به گزارش خبرگزاری بين المللی قرآن(ايكنا) حسنعلی عليپور، با طلوع آفتاب اولين روز زمستان ۱۳۱۷ در يك روستای دورافتاده از توابع اردبيل بنام ديجوجين بدنيا آمد. حسنعلی، پنجمين فرزند مرادعلی بود. از همان ابتدا حسنعلی با اعتقادات مذهبی قوی كه در خانواده مشهود بود تربيت شد.
سالهای پس از جنگ جهانی دوم بود. ايران نيز مثل ساير كشورهای آسيب ديده از جنگ، اوضاع اقتصادی نابسامانی داشت و به تبع آن، كسب و كار روستائيان مخصوصا كشاورزان از اين بحران آسيب ديد. مرادعلی نيز كه مثل ساير اهالی روستا روزگارش را با كشاورزی سپری میكرد، از اين مهم مستثنی نگشت و سرانجام بحران اقتصادی بر زندگی آنان نيز تأثير گذاشت. پسر بزرگ خانواده به تهران عزيمت كرد تا برای خود كاری دست و پا كرده و از بار مالی خانواده اندكی كم كند. بعد از آن نوبت مادر خانواده بود كه به همراه دو نفر از كودكان خود به تهران مهاجرت كند و در نهايت حسنعلی نيز به خانواده خود در ديار قربت ملحق شد. خانواده حسنعلی همگی در خانه عموی بچهها مستقر شدند تا دوباره در كنار هم باشند.
حسنعلی در يكی از مدارس نزديك محل سكونت نام نويسی كرد. درس و مشق وی ادامه داشت و چرخش زندگی تا اندازهای به عهده برادر بزرگتر بود. درست به فاصله يكسال از ديپلم و فارغ التحصيلی، درس و مدرسه را رها و به دنبال كار و تلاش رفت. در جستوجوی كار بود كه سر از نيروی هوائی درآورد. امكانی فراهم شده بود تا يك همافر شود. ابتدا به عنوان تكنسين هواپيما شروع كرد. آرام آرام فهميد اين حرفه با روحيهاش سازگاری ندارد. سرانجام بعد از گذشت چند سال آن محيط را ترك كرد.
حسنعلی در ميان دوستان و آشنايان خود با دو خصلت نيك، امانتداری و جوانمردی معروف بود. از نيروی هوايی كه بيرون آمد، يكی از بستگان كه در آلمان به تجارت فرش مشغول بود، به وی پيشنهاد كار داد. كار و زندگی در كشوری ديگر فرصتی جهت تجربه اندوزی بود، بنابراين پذيرفت. اعتماد به نفس، نيروی جوانی، صداقت، امانتداری و شهرت در نيكی از جمله سرمايههای ارزنده او بود كه در آن ديار به ياریاش آمد و با اجاره مغازهای كار تجارت فرش را آغاز كرد و به سرعت نام و آوازهای برای خود رقم زد.
عليپور بعد از پيروزی انقلاب برای انجام كارهای خير اعلام آمادگی كرد. او كه به كشورش عشق میورزيد و گذشته خود را به ياد میآورد و سالهای رنج و سختی و مرارتش را با خود هميشه به عنوان يك خاطرهای باور داشت بالاخره بعد از مدتی تصميم به ازدواج گرفت و همسری برای خود انتخاب كرد.
اين مرد والا تبار تصميم گرفت پنج مدرسه را به نيت پنج تن آل عبا بسازد هنوز اين كار تمام نشده بود به سراغ ساخت مدرسه ۱۴ معصوم رفت و سپس با مشاهده شادیهای پسرها و لبخند دختران تصميم گرفت ۷۲ مدرسه به نام ۷۲ شهيد كربلا بسازد. عليپور همانطور آهسته و پيوسته پيش میرفت تا اينكه بعد از ساخت ۵۲ مدرسه ديگر توان مالی او به آخر رسيد. تنها يك خانه در ولنجك تهران برايش باقی مانده بود، تصميم داشت آن را هم بفروشد ولی برخی از دوستانش مانع شدند و مسير ساخت ۷۲ مدرسه را بر عهده گرفتند. آری آرزوی ساخت ۷۲ مدرسه به عشق شهدای كربلا محقق شد.