کد خبر: 2558551
تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۵

درهای رحمت رمضان گشوده می‌شود/ صد بار اگر توبه شكستی بازآ...

گروه مؤسسات قرآنی مردم‌نهاد: و باز رمضان می‌آيد و عطر قداست و روحانيت در فضای شهر جان می‌گيرد، از ميان نوشته‌هايی كه اين روزها در گوشه گوشه شهر، به چشم می‌آيد نگاهم بر جمله‌ای می‌نشيند و تنها از خداوند همان خواهم؛ «خدايا، من از خود نگذشتم، تو از من بگذر...» و به من بياموز از خود گذشتن را...

رمضان كه می‌آيد دلمان پَر می‌كشد برای لحظه‌های خوب دعا و نيايش لحظه‌های افطار، برای دعای زيبای سحر و صدای نجواهای شبانه‌ای كه در گوش و جان خانه‌های اين شهر می‌پيچد، خانه‌هايی كه شايد شبانگاهان و سحرهای بسياری را بر خود ديده‌اند و خواب غفلتی عميق در جانشان فرو رفته اما به حرمت و قداست اين شب‌های ناب، دست از خواب غفلت شسته و نجواهای خود را آغاز می‌كنند، باز می‌آيند كه او خود گفته صد بار اگر توبه شكستی بازآ...
رمضان كه می‌آيد صداهای گنگ و نامفهوی در برخی از كوچه‌های اين شهر می‌پيچد، صداهای گنگی از سفره‌های بی‌افطار، سفره‌هايی كه تنها شايد تكه‌نانی واسطه ‌شود برای پيوند لب‌های پر مناجات صاحبان سفره در لحظات افطار، سفره‌های خالی از دنيا و لبريز از خدا.
رمضان كه می‌آيد، بيش از هميشه به ياد می‌آوريم كه اين ماه، ماه مولايی است كه كوچه‌ پس كوچه‌های كوفه را با كوله‌ای بر دوش در خاطره‌ يتيمان به ثبت رسانده و شايد به همين بركت و به همين خاطره‌ ماندگار، در اين ماه رحمت، سفره‌های خالی گاهی رنگی به خود می‌گيرند با دستان مردان و زنانی كه كيسه به دوشی علی(ع) را هنوز در خاطر اين شهر سربی به فراموشی نسپرده‌اند.
آری و باز صدای گام‌های آهسته و آرام ماه رمضان به گوش می‌رسد و صدای تك‌تك مناجات‌های شبانه سحر و اسماء‌الحسنی‌ در لحظه‌های افطار؛ باز رمضان می‌رسد و چشمانی كه شايد سالی بر سر راه اين ماه دوخته شد تا برسد تا دستان گنه‌كار به سوی آسمان بلند شود، و باز يادمان بيايد كه اين «درگه او درگه نوميدی نيست».
آری او ارحم‌الراحمين است و بخشنده و شايد اين ماه، فرصتی دوباره است تا بينديشيم، تا خوب‌تر بنگريم و خوب‌تر سبك زندگی را در ميان آيه‌های وحی بجوييم، شايد فرصتی است و زمانی كه باز آيی و از اين درگه با دستانی به وسعت تمام رحمتش باز گردی ...
شايد زمانی ديگر در كار نباشد و اين آخرين رمضانی است كه فرصتی باقی مانده برای بخشيده شدن، برای بخشيدن، برای بودن در كنار آن‌هايی كه چشم‌های نيازشان در ميان نگاه لبريز از بی‌نيازی‌شان در خاطره‌های مردمان اين شهر فراموش شده است.
شايد زمانی ديگر نيست برای از خود گذشتن، برای عبور از تمام آن چيزهايی كه بر دست و پايمان زنجير فكنده و پای در ميان زمينی داريم كه برای آسمانی‌شدنمان، رهايی از آن واجب و لازم است.
شايد فرصتی نيست و تنها قدمی، گامی، خدمتی، نگاه تازه‌‌ای، گرمی بخشيدن به دستان كودكی، روشنايی بخشی به سفره خانه‌ای و ... شايد هر كدام از اين‌ها زنجيرهای فرو بسته را بگشايد و پر پروازی برايمان به ارمغان آورد به بلندای آسمان استجابت....
و باز رمضان می‌آيد و عطر قداست و روحانيت در فضای شهر جان می‌گيرد، از ميان نوشته‌هايی كه اين روزها در گوشه گوشه شهر، به چشم می‌آيد نگاهم بر جمله‌ای می‌نشيند و تنها از خداوند همان خواهم؛ «خدايا، من از خود نگذشتم، تو از من بگذر...» و به من بياموز از خود گذشتن را...
طاهره رفعت
captcha