البته لزوم زندگی گروهی در جبههها هم اهميت وجود اين موضوع را دوچندان كرده بود كه اگر نبود اين ارتباطات معنوی شرايط حضور در جبههها خيلی سختتر میشد چون طيف رزمندگان شامل افراد مختلفی از جامعه با سنين متفاوت بودند و لزوم حفظ اين زندگی گروهی گذشت و محبت نسبت به همديگر را میطلبيد كه رزمندگان به خوبی از عهده اينكار بر میآمدند.
اگر بخواهم گوشهای كوچك از اين دوستیها بگويم میتوان از شهردار شدنهای افتخاری يا نيمه شب بلند شدن و بررسی خواب بچهها يا آب گرم آماده كردن در زمستانها برای گرفتن وضوی دوستان يا كنار كشيدن از سفره غذا در حاليكه هنوز غذا تمام نشده بود يا حتی شستن لباسها و تميز كردن كفشهای دوستان همه حكايت از عمق دوستی اسلامی و ايمانی بچهها داشت. حتی بعضی مواقع كه رزمندگان برای مرخصی به شهر میآمدند آنقدر به هم نزديك شده بودند كه اين چند روز شهر را هم نمیتوانستند از هم جدا باشند. اوقات مرخصی رزمندگان معمولاً با شركت در مراسمهای دعای كميل و توسل، نماز جمعه و حضور در مساجد بود.
خيلی از رزمندگان روزهای سهشنبه و پنجشنبه را به گرفتن روزههای مستحبی میپرداختند. مواقعی بود كه با توجه به انس و الفت رزمندگان در جبهه دوستانی كه در يگانهای مختلف بودن معمولاً در يك منزل جمع میشدند تا ضمن ديد و بازديد به ذكر خاطرات میپرداختند. يكی از اين منازل منزل ما بود كه معمولاً هميشه علاوهبر آمدن ديگر رزمندگان چند عضو ثابت داشت كه میتوان از شهيدان مجيد طيب طاهر، سيدرضا پورموسوی، سيدمهدی حياتركنی، محمدرضا عظيمی و مرحوم علی رنگ و برادر غلامرضا كرامتزاده نام برد.
يك روز من به همراه شهيدان سيدرضا و طيب طاهر به اين نتيجه رسيديم كه اين ديد و بازديدها را جهت بدهيم تا هم وقتمان به بطالت نگذرد و هم استفاده معنوی بيشتری از اين نشستها بكنيم و تصميم بر اين شد كه من در اطاق خودم يك تابلوی اعلانات نصب كنم و سيدرضا پورموسوی كه اتفاقاً دستخط زيبايی داشت هفتهای يك سخن حكيمانه يا احاديث و نهجالبلاغه بنويسد تا در تابلوی اعلانات جهت رؤيت ميهمانان بگذاريم كه بدينوسيله هم آن حديث حفظ شود و هم سعی در بكارگيری آن شود. تابلوی اعلانات را در گوشهای از اطاق نصب كردم و در ديگر گوشه اطاق عكس رزمندهای را كه در حال خداحافظی از دوستش بود و زير آن عكس نوشته شده بود «بخوان بگوشم سرود مردانه زيستن را» نصب كردم.
اوضاع به همين منوال گذشت تا اينكه با شهادت تعدادی از اين دوستان تا مدتها نمیتوانستم وارد اطاقم شوم. چون هنوز دست نوشته سيدرضا بر روی تابلوی اعلانات اطاقم بود و آخرين دست نوشته سيدرضا كه هنوز در اختيارم است و برايم به يادگار مانده است.
سخن گهربار اميرمؤمنان علی(ع) در توضيح ويژگیهای انسان كامل در قالب شرح حال يكی از برادران دينيشان چنين فرمود «در گذشته، برادری دينی داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود. چون دنيای حرام در چشم او بیارزش مینمود و از شكم بارگی دور بود، پس آنچه را نمیيافت، آرزو نمیكرد و آنچه را میيافت زياده روی نداشت. در بيشتر عمرش ساكت بود؛ اما گاهی كه لب به سخن میگشود، بر ديگر سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسشكنندگان را فرو مینشاند. به ظاهر، ناتوان و مستضعف مینمود؛ امّا در برخورد جدّی، چونان شير بيشه میخروشيد، يا چون مار بيابانی، به حركت در میآمد. آنچه عمل میكرد، میگفت و بدانچه عمل نمیكرد چيزی نمیگفت ... پس بر شما باد روی آوردن به اينگونه از ارزشهای اخلاقی و رقابت با يكديگر در كسب آنها».
خدايا چنان كن سر انجام كار تو خشنود باشی و ما رستگار
*به قلم سيد عزيزاله پژوهيده