کد خبر: 2895902
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۲:۰۸

دعا پشت دعا برای آمدنت و گناه پشت گناه برای نیامدنت!

گروه اندیشه: دعا پشت دعا برای آمدنت و گناه پشت گناه برای نیامدنت و میان این درگیری آمدن و نیامدنت جمعه‌ها بهانه‌ات را می‌گیرند.

جمعه‌ها دلم بهانه‌ می‌گیرد. دعا پشت دعا برای آمدنت و گناه پشت گناه برای نیامدنت. و میان این درگیری آمدن و نیامدنت جمعه‌ها بهانه‌ات را می‌گیرند.

یا مولا! در عبور از گذر لحظه‌ها، در تپش مدام زمین و نگاه زهرآلود زمان‌، دست‌های ما تو را می‌طلبد.

پرنده‌ها در سلام صبحگاه خود تو را می‌خوانند و گلها به امید نوازشت رخ می‌نمایانند!

دستهای ناتوان ما در آرزوی یاوری تو ای امام مهربانی شب و روز از گونه‌هامان قطرات شبنم را می‌چیند و لطافت باران را به جاده‌های عشق می‌پاشد، بلکه گلستانی بسازد از گل‌های ناز و اطلسی که فرش راهت باشد و خاک قدمت.

بیا که زمین تشنه محبت و سلام توست و زمین در نقطه انتظار ایستاده است...

اگر نیایی از این اشک و اه می‌میرم‌. هنوز مانده به دل آرزوی بی‌تعبیرم‌. بیا و گوش کن آوازهای دلگیرم از ثانیه‌ها را که تحقیرم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

ای بهای سبز من! اینجا سالهاست که بدون تو زمستان است و ما در آرزوی دستان گرم تو روزگار می‌گذرانیم و آنقدر آدم برفی می‌سازیم و دل به گلهای مصنوعی مغازه‌ها می‌بندیم تا شاید غم آمدنت را فراموش کنیم.

ای امام مهربانیها! دل خوش کرده‌ام به مسجد جمکرانت و سه‌شنبه‌هایی که چه زود تمام می‌شوند.

کجایی ای ترنم زیبای بهاری؟ در انتظارت اطلسی‌ها پژمرده شده‌اند و شب‌بوها دیگر باز‌نمی‌شوند. انتظار‌، اصلاً انتظار چه واژه غریب و تنهایی است که این واژه را فقط برای تو آفریدند.

ایمان دارم به فردایی که می‌آیی. فردایی که روز بارش یک ریز ایاک نعبد و ایاک نستعین است و روز شرمساری گناه ...

مولای من‌! چشمانم بهانه می‌گیرند که چقدر به جاده انتظار نگاه کردیم و هر روز از از نسیم دل خبر از آشنا گرفتیم. و من از امروز تا فرداها باز هم هر روز روی جاده‌های مه گرفته به انتظار خواهم نشست. می‌دانم که روزی تو می‌آیی تا آن روز برای سبزترین خاطره من ،چشمانم را به احترامت نخواهم بست.

ای آفریدگار صبح‌! در جشن با شکوه روزی که آغاز می‌شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می‌نشیند من عهد دیرینه‌ خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می‌کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می‌سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود.

جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است. اهل زمین، ثانیه شمارها را مرتب نگاه می‌کنند. یک منجی، فقط یک منجی است که می‌تواند آنها را از درد و رنج و غم خلاصی بخشد.

عامل وصل من و تو ذوق بارانی است و می‌رسد روزی که با حال بکامی بینمت... آن روزی که تکیه می دهی بر کعبه ...

سعیده مجتهدی/ استان مرکزی

ایست
|
-
|
۱۸:۳۷ - ۱۳۹۴/۰۸/۲۰
0
0
کامل نیست
captcha