کد خبر: 2565298
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۹۲ - ۲۱:۳۰

دلت را جا گذاشتی در حرم و گره‌اش زدی به ضريح امام رضا(ع)

دستت را می‌گذاری روی مرزی‌ترين نقطه وجودت، يك حس گمشده آهسته شروع می‌كند به جوانه زدن، سلام می‌كنی. چشمت مست تماشای گنبد طلا می‌شود.

بو می‌كشی تا ريه‌هايت پرشود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا و احساس تازگی، انديشه‌ خسته‌ات را فرا می‌گيرد. زير لب زمزمه می‌كنی «يا ضامن آهو»، «يا غريب الغربا» حواست به من هست؟ دلت را جا گذاشتی در حرم و گره‌اش زدی به ضريح امام رضا.
مولای من! تو را امام غريب می‌نامند، می‌دانم بد ميزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نكردند. مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستی، تو ميزبان گريه‌ها و نيازها، غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو كه غريبی را احساس كرده‌ای! حال غريبه‌ها به آستان كرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل كرده‌اند. مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگويم كه جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.
مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدست بگويم كه سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از كبوتران عاشقی كه گرداگرد حرم پاك تو می‌چرخند و تو را طواف می‌كنند، از نسيم بگويم كه بيرق گنبدت را بوسه‌باران می‌كند و عطر دلربای تو و اشك تمنای زائرانت را به اوج افلاك می‌برد.
مولای من! می‌خواهم از آسمان بگويم كه هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانيه از تو جان می‌گيرد و در پيشگاه شكوه تو جان می‌دهد. ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشيد بگويم كه هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضريح تو نور می‌گيرد. ای حجت خدا، خوش به حال جاده كه از قدوم زائرانت بغض تنهايی خود را می‌شكند و خاك پايشان را به سينه زخم‌آلود خود می‌زند كه عمری است از طواف تو جا مانده است.
خوش به حال رواق‌ها، درها و ديوارهايی كه از نفس مهمانانت پَِر می‌گيرند و به ضريح پاك تو می‌رسند.خوش به حال مناره‌ها و كاشی‌ها.
همانطور كه در شعری آمده است، قد هزار تا آسمون كبوتراتو دوس دارم/ وقتی ميام امام رضا سوقاتی گندم ميارم/ وقتی ميام به مشهدت داغ دلم تازه ميشه/ دلم ميره كربلا غصه بی‌اندازه ميشه/ تنگ ميشه تا دلم برات عكس حرم رو می‌گيرم/ تو خيالم ميام پيشت كنار گنبد می‌شينم/ دنيا بدون مشهدت از خونمون كوچيكتره/ وا نميشه دلم آقا با صد هزار تا پنجره/ بس كه به مشهد اومدم جاده‌ها باهام رفيق شدن/ چرا نمی‌رسم به تو ثانيه‌ها دقيق شدن/ دلم برای صحن تو نگاه بكن پر ميزنه/ ايندفعه كه من اومدم نگو كه وقت رفتنه/ اميد دارم كه من بيام دوباره پاكم بكنی/ تو صحن اسماعيل طلا يه گوشه خاكم بكنی.
captcha