرايط موجود جامعه خود و شرايط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقايسه آنها پرداخته و به داورى بنشيند كه واقعاً كداميك از اين شرايط، شايسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.
شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پايان تاريخ است. باور به اين حقيقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقيقت، عدالت و معنويت را خواهد چشيد و ريشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمين بركنده خواهد شد. بدون ترديد تحقق شرايط ياد شده مستلزم تلاش فراگير فردى و اجتماعى در حوزههاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى است. تلاشى كه اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق رواياتى خواهند شد كه در آنها منتظران ظهور را با ياوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنههاى نبرد عصر ظهور مقايسه كرده و اجر، ثواب، شأن و مرتبه آنها را يكسان دانستهاند.
كلام خود را با ذكر روايتى از امام صادق(ع) به پايان مىبريم؛ روايتى كه با تأمل در آن مىتوان همه بايستههاى انتظار فرج را دريافت: «إفنَّ لَنا دَولَةً یَجفیى ءف اللَّهف بفها إفذا شاءَ. ثفمَّ قالَ: مَن سَرَّهف أَن یَكفونَ مفن أَصحابف القائفمف فَلیَنتَظفر وَلیَعمَل بفالوَرَعف وَ مَحاسفنف الأخلاقف، وَ هفوَ مفنتَظفرٌ، فَإفن ماتَ وَ قامَ القائفمف بَعدَهف كانَ لَهف مفنَ الأَجرف مفثلف أَجرف مَن أَدرَكَهف، فَجفدّفوا وَانتَظفرفوا، هَنفيئاً لَكفم أَیَّتفهَا العفصابَةف المَرحفومَةف؛ براى ما دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مىسازد و آنگاه [امام] فرمود: هركس دوست مىدارد از ياران حضرت قائم، باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار كند، در حالى كه منتظر است، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم، به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد، گوارا باد بر شما [اين پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!»
*پىنوشتها:
۱. ر.ك: دهخدا، على اكبر، لغتنامه، ذيل كلمه »انتظار«؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى ذيل كلمه »انتظار«.
۲. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۷۳، ح۸٫
۳. تنبيه الخواطر، ج۱، ص۲۷۲٫ به نقل از: محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، ترجمه حميدرضا شيخى، ج۱، ص۱۸۴، ح۶۷۵٫
۴. المجلسى، محمدباقر، همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۳٫
۵. همان، ج۱۰، ص۹۴٫
۶. همان، ص۹۹٫
۷. همان، ج۷۵، ص۲۰۸، ح۷۷٫
۸. همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۴٫
۹. الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين و تمام النعمة، ج۲، ص۶۴۵، ج۶٫
10. همان، ص۳۵۷، ح۵۲٫
11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص۱۲۶، ح۱۸٫
12. النعمانى، محمدبن ابراهيم بن جعفر، كتاب الغيبة، ص۲۰۰، ج۱۶؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۰، ح۵۰