روزهايی كه آزادگان در بين اشك و لبخندهای مردم به وطن باز میگشتند، گاه میشد خانوادههايی با بازگشت فرزندشان مواجه میشدند كه سالها قبل به دليل دريافت خبر شهادت فرزند برايش مزار هم تهيه و چندين سال هم سالگرد شهادت گرفته بودند. لبخند اين خانوادهها شيرينتر از ساير خانوادهها بود.
اما در اين بين خانوادههايی هم بودند كه سالها از اسارت فرزند با خبر بودند. نامههايش را دريافت میكردند و بیصبرانه چشم انتظار روز ديدار بودند، اما گاه برگشتن اسرا، داغدار و پريشان احوالتر از هميشه بودند.
خانوادههايی كه فرزندانشان در زندانهای رژيم بعثی در زير شكنجههای ناجوانمردانه به شهادت رسيدند.
چنين خانوادههايی تلخترين لحظهها را زمانی تجربه كردند كه هر كس فرزند آزاده خود را در آغوش میفشرد و اينان هنوز چشم به راه دوخته بودند كه شايد خبر شهادت فرزند، اشتباه باشد. خانواده شهيد فرخیراد و خصوص فرزندان گرامی ايشان جزء چنين خانواده هايی در دزفول قهرمان بودند.
معلم شهيد محمد فرخیراد، شهيدی كه سالها در اردوگاههای عراق به سوادآموزی پرداخت و سرانجام اجر مجاهدتهايش را با شهادت گرفت و در اسارت به شهادت رسيد.
اما امروز به ياد و خاطره اين شهيد عزيز ،آخرين صدای به يادگار مانده از ايشان را كه از بخش فارسی راديو عراق پس از اسارت وی پخش و توسط خانواده ضبط شده است برای دانلود قرار دادهايم. آخرين نوايی است كه از معلم شهيد محمد فرخیراد به گوش مردم و خانوادهاش رسيد و پس از آن ديگر نوای شهيد از بهشت به گوش میرسد.