کد خبر: 2608671
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۴ آبان ۱۳۹۲ - ۲۰:۳۰

گروه ادب: شهيد سيدمجتبی علمدار برای پرهيز بيشتر از گناه و تقرب الهی قوانين ده گانه ای برای خود تدوين كرده بود كه بايد هر كدام از اين قوانين را يك راهكار اخلاقی تربيت نفس ناميد.

شهيد سيدمجتبی علمدار مداحی كه به ياران شهيدش پيوست
هنگامی كه همراه نسيم سحری نوای روح بخش اذان صبح در يازدهم دی ماه سال ۱۳۴۵ در كوچه پس كوچه های شهرستان ساری طنين انداز شد «سيدمجتبی» چشم به جهان گشود و خانواده علمدار با تولد دومين فرزندش بار ديگر سبز پوش شد .
سيد مجتبی در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بيت در شهرستان ساری ديده به جهان گشود. دوران تحصيلش را در ساری طی نمود و برای اولين بار در حالی كه تنها 17 سال داشت به عضويت بسيج درآمد و در اواخر سال 1362 به كردستان رفت.
سيد برای اولين بار در عمليات كربلای يك شركت كرد و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقيل در لشكر25 كربلا شد و تا پايان جنگ در آنجا ماند. او در عمليات كربلای 4و5 حضور داشت، در كربلای 8 مجروح شد و مدتی بعد به جبهه بازگشت و در عمليات كربلای10 در جبهه شمالی محور سليمانيه- ماووت شركت نمود.
سيد مجتبی علمدار در سال 1366 مسئووليت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقيل - از گردانهای خط شكن لشكر25كربلا- را برعهده گرفت و در عمليات والفجر10نقش آفرينی موثری داشت.
شهيد علمدار در سه راهی خرمال، سيد صادق، دوجيله در منطقه كردستان عراق رشادتهای فراوانی را ازخود نشان داد و از ناحيه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد.
سيد مجتبی با حضور در عملياتهای مختلف چندين بار مجروح شد ولی بيشتر اوقات بدون مراجعه به پزشك زخمهايش را درمان می كرد، در عمليات والفجر ۸ شيميايی شد .سيد در طول دوران دفاع مقدس بر اثر مجروحيتهای مختلف طهال و بخشی از روده خود را از دست داده و به دليل ميگرن عصبی و ميكروبی كه در گلويش وجود داشت هر سال تقريباً از اوايل تا يازدهم دی ماه به شدت بيمار می شد .
سيد مجتبی بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عمليات لشكر ۲۵ كربلا در ساری مشغول خدمت شد و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سيده فاطمه موسوی ازدواج كرد كه ثمره آن دختری به نام زهرا بود.
سيد علاوه بر مسئوليت در واحد تربيت بدنی لشكر بعنوان عضو اصلی هيأت رهروان حضرت امام (ره) هم ايفای وظيفه می كرد. او مداح اهل بيت بود، هميشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می كرد و در حاليكه به امام حسين (ع) ارادت خاصی داشت. مظلوميت آن خاندان را صدا می زد.بيت الزهرا مسجد جامع، امام زاده يحيی، مصلی امام خمينی، هيأت عاشقان كربلا و منازل شهدای شهرستان ساری هميشه با نفس گرم حاج سيدمجتبی معطر می شد و بچه ها نيزبا صوت داووديش مداحی را می آموختند.
وی از ديگران بسيار دست گيری می نمود . نماز شبهايش هميشه برقرار بود و زيارت عاشورايش ترك نمی شد و ذكر يا زهرا هميشه بر لبانش بود . او كه بعد از جنگ، با ياد و خاطره همرزمان شهيدش زندگی می كرد از دوری آنان سخت آزرده خاطربود و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه يافتگان شهيد را داشت.
حاج سيد مجتبی علمدار در اوايل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دليل جراحت شيميايی روانه بيمارستان شد و بعد از يك هفته بی هوشی كامل هنگام اذان مغرب روز يازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملكوتيان قامت بست و به ياران شهيدش پيوست.
جملاتی از شهيد علمدار:
آدم بايد توجه كند. فردا اين زبان گواهی می دهد. حيف نيست اين زبانی كه می تواند شهادت بدهد كه اينها ده شب فاطميه نشستند و گفتند: يا زهرا ، يا حسين (ع) آنوقت گواهی بدهد كه مثلاً ما شنيديم فلان جا لهو و لعب گفت، بيهوده گفت، آلوده كرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی كرد.
احتياط كن! تو ذهنت باشد كه يكی دارد مرا می بيند، يك آقايی دارد مرا می بيند، دست از پا خطا نكنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بكشد. وقتی می رود خدمت مادرش كه گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پايين بيندازد. بگويد: مادر! فلانی خلاف كرده، گناه كرده است. بد نيست ؟!!! فردای قيامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهيم بدهيم.
خاطراتی از شهيد علمدار
1)ايشان انگشتری داشتند كه خيلی برايش عزيز بود. می گفت اين انگشتر را يكی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ايشان كرده و در همان لحظه شهيد شده است. ايشان وقتی به آبادان برای مأموريت می رود، اين انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری يادش می افتد كه انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خيلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اينقدر دلگيری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترين عزيزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بيفتد و گم شود واقعاً سنگين تمام می شود.گفت: بيا امشب دوتايی زيارت عاشورا و دعای توسل بخوانيم شايد اين انگشتر گم نشود يا از آن بالا نيفتد. جالب اينجا بود كه ما زيارت عاشورا را خوانديم و راز و نيازكرديم و خوابيديم. صبح كه بلند شديم ديديم انگشتر روی مفاتيج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری كه در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتيج الجنان بالای سرما باشد .
2)سیّد هميشه « يا زهرا(س) » می گفت. البته عناياتی هم نصيب ما می شد. مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد كه بی پول شديم. آنچنان توان مالی نداشتيم. يكبار می خواستم دانشگاه بروم اما كرايه نداشتم. 5 تا يك تومانی بيشتر توی جيبم نبود. توی جيب ايشان هم پول نبود. وقتی به اتاق ديگر رفتم ديدم اسكناسهای هزاری زير طاقچه مان است. تعجب كردم، گفتم: آقا ما كه يك 5 تومانی هم نداشتيم اين هزاريها از كجا آمد. گفت: اين لطف آقا امام زمان (عج) است. تا من زنده هستم به كسی نگو.
3)هميشه اول تا يازدهم دی ماه مريض بود. خيلی عجيب بود. می گفت وقتی كه شيميايی شدم همين اوايل دی ماه بود و عجيب تر اينكه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در دی ماه ازدواج كرديم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه بدنيا آمد.
4)… يكی دوبار كه درباره شهادت حرف می زد می گفت: من 5 سال الی 5 سال و نيم با شما هستم و بعد می روم. كه اتفاقاً همينطور هم شد. دفعة آخری كه مريض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. ديدم حال عجيبی دارد. او كه هيچوقت شوخی نمی كرد آن شب شنگول بود. تعجب كردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: خودم هم نمی دانم ولی احساس عجيبی دارم. حرفهايی می زد كه انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: آقا امضاء كرد. آقا امضاء كرد. داريم می رويم. نزديك صبح، ديدم خيلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگيريم كه او قبول نكرد. گفت: تو برو، دوستم می آيد و مرا به دكتر می برد. به دوستش هم گفته بود: « قبل از اينكه به بيمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بكنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء كرد. گفت: تو بايد بيايی. ديگر بس است توی اين دنيا ماندن. من ديگر رفتنی هستم. » غسل شهادت را انجام داد و رفت بيمارستان. هم اتاقيهايش دربارة نحوة شهادتش می گفتند: لحظه اذان كه شد، بعد از يك هفته بيهوشی كامل، بلند شد و همه را نگاه كرد و شهادتين را گفت و گفت: خداحافظ و شهيد شد …
5)شيوه خاصی هم در جذب جوانان داشت گاهی حتی خود من هم به سّيد می گفتم: اينها كی هستند می آوری هيأت؟ به يكی می گويی بيا امشب تو ساقی باش. به يكی می گويی اين پرچم را به ديوار بزن و .. ول كن بابا! می گفت: نه ! كسی كه در اين راه اهل بيت(ع) هست كه مشكلی ندارد ، اما كسی كه در اين راه نيست ، اگر بيايد توی مجلس اهل بيت(ع) و يك گوشه بنشيند و شما به او بها ندهيد می رود و ديگر هم بر نمی گردد اما وقتی او را تحويل بگيريد او را جذب اين راه كرده ايد. برنامه هيات او اول با سه، چهار نفر شروع شد اما بعد رسيده بود به سيصد، چهارصد جوان عاشق اهل بيت(ع) كه همه اينها نتيجه تواضع، فروتنی و اخلاص سيد بود.
6)يكبار يكی از بچه های هيأت آمد و به سيد گفت: تو مراسمها و روضه اهل بيت(ع) اصلاً گريه ام نمی گشهيد علمدار - قافله شهداءيرد و نمی توانم گريه كنم! سيد گفت: اينجا هم كه من خواندم گريه ات نگرفت؟! گفت: نه! سيد گفت: مشكل از من است! من چشمم آلوده است. من دهنم آلوده است كه تو گريه ات نمی گيرد! اين شخص با تعجب می گفت: عجب حرفی! من به هر كس گفتم، گفت: تو مشكل داری برو مشكلت را حل كن،گريه ات می گيرد!اما اين سيد می گويد مشكل از من است! بعدها می ديدم كه او جزء اولين گريه كنندگان مصائب ائمه اطهار بود. 9
7)شبی كه حال سيد بسيار وخيم و تنفس او بسيار تند و مشكل شده بود، او را به اتاقی كه دستگاه تنفس مصنوعی بود برديم در حاليكه تنفس بسيار سريعی داشت و تشنه هوا بود. پزشك دستور داد كه داروی بيهوشی به او تزريق شود تا لوله جهت تنفس گذاشته شود و من آخرين جمله ای كه از سيد شنيدم و بعد از آن تا زمان شهادت بيهوش بود، اين بود: يا عمه سادات! يا زينب كبری!
قوانين سيد مجتبی برای نزديكی به خدا
قانون اول: بارالها، اعتراف می كنم از اينكه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نكردم. حداقل روزی ده آيه قرآن را بايد بخوانم.اگر روزی كوتاهی كردم و به هر دليلی نتوانستم اين ده آيه را بخوانم روز بعد بايد حتماً يك جزء كامل بخوانم.(تاريخ اجراء 4/5/69)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می كنم از اينكه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای ديگری بود، در نتيجه دچار شك در نماز شدم. حداقل روزی دو ركعت نماز قضا بايد بخوانم.اگر روزی به هر دليلی نتوانستم اين دو ركعت نماز را بخوانم، روز بعد بايد نماز قضای يك 24 ساعت (17 ركعت) بخوانم .(تاريخ اجراء 11/5/69)
قانون سوم: خدايا! اعتراف می كنم از اينكه مرگ را فراموش كردم و تعهد كردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب بايد دو ركعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دليلی نتوانستم اين دو ركعت را بجا بياورم روز بعد بايد 20 ريال صدقه و 8 ركعت نماز قضا بجا بياورم.(تاريخ اجراء 26/5/69)
قانون چهارم: خدايا! اعتراف می كنم از اينكه شب با ياد تو نخوابيدم و بهر نماز شب هم بيدار نشدم.حداقل در هر هفته بايد دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دليلی نتوانستم شبی را بجا بياورم بايد بجای هر شب 50 ريال صدقه و11 ركعت تمام را بجا بياورم .(تاريخ اجراء 16/6/69)
قانون پنجم: خدايا! اعتراف می كنم از اينكه «خدا می بيند» را در همه كارهايم دخالت ندادم و برای عزيز كردن خودم كاركردم.حداقل در هر هفته بايد دو صبح زيارت عاشورا و صبح جمعه بايد سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دليلی نتوانستم زيارت عاشورا را بخوانم بايد هفته بعد 4 صبح زيارت عاشورا و يك جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم بايد قضای آن را در اولين فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاريخ اجراء 13/7/69)
قانون ششم:حداقل بايد در آخرين ركوع و در كليه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دليلی نتوانستم اين عمل را انجام دهم، بايد به ازای هر صلوات 10 ريال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.(تاريخ اجراء 18/8/69)
قانون هفتم: حداقل بايد در هر 24 ساعت 70 بار استغفار كنم.اگر به هر دليلی نتوانستم اين عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی بايد 300 بار استغفار كنم و باز هم 300 به 600 تبديل می شود.(تاريخ اجراء 30/9/69)
قانون هشتم: هر كجا كه نماز را تمام می خوانم بايد در هفته 2 روز را روزه بگيرم، بهتر است كه دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دليلی نتوانستم اين عمل را بجا بياورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ريال صدقه بايد بپردازم .(تاريخ اجراء 19/11/69)
قانون نهم: در هر روز بايد 5 مسئله از احكام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دليلی نتوانستم اين عمل را بجا بياورم روز بعد بايد 15 مسئله بخوانم .(تاريخ اجراء 14/1/70)
قانون دهم: در هر 24 ساعت بايد 5 بار تسبيح حضرت زهرا(س) برای نماز يوميه و 2 بار هم برای نماز قضا بگويم. اگر به هر دليلی نتوانستم اين فريضه الهی را انجام دهم بايد به ازای هر يكبار ، 3 مرتبه اين عمل را تكرار كنم.(تاريخ اجراء 15/3/70)
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۷
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۰۵ - ۰۶:۲۰
1
20
ان شاءالله با شهدای کربلا محشورن
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: