کد خبر: 2566198
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۵

نوشتاری از آيت‌الله‌العظمی صافی ‌گلپايگانی به مناسبت ميلاد امام حسن مجتبی(ع)

امام حسن مجتبی(ع) انسانی صادق، باوفا، پرهيزكار و با تقوا، خيرخواه و بزرگوار بودند. صلحی كه بين آن حضرت و معاويه برقرار شد، علاوه ‌بر آنكه صلح‌طلبی و خيرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ايشان نيز رياست‌خواه و جاه‌طلب نيستند.

يكی از تعاليم مهم اسلام كه در جبهه برنامه‌های اسلامی، درخشان و هويدا است، دعوت به صلح و كوشش برای رفع اختلافات و اصلاح ذات‌البين است. قرآن می‌فرمايد «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَیْنَ اَخَویْكُمْ؛ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد».[1] و در جای ديگر اشاره كرده است «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ؛ و سازش بهتر است».[2] پيامبر اكرم(ص) نيز فرموده است «صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ اَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّيامِ؛ آشتی‌دادن دو نفر، از نماز و روزه يك سال بهتر است».[3]
اگر چه جنگ و جهاد يكی از احكام مهمّ اسلام است، ولی هرگز بالذّات و بالاصالة مطلوب نبوده و به لحاظ يك ضرورت اجتناب ناپذير و به عنوان وسيله اصلاح اجتماعی و عدالت و در راستای اهداف سياسی اسلام و احقاق حق و ابطال باطل تشريع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خدا است، زيرا جهاد وسيله‌ای است برای آزادی انسان‌ها، برای برداشتن يوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و برای وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معانی عالی و ارزنده آن در عبارت «جهاد فی سبيل الله» خلاصه شده است.
جهاد، جنگ و كوشش برای پيشبرد نقشه‌های نجات‌بخش اسلام است. جهاد برای نجات ضعفا و ستمديدگان، برای دفع استثمار اقويا، برای آزادی انسان‌ها، برای برقراری نظم صحيح و عادلانه، برای اعلام تساوی حقوق، برای زندگی و اجتماع هر چه بهتر و انسانی‌تر است.
اسلام، جنگی كه برای پيدا كردن بازار كالاهای بازرگانان، برای استعمار، برای توسعه قلمرو يك كشور و فتح ممالك و جهانگيری، برای انتقام و كينه‌توزی، برای كسب شهرت و قهرمانی، برای بسط نفوذ يك ديكتاتور و غلبه يك ملّت بر ملّت ديگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان اين جنگ‌ها را گمراه و جنايتكار و خائن و گناهكار می‌داند.
بنابراين همه ما بايد اين آيه را سر مشق زندگی خود قرار دهيم «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا یُريدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين؛ آن سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار مى‏دهيم كه اراده برترى‏جویى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است».[4] بر طبق اين آيه، هركس بخواهد رجحان و برتری بر كسی يا ملّتی داشته باشد، به حكم اين آيه محكوم است. به راستی كه سران ملل و رهبران حكومت‌های دنيای معاصر، چقدر به اين‌گونه تعاليم اسلام نياز مبرم دارند.
جهادی برای اسلام، مقدّس محسوب می‌شود كه برای دفاع از حقيقت و فضيلت، برای مقاصد و مصالح عموم، برای انحطاط حكّامی كه خود را مالك خلق و مطلق العنان و صاحب اختيار بدون شرط افراد می‌شمارند، باشد. هدف تمام مجاهداتی كه اوليای اسلام، در هر زمان و مكانی انجام دادند، اين بوده كه آسايش و آزادی را برای بشر به ارمغان آورند و به ياری افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با اين شرح و تفسير، مجاهده در راه اسلام كاری نيست كه كسی بتواند آن را با نيروی هوای نفس و احساسات و برای فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند. گاه عدم شرايط و موانع اقتضا می‌كند كه اين تكليف منجّز شود و گاه اقتضا می‌كند كه مانع از تنجّز يا توجّه اين تكليف شود.
هرگز نمی‌توان خون كسی را ريخت و به مال و جان كسی تعرّض كرد؛ مگر در جاهايی كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنين اعمالی را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگ‌هايی كه در عصر ما بين ملل جريان دارد؛ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگ‌های تبليغاتی و انتخاباتی و حزبی، جنگ‌های اقتصادی و تجاری و مبارزه‌ها و رقابت‌هايی كه دولت‌ها، كارتل‌های صنعتی و همه و همه با هم دارند، مقاصد پست مادّی و حيوانی و ارضای غريزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پيروزی‌های مادّی و نظامی و اقتصادی را دنبال می‌كند.
بنابراين، چنين جنگ‌هايی، نقطه انتهايی ندارند و بين هر گروه و جمعیّتی كه باشد، با شرافت انسانی سازشی ندارد. در اسلام، همه اين مبارزات كه باعث گرفتاری بشر و اساس گناه و ظلم و مايه استبداد و خيانت شمرده می‌شود، ممنوع است. مسلمانان بايد بتوانند با همه اين مسائل نيز مبارزه كنند و مبارزه آنان به مقاصد كثيف، آلوده نشود.
باری، نكته ديگر در حكم جهاد اين است كه چون جهاد برای تحقّق اهداف اسلام و دفاع از حريم فضليت، آزادی و نواميس الهی است، تا وصول به اين اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكيل مدينه فاضله انسانیّت و جامعه اسلامی و يكپارچه‌ شدن جهان بشری و برداشته‌ شدن فواصل جغرافيايی و تبعيضات گوناگون در سايه تعاليم اسلام، موضوع و زمينه جهاد از بين می‌رود؛ در حالی كه اساس زندگی اجتماعی تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامی مانند احكام عبادات، معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.
بنابر اين جهاد به منزله وسيله تأمين و تحصيل اهداف اسلام، نيروی دفاع و نگهبان جامعه اسلامی است و مقصود بالاصالة ساير احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكليف و واجب للغير است. نتيجه مطلب اين‌كه بايد در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انسانی و شرافتمند باشد، صلح يا جهادی كه برای آن انجام می‌گيرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما در اينجا نمی‌خواهيم و نمی‌توانيم در اسرار جنگ‌ها و صلح‌های اوليای دين وارد شده، از آن شرحی بنويسيم؛ زيرا علاوه‌بر آنكه خود را لايق نمی‌دانيم، اين رشته سر دراز دارد، ولی به طور بسيار فشرده، عرض می‌شود كه سيری اجمالی در تاريخ غزوات و معاهدات رسول خدا(ص) و صلح‌هايی كه بين آن حضرت و كفّار واقع شد و همچنين مطالعه مختصری از تاريخ فداكاری‌ها، جانبازی‌ها و مجاهدات علی(ع) در ميادين جهاد و روش و برنامه‌های جنگی آن حضرت، ما را به اين حقيقت راهنمايی می‌كند كه جنگ‌های مقدّسی كه آنان می‌كردند از جنگ‌های عادی‌ای كه برای اهداف مادّی واقع می‌شود، جدا بود و غرض آن بزرگواران، ادای تكليف و تقرّب به خدا بوده است.
بنابراين می‌بينيم كه دلاوران ميادين جهاد را بندگان زاهد و خداپرست و صاحبان دل‌های لبريز از محبّت و عدالت و انسان‌های بشر دوستی تشكيل می‌دهند كه حتّی به آزار مورچه‌ای راضی نمی‌شوند و اين سخن پر از حقيقت و عدالت علی(ع) راهنمای آن‌ها است «وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ‏ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه؛ به خدا سوگند. اگر اقليم‌های هفتگانه و آنچه در آن است به من داده شود تا خداوند را نسبت به مورچه‌ای ستم كنم به اين كه پوست جو را از دهانش بيرون بكشم، اين كار را نمی‌كنم».[5]
اين خاندان، در صلح و آشتی و جنگ و جهاد، يك هدف داشتند و آن هدف، اطاعت خدا، و هدايت و نجات بندگان خدا و اعتلای كلمه خدا بود. پس از بررسی اين مطالب، صلح امام حسن(ع) را تا حدود آگاهی و بينش خود بررسی می‌كنيم و دريافت پاره‌ای از اسرار آن را وجهه همّت می‌سازيم و از خداوند، طلب ياری و هدايت می‌كنيم.
بديهی است نگارش در مورد اين مطلب، موضوعی نيست كه حقّ آن، در ضمن يك يا چند مقاله ادا شود. اين موضوع بسيار گسترده است و با تاريخ صدر اسلام و تاريخ زندگی علی(ع) و آزمايش‌هايی كه از امّت اسلام شد، ارتباط دارد و راجع به آن كتب مستقلّی نگارش شده است. ولی «آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگی بايد چشيد».
امام حسن مجتبی(ع) انسانی صادق، با وفا، پرهيزكار و با تقوا، خيرخواه و بزرگوار بودند. صلحی كه بين آن حضرت و معاويه برقرار شد، علاوه‌بر آنكه صلح‌طلبی و خيرخواهی و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ايشان نيز، رياست‌خواه و جاه طلب نيستند و در قيام و نهضت، كناره‌گيری و عزلت، صلح و جهاد، رضای خدا و مصلحت عموم را می‌خواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «یُجاهِدُونَ فی سَبيلِ اللهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم»[6] هستند و از كسی باكی ندارند و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاری می‌باشند.
صلح امام(ع) يك تكليف الهی و وظيفه شرعی بود كه امام در آن شرايط و احوال، ناگزير شد آن را بپذيرد يا به عبارت ديگر، شرايط و اوضاع، اين مسأله را بر امام تحميل كرد و بر حسب حديث مشهور و مسلّم اهل سنّت[7]، پيامبر(ص) از آن خبر داده و او را به سيادت و آقايی و اصلاح‌گری معرّفی فرموده است.
در شرايطی كه صلح، برای مصلحت عموم لازم باشد، اگر سران هر دو طرف، پا در ركاب لجاج بگذارند و كينه‌توزی پيشه سازند، صلح برقرار نخواهد شد. فقط در صورتی صلح برقرار می‌شود كه يا هر دو طرف، حسن نیّت داشته باشند يا يكی از آن‌ها خير و مصلحت جامعه را در نظر بگيرد و آن را بر حيثیّت و شؤون شخصی خود مقدّم بدارد و هرچه طرف مقابل لجاجت می كند، او از خودگذشت و فداكاری نشان دهد.
در اين ميدان، به طور قطع معاويه كسی نبود كه برای خير و صلاح جامعه دست از خلافت و پادشاهی و نیّات خبيث خود بردارد و حق را به صاحبش بسپارد. او در راه رسيدن به مقصدش، نه خدا و پيغمبر و نه مصلحت مسلمانان را در نظر می‌گرفت و همه چيز را فدای حبّ جاه و رياست طلبی خود می‌ساخت و از اين‌كه عموم شيعه و هواداران اهل بيت(ع) و حتّی عموم مسلمانان را قتل عام كند، باكی نداشت و اگر تا حدودی بازی با الفاظ اسلامی می‌كرد، به خاطر رياست و حكومت بود و اگر رياست و حكومتش در خطر می‌افتاد، به آن الفاظ نيز كاری نداشت. قهراً و طبعاً در چنان موقعیّتی تنها كسی كه جانب مصلحت را رعايت می‌كرد، امام بود.
ظهور اين خصلت عظمی از آن حضرت با وجود سوابق درخشان، مقام امامت و عهده‌داری حفظ اسلام، عجيب و شگفت‌انگيز نبود. اگر امام(ع) مصلحت اسلام را در نظر نگيرد، پس چه كسی به آن اهمیّت می‌دهد؟
صلح امام حسن(ع) وقتی انجام گرفت كه سپاه معاويه در همكاری و ياری او اتفاق و اتحاد داشتند در حالی كه لشكر امام(ع) به واسطه فتنه‌های بزرگی كه علل آن تغيير مسير خلافت پس از رحلت رسول خدا(ص) از مسير واقعی و شرعی بود، گرفتار ضعف، سستی، نفاق، اختلاف و تفرقه شد و به واسطه حوادثی مانند فتنه طلحه و زبير و عايشه (جنگ جمل) و فتنه معاويه (جنگ صفّين) و فتنه خوارج (جنگ نهروان)، و شهادت بسياری از اعلام و رجال اسلام و صحابه و شيعيان و دوستان واقعی اهل بيت، و نفوذ منافقين و وضع و موقف اهل حق، بسيار حساس و خطرناك شده بود و مؤثرترين ضربه‌ای كه به روحيه لشكر امام(ع) خورد، شهادت اميرالمؤمنين(ع) بود.
علاوه‌بر اين جنگ‌هايی كه می‌كردند، سود مادی و غنيمت نمی‌بردند و معلوم است در چنين وضعی، پيروزی بر لشكر معاويه كه روحيه‌اش با پول و رشوه، قوی و دلگرم بود، بسيار بعيد و بلكه محال بود و در نهايت، نتيجه‌ای جز كشته شدن بقيه اصحاب واقعی امام(ع) و ضعف اهل حق نداشت.
انحطاط اخلاقی در آن زمان به حدی رسيده بود كه تقريباً از هيچ‌كس انتظار نمی‌رفت برای حق، مردانه فداكاری و جان نثاری كند. آنان مردمی بودند كه حقّ مرد فداكار و دادگری چون علی(ع) را نشناختند و ايشان را آن همه رنج دادند.
در چنين موقعيتی امام(ع) با مردمی كه در چنين جهنّم انحطاط فكری و خلقی سقوط كرده بودند، چه كاری انجام می‌داد و چه اصلاحاتی را آغاز می‌نمود؟ و چگونه هجوم معاويه را از بلاد اسلام دفع می‌كرد؟
به فرض اگر جنگ ادامه می‌يافت و اصحاب امام نيز پايداری می‌كردند، در آن صورت نيز فاصله بين پيروزی اصحاب حق بر اهل باطل زياد بود و با ادامه آن محاربات، كشورهای اسلامی در خطر سقوط قرار می‌گرفت و زحمات پيغمبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) به هدر می‌رفت؛ زيرا نفوذ معاويه زياد شده بود. آن حضرت در اين باره فرمود «اِنّی خَشيتُ اَنْ یَجْتَثَّ الْمُسْلِمُونَ عَنْ وَجْهِ الاَْرْضِ؛ ترس آن را دارم كه مسلمانان از روی زمين محو شوند».[8]
پيروزی امام حسن(ع) بر معاويه در صورتی امكان‌پذير بود كه آن حضرت، روش شرعی امامت را ـ كه روشی خدا پسند بود ـ ترك كند و مكر و خدعه را سرلوحه برنامه‌های خود قرار دهد و تجاوز، جور و ستم و دروغ و خيانت را در امور خود داخل كند.
معاويه و ساير رياست‌طلبان و جاه‌پرستان برای نيل به هدف پليد خود و حكومت بر مردم، از هيچ خيانت و جنايت، فريبكاری و دروغ و ستمگری و قانون شكنی باكی نداشتند و در نظر آنها هرچه محيط آلوده‌تر می‌شد و مردم به مصالح و اغراض شخصی خود علاقمندتر می‌شدند و رشد فكری و اجتماعی آنان در همان سطح پايين نيز ركود می‌كرد، نهايتاً زمينه برای پيشرفت سياست‌های مزدورانه و خائنانه آنان بيشتر می‌شد.
اين افراد، نظم و قانون و امنيت و همه مفاهيم مورد علاقه بشر را وسيله گسترش تسلط خود می‌ساختند و نظم و امنیّتی را می‌خواستند كه از استثمار آنها محافظت كند و بدين وسيله قانون، عدالت، آزادی و حقوق جامعه بشريت را استهزا می‌كردند؛ اما سياست اهل بيت(ع)، سياست و روش علی و حسن و حسين(ع) و ساير مردان خدا، به تمام معنا ضد اين سياست بود.
اين مردانِ حقيقت و عدالت، سياست و روششان، حفظ مصالح اجتماع و آسايش واقعی و احترام به حقوق و برقراری عدالت و مساوات بود و در سياست آنان هيچ جايی برای مكر و خدعه، دروغ و ظلم وجود نداشت.
عملاً نيز اهداف عالی اين سياست در مدت خلافت ظاهری اميرالمؤمنين(ع) معلوم شد و طبق نصوص و متن تعاليم اسلام، سازنده مترقی‌ترين اجتماعات صد در صد انسانی بود. چنين سياستی به واسطه اسبابی كه از سی سال پيش تا آن روز، حكومت‌طلبان و دنياپرستان پيش آورده بودند، طرفدار نداشت و جز عدّه معدودی، كسی خواستار آن نبود و علّت پيشرفت معاويه نيز، همين علل و اسباب بود، نه قوّت سياست و زيركی او.[9]
آنچه بيان شد مختصری از اسرار و علل صلح امام حسن مجتبی(ع) بود. در پايان اشاره به اين نكته لازم است كه صلح در شرايطی صورت گرفت كه از روی ناچاری و برای حفظ مصالح مهم انجام گرفت و شرايطی كه امام(ع) به معاويه فرمود و معاويه هم آنها را قبول كرد، شرايط بسيار حساس و پرارزشی بود و اگر چه معاويه به اين شرايط عمل نكرد، ولی اين عهدنامه وثيقه‌ای بود كه روش معاويه را محكوم ساخت.
او را از اين‌كه اميرالمؤمنين و خليفه پيغمبر معرفی شود، خلع ساخت و خيانت‌ها و عمل‌ نكردن به تعهداتش را آشكار ساخت و در عين حال اين عهدنامه، اتمام حجت و سندی به نفع شيعه شد و مستمسكی بود كه اعمال خلاف معاويه تا حدّی با آن كنترل می‌شد و زبان اعتراض مردم را به او باز نگاه می‌داشت.
*پی‌نوشت:
[1] . سوره حجرات، آيه 10.
[2] . سوره نساء، آيه 128.
[3] . نهج البلاغه، ج 3، ص 76.
[4]. سوره قصص، آيه 83.
[5]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 215.
[6] . سوره مائده، آيه 54: در راه خدا جهاد می كنند و از ملامت‌گر هراسی ندارند.
[7] «بخاری» اين روايت را در چهار موضع از كتاب خود، و «ابوداود» و «سنايی» و «ترمذی» در «سنن»، و «طيالسی» و «احمد» در «مسند» نقل كرده‌اند؛ (رك: «مفتاح كنوز السنّه، ص 160) ولی آنچه مورد اتّفاق همه است، اين مضمون است: «اِنَّ ابْنی هذا سَیِّدٌ یُصْلِحُ اللهُ بِهِ بَیْنَ فِئَتَیْنِ» اَوْ «بَیْنَ فِئَتَیْنِ عَظَيمَتَیْنِ؛ به درستی كه اين پسرم امام مجتبی(ع) آقايی است كه خداوند به وسيله او بين دو گروه (بزرگ)، صلح می‌افكند.
[8] . اهل البيت، توفيق ابوعَلم، ص 343 .
[9] به كتاب «معاوية بن ابی سفيان فی الميزان» تأليف «عقّاد» مراجعه شود.
captcha