خداوند سبحان «آدم» را خلق كرد و به سجده فرشتگان در برابر او كرامت و برتریاش را برای عرشيان آشكار كرد اما حسد شيطان به وسوسه «آدم» همت گماشت؛ آدم با كرامت، به سبب فرمانبرداری شيطان محكوم به هبوط شد.
هبوط به سرزمينی كه راهشناس میخواهد تا بتوان از ظلماتش به سمت نور و روشنايی، از بيراهه به مسير كمال و از آدم نافرمان به آدم فرمانبردار طی مسير كرد.
«آدم» در راهشناسی نيازمند به چراغی بود در ظلمات زمين... و به ياد آورد سخن خداوند را كه فرمود: اگر از جانب من راهنمايی برايت آمد؛ كسی كه از راهنمايم را پيروی كند اندوهناك نباشد...
و سالهای زيادی از آن تاريخ میگذرد كه «آدم» به ارشادات اين راهنما هدايت میشود.
كاش آدمی میدانست در آن هنگام كه به اين راهنما سنگ پرتاب كرد تا تحقيرش كند؛ فرقش را شكافت و ميان در و ديوار كينه جهالت فشرد تا از او اثری نباشد؛ زمين را از خونش سيراب كرد تا حرفی برای گفتن نداشته باشد و در خفقانش قرار داد تا اينكه ارشادی نكند، ارشادات در همه اين هنگامها جريان داشت.
راهنمای خداوند مأموريتی ديگر داشت؛ راهنمای خداوند با پرتاب سنگ تحقير به عظمت رسيد؛ با شكاف فرقش و فشارش در ميان در و ديوار جاودانه شد، خونش ريخته شد تا هميشه زنده باشد، سكوت كرد تا زبان دعايش زمينه ظهور مدرسهای به وسعت همه بشريت باشد؛ مدرسهای كه شكافنده علومش و مؤسسش نوری از جانب خداوند بودند.
مدرسهای كه عظمتش دستاورد مجاهدت محمد(ص) در برابر تحقير بود؛ جاودانگیاش را مرهون فرق علی(ع) و استخوانهای شكسته فاطمه(س) است و زنده بودنش را از خون حسين(ع) وام گرفته است و زيربنايش را از دعاهای سجاد(ع) گرفته است.
مدرسهای برای راهنمايی همه بشريت كه باقر(ع) علومش را شكافت و صادق(ع) آن را تأسيس كرد...
كاش آدمی به جبران برخيزد و دِين خود را به اين مدرسه ادا كند... مدرسهای كه شايد جسم معلمانش در آن نيست، اما درسهايشان همواره معلم انسانهاست.