در جای جای صحيفه امام خمينی(ره) میتوان حضور نام و ياد قرآن را مشاهده كرد. سيره عملی حضرت امام در توجه به قرآن، در كلام ايشان نيز نمودی پررنگ دارد. به مناسبت ماه نزول قرآن، گزيدهای از سخنان امام در رابطه با قرآن و شأن نزول آن آورده میشود.
در ماه مبارك رمضان قضيهاى اتفاق افتاد كه ابعاد آن قضيه و ماهيت آن قضيه در ابهام الىالابد مانده است براى امثال ما و آن نزول قرآن است. نزول قرآن بر قلب رسولاللّه(ص) در ليلةالقدر، كيفيت نزول قرآن و قضیۀ چه بوده است.
روحالامين در قلب آن حضرت قرآن را نازل كرده است و از طرفى خدا گفته: اَنْزَلْنٰاهُ فِى لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛ ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم. اين نزول قرآن در قلب پيغمبر در ليلةالقدر كيفيتش چيست؟ بايد بگويم غير از خود رسول اكرم(ص) و آنهایى كه در دامن رسول اكرم(ص) بزرگ شدند و مورد عنايت خداى تبارك و تعالى، عنايات خاص او بودند، براى ديگران مطلقاً در حجاب ابهام است كه مسئله تنزّل چيست، نزول در قلب چيست، روحالامين چيست، كيفيت وارد شدن روحالامين با قرآن در قلب رسولاللّه چيست، «لَیْلَةِ الْقَدْرِ» چيست؟ اينها مسائلى است كه به نظر سطحى يك مطالب آسانى است و گاهى هم يك حرفهایى گفته شده است؛ لكن به شما عرض كنم كيفيت نزول قرآن در ابهام باقى مانده است براى امثال ما، و كيفيت نزول ملائكة اللّه در ليلةالقدر و ماهيت ليلةالقدر. (صحيفه امام؛ ج 17، ص 489)
خداوند قرآن را در ماه رمضان متنزل كرده است. قرآن نازلهاى است كه پس از عبور از حجابهاى نور، وارد شده است در ماه مبارك رمضان، آن هم بر قلب مبارك رسول خدا(ص)، و از آن جا باز متنزل شده است تا رسيده است به آن جایى كه با زبان گفته مىشود. (صحيفه امام؛ ج 18، ص 498)
ماه مبارك رمضان ممكن است براى اين باشد كه ماهى است كه ولى اعظم يعنى رسول خدا(ص) واصل شده است و بعد از وصول، ملائكه را و قرآن را نازل كرده است. به قدرت او ملائكه نازل مىشوند؛ به قدرت ولى اعظم است كه قرآن نازل مىشود و ملائك نازل مىشوند. ولىّ اعظم، به حقيقت قرآن میرسد در ماه مبارك و شب قدر، و پس از رسيدن، متنزل مىكند به وسيلۀ ملائكه ـ كه همه تابع او هستند ـ قرآن شريف را، تا به حدى كه براى مردم بگويد. (صحيفه امام؛ ج 19، ص 285)
ماه رمضان مبارك است؛ براى اينكه نزول وحى در او شده است يا به عبارت ديگر، معنويت رسول خدا وحى را نازل كرده است. (صحيفه امام؛ ج 20، ص 248)
اين ادعيه در ماه مبارك رجب و خصوصاً در ماه مبارك شعبان مقدمه و آرايشى است كه انسان به حسب قلب خودش مىكند براى اينكه مهيا شود برود مهمانى؛ مهمانى خدا، مهمانى اى كه در آنجاسفرهاى كه پهن كرده است، قرآن مجيد است و محلى كه در آنجا ضيافت مى كند مهمش «ليلة القدر» است و ضيافتى كه مى كند ضيافت تنزيهى و ضيافت اثباتى و تعليمى[است]. نفوس را از روز اول ماه مبارك رمضان به روزه، به مجاهده، به ادعيه مهيا مى كند تا برسند به آن سفرهاى كه از آن بايد استفاده كنند و آن «ليلة القدر» است كه قرآن در آن نازل شده است. (صحيفه امام؛ ج 13، ص 33)
«ليلة القدر» را كه قرآن در آن نازل شده است، همه سعادت عالَم در آن شب نازل شده است و از اين جهت، از همه شبهاى عالم بالاتر است. (صحيفه امام؛ ج 13، ص 36)
خداى تبارك و تعالى به واسطۀ سعۀ رحمت بر بندگان، اين كتاب شريف را از مقام قرب و قدس خود نازل فرموده و به حسب تناسب عوالم تنزّل داده تا به اين عالم ظلمانى و سجن طبيعت رسيده و به كسوۀ الفاظ و صورت حروف درآمده. (آداب الصلوة؛ ص 184)
در كيفيت نزول قرآن در حديث است كه جملةً واحده در «بيت المعمور»، و در ظرف بيست و سه سال بر رسول خدا وارد شده. و ورود در «بيتالمعمور» نيز نزول بر رسول خداست.(آداب الصلوة؛ ص 343)
قرآن مراتب دارد، هفت بطن يا هفتاد بطن از براى قرآن است؛ از اين بطون تنزّل كرده است تا رسيده است به جایى كه با ما مىخواهد صحبت كند.(تفسير سوره حمد؛ ص 136)
قرآن كه نازل مىشود به قلب رسول اللّه(ص)، چطور يك دفعه نازل مىشود به قلب رسول اللّه(ص). قرآن اگر همين سى جزءِ است، نمىشود يك دفعه وارد بشود به قلب، آن هم اين قلبهاى معمولى؛ اما قلب يك باب ديگر است و قرآن يك حقيقتى است، و اين حقيقت هم به قلب وارد مىشود.
قرآن سرّ است، سرِّ سرّ است، سرِّ مستسرّ به سرّ است، سرّ مقنع به سرّ است، و بايد تنزل كند، بيايد پايين، تا اينكه برسد به اين مراتب نازله؛ حتى به قلب خود رسول اللّه(ص) كه وارد مىشد، باز تنزل بود، يك تنزلى كرده بود تا به قلب وارد مىشد. بعد هم از آنجا بايد نازل بشود تا برسد به آنجایى كه ديگران هم بفهمند. (تفسير سوره حمد؛ ص 165)
اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، بايد بگويم انسان، آنكه حظ ضعيفى از معرفت دارد، جرأت به اينكه بايستد و عبادت كند خدا را نداشت؛ لكن او جرأت داده است، همان طورى كه متنزل كرده است همه معارف را تا رسانده است به اينجا؛ قرآن را نازلش كرده تا رساندهاش به يك الفاظى كه موافق با فهم بشر باشد، و آن هم اين الفاظ باز موافق با فهم بشر نيست. (صحيفه امام؛ ج 17، ص 525)