کد خبر: 2556178
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۲ - ۰۷:۱۴
تحليلی از آيت الله جوادی آملی ؛

آيا موسيقی عرفانی انسان را به خدا نزديك می كند؟

ما بايد بكوشيم از نواختن، به خواندن اشعار، منتقل شويم، چون نواختن، نرمش و اشك كاذب به وجود می‏آورد. همان‏طور كه خنده صادق و كاذب وجود دارد، گريه صادق و كاذب هم وجود دارد.

آيت‌الله جوادی‌آملی در پاسخ به سئوالی نظر خود را در خصوص نزديك شدن به خدا از طريق موسيقی‌های عرفانی يا اشعار عارفانه اعلام كردند، متن سئوال و پاسخ معظم‌له به شرح ذيل است:
آيا موسيقی‏های عرفانی يا اشعار عارفانه می‏تواند ما را به خدا نزديك‏تر كند؟
پاسخ: انسان دارای بينش و گرايش است. از نظر بينش و علم، بسياری از افراد، امكان ترقی دارند؛ يعنی اين استعداد كه خوب و بد را بفهميم، در ما وجود دارد و با درس و بحث شكوفاتر می‏شود. همه ما در مسئله فهم خوب و بد، در يك مرز مشترك قرار داريم؛ يعنی هم بدها و هم خوب‌ها را به درستی تشخيص می‏دهيم .
اما در حوزه گرايش، ما انسانها در برابر بد و خوب، گرايش يكسانی نداريم؛ ما به كارهای خوب گرايش كامل داريم، به كارهای بد هيچ گرايشی نداريم، پس بينش ما نسبت به بد و خوب يكسان است؛ اما گرايش ما به آنها اين‏گونه نيست؛ برای مثال ما غذای خوب و بد يا سودمند و زيانبار را به صورت يكسان تشخيص می‏دهيم كه تشخيص ما درباره هر دو يكسان است؛ اما گرايش دستگاه گوارش ما به هر دو يكسان نيست؛ دستگاه گوارش، غذای خوب را به راحتی هضم می‏كند؛ امّا غذای مسموم را تحمل نكرده، با تهوع پس می‏زند. اين رفتار در روح انسان هم وجود دارد.
روح؛ خوب و بد را يكسان تشخيص می دهد اما گرايش آن يكسان نيستروح اخلاق خوب و بد، عدل و ظلم، امانت و خيانت، و صدق و كذب را به صورت يكسان تشخيص می‏دهد؛ اما به همه اينها گرايش يكسان ندارد؛ يعنی به عدل، امانت و صدق گرايش دارد، بنابراين، وقتی كودكی برای نخستين بار دروغ می‏گويد، بدنش می‏لرزد؛ ولی هنگام راستگويی با شجاعت حرف می‏زند.
برای تنظيم دستگاه بينش و دانش (عقل نظری)، بايد راههای برهانی، نظير فلسفه، حكمت، كلام و عرفان را بپيماييم و برای تنظيم گرايش (عقل عملی)، بايد كارهای عملی را پی‏بگيريم. «عقل عملی» همه تصميم‏گيريهای گرايشی انسان را بر عهده داشته و كارهايی نظير عزم، اراده، محبت، اخلاق، نيت و... را مديريت می‏كند. اگر اين مدير به درستی تربيت شود، در برابر فتواهای عقل نظری خضوع می‏كند؛ يعنی برای انجام هر كار از عقل نظری فتوا می‏گيرد؛ ولی اگر اين مدير به درستی تربيت نشود، خودسری كرده، از مركز فرهنگی خود كه عقل نظری و دانش است، استفتا نمی‏كند و به عكس، از زيرمجموعه خود كه شهوت و غضب است، نظر می‏خواهد و بر اساس ميل آنها عمل می‏كند.بدين ترتيب، عقل عملی ديگر مدير نيست، بلكه شيطان است. برای آنكه اين مدير هدايت شود، راههای فراوانی وجود دارد. يكی از راههای هدايت، چنان كه در دعای شريف كميل آمده است: «وسلاحه البكاء»، اشك، آه و گريه است كه اسلحه درونی مؤمن است.
بنابراين، اگر باطن مؤمن به سلاح اشك و ناله مسلح باشد، در مقابل خواسته‏های غضب و شهوت ايستاده و از آنها پيروی نمی‏كند، در غير اين صورت، طبق ميل خشم و شهوت تصميم می‏گيرد. برخی می‏گويند: من هر كار بخواهم انجام می‏دهم و به كسی كاری ندارم؛ يعنی اين انسان از مركز فرهنگی روح پيروی نمی‏كند و در پی ارضای خواسته‏های شهوت و غضب است.
همان‏طور كه خنده صادق و كاذب داريم، گريه صادق و كاذب هم داريماگر عقل عملی كسی با دعا، مناجات و گريه سر و كار داشته باشد، نرمش صادق می‏يابد و از عقل نظر پيروی كرده و بر خلاف رضای خدا، كاری انجام نمی‏دهد. خواندن و گفتن شعرها يا نثرهای دلپذير، در نرمی عقل عملی بسيار مؤثر است. ما بايد بكوشيم از نواختن، به خواندن اشعار، منتقل شويم، چون نواختن، نرمش و اشك كاذب به وجود می‏آورد.
همان‏طور كه خنده صادق و كاذب وجود دارد، گريه صادق و كاذب هم وجود دارد: گاه انسان با يك طنز ادبی ظريف می‏خندد كه خنده‏ای صادق است. گاهی هم با قلقلك می‏خندد كه كاذب و بی‏ارزش است. گريه هم اين‏گونه است: گاه انسان برای مظلوميت امام حسين(عليه‌السلام) گريه می‏كند. گاهی هم با مارش عزا، بی‏آنكه متوفا را بشناسد، اشك می‏ريزد كه اشكی كاذب است.
موسيقی ممكن است چنين خطری داشته باشد؛ يعنی اشكی كاذب به همراه بياورد و ما خيال كنيم كه در عقل عملی ما نرمش ايجاد كرده است. اين مشكل موسيقی‏های «به اصطلاح» عرفانی است. ساير موسيقی‏ها نيز (مسلما)ً مخرب و مخدراند و باعث نافرمانی عقل عملی، از عقل نظری، شده و انسان را در دام گناه می‏افكنند.
مرحوم الهی قمشه‏ای می‏فرمود: من شعری درباره نَيازُردن مور سرودم كه برخی آن را از شعر جناب فردوسی ظريف‏تر می‏دانند. فردوسی فرموده است:
ميازار موری كه دانه كش است ٭٭٭٭ كه جان دارد و جان شيرين خوش است
و مرحوم الهی قمشه‏ای می‏فرمايد:
هركس كه دلی دارد يك مور نيازارد ٭٭٭٭ كان مور هم از دلبر، دارد اثری بر دل
سپس فرمود: زمانی به خراسان رفته بودم و در آنجا با انجمن ادبی خراسان ملاقاتی داشتم، در آن ديدار دو غزل از خود به آنها تقديم كردم تا در اين باره (كه كدام غزل از جوانی و كدام يك در پيری سروده شده)، داوری كنند و آنها كاملاً وارونه داوری كردند.
گفتند: پس چرا شور و عشق در سروده ايام پيری شما بيشتر است. گفتم: بايد به همين صورت باشد. شاعر هرچه پيرتر شود، عاشق‏تر می‏شود. انسان در جوانی، شور و عشقی خام دارد و در پيری می‏فهمد كه معشوق حقيقی كيست.
انسان هرچه بالاتر می‏رود، سخنانش عاشقانه‏تر و شورانگيزتر می‏شود. آن‏گاه كه در قدم نخست، نواختن را رها كرد، در گام بعدی خواندن را نيز كنار می‏نهد. البته خواندن، اگر غنا نباشد، از بهترين نعمتها است. اگر می‏خواهيد در بهشت از صوت خوش داود(عليه‌السلام) (قاری بهشت) بهره‏مند شويد، بايد از گوش خود مواظبت كنيد تا هر چيزی را نشنود و در آخر، در گام سوم، به جايی می‏رسيد كه وقتی اشعار يا مطالب اخلاقی- عرفانی را مطالعه می‏كنيد، اشك از ديدگانتان جاری می‏شود.
captcha