پس از سرنگونی حسنی مبارك در سال 2011 ميلادی، علیرغم اينكه بسياری از كشورهای منطقه اين اتفاق را گامی مثبت در جهت استقلال خاورميانه و دور شدن از وابستگی به غرب میدانستند، ولی در طرف ديگر، كشورهايی چون عربستان و رژيم صهيونيستی كه از حاميان ديكتاتور سابق مصر و از همپيمانان مهم وی به شمار میرفتند، به سختی توانستند پيروزی اخوانالمسلمين در انتخابات پارلمانی و رياستجمهوری را باور كنند و همواره سعی كردند تا به طرق مختلف، حكم آزادی همپيمان قديمی خود از زندان را، كسب كنند؛ امری كه لااقل تا ديروز ميسر نشده بود!
سؤال مهمی كه برای هر فردی ايجاد میشود، اين است كه چرا اين آزادی در اين برهه از زمان و درست در بحبوحه بحران سياسی مصر منتشر میشود؛ چرا ارتش مصر كه طی قيام مردمی سال 2011، خود را از دخالت در امور سياسی كنار كشيد و اجازه سقوط مبارك را داد، امروز دست به كودتای نظامی زده و محمد مرسی برخاسته از اخوانالمسلمين را بركنار كرده است؟
قبل از پرداختن به معادلات منطقهای و سود و زيانهايی كه اخوانالمسلمين برای همسايگان خود داشتند، لازم است كه به نقش ارتش مصر در حوادث دو سال اخير نيز اشاره كرد. در جريان بحرانهای سياسی، نيروهای نظامی بهويژه ارتش كه وظيفه حفاظت از وطن را بر عهده دارند، اگر وارد عمل شوند، نوعی نفرت مردمی عليه خود ايجاد میكنند و اگر دخالتی در اين روند نداشته باشند، سقوط نظام حاكم را سرعت میبخشند. در جريان قيام مردم مصر در سال 2011، ارتش مصر به نوعی با مردم همگام بود و همين امر باعث محبوبيت افسران نظامی در ميان تظاهراتكنندگان شد.
ارتش مصر در جريان سرنگونی مبارك اگرچه آبروی خود را خرج حفظ ديكتاتور سابق مصر نكرد، ولی عملا پس از مبارك، قدرت را در دست گرفت و مردم نيز به سبب اعتمادی كه به خاطر عدم دخالت ارتش در سركوب تظاهراتها به افسران داشتند، بهسادگی اعطای قدرت به شورای نظامی مصر توسط حسنی مبارك را پذيرفتند. اگرچه ارتش مصر بلافاصله پس از عهدهدار شدن حكومت موقت به مردم اطمينان داد كه به خواست آنان برای داشتن حكومتی دموكراتيك پايبند خواهد بود، ولی به صورت غيرعلنی بازوهای خود را در امور سياسی و اقتصادی باز كرد و از نقش شبحگونه خود در دوران مبارك بيرون آمد. در حقيقت، اين ارتش مصر بود كه با دريافت كمكهای مالی سالانه از آمريكا، وظيفه اجرای سياستهای غرب را داشت و در پشت پرده به اداره مصر میپرداخت.
پس از سقوط حسنی مبارك، بخش زيادی از شهروندان مصری پای صندوقهای رأی حاضر شدند و به دولت اسلامگرای اخوانالمسلمين رأی دادند؛ دولتی كه در ابتدای راه دوباره توسط ارتش مصر از قدرت ساقط شد. يكی از دلايل ضعف اخوانیها در اداره كشور و كنار گذاشته شدن مرسی از قدرت توسط ارتش اين بود كه اين گروه اسلامگرای مغرور از پيروزی در انتخابات، خود را بهعنوان قدرت برتر مصر ديد و سعی نكرد تا اوضاع وخيم سياسی دوران مبارك را بهبود بخشد.
در زمان مبارك عملا احزاب سياسی ديگر از صحنه كشور به بيرون رانده شده بودند و هيچ نقشی در تعيين سياستهای داخلی و خارجی مصر نداشتند، يعنی اينكه ارتش از پشتپرده ديكتههای عربستان و آمريكا را به مبارك میداد و ديكتاتور سابق نيز اين دستوارت را بهاجرا در میآورد. پس از پيروزی اخوانیها اگرچه دولت ادعای استقلال داشت ولی بازهم اشتباه زمان مبارك را مرتكب شد يعنی اينكه ضعف احزاب سياسی را كه از زمان «رئيس سابق» وجود داشت به عنوان امتيازی مهم برای پيروزی خود در نظر گرفت و با استفاده از حمايت مردمی كه پشت سر خود داشت، اجازه ورود ديگر احزاب به جريان سياسی كشور را نداد. همين موضوع باعث سرخوردگی افرادی شد كه به آيندهای دموكراتيك برای مصر میانديشيدند و همين افراد و گروهها بودند كه بركناری مرسی توسط ارتش را نه تأييد و نه محكوم كردند!
البته علاوه بر افرادی كه در داخل مصر نوعی دشمنی با اخوانالمسلمين دارند، به دشمنان و مخالفان خارجی نيز بايد اشاره كرد. نخستين كشورهايی كه به صورت آشكار با روی كار آمدن مرسی مخالف بودند و آزادی حسنی مبارك را خواستار شدند، عربستان و قطر بودند. عربستان كه ديكتاتور سابق تونس، «زينالعابدين بنعلی» را نيز پناه داده است، با پيشنهاد اعطای 4 ميليادر دلار كمك مالی به اخوانیها، درصدد بود كه ديكتاتور سابق مصر را نيز از زندان آزاد كند ولی اين تلاشها تقريبا بینتيجه بود؛ چراكه اخوانالمسلمين سالهای متمادی بود كه با وهابيون عربستان مشكل داشت و از طرفی، از واكنشهای داخلی در قبال تبرئه مبارك میترسيد.
حكومت آلثانی در قطر نيز كه مبلغ 3 ميليارد دلار كمك مالی بهصورت خريد سهام در اختيار مصر قرار داد در مقابل اين مبلغ سعی كرد تا امتيازاتی از دولت محمد مرسی بگيرد كه نخستين بخش از آن، تلاش برای تبرئه مبارك و تقويت نقش سياسی دوحه در تحولات خاورميانه به عنوان رقيب مهم عربستان سعودی بود. همچنين از نقش امارات متحده عربی هم نبايد در اين تحولات غافل بود؛ چراكه حكومت اين كشور نيز از مخالفان سرسخت اخوانالمسلمين بهشمار میرود و ادامه قدرت مرسی در مصر به منزله تضعيف امارات در منطقه است.
موضوع جالب توجه اين است كه عربستان سعودی نخستين مقصد سفر خارجی محمد مرسی پس از پيروزی در انتخابات رياستجمهوری مصر بود و رئيسجمهور جديد سرزمين فراعنه سعی داشت تا كينه ديرينه بين اخوان و رياض را از طريق اين سفر و تقويت روابط با آلسعود، به دوستی و تعامل تبديل كند؛ اشتباهی كه وی تاوانش را طی دو هفته جاری پس داد؛ چراكه عربستان سعودی نخستين كشوری بود كه قدرت گرفتن ارتش و بركناری مرسی را تبريك گفت!
درگيریها در قاهره و صدور حكم آزادی مبارك اگرچه در نگاه اول، تقابل ميان موافقان و مخالفان اخوانالملسمين در داخل مصر به نظر میرسد ولی در واقعيت موضوع بسيار فراتر از اينهاست. عربستان سعودی به عنوان يكی از كشورهای مهم و تأثيرگذار در منطقه، پس از روی كار آمدن مرسی، خود را با مشكلی بزرگ مواجه ديد؛ كم شدن نفوذ آلسعود در خاورميانه؛ عربستان كه تا قبل از قيامهای منطقه، حرفی برای گفتن در ميان كشورهای حاشيه خليجفارس داشت، پس از اين قيامها موقعيت خود را در خطر ديد چراكه پيروزی گروههای ميانهرو اسلامی چيزی نبود كه به مذاق افراطگرايان وهابی خوش بيايد و در حقيقت نشانهای شوم برای سلفیهايی به شمار میرفت كه با قدرت نفت و پول سالها بود كه مصر، به عنوان بزرگترين كشور عربزبان را منزوی كرده بودند و حالا بايد منتظر هدايت توجهات جهانی به سمت قاهره میشدند.
بنابراين اگر امروز در شلوغیهای قاهره، ناگهان خبر تبرئه مبارك منتشر میشود، نمیتوان منتظر واكنشی از سوی شهروندان بود؛ چراكه ارتش مصر طی روزهای اخير هرگونه تظاهرات را بهگونههای مختلف سركوب كرده است و از سوی ديگر، حاميان ارتش و مخالفان اخوانالمسملين، در موقعيتی قرار گرفتهاند كه بهاجبار بايد هر اقدامی عليه اخوانالمسلمين را تأييد كنند تا شبههای در مورد حمايت كاملشان از كودتا عليه مرسی بهوجود نيايد. بنابراين همه امكانات برای ديكتاتور سابق در داخل مصر و برای عربستان در خارج از مرزهای مصر آماده شده است تا دوستان قديمی بازهم به استثمار ثروت سرزمين فراعنه در سايه حكومت نظاميان و سركوب مردم ادامه دهند.
داود عظيمی