کد خبر: 2577054
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۷
بخش دوم/

بررسی سيره سياسی و اجتماعی حضرت امام موسی كاظم(ع)

در اين نوشتار به بررسی سيره سياسی و اجتماعی امام موسی كاظم(ع) پرداخته و آن را از مناظر مختلف مورد بحث و بررسی قرار می‌دهيم.

در ادامه انديشه سياسی امام موسی كاظم(ع) بايد بدانيم كه، حضرت امام موسی كاظم(ع) در عين اينكه تقیّه را به معنای كامل آن در نطر داشت، هرگز از حق مسلّم شيعيان كه امامت امام معصوم(ع) به نوعی اصلی‌ترين اين حقوق است، كوتاه نيامد.
از اين احقاق حقّ و تلاش در مسير به دست آوردن آن، می‌توان به عنوان ويژگی بارز دوران امامت حضرت ياد كرد. از ديگر سو، محبوس كردن امام موسی كاظم(ع) موجب نشد معارف و انديشه‌های وی حبس شود؛ زيرا برای هدايت جامعه تنها حضور فيزيكی شرط نيست، بلكه حضرت در دوران امامت خود با پرورش شاگردان و حضور در مناظره‌ها و مباحثه‌های علمی، به مبارزه با تفكّرات ما ديگرايانه و نظرهای ملحدانه پرداختند، به گونه‌ای كه در دوران اسارت نيز تأثير علمی، معنوی و معرفتی حضرت در جامعه وجود داشت. اين رفتار حضرت نشان‌دهنده آن است كه عدم حضور ظاهری امام(ع)، مانعی برای هدايت جامعه و مبارزه با نظام‌های استبدادی نيست.
در مجموع وقتی زندگی امام هفتم(ع) را مورد بررسی و دقّت قرار می‌دهيم، به خوبی در می‌يابيم كه خلفای عباسی؛ مهدی، هادی و هارون كه معاصر آن حضرت بودند، به شدّت از حركت‌های سياسی امام در اضطراب به سر می‌بردند. بعضی شواهد تاريخی از جمله حمايت ضمنی امام(ع) از قيام حسين شهيد، نشان می‌دهد كه نگرانی عباسيان، چندان هم بی‌ربط نبوده است.
پس از اين واقعه است كه مشاهده می‌كنيم، هادی عباسی آن حضرت را تهديد به مرگ می‌كند. از لابلای كتاب‌های تاريخی می‌توان دريافت كه اين حركت‌های امام(ع)، برای خلفای عباسی چنان نگران‌كننده بود كه آنان حضرت را بيش از ده بار جهت بازجويی و توضيح به قصر دارالعماره فرا خواندند. البتّه اين تنها گوشه‌ای از مواردی است كه مورّخان، موفّق به ثبت آن شده‌اند.
به يقين، احضارها و بازجويی‌ها، بيش از اين بوده است، حتّی نوشته‌اند كه در يكی از موارد، وقتی فعالیّت‌های سياسی امام برای مهدی عباسی غير قابل تحمّل می‌‌شود، به حميدبن قحبطه دستور می‌دهد فردا امام(ع) را به قتل برساند، امّا خود وی شب در عالم خواب، با تهديد امام علی(ع) مواجه گشته و از ترس، دستور خود را پس می‌گيرد.
در زمان هارون‌الرشيد هم، كنترل و تعقيب امام(ع) در ابعاد مختلف به اوج می‌رسد. وقتی هارون از تمايل توده مردم به امام(ع) باخبر می‌شود و اينكه آنها وجوه شرعيه و ماليات اسلامی را مخفيانه به آن حضرت ارسال می‌كنند، احساس خطر كرده، آن حضرت را به دارالعماره احضار می‌كنند و در اين مورد، امام را بازخواست می‌كند و می‌گويد: اين تو هستی كه مردم در پشت پرده با تو ميثاق می‌بندند و حاكميت تو را می‌پذيرند؟! حضرت شجاعانه در برابر هارون می‌ايستد و در جواب می‌فرمايد «تو فقط در ظاهر به جسم مردم حكومت می‌كنی، ولی من در اعماق جان و دل آنان جای دارم».
پرواضح است كه عمده مخالفت‌ها و برخورد بنی‌عباس با امام كاظم(ع) از انديشه‌های ناب ايشان برای تحقّق حكومت اسلامی و نيز از فعاليت‌های سياسی فراگير و گسترده امام(ع) بر ضد خلفای جور حكايت دارد. امری كه تحمّل عباسيان را به سر آورده، احساس خطر جدّی آنان را موجب شده بود؛ لذا بنا به منطق هميشگی خويش، به زندان و تبعيد امام(ع) روی آوردند. آن حضرت مدّتی در زندان مهدی عباسی بود. بعد اندكی در عصر خلافت هادی و بيشتر هم در زمان هارون‌الرشيد زندانی شد.
مدت زندانی شدن آن بزرگوار را، چهار سال، هفت سال، ده سال، و تا چهارده سال هم نوشته‌اند. مطابق نوشته مرحوم شيخ عباس قمی، به دستور هارون، امام هفتم به مدّت يك سال در بصره زندانی بود. بعد از آن به بغداد منتقل شد و به مدّت بيش از ده سال، در زندان هارون به سر برد. در مورد فعالیّت‌های سياسی امام(ع) و مخالفت او با حكومت عباسيان، چه دليلی را محكم‌تر از زندان‌های پی در پی و در نهايت شهادت ايشان می‌توان ذكر كرد؟
ايشان همواره در خط مقدّم مبارزه و پيكار با جبهه كفر، شرك و نفاق به سركردگی خاندان عباسی قرار داشت. آنان برای موجودیّت و حاكمیّت غير مشروع خود، از ناحيه امام(ع) احساس خطر جدّی می‌كردند و همين امر كافی بود كه چنين برخورد خصمانه و ناجوانمردانه‌ای را در حقّ آن حضرت روا دارند.
به نظر می‌رسد امام كاظم(ع) اگر چه در واقع و در مقام ثبوت از جانب خداوند برای امامت و رهبری امت برگزيده شده بود، ولی در مقام اثبات و اجرا، در تلاش بود تا مردم را به رشد و آگاهی لازم و كافی برساند و آنها با علم و آگاهی و با علاقه، شعور و اختيار كامل خويش، آن حضرت را به امامت و رهبری خويش انتخاب كند و به حاكمیّت او تن دهند. اين همان سيره عملی پيامبر(ص) و حضرت علی(ع) بود. پيامبر اوّلين شخصیّتی بود كه به رأی مردم اعتنا كرد.
قبل از اسلام، حكومت‌های پادشاهی و سلطنتی، هيچ ارزش و اهمیّتی به آرای مردم نمی‌دادند و اين اسلام و پيامبر(ص) كه مشورت با مردم و بيعت و رضايت آنها را به رسمیّت شناخت. در ماجرای غدير، وقتی پيامبر(ص)، امام علی(ع) را به جانشينی خويش برگزيد، بلافاصله رأی و بيعت مردم را خواستار شد و مردم با اختيار كامل، به جانشينی آن حضرت رضايت دادند. خود آن حضرت پس از 25 سال خانه‌نشينی، بالأخره با آرای قاطع مردم، به رهبری آنان دست يافت، اگر چه در واقع در آن 25 سال هم، امام و رهبر آنان بود. امام كاظم (ع) نيز بيشتر به دنبال آن بود كه مقبولیّت و گرايش مردمی در سايه رشد و آگاهی آنان عينیّت يابد، اگر چه بنا به دلايل و موانع مختلف، در اين راه موفّق نشد، ولی همانند پدران و جدّ بزرگوارش، به خوبی می‌دانست كه مقبولیّت مردمی، شرط اثباتی امامت و رهبری است و اگر اين شرط تحقّق يابد، در مرحله اجرا و مديریّت، مشكلی نخواهد بود. آن حضرت به توده مردم، به ديده احترام می‌نگريست.
روزی هارون‌الرشيد از آن حضرت پرسيد: به من خبر آوردند كه شما می‌گوييد مسلمانان و مردم، نوكران و كنيزان شمايند و شما بر آنها مالك هستيد، آيا اين حرف درست است و شما چنين اعتقادی داريد؟ امام(ع) فورا برآشفت و در جواب فرمود «اين دروغ محض است كه به ما نسبت می‌دهند. در حالی كه ما بردگان و كنيزان را می‌خريم و بعد در راه خدا آزاد می‌كنيم. اگر مالك بوديم، نيازی به اين كار نبود. علاوه بر اين، ما با آنها بر سر يك سفره می‌نشينيم، با هم غذا می‌خوريم، دختران و پسران آنها را دختران و پسران خود خطاب می‌كنيم و با جميع مردم، چنين رفتاری داريم».
امام موسی كاظم(ع) به سبب مبارزه دايمی در زندگی خويش به اين نام شناخته شده است. او توانست با حق‌خواهی به عنوان هدف آرمانی در زندگی فردی و اجتماعی خويش و ظلم و باطل ستيزی، در چنان جايگاهی قرار گيرد كه مصداق بارز كاظم شناخته شود. كاظمیّت آن امام همام(ع) زمانی معنای واقعی به خود می‌گيرد كه در برابر فشارهای ظالمان و سختی‌ها و مصايب بی‌شماری كه از سوی دشمنان اعمال می‌شد، صبر و شكيبايی می‌ورزد و با كظم و خود نگه‌داری و محافظت بر اصول حقّ و ارزشی به مبارزه خويش ادامه می‌دهد.
در سيره امام كاظم(ع) حق‌گرايی و باطل‌ستيزی در عمل اجتماعی و سياسی از جايگاه خاصی برخوردار است. آن بزرگوار هرگز حاضر نشد تا با همه زندان‌ها و شكنجه‌ها دست از حق‌گويی و حق‌گرايی برداشته و با باطل كنار آيد.
اين يوسف علوی، حاضر شد 7 تا 14 سال در زندان خلفای زور و باطل بماند، ولی دست از مبارزه با ظلم و باطل نشويد و با آنان كنار نيايد. حق‌گرايی و باطل‌ستيزی در همه وجود امام كاظم(ع) آن صابر صديق نبوی(ع) به خوبی به شكل قول و عمل و گفتار و سيره خودنمايی می‌كند.
از نظر آن حضرت(ع) هرگز باطل نمی‌تواند راهی به سوی حقّ باشد و دولت ظالم و باطل نمی‌تواند عدالت و حق را اجرا كند. بر اين اساس در انديشه و تحليل آن حضرت(ع) نمی‌توان به سوی حقّ با ابزار باطل رسيد و اگر كسی بخواهد عدالتی را ايجاد كند و حقی را بر پا دارد، نمی‌تواند از ابزار باطل سود برد. به عبارت ديگر هدف هر چند والا و عالی باشد، نمی‌تواند ابزار باطل را توجيه و به آن جواز استفاده دهد.
در اين باره آن حضرت خطاب به يكی از ياران خويش می‌فرمايد «يا فلان! اتق الله و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فان فيه نجاتك و دع الباطل و ان كان فيه نجاتك فان فيه هلاكك؛ خود را از خشم خدا حفظ كن و تقوا پيشه كن و سخن حقّ را بی پروا و هيچ ترسی بگو هر چند كه نابودی تو در آن باشد، امّا بدان كه حق، موجب نابودی تو نيست، بلكه آن نجات دهنده توست؛ امّا باطل را همواره رها كن هر چند كه به ظاهر نجات تو در آن باشد؛ زيرا هرگز باطل نجات بخش نيست، بلكه در نهايت موجب هلاكت تو می شود.
حق‌گرايی و حق‌طلبی و باطل‌ستيزی هر چند كه بهای سنگينی دارد كه بايد پرداخته شود، ولی آن حضرت(ص) با كاظمیّت خويش توانست با صبر و شكيبايی، همه فشارها و اهانت‌ها و زندان ها را تحمّل كند.
قرآن بيان می‌كند كه حق‌گرايان همواره از سوی حق‌ستيزان مورد فشار و تهديد و زندان شكنجه قرار می‌گيرند كه حضرت يوسف(ع) و ساحران بازگشته به دين توحيدی موسی(ع) از آن جمله هستند كه در برابر فشارها صبر و تحمّل پيشه كردند. حق‌ستيزان باطل‌ستيزان را متّهم می‌كنند. (مؤمنون/ 69-70) و اجازه نمی‌دهند كه آنان زندگی خويش را در مسير كمالی و رشدی طی كنند.
استكبارورزی و تكبّر و خود برتربينی حق‌ستيزان (يونس / 75-76)؛ و تعصب‌های بی‌جا (سبا/ 43)؛ و حسادت (بقره/ 109)؛ و جرم و جنايت و بزهكاری آنان (انفال/ 8 ؛ يونس/ 83) از مهم‌ترين علل و عواملی است كه موجب می‌شود تا شخص در رفتار شخصی و اجتماعی خويش به سوی حق‌ستيزی و باطل متمايل شود؛ از اين رو حضرت كاظم (ع) همواره با هرگونه عاملی كه موجبات گرايش به حقّ ستيزی را پديد آورد، مبارزه می كند و از ياران خويش می خواهد كه اين گونه عمل كنند و هرگز در هيچ عملی كوچك و بزرگی از حقّ دست بر ندارند و برای دست يابی به آرامش و آسايش ظاهری به باطل گرايش نيابند.
آن حضرت(ع) روش‌های مختلفی را برای احقاق حقّ و ابطال باطل در پيش گرفت كه يكی از آنها نفوذ دادن ياران باوفا و آزموده خويش در دستگاه حكومتی بود تا دوستان ايمانی را ياری كرده و به مردم كمك كنند و جان و مال و عرض ايشان را از ظلم و ستم حاكمان حفظ كنند از جمله اين ياران می‌توان به علی بن يقطين اشاره كرد كه با نفوذ در دستگاه حكومتی توانست كمك‌های بسياری را به مؤمنان و دفع ظلم كند. البتّه اين روش مبارزه با ظلم مبتنی بر حقّ بوده و آن حضرت هرگز از باطل برای دست‌يابی به حقّ استفاده نكرد؛ بلكه در همان حال به ياران سفارش می‌كرد كه هرگز كاری نكنند كه برای دست‌يابی به حقّی ظلم و باطلی را مرتكب شوند. بنابراين، زمانی كه يكی ديگر از ياران خواست تا كاری كند كه از نظر امام(ع) در حكم بهره‌گيری از باطل برای رسيدن به حقّ بود، او را بر حذر داشت و آن يار باوفا و شيعه واقعی حقّ و عدالت، نيز شتران خويش را فروخت تا تن به باطلی نسپارد.
امام موسی كاظم(ع) شير بيشه امامت و شمشير آخته اسلام و حقّ ضد كفر و باطل و ظلم بود. اين مسأله موجب شد تا او را سال‌ها از زندانی به زندانی منتقل كنند. ولی آن حضرت اين سخن شاعر عرب را زمزمه می‌كرد، مرا ملامت كردند كه تو زندانی شدی (و امامت در ميان مردم نكردی) گفتم اين كه عيب نيست. كدام شمشيرِ كاری هست كه او را در غلاف قرار ندهند. مگر نمی‌بينی شير را كه به بيشه خود خو می‌گيرد و از آن بيرون نمی‌رود، امّا درندگان پست و ضعيف هماره آزاد و دايم در تردد و حركت به اين سو و آن سويند.
آن حضرت(ع) نيز شيری بود كه به زندان افتاد تا علاقه مردم را از وی ببرند و از مقام عظمای ولايت فرو اندازند، ولی همه اين كارها بی‌فايده و بی‌اثر بود؛ زيرا زندانبان او هم كه فضل برمكی بود دل در محبّت او باخت و در برابر عظمت وی تواضع كرد.
آن حضرت(ع) حتّی در زندان هم مير و والی بر كائنات بود و حتّی شير پرده نيز اسير اشاره او می‌شد. اين گونه است كه مهر و محبّت او هر روز در دل‌ها بيش‌تر می‌شد و دشمنان به ويژه هارون‌الرشيد اين حاكم جور و باطل را مهر و محبّت مردمی، سخت به وحشت می‌افكند. و لذا او را به شهادت رساندند تا اين نور را خاموش كنند و يكی از باطل‌ستيزان را از ميدان به در برند. اين در حالی است كه شهادت آن حضرت خود آغازی بر پايان حكومت خلافت سلطنتی شد و بزرگ‌ترين دوران طلايی عباسی آغاز زوال را پذيرفت.
captcha