کد خبر: 2801723
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۹
روایت‌های ماندگار/ ۱

لالایی‌های صبورانه مادر شهید/ بارانی‌ترین لحظات آسمان؛ وام‌دار نگاهت + فیلم

کانون خبرنگاران نبأ: چشمانش بارانی می‌شود وقتی برایش مادرانه، لالایی می‌خواند؛ می‌گوید دنیایم بود و چشمان بارانی‌اش را به آسمان می‌دوزد. گویا سال‌هاست دنیایش را به آسمان‌ها پیوند زده است.

گاهی لا‌بلای سطر‌ها گم می‌شوم وقتی نگاهت را در قاب قلم به تصویر می‌کشم. با چادر رنگی‌ات، غبار زمان از قاب تصویر جگر‌گوشه‌ات می‌زدایی و نگاهت پر از رضایت است مادر. بارانی‌ترین لحظات آسمان، وام‌دار نگاهت شده است، وقتی چشمانت خیس از اشک می‌شود و دلت در حسرت به آغوش کشیدن تکه‌ی وجودت پرواز می‌کند.

آرام بر روی سنگ قبری آب می‌ریزد. مادر که گذر روزگار، کمرش را خمیده کرده، دستانش را روی سنگ قبری می‌کشد که می‌گوید همه دنیایش بوده و نگاهش را به آسمان می‌دوزد. گویا دنیایش، سال‌هاست که با آسمان پیوند خورده است.

می‌گوید: حسن، خیلی زود پرواز کرد. زود رفت و زود هم برگشت و بغض می‌کند؛ و خدا می‌داند مادر چه مفهومی از بازگشت در ذهنش متجلی می‌شود که این‌چنین بغضش را بر پهنه‌ چشمانش رها می‌کند.

دلش تنگ است. با دنیایش حرف‌ها دارد. حرف‌هایی که در دل نهان کرده برای روزی که تا ابد کنار فرزندش، آرام بگیرد. کلامش پر از عطر انتظار است. انتظار برای ابدی شدن در کنار فرزندش. دستان سرد و خیسش را آرام گرم می‌کند. گوشه‌ای می‌نشیند و به تصویری که از میان قاب عکس به او لبخند می‌زد، نگاه می‌کند. در میان هر نگاهش، سرش را رو به آسمان می‌گیرد و زیر لب ‌چیزی می‌گوید. خوب که گوش کنی صدای شکر و رضایتش را می‌شنوی.

از علی‌اکبر(ع) می‌گوید و پیکر جگر‌گوشه‌اش که تیرباران شده بود وقتی بازگشت. چه دردی می‌کشد مادر وقتی آرام آرام روی تصویر فرزندش دست می‌کشد و برایش لا‌لایی‌های صبورانه زمزمه می‌کند.

از آرزوها برایش می‌گوید. از لباس دامادی که می‌خواهد بر تن فرزندش ببیند. اما «حسن» مادر را از آرزو‌های دور و دراز باز می‌دارد و حرفی می‌زند که مادر سکوت رضایتش را در میان نگاه‌ها و بغض‌ها، فریاد می‌زند. می‌گوید مادر مگر من از علی‌اکبر(ع) عزیز‌ترم که نروم؟

پدر که این روزها حسن می‌توانست عصای دستش باشد، مردانه بغضش را فرو می‌خورد و از خواب حسن می‌گوید که پرواز را برایش تفسیر کرده بود. حسن خواب شهادتش را برای پدر باز‌گو می‌کند و پدر با تمام حسرت‌هایی که در این سال‌ها به جان خریده، آسمانی‌ شدن فرزندش را بزرگ‌ترین نعمتی می‌داند که خدا نصیبشان کرده است.

آری مادر، این روزها روایت‌های ماندگار ‌لالایی‌های صبورانه‌تان در میان زندگی، به گوش خیلی‌ها نا آشناست؛ اما وقتی لا‌لایی می‌خوانی، وقتی با چادر سفیدت غبار زمان از روی تصویر جگر‌گوشه‌ات می‌زدایی، وقتی با دستان چروکیده و انگشتان حنا‌ زده‌ات، آرام آرام روی سنگ قبر فرزندت دست می‌کشی و بغضت را آرام فرو می‌دهی، تصویر صبوری‌ات در آسمان‌ها حک می‌شود. تصویری ماندگار از روایت‌هایی ماندگار.

*طاهره رفعت

داورپناه
|
-
|
۱۳:۲۸ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۴
0
0
التماس دعا
زهرا رضایی زاده
|
-
|
۰۰:۱۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۵
0
0
خدایا این اشک ها مرا بارانی مبکند
سید محسن حسینی
|
-
|
۰۰:۲۰ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۵
0
0
مادر ما هم فرزندانت خواهیم بود
ghorbani
|
-
|
۱۷:۲۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۵
0
0
سلام مادر شهید .برای ماهم دعا کن .فرزند شما
captcha