به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، حجتالاسلام والمسلمين احمد لطفيان سرگزی، امام جمعه نيكشهر در اين نشست ضمن گراميداشت عيد سعيد قربان، گفت: خطبه دوم نهج البلاغه، متضمن چند مطلب معرفتی است، يك مطلب مربوط به جايگاه توحيد، حمد و شكر خداوند است. مطلب دوم در رابطه با جايگاه نبوت و تأثير آن در جاهليت و تعريفی از جاهليت است.
وی افزود: سومين موضوعی كه اين خطبه به آن پرداخته است، جايگاه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) است. چهارمين موضوع نيز رفتار كسانی است كه آلودگی فرهنگی و سياسی، در جامعه اسلامی به وجود آوردند.
حجتالاسلام لطفيان سرگزی ادامه داد: اولين سخن در اين خطبه اين است كه سيدرضی میگويد، اين خطبه بعد از جنگ صفين ايراد شد همچنين «ابن ابی الحديد» میگويد، سيدرضی در اينجا اشتباه كرده است كه میگويد، زمان ايراد اين خطبه بعد از انصراف از صفين بوده بلكه بايد گفت، جايگاه ايراد اين خطابه آغاز حكومت اميرالمؤمنين علی(ع) است.
وی عنوان كرد: استدلال «ابن ابی الحديد» به اين است كه در ذيل خطبه آمده است، الآن حق به اهلش بازگشت و اين تعبير با آغاز خلافت مولا علی(ع) سازگار است كه بعد از 25 سال مظلوميت به معنای واقعی، حق به اهلش برگشت. بنابراين، جمله مولا بعد از انصراف صفين نيست چراكه او میگويد بعد از انصراف از صفیّن، مولا علی(ع) ناكام ماند و در حقيقت پيروز اين ميدان معاويه شد با آن شيطنتی كرد و طرح اين شيطنت با عمر و عاص بود كه قرآنها را بالای نيزه كردند و جلوی پيروزی قطعی اميرالمؤمنين(ع) را گرفت.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: اين گفتار «ابن ابی الحديد» است ذيل همين خطبه و بعد وی احترام میكند و میگويد كه اين اشتباه از جناب سيدرضی نيست بلكه در كتابهای ديگر گفتهاند و ايشان نيز نقل كرده است لكن اين نظر درست نيست. در جواب «ابن ابی الحديد» گفته شده، اولاً در جنگ صفين معاويه پيروز ميدان نبود بلكه از شكست، جان سالم به در برد و ثانياً اميرالمؤمنين(ع) كه میگويد «الآن إذ رجع الحق الی اهله» برای آن است كه مولا با چشم بصيرت، میبيند.
وی عنوان كرد: نبايد پيروزی حق را، تنها از جغرافيای محدود ديد بلكه اين پيروزی را بايد در بستر تاريخ نظاره كرد. برخی میگويند كه در مسائل سياسی بايد از اين منظر به مسائل نگاه كرد كه مسائل معنوی در جای خودش باشد لكن در تحليل سياسی بايد مسائل، منهای مسائل معنوی باشد و اميرالمؤمنين(ع) را در جايگاه يك سياستمدار ببينيم كه آيا پيروز ميدان بود يا شكست خورده ميدان است؟ و قابل توجه است كه آيا سيدالشهدا(ع) در حادثه عاشورا از منظر سياسی، پيروز ميدان بود يا شكست خورده ميدان؟.
خطيب جمعه نيكشهر بيان كرد: پاسخ اين است كه پيروزی را از چه منظر بحث كنيم، اگر از منظر مقطعی ببينيم معلوم است كه پيروز ميدان يزيد بود و چه بسا پيروز ميدان معاويه بود. لكن در تحليل سياسی عميق، پيروزیها را به صورت مقطعی بررسی نمیكنند بلكه در گستره تاريخ مینگرند كه از اين منظر اميرالمؤمنين(ع) و سيدالشهدا(ع)، پيروز بودند. زيرا آنجا كه جای رزم بود، مولا نيز مردانه جنگيد و آن جای كه لازمهاش تدبير بود، مولا نيز تدبير كرد و فرمود كه اينها دروغ میگويند. چرا كه به قرآن معتقد نيستند.
وی ادامه داد: بعد هم كه اجبار كردند تا مولا حكميت را بپذيرد، ايشان فرمودند «حَكَم از طرف من مالك اشتر است» كه نافهمهای خوارج قبول نكردند. مولا فرمود «اگر مالك را قبول نداريد پس ابن عباس، از طرف من حَكَم است» كه مجدد قبول نكردند و آنها گفتند كه ابوموسی اشعری بايد حَكَم شما باشد. كه در برابر مولا، دو راه قرار داشت. يكی اينكه شاهد فروپاشی اردوگاه علوی باشد و يا اينكه همين اردوگاه نيم بند را نگه دارد كه مولا نيز دومين راه را انتخاب كرد و ابوموسی اشعری حَكَم شد و بلافاصله در صحنه حكميت، عمروعاص شيطنت كرد.
حجتالاسلام لطفيان سرگزی افزود: ابتدا ابوموسی اشعری مقدمهای گفت كه «علی و معاويه هر دو مايه چالش در امت اسلام است و من حَكَم علی هستم. آنچنان كه اين انگشتر را از انگشتم بيرون میكنم، علی را نيز از خلافت خلع میكنم». از طرفی عمروعاص ملعون نيز گفت «همان ميزان كه او علی را از خلافت خلع كرد، من نيز معاويه را به خلافت منصوب میكنم». كه در همان جا ابوموسی متوجه شد كه كلاهی بر سرش گذاشتند و شروع به مخالفت كرد در حالی كه قرارداد بسته شده بود و كاری ديگر نمیتوانست انجام دهد. لكن مولا علی(ع) مردانگی كرد و پايبندیاش را به ارزش قرار و نشان داد.
وی يادآور شد: اين يعنی پيروزی لذا پيروزی فقط بر مسند حكومت نشستن نيست و اميرالمؤمنين(ع) همچنان خليفه بود و بعد از صفين نيز خليفه و حاكم بود لكن «رجع الحق الی اهله» يعنی آنكه ارزشهای حق تحكيم شد؛ گفتاری كه «ابن ابی الحديد» دارد و میگويد، اين جمله سازگار نيست كه اميرالمؤمنين(ع) بعد از انصراف از صفين اين خطبه را خوانده باشد؛ اين از يك نظرگاه محدود است.
سيد قطب كه يك سُنی متعصب است در ذيل آيه «انا لننصر رسلنا والذين آمنوا فی الحياه الدّنيا و يوم يقوم الاشخاص»، اين سؤال را مطرح میكند كه «انا لنصر رسلنا» يعنی چه؟ در حالی كه 40 پيغمبر را در يك بين الطلوعين، يهودیها كشتند و اول آفتاب با خونسردی كامل مشغول كار و فعاليت شدند. گويا كه هيچ حادثهای صورت نگرفته است. پس چرا خداوند از اينها ياری نكرد؟
اين استاد دانشگاه ادامه داد: جواب میدهد كه اگر اين نصرت را نصرت مقطعی ببينيم، معلوم میشود كه خدا كمك نكرد لكن وقتی كه در بستر تاريخ مینگريم، متوجه میشويم كه خداوند متعال آنها را كمك كرده است(مثلاً اگر در سن 30 سالگی به شهادت رسيدند. يا اگر هم تا 90 سال عمر كردند، هدف آنها اين بود كه معنويت در جهان بشريت بماند و ماند و اين به معنای نصرت و پيروزی است) و بعد مثال میزند كربلا را(در حالی كه او سُنی است و اعتقادات شيعه را ندارد) كه در حادثه عاشورا چه كسی پيروز ميدان بود. يزيد يا حسين؟ و به صراحت همين جواب را میدهد كه در ديد مقطعی، يزيد پيروز شد.
وی عنوان كرد: اگر در تاريخ دقت كنيم معلوم میشود كه حسين پيروز شده است و مكتب حسين باقی ماندنی، راه ابی عبدالله جاودان است و شجاعت و دفاع از حق ارزش تلقی میشود. اگر حضرت علی اكبر(ع) به شهادت نمیرسيد(كه گفتهاند حداكثر عمر علی اكبر 18- 28 بوده است)، چند برابر اين سن را عمر میكرد؛ بعدش چی؟ اما با اين شهادت، رسيد به آنجايی كه بايد برسد و ابی عبدالله نيز به دست آورد آنچه را كه بايد به دست میآورد و او پيروز اين ميدان شد.
وی يادآور شد: حضرت علی(ع) میفرمايد «أحمده استتماماً لنعمته؛ حمد میگويم او را»، حمد را مترادف با سپاس گرفتن مناسب است ولی به شُكر، معنا كردن درست نيست پس معنی جمله مولا اين است كه، حمد میگويم او را و خواستار فزونی نعمتاش هستم؛ «و استسلاماً لعزّته؛ و بر آستان عزّتاش سر تسليم نهادهام»(استسلام، به معنی تسليم است). «واستعصاماً من معصيته؛ و از او میخواهم كه مرا از گناه، در امان دارد».(سه واژه استتماماً، استسلاماً و استعصاماً مفعولله است) يعنی حمدم برای اين است و علت است، نه غايت.
حجتالاسلام لطفيان عنوان كرد: مرحوم بهرانی گفته است كه اين سه واژه علت حمد هستند. لكن مرحوم ميرزا حبيبالله خوئی میگويد «اينها علت مترتّب است». يعنی آنكه علت حمد اول، استتمام نعمت است و استتمام نعمت، علت استسلام لعزت است و استسلام لعزت، علت استعصام من معصيت است. به نظر میرسد كه ميرزا حبيبالله خوئی، درست بيان فرموده كه اينها را در عرض يكديگر، نگوييم بلكه علتهای مترتب منظور كنيم.
وی ادامه داد: لكن، حمد چيست؟ چنين تعريف كردهاند كه «هوالثناء بلسانه علی الجميل الاختياری نعمتاً كان او غيرها». حمد، عبارت است از ثنا به لسان بر امر زيبايی اختياری و چه نعمت باشد و چه غير نعمت. بدين ترتيب روشن باد كه حمد، اعمّ است از شكر. زيرا شكر، تنها ثنای در برابر نعمت است اما حمد، شكر آميخته با ستايش است، لذا، كل حمد شُكر و ليس كل شُكر بحمد. و جمله مولا بدين معنی است كه حمد میكنم نه آنكه شكر میكنم. گرچه در اين جمله قطعاً شكر نيز مراد است اما واژه حمد مرادف با شكر نيست.
اين استاد دانشگاه عنوان كرد: در اين قسمت، حمد دارای علت و عنايتی است. علت حمد، اين است كه آنچه مرا وا میدارد تا زبانم بگويد «الحمدلله رب العالمين»، برای آن است كه میخواهم نعمتاش افزون شود و عنايت حمد نيز آن فزونی است. پس فرق بين علت فاعلی و علت غائی است. علت فاعلی، نيز فزونی نعمت است كه در سوره ابراهيم (آيه 107) آمده است كه شكر كنيد و در سنت خدا هست كه نعمت را زيادش میكند.
وی بيان كرد: شكر دارای سه ركن است، معرفه المُنعِم بقلبه، زبان است كه «الحمدالله رب العالمين» و «شكراً لله» گفتن است و عمل كه سومين ركن آن است. عمل بدين معنی است كه جان را در مسير بندگی قرار دهيم كه مولا علی(ع) فرموده است «كمترين حق خدا برگردن شما، اين است كه با نعمتهايش او را معصيت نكنيد»؛ لذا زمانی كه ذات مقدس ربوبی به من نعمت داد، آنگاه دوباره حمداش میگويم و آن برای (علت حمد دوم) استسلام لعزته است. به دليل آنكه در برابر حضرتاش، متواضع، حقير و ناچيز هستم. زيرا اين حمد دوم نيز برخاسته از شكر بوده و با حمد، سر تسليم در برابر ذات مقدساش میگذارم و جمله «زمانی كه تسليم او شدم» بدين معنا است كه خدايا مرا از معصيتات باز دار.
حجتالاسلام لطفيان بيان كرد: اين قسمت كلام مولا، ناظر براين است كه چرا كفران نعمت، خودش معصيت است. پس حمد میگويم تا به دام كفران معصيت نيفتم. «وأستعينه فاقهً إلی كفايته»، از محضر ذات مقدسش كمك میجوييم به دليل آنكه به كمك ذات اقدسش نيازمندم. در اين جمله، دو عنصر معرفتی وجود دارد. عنصر معرفتی اول اين است كه انسان فقر محض است و عنصر معرفتی دوم اين است كه ذات مقدس ربوبی، غنی علی الاطلاق است. غنی و فقری كه در اين قسمت مطرح میكنيم، تفاوت دارد با غنا و فقرهای محدود. لذا مطلق الحاجه، در ذات مقدس ربوبی وجود ندارد(فاطر/15). الله جلّ شأنه، غنی حميد است و هيچ نيازی حتی به حمد شما ندارد كه اگر ذرهای احتياج، در اين قاموس مقدس راه پيدا كند، ديگر واجب الوجود نيست.
وی افزود: اما عنصر معرفتی دوم، فقر محض انسان است كه اين فقر تنها بدين معنا نيست كه به نان و آب ذات مقدس ربوبی نياز داريم بلكه اين فقر، فقر وجودی است. «والله اعلم» كه موجود ممكن، فقر محض است و اين فقر، فوق فقر ماهوی بوده بلكه فقر وجودی است و در وجودش، هر لحظه به ذات مقدس ربوبی محتاج است. برخی از عرفا میگويند كه اين فقراء، مجاز بوده زيرا كه مشتق است و فقير يعنی ذاتی كه فقر، برای او ثابت شده است و اين مجاز است، بدين معنا كه اصلاً ذاتی نيست منهای ذات مقدس و هيچ و من محتاج كفايت او هستم.
حجتالسلام لطفيان بيان كرد: «وإنّه لايضلّ من هداه و لايئل من عاداه» و آنكس كه با ذات مقدساش دشمنی كند نجات نمیيابد و خداوند، آن كسی را كه هدايت كند گمراه نمیكند(واژه يئل، به معنای نجات يافتن و پناه گرفتن است). دو مطلب در فرمايش مولا است كه چه مناسبتی است بين «لايضل من هداه» و جمله «فاقه الی كفايته»؟ خدايا از تو كمك میجويم و نيازمند كفايتات هستم، كه خداوند هركس را هدايت كند، گمراه نمیكند.
وی افزود: معلوم است كه خداوند متعال هيچكس را گمراه نمیكند، زيرا كه امر هدايت و ضلالت، در دست خود انسان است و آنچه كه هست اين است كه خداوند «مُسَبَّبُ الاسباب» است و میتواند با يك اراده، انسان را متحول كند چرا كه او مقلب القلوب است. در رواياتی آمده كه شخصی میگويد میآمدم به مسجد پيامبر(ص) تا از محضر امام صادق(ع) استفاده كند. لكن امام من را تحويل نمیگرفت. تا آنكه آمدم حرم نبوی و خدا را التماس كردم، به حق آن كس كه در قبر است، قلب امام صادق(ع) را بر من مهربان كند و مهربان هم شد. لكن بنای ذات مقدس ربوبی اين نيست كه وقتی كسی اراده ضلالت میكند، ارادهاش را برگرداند و میتوان گفت كه «أضلّه الله». لكن اين ضلالت، بودن بدون مقدمه نيست بلكه مقدمه ضلالت را، انسان فراهم میكند و ذات مقدس ربوبی، جلوی اين تأثيرگذاری را نمیگيرد. بدين ترتيب، بسياری از آياتی كه- یُضّلُ- در قرآن است، معنايش روشن میشود.
وی در ادامه توضيح كلام مولا علی(ع) عنوان كرد: نكته دومی كه از كلام ايشان میآيد، ارتباط «لا يضل من هداه» و «استعينه فاقته الی كفايته» است كه احتياج انسان، تنها به نان و آب نيست چرا كه بيش از آنكه احتياج به نان و آب داشته باشد، احتياج به هدايت دارد. آن هم هدايت ذات مقدس ربوبی. هم هدايت به معنای عام و هم هدايت معنای خاص كه خدايا، من گدايم و گدای عنايت تو هستم كه من را هدايت كن و كسی را كه خداوند او را هدايت كند و دستش را بگيرد، گمراهی در اين مقام نيست و در واقع، آنكس كه مشمول عنايت و هدايت خاص خداوند قرار بگيرد، بيمه میشود.
حجتالاسلام لطفيان بيان كرد: هدايت خاص الهی، نيز به راحتی بدست نمیآيد بلكه بايد از مخلِصين بود تا به مقام مخلَصيت رسيد و كسی هم كه از مخلَصين شود، اين هدايت خداوند متعال است. پس نتيجه میگيريم كه تنها منظور از نياز، نيازهای مادی نيست بلكه نيازهای معنوی انسان بيش از نيازهای مادی است. همانگونه كه قرآن كريم تمام دنيا و نعمتهای دنيا را تعبير میكند به «متاعٌ قليل» يعنی اگر شرق و غرب عالم را به انسان بدهند، باز هم متاعٌ قليل است اما زمانی كه به بعثت میرسد، تعبير تفاوت پيدا میكند به «مَنَّ الله» چرا كه موضوع، هدايت بشر است و اگر هم كسی از روی ستيزه جويی با خدا وارد شود، حتماً نابود میشود لكن خداوند مهلت میدهد. مانند فرعون كه میگفت «انا ربّكم الاعلی». لطف حق با تو مداراها كند/ اما چونكه از حد بگذرد رسوا كند.
خطيب جمعه نيك شهر با بيان اين آيه كه میفرمايد «ولايفتقر من كفاه؛ كسی كه پشتوانه كفايتش، ذات مقدس ربوبی باشد محتاج نخواهد شد»، بيان كرد: آن كس كه خدا را دارد، همه چيز را دارد و آن كس كه خدا را ندارد، هيچ ندارد حتی اگر گنجهای فراوان هم داشته باشد لكن هيچ ندارد. اصلاً جلوه توحيد در عمل انسان، توحيد فعلی است بدين معنا كه نبی اكرم(ص) در دعايی فرمود «تدبير جهان هستی در دست اوست»(رزاّق- ذوالقوّه).
وی عنوان كرد: در روايتی است كه حضرت موسی در هنگام مرگ، گريه میكرد. فرشته الهی گفت كه «ای موسی چرا گريه میكنی؟ در حاليكه به ديدار الهی میروی!» موسی گفت «گريه من برای اين بچهها است كه بعد از من چه خواهد شد!» خداوند پيغام داد به اين فرشته كه به موسی بگو «عصايت را بزن به اين سنگی كه مقابلات هست». موسی، عصايش را زد و سنگ شكافته شد. موسی ديد كه در وسط سنگ، كِرمی است كه برگ سبزی نيز در دهان آن كِرم است. پيغام آمد كه «ای موسی ما اين كرم را در وسط سنگ، فراموش نمیكنيم در حاليكه میگويی بچههايت را فراموش میكنيم!» لذا عزت، محبوبيت، حمايت و ...، همه چيز در دست خدا است كه اگر خداوند متعال دست كسی را بگيرد، به هيچكس محتاج نخواهد شد.
اين استاد دانشگاه عنوان كرد: مجدد روايتی است كه «ای بندگان خدا، شما مريض هستيد و رب العالمين نيز طبيب شما است كه صلاح شما نيز در آن چيزی است كه طبيب شما میداند، نه آنكه شما میخواهيد» لذا نبايد اينگونه فكر كنيم كه آنچه را بشر، خودش میخواهد پس آن مصلحت است بلكه مِهر خدا، اقتضا میكند كه آنچه را مصلحت بشر نيست، انجام نشود. لذا بايد بشر، هميشه متشكر خداوند متعال باشد.
وی بيان كرد: پرسشی كه اينجا مطرح است اين است كه اگر كفايت الهی است، پس چرا برخی از متدیّنين، فقير هستند و مشكل دارند؟ معلوم باد كه آن هم، كفايت خداوند است زيرا كفايت خداوند متعال فقط اين نيست كه نان و آب بدهد بلكه گاهی هم كفايت خداوند اين است كه انسان را در فشار قرار دهد.
حجتالاسلام لطفيان در پايان يادآور شد: لذا ذات مقدس ربوبی، مدبّر است و او كه «مدبّر علی الاطلاق» جهان هستی است، میداند كه مصلحت هر كسی به چه اندازه است. مثلاً زمانی كه شخصی متولد میشود از بدو تولد او، خداوند يك پيمانهای از رزق برای او در نظر میگيرد(رزق، آبرو و غيره) و اين پيمانه به او داده میشود(البته بدين معنا نيست كه كار نكند و نيز دارای اجل مسمّی و اجل معلق هستيم) و در نهايت، انسان به بيش از آن پيمانه خدايی نمیرسد و راضی به رضای خدا بودن، همين است. ما و موسی همسفر بوديم در سينای عشق/ قسمت ما لنترانی سهم او ديدار شد؛ لذا نتيجه اينكه كفايت، به معنای آنچه كه ما (بشر) میخواهيم را معنا نكنيم.