
عدهای زندگی را چون گردنهای توصیف میکنند که بالا و پایینهای زیادی دارد، لذتها و سختیها، شیرینیها و تلخیهای آن درهم گره خورده است که با صبر و دانش و عقل میتوان از سختیها و تلخیهای آن به آسایش رسید.
معمول همه ما انسانها وقتی به سختی و گرفتاری میرسیم بیش از سایر اوقات دستمان را بهسمت آسمان بالا میبریم و یارب و یا رحمان را زمزمه میکنیم، لحظههایی فرامیرسد که نمازهایمان را با خلوص بیشتری میخوانیم.
اما بهراستی در این دقایق چه چیز باید از خداوند خواست، اگر مشکل مادی داریم، رفع همان گرفتاری خاص را بخواهیم، اگر بیماری جسمی داریم شفای همان بیماری جسمی را طلب نماییم و اگر در روابطمان با دیگران تیرگی وجود دارد رفع این تیرگی را بخواهیم یا نه باید فراتر از اینها اندیشید.
آیا تاکنون به این اندیشیدهاید که همین سختیهایی که در زندگی برای انسان پیش میآید فرصتهایی است برای گفتوگوی عمیقتر با خدا و نزدیک کردن دل با محبوب، که اگر اینگونه است آیا بهتر نیست چیزهای والاتر و بالاتر را از خالق در دقایق ناب نیایش بخواهیم.
اگر از خدا مادیات را بخواهی ممکن است خدا بهخاطر رحمت بیمنتهای خویش آن را به تو عطا کند، اگر از معبود شفای بیماریات را طلب کند او شفا میدهد و در مورد سایر نعمتهای الهی نیز چنین است اما وقتی که میتوان طلا خواست آیا طلب کردن نقره جفای به خویش نیست؟
آری از خدا جز خدا نباید خواست، چرا که با وصل به او نه تنها مشکلات دنیوی به شکلی رفع خواهد شد، بلکه شیرینی وصل به معبود نیز کاممان را شیرین خواهد کرد.
مگر نه اینکه یوسف نبی(ع) در لحظات سخت از خدا، ایمان حقیقی به خودش را خواست و معبود نیز به او عزت بخشید و عزیز مصر شد، مگر نه اینکه ابراهیم خلیل زمانی که نمرود میخواست او را در آتش بیندازد فقط خدا را یاد کرد و گفت«قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ؛ بگو نماز من و قربانی من و زندگی من و مرگ من برای خدا آن پروردگار جهانیان است» انعام/ 162 و در نهایت سالم و سلامت گذشت و خدا در سالهای پایانی عمرش اسحق و اسماعیل را به او عطا کرد.
آری از خدا، وصل به خودش و ایمان حقیقی را باید خواست که در این صورت هم دنیا و هم آخرت از آن ماست.
حکیمه بهمن زاده/ خراسان جنوبی