به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، كتاب «برای تاريخ میگويم» خاطرات محسن رفيقدوست، نخستين و آخرين وزير سپاه در سال 1362 است كه سردار سرلشكر محمدعلی جعفری، فرماندهكل سپاه از وی خواسته تا خاطرات و محفوظات وی از دوران دفاع مقدس را تبيين كند.
كار مصاحبه و تدوين خاطرات اين سردار سپاه، توسط سعيد علاميان و طی گفتوگوی 48 ساعته در قالب 21 جلسه انجام شده است كه راوی در يادداشتی مینويسد: «حقير بنا گذاشتم آنچه را كه يادم بيايد يا اينكه آقای علاميان از نوشتهها و مصاحبهها و جرايد و گفتار ديگر برادران يادآوری میكند و يادم بياورد بيان كنم و به ايشان عرض كردم، آنچه را میدانم، میگويم و آنچه را نمیدانم، میگويم نمیدانم و آنچه را میدانم و نبايد بگويم، میگويم نمیگويم. از خدا خواستم كه مرا ياری دهد بتوانم برای تاريخ صحبت كنم و تاريخی را كه تا قبل از انقلاب اسلامی سالهای سال برای ما نوشتند، خودمان بنويسيم و واقعيتها را هم بنويسيم كه بسياری از بزرگان نير بعد از انقلاب چنين كردند.»
اين كتاب روايت يك دهه از انقلاب از زبان محسن رفيقدوست است كه وی در بخش ديگری از يادداشت خود میافزايد: «اگر چه 10 سال اول خدمتم، سراسر شور و جنبش و حركت و ساخت و توليد و نوآوری بود، همه آنها سرشار از لذت بوده و هرگز احساس خستگی نكردم و نكرديم. گاهی پيش میآمد كه در 24 ساعت كمتر از دو ساعت میخوابيديم و با وجود فشارهای زيادی كه روی لجستيك و وزارت سپاه بود كه بخشی از آنها هم طبيعی بود و بخش ديگری هم غيرطبيعی، يك لحظه هم آرزويی غير از رضايت حق و خشنودی امام نداشتيم.»
سعيد علاميان، اين كتاب را به صورت پرسش و پاسخ تدوين كرده و برخی از پرسشها حاوی مطالبی است كه برای كمك به حافظه راوی از مطبوعات يا كتابها استخراج شده و در اين موارد بخشی از سؤالها به پانوشت منتقل شده است.
روند كلی كتاب برای اين منوال است كه سير خاطرات و حوادث بر مدار توالی زمان پيش میرود، البته اين قاعده استثناهايی هم دارد و در چند سؤال دامنه پاسخ راوی به زمانهای قبل يا بعد كشيده میشود. اسامی، وقايع و اصطلاحات مرتبط با روايات در حد خواننده اين كتاب در پانوشتها گوياسازی شده و توضيحات راوی و بخشهايی از حواشی روايات نيز با ذكر(راوی) مشخص شده است.
نويسنده در مطلع كتاب «برای تاريخ میگويم» مینويسد: «انقلابيون قديمی به او تداركاتچی انقلاب لقب دادهاند، اما خودش میگويد: «من در اين انقلاب سمتی انتخاب كردم كه هيچ كس نمیتواند مرا از اين سمت عزل بكند؛ من عمله انقلابم.»
در يكی از جلسات، قبل از شروع مصاحبه صحبتی پيش آمد و از او شنيدم كه میگفت: «در سال 1329، 10 ساله بودم كه در منزل آيتالله كاشانی چای میدادم. در همان سن و سال، رفت و آمدهای مرحوم نوابصفوی و اطرافيانش را زير نظر داشتم و دقيقاً يادم است كه با مرحوم كاشانی در مورد ترور رزمآرا و نخستوزيری مصدق صحبت میكردند.»
حاج محسن رفيقدوست در خانوادهای مذهبی ـ سنتی در جنوب شهر تهران به دنيا آمد. 10 ساله بود كه با فداييان اسلام آشنا و در يازده سالگی همراه با جمعی از فداييان اسلام در مسجد لرزاده دستگير شد. وقتی افسر كلانتری او را در جمع تجمعكنندگان ضدشاه میبيند و با تعجب علت دستگيریاش را جويا میشود، مأمور دستگيركننده میگويد: «اين پسر خيلی شلوغ میكرد!»
از همان روزگار است كه اين پسر شلوغ وارد مبارزه با رژيم شاهنشاهی شد و در سال دوم دبيرستان، مهر اخراج بر پرونده او خورد؛ علت اخراج فعاليت سياسی بود. علاقه به مسائل سياسی پای او را به جبهه ملی باز كرد و به شاخه جوانان جبهه ملی پيوست، اما اين جبهه خواسته اين جوان فعال مذهبی را برآورده نكرد، زيرا در اين جبهه، از اسلام و مسلمانی حرفی به ميان نمیآيد.
محسن رفيقدوست طی سالهای 1341 و 1342 و اوجگيری مبارزات امام خمينی و قضايای فيضيه، در فروردين 1342 و 15 خرداد 1342 حضوری فعال و مؤثر داست. پس از تبعيد امام در 13 آبان 1343، فعاليت رفيقدوست به سمت شاخه نظامی هيئتهای مؤتلفه سوق پيدا كرد. او در اين مقطع با شهيد سيدعلی اندرزگو ارتباط تنگاتنگی داشت. او و اندرزگو به سازمان مجاهدين خلق پيوستند، كه به سبب آشنايیشان با سعيد محسن در جلسات سخنرانی آيتالله طالقانی بود. رفيقدوست و اندرزگو وظيفه تأمين اسلحه و مهمات سازمان را به عهده داشتند كه تا زمان تغيير ايدئولوژی و ماركسيست شدن برخی از كادر اصلی سازمان در سال 1354، ادامه يافت.
ناگفته نماند كه فعاليت حاجمحسن در شاخه نظامی، او را از ارتباط و رساندن وجوهات به امام در تبعيد و همچنين شركت و برپايی جلسات مذهبی غافل نمیكرد؛ جلساتی كه گاه در منزل او با پدر ايشان برگزار شد و مبارزان و روحانيون انقلابی در آن حضور داشتند.
گفتنی است كه كتاب «برای تاريخ میگويم»، توسط انتشارات سوره مهر با شمارگان 2500 نسخه و به قيمت 199 هزار ريال منتشر و در اختيار علاقهمندان قرار گرفته است.