به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا)، در بهار قرآن سال 92، كتاب «سيمای سياست در قرآن» برگرفته از تفسير نور چاپ خارج شد، در مقدمه اين كتاب آمده است؛ به نظرم آمد، بعد از 40 سال معلمی و تبليغ كه نامههای متعددی برای گروههای خاص نوشتهام، در آستانه شب قدر و شب نزول قرآن، يك نامه برای عموم فرهيختگان به ويژه سياسيون بنويسم.
هدفم اين است كه با خواندن چند صفحه، عزيزان را به وجود صدها آيه سياسی در قرآن راهنمايی كنم و اگر كسانی فرصت خواندن آن كتاب را ندارند، از خواندن اين چند آيه محروم نشوند.
اين نامه پاسخی است به طرفداران فكر سكولار كه میگويند: دين مربوط به مسائل شخصی، عبادی و معنوی است. پاسخی است به كسانی كه میگويند: دين از سياست جداست. پاسخی است به مقدسين متحجر كه به عبادات شخصی دلخوشند.
اميد است اين چند سطر برای خواننده عزيز يك پيام و الهام الهی برای متن قرار دادن قرآن و نهجالبلاغه در مسائل سياسی باشد تا از خودباختگی و تقليد كوركورانه از سياستهای غير الهی و غير اوليائی دوری كنيم و در جهان امروز با نگاه عقلانی و وحيانی، الگوی ديگران باشيم؛ چنانكه كه قرآن يكی از دعاهای «عباد الرحمن» را اين میداند كه از خدا میخواهند الگوی صالحان باشند: «و اجعلنا للمتقين اماماً»(فرقان/74). ما با ديدن امامخمينی(ره) به اين باور رسيديم كه میشود با فكر آسمانی، در زمين حكومت كرد و از سياستی كه همراه با دروغ، تزوير، توطئه، ارعاب، باج دادن به قوی و باج گرفتن از ضعيف، بر جهان امروز حكومت میكند، دوری كنيم.
اينك وارد متن نامه میشوم كه در مقدمه كتاب «سيمای سياست در قرآن» آوردهام: قرآن كه از هرگونه كژی و انحراف و تحريف مصونيت دارد، كتاب جامعی است كه به تمام ابعاد زندگی بشر از جمله مسائل سياسی نظر دارد. در قرآن صدها آيه مربوط به مسائل سياسی است و در روايات، پيامبر اكرم و اهل بيت معصومش(ع) با لقب «ساسة العباد» معرفی شدهاند. ناگفته پيداست كه سياست در قرآن برای به پاداشتن عدالت در سايه حاكميت خداوند و انبيای الهی، با توكل بر او و حمايتهای غيبی اوست.
اگر دين از سياست جدا بود، آنگونه كه سكولارها میگويند، نبايد انبيا و يارانشان كشته يا تبعيد يا شكنجه میشدند. «وَ يقْتُلُونَ النَّبِيينَ بِغَيرِ الْحَقِّ» (بقره،61)، اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم به حضرت شعيب اعتراض نمیكردند كه چرا مانع آزادی آنان در هرگونه تصرف مالی میشود. «قالُوا يا شُعَيبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی أَمْوالِنا ما نَشاء» (هود، 87)
اگر دين مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، حضرت يوسف خودش را برای خزانهداری مصر كانديدا نمیكرد. «قالَ اجْعَلْنی عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفيظٌ عَليمٌ» (يوسف، 55) اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از حضرت موسی آب نمیخواستند. «وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ» (بقره، 60) اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از حضرت عيسی، غذا نمیخواستند. «إِذْ قالَ الْحَوارِيونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيمَ هَلْ يسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ ينَزِّلَ عَلَينا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» (مائده، 112)
اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از ذوالقرنين امنيت نمیخواستند. «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَينِ إِنَّ يأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَينَنا وَ بَينَهُمْ سَدًّا» (كهف، 94) اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، انبيا به دنبال تأمين مسكن مردم نبودند. «وَ أَوْحَينا إِلى مُوسى وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيوتاً وَ اجْعَلُوا بُيوتَكُمْ قِبْلَةً» (يونس، 87) اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، مردم از انبيا تعيين فرمانده نظامی را نمیخواستند. «إِذْ قالُوا لِنَبِی لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فی سَبيلِ اللَّهِ» (بقره، 246)
اگر دين فقط مربوط به مسائل معنوی و اخروی بود، خداوند به حضرت داود زرهسازی نمیآموخت. «وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ» (انبياء،80)
در قرآن، نفی طاغوت مقدمه ايمان است. يعنی تا طاغوتها را زير پا نگذاريم به ايمان نمیرسيم. «فَمَنْ يكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يؤْمِنْ بِاللَّهِ» (بقره، 256) چگونه اسلام از سياست جداست، در حالی كه بزرگترين نامههای حضرت علی7 در نهج البلاغه نامه سياسی است.
چگونه اسلام از سياست جداست، در حالی كه اولين ماموريت حضرت موسی مبارزه با فرعون «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى» (طه،24) و آزادسازی مردم از اسارت بود. «أَنْ أَرْسِلْ مَعَنا بَنی إِسْرائيلَ» (شعراء،17) در آيات قرآن، كلمات «لا تُطِعِ» (احزاب،1)، «لا تُطيعُوا»( شعراء، 151)، «لا تَتَّبِع» (مائده، 49) و «لا تَتَّبِعُوا» (بقره، 168) بسيار به چشم میخورد كه فرمان عدم پيروی از طاغوتهاست. برای بهتر شناختن سياست در قرآن و سياست در دنيای امروز، بايد دو تابلو ترسيم كنيم و با تعيين مشخصات، تفاوتها را مقايسه كنيم: همانگونه كه در مهندسی يك خانه و شهرك، نبايد تنها به درون خانه و مصالح ساختمانی نگاه كرد، بلكه بايد به اموری از قبيل جغرافيای منطقه، هوای منطقه، مجاری سيل و زلزله، دسترسی به آب و گاز و برق و تلفن، امنيت و اقتصاد منطقه، فاصله آن با كارخانهها و جادههای اطراف، راههای ورود و خروج، دوری از ازدحام و ترافيك، تجاری يا مسكونی بودن شهرك و مانند آن توجه شود، در پايهريزی سياست نيز، بايد شناخت ما نسبت به هستی و جهان روشن باشد، كه آيا اين خانه (كره زمين): 1. صاحب و حسابی دارد (مبدا و معاد) يا نه؟، 2. نظارت و مسئوليتی هست يا نه؟، 3. هدفی در كار هست يا نه؟، 4. ساكنان خانه (انسانها) چه نيازهايی دارند؟، 5. نيازهايشان جسمی است يا جسمی و روحی؟ 6. زندگی ساكنان خانه با مرگ خاتمه میيابد يا ابدی است؟
اگر اين هستی صاحب و حساب و هدف و نظارتی ندارد و پرونده ما با مرگ تمام میشود، سياستگذاریها بايد به سمت تأمين خوراك و پوشاك و مسكن و همسر و رفاه و لذت باشد و اگر غير از اين باشد، خسارت كردهايم. و اگر ايمان داشتيم كه اين خانه صاحب و حساب و هدف و نظارتی دارد، بايد تمام برنامهريزیها و سياستها در راستای رضای صاحبخانه (آفريدگار) و براساس اهدافی كه برای آن آفريده شدهايم، قرار گيرد.
بنابراين نگاه مادی و الهی در برنامهريزیها و سياستگذاریها تأثيرگذار است. در نگاه الهی، هر برنامه و سياستی كه برخلاف هدف و گفتار خالق باشد از اعتبار خارج است، ولی در نگاه مادی، سياستها براساس آن است كه ما انسانها چه دوست داريم. اصل، رفاه است، از هر راهی و به هر قيمتی كه شد.
نگاه مادی، برهنگی را تمدن، اسراف و تجمل را نشانه شخصيت، استعمار را نشانه قدرت، و دروغ و ريا را نشانه سياست میداند. قرآن میفرمايد: افرادی كه زندگی را فقط زندگی دنيوی میدانند و به آخرت ايمان ندارند، كارهای خلافشان را زيبا میپندارند و در دنيای خيال سرگردانند. «إِنَّ الَّذينَ لا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَينَّا لَهُمْ أَعْمالَهُمْ فَهُمْ يعْمَهُونَ» (نمل،4)
كسانی كه به مبدا و معاد ايمان ندارند، پيشرفت خود را به خاطر علم و تخصص خود میدانند، همانگونه كه قارون میگفت: ثروت من به خاطر تخصصی است كه دارم. «قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدی» (قصص، 78)
اما كسانیكه ايمان به خدا دارند، در كنار تحصيل علم و تلاش و برنامهريزی، دست خدا را فوق همه دستها میدانند. «يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيديهِمْ» (فتح،10) آنان معتقدند كه: تمام تدبيرها دست خداست. «فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَميعاً» (رعد، 42) تمام عزتها از اوست. «فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً» (فاطر،10)
تمام قدرت ها از اوست. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً» (بقره، 165) مثال افراد با ايمان، مثال كسی است كه در حال آموزش رانندگی است. گرچه فرمان و گاز و ترمز ماشين به دست اوست، ولی او از نقش مربی غافل نيست كه هر لحظه میتواند جلوی حركت او را بگيرد. خدا نيز به انسان قدرت و اراده و انتخاب داده است، ولی ممكن است جلوی اعمال آن را بگيرد. همانگونه كه اختيار روشن كردن برق منزل بدست ماست، ولی ممكن است اداره برق به دليلی برق را قطع كند. آری انسان اراده دارد ولی اراده خدا فوق همه ارادههاست.
اگر يك نگاه به دستورات حضرت علی و رفتار طاغوتهای امروز بكنيم، دو تابلويی كه در نظر داشتيم روشن میشود؛ حضرت امير به رزمندگان دستور میدهد به هنگام جنگ، درختان دشمن را قطع نكنيد، آبشان را مسموم نكنيد، به سالمندان و زنان آسيبی نرسانيد و به فراريان كاری نداشته باشيد، ولی سياستمداران امروز حاضرند برای پيروزی خود از همه نوع بمبهای شيميايی و هستهای استفاده كنند.
از امتيازات اسلام آن است كه سياست اسلام از ديانت آن جدا نيست. در نمازجمعه، عبادت عين سياست و سياست عين عبادت است. نمازجمعه به جای نماز ظهر است، ولی دو ركعت خوانده میشود، زيرا دو خطبه جايگزين دو ركعت نماز میشود و امامجمعه در خطبه دوم مسايل جامعه و جهان را برای مردم بازگو و تحليل میكند. «وَ يخْبِرُهُمْ بِمَا وَرَدَ عَلَيهِمْ مِنَ الْآفَاقِ» (وسائل الشيعه، ج 7، ص 344.) و مردم بايد با وضو و رو به قبله اخبار جهان را بشنوند، گويا در حال نمازند.
نه تنها در مسئله سياست، بلكه در حقوق، اقتصاد، مديريت و ساير رشتههای علوم انسانی، بايد اول نگاه ما به هستی و انسان و هدفها و آينده روشن شود، تا ببينيم چگونه برنامهريزی و مديريت كنيم.
سياست قرآن، با توجه به حكمت الهی، نظارت الهی، عدل الهی، تكليف الهی، پيروی از انبيای الهی، امدادهای الهی، معجزات الهی، مهلتهای الهی، آزمايشهای الهی و سنتهای الهی است.
اگر امروز سياسيون بر اساس سلطهگری، تهديد، ارعاب، استثمار و درآمد بيشتر برنامهريزی میكنند، سياست در قرآن، به معنای برپايی عدالت است. قرآن يك جا میفرمايد: «أَقيمُوا الدِّينَ» (شوری، 13)، در جای ديگر میفرمايد: «أَقيمُوا الصَّلاةَ» (روم، 31) و در جای ديگر میفرمايد: «أَقيمُوا الْوَزْنَ» (الرّحمن، 9) يعنی دينداری و عبادت و عدالت هر سه با يك تعبير مطرح شده است.
قرآن، عدالت واقعی را در سايه پيروی از انبيا و قانون آسمانی میداند. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حديد، 25)
اسلام، عدالت را در امام جماعت، قاضی، شاهد، مرجع تقليد و رهبر شرط دانسته و به عدالت ميان فرزندان، در وصيت و حتی با دشمن سفارش كرده است. «وَ لا يجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا» (مائده، 8) و میفرمايد: شما با كسانی كه به خاطر دين با شما نجنگيدهاند و از خانههايتان بيرونتان نكردهاند، نيكی كنيد. «لا ينْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يقاتِلُوكُمْ فِی الدِّينِ وَ لَمْ يخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيهِمْ إِنَّ اللَّهَ يحِبُّ الْمُقْسِطينَ» (ممتحنه، 8)
در سياست قرآن، تأمين امنيت برای همه مردم حتی كفاری كه در بلاد اسلامی زندگی میكنند، مورد عنايت است، آن هم امنيت مالی، اقتصادی، روانی، جانی، اجتماعی، امنيت ملی، تا آنجا كه اگر كسی ديگری را با اسلحه تهديد كند، گرچه از آن استفاده نكند، لقب «مفسد فی الارض» به او داده شده و با سختترين كيفر، قصاص میشود.
در سياست اسلام آزادی وجود دارد، ولی در چارچوب دستورات دين. قرآن میفرمايد: آنجا كه خدا و رسول امری را مقرر كنند، هيچ زن و مرد با ايمانی حق انتخاب راه ديگری ندارند. «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (احزاب، 36) يعنی آزادی انسان در چهارچوب قوانين الهی است.
در سياست قرآن، حكومت و قدرت مخصوص خدا، پيامبران و افراد معصوم است و در زمان غيبت و دسترسی نداشتن به معصوم، علمای ربانی بايد براساس كتاب آسمانی حكومت كنند. البته اين شيوه مخصوص اسلام نيست؛ بلكه در زمان حضرت موسی نيز اين گونه بوده است. چنانكه قرآن میفرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يحْكُمُ بِهَا النَّبِيونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ» (مائده، 44) يعنی پس از انبيا، علما بايد براساس كتب آسمانی حكومت كنند، كه اين همان ولايت فقيه است.
امروزه سياسيون دنيا، برای رسيدن به اهداف خود، از تهديد و تطميع و فريب فروگذار نمیكنند، ولی سياست قرآن اجازه نمیدهد كه برای رسيدن به هدف ذرهای از راه حق منحرف شد. «وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيكَ» (مائده، 49)
در سياست قرآن، انسان دارای كرامت است و مال و جان و آبروی او محترم است، و هيچگونه تبعيض ميان آدميان روا نيست. برخورد نيكو، مدارا، تواضع، دلسوزی، سادگی، عيبپوشی، نيكوكاری و انصاف، هدف سياست دينی است.
در سياست دينی، حركت و رشد انسان بايد آنگونه باشد كه عقل و وحی میگويد، نه آنگونه كه تمايلات شخصی يا جامعه میخواهد؛ در سياست دينی، نگاه به ابديت است نه زندگی مادی.
در سياست دينی، هدف از بدست آوردن قدرت، اقامه نماز و زكات و احيای امر به معروف و نهی از منكر است. «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ» (حج، 41)
در سياست دينی، هدف از بدست آوردن قدرت، برداشتن غل و زنجيرهايی است كه آداب و رسوم غلط به گردن مردم انداخته است. «وَ يضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی كانَتْ عَلَيهِمْ» (اعراف، 157)
قرآن نمونههايی از حاكمان و سياستمداران دينی را اين گونه معرفی میكند: الف) ما به ذوالقرنين قدرت داديم و او در طی سفرهايی به شرق و غرب با كمك مردم و ساختن سدی بزرگ، ايجاد امنيت كرد.
ب) ما به يوسف تدبيری داديم و او كشور را از قحطی نجات داد؛ ج) ما به طالوت توان جسمی و علمی داديم و او لشكر متجاوز را تار و مار كرد؛ سياسيون دينی، اطاعت مردم را بر اساس فرمان خدا میخواهند، برای وطندوستی ارزش قائلند، ولی نه به قيمت وطنپرستی. اين سياست قارونی است كه برای رفت و آمد خود در جامعه، انواع تشريفات را ايجاد میكند. «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فی زينَتِهِ» (قصص، 79)، اين سياست فرعونی است كه خودش را خدای مردم میداند و میگويد: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى»(نازعات، 24)
اين سياست نمرودی است كه خود را مالك حيات و مرگ مردم میداند و میگويد: «قالَ أَنَا أُحْيی وَ أُميتُ» (بقره، 258)، سياسيون غير الهی، پا به هر منطقهای بگذارند فساد میكنند. «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يفْعَلُونَ» (نمل،34)
در سياست الهی، مقامها بر اساس لياقت است. خداوند حضرت ابراهيم را با چند حادثه سخت امتحان كرد و بعد فرمود: «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره، 124)، در سياست الهی ملاك عزل و نصبها عبارت است از: 1. ايمان: «أَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لايسْتَوُونَ» (سجده، 18)، 2 .تقوا: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات، 13)، 3. علم: «قُلْ هَلْ يسْتَوِی الَّذينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لايعْلَمُونَ» (زمر، 9)، 4. سابقه: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئكَ الْمُقَرَّبُونَ» (واقعه، 10-11)، 5. توانايی بر حفظ بيتالمال: «حَفيظٌ عَليمٌ» (يوسف، 55)، 6. امانتداری و توان جسمی: «إِنَّ خَيرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِی الْأَمينُ» (قصص، 26)، 7. هجرت و تلاش: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايتِهِمْ مِنْ شَیءٍ حَتَّى يهاجِرُوا» (انفال، 72)، در سياست الهی، از تمامی نيروها، گرچه از جنس ما نباشند، استفاده میشود. «وَ مِنَ الشَّياطينِ مَنْ يغُوصُونَ لَهُ وَ يعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِكَ» (انبياء، 82)، در سياست الهی از تمامی نيروها تفقد میشود. «وَ تَفَقَّدَ الطَّيرَ» (نمل، 20)، در سياست الهی، برای پيشرفت و توسعه تلاش میشود. «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها» (هود، 61) و برای توسعه، از ايمان و تقوا كمك گرفته میشود. «وَيا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ يرْسِلِ السَّماءَ عَلَيكُمْ مِدْراراً وَ يزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمينَ» (هود، 52)
يكی از ابعاد امامت، سياست و حكومت است. در حديث میخوانيم: بنای اسلام بر نماز و روزه و زكات و حج و ولايت است، ولی ولايت و سرپرستی امت كه امری سياسی است، در ميان آنها برجستهترين است. البته مسئله امامت، محدود به دنيا نيست بلكه تا قيامت ادامه دارد. قرآن میفرمايد: به يادآور روزی را كه هر گروهی از مردم را به همراه امامشان فرا میخوانيم.
قرآن، رهبران الهی را چنين معرفی میكند: زندگی آنان مردمی: «رَسُولاً مِنْهُمْ» (بقره، 129)، همراه با اخلاق نيكو: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ» (قلم، 4)، رفت و آمد و خوراكشان مثل ساير مردم: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ» (فرقان، 20) مردم را برادر خود میدانند: «وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً» (اعراف، 65)، نسبت به مؤمنين رئوف و مهربانند. «بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم» (توبه، 128) خود را شاه نمیدانند «وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّی مَلَكٌ» (انعام، 50) در عمل به حرفشان پيشگام و مقاوم، اهل توكل و اميد و حامی مظلوم هستند.
در سياست الهی، غير خودی همراز گرفته نمیشود: «يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ» (آل عمران، 118)، در سياست الهی، وحدت جامعه حفظ میشود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (آل عمران، 103). در سياست الهی، نزاع جايی ندارد: «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ» (انفال،46). در سياست الهی، جامعه روی پای خود میايستد: «فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ» (فتح، 29)، در سياست الهی، مكر و فريب و دغلبازی جايی ندارد. قرآن میگويد: فريب تاكتيك دشمن را نخوريد. جمعی از بزرگان يهود برای تهاجم و شبيخون فرهنگی طراحی كردند كه صبح مسلمان شوند و غروب به يهوديت برگردند و با اين كار هم بين مسلمانان ترديد ايجاد كنند كه چرا سخنان پيامبر اسلام آنان را جذب نكرد و هم يهوديان را در راه خود مقاوم كند كه بگويند سران ما هم كه رفتند، غروب برگشتند. «آمِنُوا بِالَّذی أُنْزِلَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يرْجِعُونَ» (آل عمران، 72)
بايد بدانيم كه دشمنان برای ما چه آرزوها و برنامههايی دارند: آرزو میكنند كه در تنگنا قرار بگيريم: «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ» (آل عمران، 118)، آرزو میكنند از موضع خود كوتاه بياييم. «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيدْهِنُونَ» (قلم، 9)، آرزو میكنند غافل شويم. «وَدَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ» (نساء، 102)، آرزو میكنند دست از مكتب خود برداريم. «وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً» (نساء، 89)، نه تنها آرزو، بلكه تدبير میكنند. «وَ يمْكُرُونَ وَ يمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيرُ الْماكِرينَ» (انفال، 30)، نه تنها تدبير، بلكه پول و امكاناتی خرج میكنند. «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا ينْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيصُدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ» (انفال، 36)، ولی خداوند قول داده كه همه طرحها را خنثی كند. «إِنهَُّمْ يكِيدُونَ كَيدًا وَ أَكِيدُ كَيدًا» (طارق، 15-16)، قرآن میفرمايد: علامت دشمن آن است كه اگر به شما خيری از قبيل پيشرفت علمی صنعتی نظامی اقتصادی برسد، ناراحت میشوند. «إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» (توبه، 50)
در سياست قرآنی، نبايد در هيچ قرارداد و برنامهای كفار راه نفوذ بر مسلمانان داشته باشند. «وَ لَنْ يجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» (نساء، 141)؛ قرآن به پيامبرش میفرمايد: به فكر راضی كردن مخالفان نباش كه آنها هرگز از تو راضی نمیشوند، مگر اينكه از آنها پيروی كنی. «وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» (بقره، 120). بارها در قرآن میخوانيم، اسلام سراسر زمين را فراخواهد گرفت. «لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً» (فتح، 28) و سرانجام بندگان صالح وارث زمين خواهند شد. «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» (انبياء، 105)، در اسلام، استبداد ممنوع است و بايد كارهای جامعه با مشورت انجام گيرد. «وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَينَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ ينْفِقُونَ» (شوری، 38) و هيچ كس از مشورت بی نياز نيست. «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» (آل عمران، 159)، بايد از متخصصين گمنام و بی¬نشان استفاده شود، همانگونه كه پادشاه مصر از يوسف كه در زندان بود، برای تعبير خوابش و حل مشكل قحطی استفاده كرد.
در سياست قرآنی؛ رجوع به كارشناسان و خبرگان، اصل است. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نحل، 43) توجه به اهم و مهم اصل است. قاعده لا ضرر اصل است: خواه ضرر به خانواده باشد، «وَ لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيقُوا عَلَيهِنَّ» (طلاق، 6) خواه آموزشهای مضرّ و بیفايده باشد. «وَ يتَعَلَّمُونَ ما يضُرُّهُمْ وَ لا ينْفَعُهُمْ» (بقره، 102) خواه ضرر مكتبی باشد. «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً» (توبه، 107) خواه ضرر به مردم باشد. وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ (مائده، 2)
در سياست اسلام، دعوت مردم به دين از طريق حكمت و موعظه و مناظره است. «اُدْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ» (نحل، 125)، در سياست اسلام، حتی در جبهه جنگ اجازه تحقيق برای شناخت دين داده میشود. «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ» (توبه، 6)
در سياست قرآن، دفاع از مستضعفين واجب و ترك آن مورد توبيخ قرار گرفته است. «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ» (نساء، 75)، اين مقدمه با نگاهی گذرا به آيات سياسی قرآن بود كه بدون شك دين از سياست جدا نيست. انشاءالله با مطالعه اين كتاب به شناخت بيشتری در اين زمينه خواهيد رسيد.